پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » چه کنم با این غم؟1
1 امتیاز
Vote Con!

چه کنم با این غم؟1

خیانت ، ترس

سلام. سال نو مبارک. می روم سر اصل مطلب.
6سال و اندی پیش با پسری آشنا شدم. از ابتدا خانواده را در جریان گذاشتم. مادرم اوایل مخالف بود. می گفت سن و سالتان کم است و آینده تان نا معلوم. اما ما اصرار کردیم. کوچک بودیم و با هم بزرگ شدیم. فکر می کردم همدیگر را مثل کف دست می شناسیم اما… با هم بینهایت تفاوت داریم. از نظر اخلاقی دقیقا معکوس همیم اما تمام این 6 سال با هم شاد بودیم. کنار هم درس خواندیم و به موفقیت های نسبی رسیدیم. گاهی مادرم می خواست به خواستگار های دیگرم فکر کنم و از پسر مورد علاقه ام دست بردارم. اما من انقدر اورا در فکر و نظر مادرم بالا بردم که مادرم دیگر شکایت نکرد. ارشد شهر دیگری قبول شد و رفت.آدم ساعی و جدی ای است.من هم چیزی نگقتم و استقبال کردم. حتی لحظه ای شک به دلم راه ندادم. به قول خودش خیلی احساساتی است. از دوری شکایت می کرد و من تشویقش می کردم. من هم به تشویق او ارشد قبول شدم و او دکترا. همه چیز به ظاهر خوب بود. آدم خوبی بود. یعنی هست. مودب و عاقل. به خواستگاری ام آمد . بعد از چند سال بالاخره به پایان نزدیک می شدیم. که دو شب قبل از نامزدی خیلی اتفاقی میل هایش را چک کردم و از دیدن مکالمه اش با دختری که برایم نا آشنا هم نبود، دچار شک بدی شدم. متن حرفهایشان مغزم رو آتش می زد. حرفهای عاشقانه نبود اما معلوم بود خیلی با هم صمیمی هستن. یک احترام عجیبی در حرفهاش به آن دختر بود. وقتی بهش گفتم عصبانی شد که میلش رو چک کردم. اما منکر نشد و گفت اشتباه کرده. گفت 6ماه با هم بودن و بعد از شش ماه فهمیده که اشتباه کرده و از هم جدا شدن. اما من تمام اعتمادمو بهش از دست دادم. بدتر از اون اینکه نمی تونم به هیچ کس بگم. حتی مادرم. حتی به نزدیک ترین دوستانم.خودم انقدر از نامزدم تعریف کرده ام که حالا روی بیان این مساله را ندارم و این عذابم می ده. می ترسم توی زندگی ضعیف النفس باشه و هرکس هرپیشنهادی بهش می ده قبول کنه. چون می دونم پیشنهاد از طرف اون دختر بوده. نامزدی برگذار شد اما من در شَک بدی هستم. نمی دانم راه درست کدام است. دوستش دارم. در کنارش همیشه احساس آرامش میکردم اما این دو ماه هر لحظه با فکری خودخوری می کنم. گاهی خودم را مقصر می دانم و رفتارم با او مهربان تر از قبل می شود. گاهی او را مقصر می دانم و حرفهای بدی نثارش می کنم.
لطفا راهنماییم کنین که با این غم چکنم؟!

توسط azidan درازدواج · پاسخ 3096 روز 3 ساعت 24 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

 

پاسخ (6)

  1. 1 vote

    سلام دوست عزیز سال نو شما هم مبارک باد ***

    اول از همه باید این توصیه را به شما بکنم که هرگز ززود قضاوت نکنید و ح تما مواردی را ارزیابی کنید سپس شروع به قضاوت بکنید

    اینکه باید بگوییم زود نتیجه گیری نکنید. مهمترین قسمت در برخورد با این مسئله این است که اول مطمئن شوید که آیا این حساسیت شما واقعاً بجا است یا خیر. خانم ها خیلی وقت ها آنقدر به بعضی چیزها فکر می کنند که دیگر واقعیت آن موضوع را نمی بینند. بدون اینکه بفهمید ممکن است بی اعتمادی درون خودتان یا رابطه تان اتفاق بیفتد. اگر به او اعتماد نداشته باشید، بعضی اوقات به طور نادرست تصور خواهید کرد که در حال طنازی با دختران دیگر است و این انتظار باعث می شود دوستی های خیلی پاک و ساده او با دیگران را به شکل خیانت ببینید. سعی کنید خیلی وارد بطن داستان نشوید؛وقتی آدم ها همدیگر را دوست دارند، به هم عشق می ورزند و به هم اعتماد دارند اما از لحظه ای که شک و عدم اعتماد و کنترل در رابطه ای به وجود می آید ذره ذره عشق بین زوجین رو به زوال می رود و از بین می رود و دو طرف از هم دور می شوند البته اگر هردو طرف دست از شک و کنترل هم بر دارند دوباره می توانند باز به هم نزدیک شوند چون هیچ گاه عشق با نیت های منفی، عدم اعتماد و سوءظن نمی توانند باهم جمع شوند و در یک جا باشند.///////// سوالی بود درخدمتتون خواهم بود ////

