پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » کمک میخوام
1 امتیاز
Vote Con!

کمک میخوام

مشکلات ازدواج

تورو خدا راهنماییم کنید من چیکار کنم عروسیم نزدیک اما شوهرم دیگه منو نمیخواد ما 2 ماه دوست بودیم 2ماه نامزد شدیم و 8 ماه که عقد کردیم شوهرم فوق العاده وابسته به مادرشه و نمیتونه از اون بگذره همیشه تو دعواها من کوتاه میومدم حتی 1 بارم نشد که بیش قدم بشه مادرش بنا به دلایلی از من خوشش نمیومد حالا من تصمیم به طلاق گرفتم اما خودمم راضی به طلاق نیستم ولی چاره ای ندارم همش به جای حمایت از طرف خانوادم دارم محکوم میشم تورو خدا کمکم کنید یه راه حل نشونم بدید

توسط mahnazblzd درازدواج · پاسخ 1883 روز 18 ساعت 26 دقیقه قبل

سوال: 3 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

 

پاسخ (14)

  1. 1 vote

    سلام . بزرگترین اشتباه شما این بود از طریق رابطه دوستی برقرار کردن وصلت کردید . دومین اشتباه شما این است حساس شدید روی مادر همسرتان . مگر قبل از عقد خبر نداشتید پسرها وابستگی شدید به مادرشان دارند حتی تا آخر خودشان و مادرشان. تا دل مادر شوهرتونو به دست نیازید به هیچ عنوان در زندگی مشترکتان خوشبخت نخواهید شد حتی بعد از ازدواج کردن با دوستتون . شما اصلا چرا بحث و جدال می کنید تلاش می کنید تا حرف خودتان اثبات کنید طرف مقابلت از خود گذشتگی بکنه . باید می گذاشتی خود همسرت با چشماش ببینه مادرش از شما خوشش نمیاد .چه با دوست پسرت ازدواج کردی چه نکردی از این به بعد حساس رو شدن روی مادر همسرت بذار کنار تا آخر عمرت تا کنار نذاری هرگز خوشبخت نخواهی شد و آرامش نخواهی داشت در زندگی

    توسط shabnam.artgallery · 1883 روز 13 ساعت 26 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 5

  2. 2 votes

    سلام دوستم
    راستش من خودمو میذارم جای شما و کاری که خودم ممکن بود انجام بدم رو بهتون پیشنهاد میدم.
    اول اینکه با مردی که انقدر مطیع و عاشق مامانشه نمیشه کنار اومد. مردی که همین اول ازدواج مامانش رو به شما ترجیح میده، فکرشو بکن بعد ازدواج که براش عادی و تکراری شدی چی میشه!
    در ضمن این و بدون که منت و سرکوفت خانواده خود آدم اگه سخته، منت و سرکوفت خانواده شوهر دیگه چقدر میتونه آزار دهنده و غیر قابل تحمل باشه.
    خانواده خود آدم هرچی که بگن بازم شما رو پاره تن خودشون میدونن اما اگه بری خونه شوهرت و به مشکل بربخوری دیگه کسی به دادت نمیرسه. همه خودشونو کنار میکشن و میگن که ما دخالت نمیکنیم! وقتی الان خانوادت حمایتت نمیکنن بدون بعدا هم اگه مشکلی تو زندگی با شوهرت پیش بیاد هم هیچ کمکی نخواهند کرد.
    درضمن تو ازدواج فقط خود همسر مهم نیس بلکه خانوادش خیلی مهمترن، چون خود پسر هرچقدر هم خوب باشه به مرور میشه مثل خانوادش پس امید به بهتر شدن اخلاقیاتش نداشته باش.
    از نظر من مرگ یه بار، شیون یه بار! هرجا جلوی ضرر رو بگیری منفعته
    شما اقدام به طلاق بکن اگه شوهرت تورو بخواد حتما راضیت میکنه که منصرف بشی! اگه اقدامی نکرد یعنی نمیخوادت و طلاقت بهترین اتفاق زندگیت میشه!

    توسط asal banu · 1883 روز 4 ساعت 20 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 5

  3. 0 votes

    سوال شما پاسخ داده شد

    توسط آقای ص - غفاری · 1883 روز 1 ساعت 39 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 1 vote

    نمیدونم الان که این متن رو جواب میدم ازدواج سر گرفته یا نه …
    ولی در کل میگم ، یکی از مواردی که باید در ازدواج به اونا توجه کنید اینه که طرف مقابل شمارو بخواد و شما هم متقابلا” همینطور…
    شما وقتی کسی رو دوست دارید ، باید وقتی در کنارش هستید ، احساس آرامش کنید …
    و از طرفی دیگه وقتی ازش دورید باید احساس دلتنگی کنید … خوب کسی که در مقابل مثل شما نیست ، چطور میتونید بهش اعتماد کنید ؟ !
    بهترین حالت اینه که افراد با یک کشاوره مشورت کنن و اون با انجام تست هایی در مورد خواسته و احساس و شخصیت هر دو طرف جواب و راهکار ارائه بده …پس بهتره در این مورد دوستان حسابی با چشم باز تصمیم بگیرن … و حرف دیگران روشون اثری نداشته باشه
    چون بحث یک عمر زندگیه … اما اینکه برای طلاق تصمیمی گرفتید بهتره قبل از اون هم مشاوره برید ، شاید تغییری رخ بده …
    برای جدای و خراب کردن دیر نیست ، پس مدتی رو برای مشاوره و صحبت با ایشون قرار بده …
    در غیر اینصورت وقتی راهی برای تصحیح یک زندگی نیست ، راهی جز جدایی نیست ..متاسفانه

    درضمن برای مشاوره ، به سایت تخصصی مشاوره مراجعه فرمایید .
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1790 روز 3 ساعت 12 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  5. 1 vote

    سلام من خانمی هستم 29 ساله .حدود 11 ماهه که ازدواج کردم.من و همسرم از یک خانواده متوسط اما متعلق به دو شهر خیلی متفاوت هستیم.من به همسرم خیلی وابسته هستم ویه جورایی عاشق اون هستم طوریکه اطرافیان بارها این موضوع را به من گوشزد کرده اند .اما همسرم من را فقط خیلی زیاد دوست داره اما مطمئنم عاشقم نیست.من و همسرم در یک محل مشغول به کار هستیم.من از زمانی که ازدواج کردم به دلیل اون حرایم خصوصی ام روابطم رو خیلی با همکاران و دوستان قدیمی مرد محدود و یه جورایی قطع کردم.این رو هم بگم به گفته همسرم اون هیچ وقت دوست دختر نداشته و یه جورایی معصومه .اما چیزی که به تازگی من رو اذیت می کنه ارتباط شدید همسرم با همکاران خانم شرکت هست .تا جایی که به اس ام اس دادن و شوخی وخنده و درد ودل رسیده و این من رو اذیت می کنه.من می دونم همسرم هیچ قصدی نداره اما نمی دونم چرا محکم تر از اینها نیست که یک نفر به خودش اجازه بده تا این حد برسه . چند بار سربسته این موضوع را برای همسرم مطرح کردم اما اون به سرعت به من جواب میده تو خیلی حسودی.خواهشی که از شما دارم این است من را راهنمایی کنید من به دلیل اینکه دور از خانواده زندگی می کنم متاسفانه راه مشورت با کسی رو هم ندارم.اگر امکانش هست من را از این سردرگمی در بیاورید..

    توسط 1212 · 1780 روز 5 ساعت 5 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  6. 1 vote

    1212,

    خانم محترم بهترین راه برای شما مراجعه حضوری به مشاوره … ولی در مورد خودتون بهترین کارو کردید که در مورد دوستاش سربسته حرف زدید … اینجوری پل پشت سرشو خراب نکردی و هنوز حرمتی رو بین خودت و ایشون قرار دادی….
    در ضمن بهتره بهش نزدیکتر بشی و محبتت رو بیشتر کنی نه اینکه اونقدر زیاد بشه که حالت کلیشه ای و مصنوعی بگیره …
    برای خودتون وقتی رو برای پیاده روی و بیرون رفتن بذارید … اگر روزی کارتون به بحث کشیده شد هیچوقت بحث رو احساسی نکنید و غرورشو
    زیر سوال نبرید … برعکس بحث رو استدلالی کنید و بدونید که مردا در این بحثا زود تسلیم میشن …
    ولی خب در محیط کاری طوری باهش رفتار کن که همکاراتون فکر نکن شما اونو شدیدا” تحت نظر دارید و از این حساسیت شما برعلیه شما استفاده بکنن … ولی مدیریتش کن و این راه رو مشاور میتونه بهتون نشون بده