    توسط آقای ص - غفاری · 3095 روز 23 ساعت 17 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    سلام و متشکر از اینکه برای پاسخ وقت گذاشتید.
    من هم دلم نمی خواد زیاد مته به خشخاش بگذارم. نامزدم شخصا قبول کرده که در آن زمان دچار اشتباه شده. من از میلها فهمیدم که اول دختر ابراز علاقه کرده و بعد از مدتی این رابطه شروع شده. آن هم در صورتی که من حتی ذره ای از قضیه بو نبردم. چون حتی لحظه ای فکر اینکه او با کس دیگری باشد در مخیله ام نمی گنجید. حتی از پایان یافتن قضیه هم با خبر نشدم و تقریبا بعد از یک سال بعد از آن ماجرا از قضیه با خبر شدم. فهمیدم با هم مکالمات تلفنی هم داشته اند. در مورد اینکه هم را ملاقات می کردند چیزی نمی دانم. حالا ذهنم مثل جورچین همه چیز را به هم ربط می دهد. این قصه آزارم می دهد و باعث می شود تا گاهی بهانه گیری کنم. یا برخورد بدی با او داشته باشم. گاهی هم خودم را مقصر می دانم که شاید توجه کافی به او نداشتم! و حالا از همه مهم تر این است که نکند او ضعیف النفس باشد و حتی اگر چشم به روی این داستان ببندم باز هم او در میان این دختران هزار رنگ بلغزد. ازش خواستم اگر میلی به این زندگی ندارد صادقانه بگوید که من با تزویر رابطه ی خوبی ندارم و اورا هرگز نمی بخشم. دلم می سوزد برای رابطه ی خوشی که باهم داشتیم.

    توسط azidan · 3095 روز 19 ساعت 56 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  3. 0 votes

    اما لازم است بدانید شما تنها با دیدن این رفتار یا شنیدن بعضی مکالمات مشکوک نمی توانید همسرتان را متهم به خیانت کنید زیرا همان طور که می دانید بعضی از همسران بخصوص آقایان دوست ندارند که همسرانشان در کارهای بیرون از منزل آنها دخالت کنند به همین دلیل ترجیح می دهند که ارام و در خفا صحبت کنند پس بدون دلیل مشکوک نشوید.

    اگر شک و ظن شما به مرحله ای رسید که اطمینان خاطر به دست آورید، لازم است مدتی همسرتان را تحت نظر داشته باشید اما بطور نامحسوس و طوری که وی متوجه نشود.این عمل ، اخرین تیر شماست تا از خیانت همسرتان مطمئن شوید .

    زمانی که از خیانت همسرتان اطمینان حاصل کردید اما زندگی تان را دوست دارید و نمی خواهید طلاق بگیرید. به همسرتان بگوئید از لحاظ روحی تضعیف شده اید و نیاز به مسافرت دارید .

    در مسافرت روابط خود را با همسرتان استحکام بخشید
    خاطرات خوبی را که داشته اید یادآور شوید . اجازه دهید همسرتان در خلوت خود فکر کند .

    به مدت یک هفته به مسافرت بروید تا در این مدت همسرتان از عشق جدید خود دور باشد و بتواند به شما فکر کند تا از راهی که رفته برگردد .

    بسیاری از روان شناسان این راه بسیار مثمر ثمر معرفی کرده اند، زیرا با یادآوری خاطرات خوب گذشته، افراد از اشتباهات و اعمالی که در حال انجام دادن هستند، برمی گردندد.

    اگر بعد از این مسافرت ، دیگر رفتار مشکوکی از همسرتان ندیدید هرگز این مساله را به طور علنی بازگو نکنید که “من می دانستم تو در حال خیانت به من هستی ”

    اگر این مسافرت پاسخگوی مشکل شما نیز نبود لازم است مشکلتان را با یک مشاور خانواده مطرح کنید

    توسط آقای ص - غفاری · 3095 روز 19 ساعت 24 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 0 votes

    ممنون از راهنماییتون. فقط یک پرسش دیگه. هربار خواستم یک جوری اصل مساله رو ازش بپرسم و وارد جزییات بشم طفره رفته. منم دیگه جرات نکردم بپرسم . به نظر شما ازش بخوام برام همه چیز رو توضیح بده یا دیگه اصراری به دونستن اصل قضیه نکنم؟

    توسط azidan · 3095 روز 5 ساعت 23 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  5. 0 votes

    اگه این رفتار ها ازش تکرار نمیشه بهتره پرسیده نشود تا ارامش بهم نخورد **
    سوالی دارین در خدمتتون خواهم بود

    توسط آقای ص - غفاری · 3095 روز 5 ساعت 2 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  6. 1 vote


    azidan,

    خب اولین اشتباه شما این بوده که در کار ایشون تجسس کردید .. چون اینکار باعث پنهان کاری در اینده میشه و اینکه الان ذهن شما نسبت به ایشون خیلی مکدر شده و شاید نتونید ببخشیدش… به هر حال این حالت ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و هر کسی حق امتحان کردن رو به خودش بر اساس نوع دیدگاهش بده … پس شمام در این مورد کوتاه بیایت و با بخشش و گذشت با این مورد برخورد کنید …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2961 روز 21 ساعت 44 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است