    درضمن برای مشاوره ، به سایت تخصصی مشاوره مراجعه فرمایید .
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1779 روز 19 ساعت 9 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  7. 1 vote

    سلام و خسته نباشید
    من دختری هستم 23 ساله دو هفته پیش با پسر 29 ساله نامزد کردم
    من خیلی احساساتیم ولی شوهرم همش میگه سنگین باش بچه بازی در نیار.توی جمع اصلا ابراز علاقه نمیکنه به طوریکه خانوادم میگن نکنه دوستت نداره خودم قبلا عاشق یه نفری بودم که نشد به هم برسیم همش شوهرمو با اون پسر مقایسه میکنم.
    ولی توی خلوت خودمون اینجوری نیست من میترسم نکنه ابراز علاقه اونجوریش فقط برای رابطه باشه.
    و اینکه علاوه بر گوشی که داره دیدم که یه گوشی دیگه هم داره خودش میگه بدون خطه ولی من مشکوکم بهش نمیدونم چجوری اینو ازش بپرسم چون فوق العاده زود رنجه و بهش برمیخوره.
    حرف دلمو و اینکه چی میخوام رو نمیتونم بهش بگم چون سریع ناراحت میشه کمکم کنید خواهشا که چجوری باهاش حرف بزنم که ناراحت نشه
    ممنون

    توسط zKARIMI · 1738 روز 20 ساعت 7 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

  8. 1 vote

    zKARIMI,

    خب دوره نامزدی برای همینه که همدیگرو بهتر بشناسید … در مورد ابراز علاقه چطور انتظار دارید پسری که تازه وارد زندگی مشترک شده جلوی دیگران به شما ابراز علاقه کنه .. اونم در کشور سنتی و مذهبی ایران که این موارد از موارد غریب به حساب میاد …پس در این موارد باید صبور باشید … بعد باهاش خیلی رک و روشن حرف بزنید و ایشون حق نداره ناراحت بشه چون در این دوره نامزدی سعی باید بشه که شناخت و اعتماد به وجود بیاد .. ولی اگه در این مورد مشکلی هست بهتره تحت نظر یک مشاوره متعهد برید تا با بررسی و انجام تست در مورد چشم انداز آینده شما صحبت کنه … در ضمن شمام باید با خودتون کنار بایت که آیا میخوای زندگی جدیدی رو شورع کنید یا باز میخوای با خاطرات گذشته زندگی کنید ؟؟؟؟

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1737 روز 23 ساعت 45 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  9. 1 vote

    آیا اصرار کنم که برگرده؟
    دختری 23 ساله هستم وحدود یک ماه ونیم است که با پسری 30 ساله در سایت همسریابی آشنا شده ام حدود سه بار همدیگه رو ملاقات کردیم به شدت به هم علاقه پیدا کردیم و تا اینجا از همه نظر با هم تفاهم داشتیم اما متاسفانهه من یک اخلاق بد دارم واونم اینه که موقع ناراحتی بدون فکر جمله ای میگم که طرف مقابلم رو حسابی ناراحت میکنه وخیلی هم روی این رفتارم کار کردم که ترکش کنم وتا حدودی هم موفق بودم وایشون هم به شدت حساس هستند و گفتند اگه چیزی ناراحتشون کنه سریع سرد میشن . دو شب پیش سر یه مسئله ی خیلی بی اهمیت عصبانی شدم و بهش گفتم تو به من شک داری بدون فکر این حرف وزدم واونم از من ناراحت شد ورابطه رو تموم کرد واقعا نمی دونم چیکار کنم آیا اصرار به برگشتنش کار درستیه؟ فوق العاده پسر حساسیه ولی خیلی اخلاق های خوب داره و واقعا همدیگه رو درک می کنیم.

    توسط mary jon · 1693 روز 2 ساعت 50 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  10. 1 vote

    mary jon,

    من فکر میکنم چنین پسری که تا این حد حساس هست بدرد ازدواج و تشکیل زندگی مشترک نمیخوره … به هرحال زندگی همش خوشی نیست و روزای سخت هم در پیشه و شرایط زندگی دیگه قوبل نمیکنه که ایشون هی بخواد قهر کنه و شما هم بخوایت دنبالش بدویید …بهتره منطقی فکر کنید و قاطع رفتار کنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1691 روز 1 ساعت 10 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  11. 1 vote

    با سلام خدمت شما راستش تازه عضو این سایت شدم و سوال مهمی چندوقته ذهنمو مشغول کرده.7 ساله ازدواج کردیم. با همسرم هیچ مشکلی ندارم از سال پنجم تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم که فهمیدیم شوهرم مشکل آزواسپرمی داره و ما امکان بچه دار شدن نداریم.مگر با اسپرم اهدایی از طرف بیمارستان با کلی مراقبت پزشکی و سایر هزینه ها
    شوهرم میگه این آخرین فرصته و نمیخواد حق بچه دار شدن رو از من بگیره اما من حاضر نیستم بچه کس دیگه رو بدنیا بیارم
    بیشتر موافقم یه بچه یتیم رو از بهزیستی بگیریم .اما همسرم میگه دردسرش زیاده و تربیت چنین بچه ای که معلوم نیست کیه و ممکنه یه روز صاحب پیدا کنه سخته. حالا موندم چکار کنم واقعا .نیاز به کمک دارم و از اونجا که این مساله رو حتی پدرو مادرم نمیدونن و نمیخواهیم کسی بدونه ف موندیم چطور این مشکل رو رفع کنیم

    توسط zahra.eb59 · 1661 روز 20 ساعت 53 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  12. 1 vote

    zahra.eb59,

    خب دوست عزیز این موارد واقعا” به نوع تصمیم شما بستگی داره … به هرحال هرکدوم از این روش ها مشکلات خاص خودشو داره و مشاوره دادن به شما در این ضمینه واقعا” مشکله … کسی از آینده و مصلحت و حکمت خداوند خبر نداره…ولی فقط میتونید کاری رو انجام بدید که 100درصد و کامل به انجامش رضایت کامل دارید … اینطوری فکر و ذهنتون آرامه و میتونید با انرژی و احساس مثبت آینده رو بسازید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1661 روز 17 ساعت 20 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  13. 0 votes

    با سلام
    دختری 25 ساله هستم که ده ماه پیش پسری از اشنایان ازم خواستگاری کرد و من چون توی دلم نبود جواب رد دادم اما توی این مدت کوتاه نیامد و ارتباطش رو باهام قطع نکرد و من چون نگران ضربه خوردنش بودم اشتباه کردم و به رابطه ادامه دذدم اما همواره جوابم منفی بود تا اینکه دوباره خواستگاری مجدد از خانوادم کردن و چون ناراحتی و قهر خانوادم رو دیدم مجبور شدم جواب مثبت بدم اما اصلا دوستش دارم درمالی که اخلاق خوبی داره اما خیلی ناراحتم از اینکه پذیرفتم اما نمیخوام خانوادم رو ناراحت کنم و باعث بی احترامی به دو خانواده بشم
    به نظرتون من چیکار کنم؟ باید بگم که تا به امروز موقعیت مناسب دیگه ای برای ازدواج نداشتم
    با تشکر

    توسط see89 · 1629 روز 17 ساعت 6 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب شما یا از ایشون خوشتون میاد یا نه ؟ اگر ایشون به دلتون نشسته پس دیگه نگرانی ندارید و میتونید برای شناخت بیشتر با مشاورازدواج در این مورد صحبت کنید تا بتونید راه شناخت رو بهتر طی کنید ... ولی اینکه چون خواستگاری نداشتید و به این خاطر باهاش ازدواج کردید این تصور غلطیه ... به هرحال در این جا باید خودتون تصمیم نهایی رو بدون تحت فشار قرار گرفتن بگیرید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1629 روز 2 ساعت 51 دقیقه قبل

© tribuneazad.ir 2013. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است