پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » چه کار کنم اگه میشه هر چه زودتر پاسخ سوالمو بدید
1 امتیاز
Vote Con!

چه کار کنم اگه میشه هر چه زودتر پاسخ سوالمو بدید

چه کار کنم ٫ راهنمایی

با سلام . من یه دانشجوی ۲۰ ساله هستم . من چند روزه که با دختری که دوستش دارم صحبت کردم و اون بهم جواب رد داده من در صحبت اول ( چون دفعه ی اولم بود و باهیچ دختره غریبه ای صحبت نکردم ) بهش گفتم که مدتیه که بهش علاقه مندم ازش کمک خواستم ولی اون گفت ن قصد ازدواج داره و ن قصد دوستی . منم قصد دوستی ندارم و این رو هم لازم میدونم بگم چون ترمه اخرم و خرداد درسم تموم میشه وقته زیادی ندارم . و باید بگم شرایطم برا ازدواج هم خوبه . تو رو خدا هرچه زود تر جوابمو بدید که تو صحبت بعدیم چی بهش بگم که قبول کنه که حداقل باهم بیشتر اشنا بشیم و شرایطمو بهش بگم . باتشکر

توسط javad.m درازدواج · پاسخ 2055 روز 30 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

 

پاسخ (25)

  1. 1 vote

    سلام دوست عزیز
    قبل از هر چیز از خودتان بپرسید واقعا آماده ازدواج هستید؟ می دانید از ازدواج چه می خواهید؟ آیا این فرد کسی است که دوست داشته باشید برای همه عمر او را مقابل خود ببینید؟ پیش از آنکه پیشنهاد ازدواج دهید درباره اهداف خود فکر کنید و با او صحبت کنید.

    ببینید آیا اهداف مشترکی دارید یا صرفا چون از او خوشتان می آید و دلتا می خواهد مدت بیشتری او را ببینید، دارید به او پیشنهاد ازدواج می دهید. در واقع آیا ازدواج برای شما به معنی مجوزی برای بیشتر دیدن کسی است که دوستش دارید یا می خواهید ادامه زندگی تان، اهدافتان و سنگ بنای بقیه زندگی تان را با او بچینید؟ هیاهو نکنید. اگر قصد پیشنهاد ازدواج دادن به کسی را دارید، همین قدر که خانواده شما در جریان باشند کفایت می کند. همکاران و دوستان و فامیل را تا مشخص شدن نتیجه نهایی مطلع نکنید. اگر برای مطرح کردن درخواستتان نیاز به واسطه ای از دوستان خود، دوستان طرف مقابل یا همکاران مشترک تان دارید، می توانید او را در جریان بگذارید. به شرطی که از رازداری او مطمئن باشید.زدواج چیزی نیست که بخواهید بخاطر انگیزه های آنی وارد آن شوید. نباید فکر کنید چون او خیلی زیباست، چون خواستگاران زیادی دارد یا چون ممکن است به زودی فکر رفتن از ایران به سر او بزند، باید سریع وارد عمل شوید و او را شکار کنید. باید ارزش‌های شما با ارزش‌های همسرتان یکسان باشد. اگر در مورد فردی که می‌خواهید با او ازدواج کنید تردید دارید، بهتر است بیشتر برای شناخت او وقت بگذارید.حتما در این مدت اطلاعات حداقلی درباره روحیات او به دست آورده اید. جدی است یا شوخ طبع؟ فانتزی فکر می کند یا خیلی رسمی؟ صحبت کردن درباره ازدواج را به فضایی که مورد علاقه او است ببرید. مثلا می توانید این کار را تلفنی انجام دهید اما چندان خوشایند نیست. صحبت درباره یک زندگی مشترک به چیزی بیشتر از گفتگوهای تلفنی نیازمند است. قرارتان را در یک محیط فرهنگی تنظیم کنید.در جلسه ای که برای صحبت درباره آینده نزد او می روید، هدیه و گل نبرید. این کار ممکن است حس بدی به همسر آینده شما بدهد و فکر کند به جای صحبت درباره ازدواج، قرار است درباره یک رابطه دوستی با او صحبت کنید.از قبل آماده کنید که چه باید به او بگویید. پراکنده گویی نکنید و خیلی راحت با یک مقدمه کوتاه سر اصل موضوع بروید. به او بگویید چرا به فکر ازدواج با او افتاده اید و چه نقاط مثبتی در او دیده اید. خودتان را معرفی کنید و به او بگویید آمادگی دارید به سوالات او صادقانه پاسخ دهید. مراقب باشید در گفتن از محسنات خود زیاده روی نکنید وگرنه او را فراری خواهید داد.بعد از پیشنهاد

    1. به او فرصتی برای فکر کردن بدهید و مجبورش نکنید فورا نظرش را درباره شما اعلام کند. از او بخواهید درباره پیشنهادتان فکر کند و در صورت موافقت موضوع را با خانواده اش درمیان بگذارد و از او وقتی بگیرید تا با خانواده به منزل آنها مراجعه کنید.

    2. انتظار نه شنیدن را داشته باشید. ممکن است او به هر دلیلی شما را نپسندد یا فکر کند آینده مشترکی با شما نخواهد داشت. بنابراین تحمل و ظرفیت پذیرش آن را در خود ایجاد کنید و محترمانه به او حق انتخاب بدهید. بگویید: «پاسخ شما منطقی و محترم است ولی اگر بیشتر درباره این موضوع فکر کنید و نتیجه را به من اعلام کنید ممنون خواهم شد. چون واقعا مایلم به طور جدی درباره آینده مشترک فکر کنیم و امیدوارم بتوانیم به نقاط مشترکی برسیم.»

    3. در پایان به یاد داشته باشید که زود یا دیر پیشنهاد ندهید. اگر او تازه وارد محل کار یا دانشگاه شما شده است، نمی توانید ظرف یک ماه به او پیشنهاد ازدواج بدهید. همین طور اگر 2-3 سال از آشنایی تان می گذرد، تقریبا زمان دیری را برای پیشنهاد دادن انتخاب کرده اید. اما اگر شرایط مساعدی دارید و مانعی برای ازدواج نمی بینید، سعی کنید زمانی میان این دو را برای پیشنهاد انتخاب کنید.

    توسط آقای ص - غفاری · 2054 روز 11 ساعت 23 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    خیلی ممنونم از اینکه به سوالم پاسخ دادید اما من تو همون دیدار اول به ایشون گفتم که بهشون علاقه مندم به نظرتون این مشکل افربن نمیشه برای من ؟؟؟؟؟؟ اگه میشه تا فردا صبح جوابمو بدید چون این موضوع ذهنمو مشغول کرده . با تشکره فراوان

    توسط javad.m · 2054 روز 9 ساعت 5 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

  3. 1 vote

    سلام دوست عزیز
    اگه پیشنهاد دادی باید نظر شو بدونی که چی گفته اگه نمیدانی یک باردیگه باتوجه به مطالبی که عرض کردم پیشنهاد رو مطرح بفرمائید

    توسط آقای ص - غفاری · 2054 روز 8 ساعت 40 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 1 vote

    یک دنیا ممنون . اگه به مشکلی خوردم دوباره پیشتون میام . مرسی از پاسختون

    توسط javad.m · 2054 روز 8 ساعت 28 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

  5. 1 vote

    اگه سوالی داشتی بفرس ایمیلم یا به وبلاگم مراجعه بفرما

    توسط آقای ص - غفاری · 2054 روز 8 ساعت 26 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  6. 1 vote

    میشه ادرس وبلاگتونو بدید ؟؟؟

    توسط javad.m · 2054 روز 7 ساعت 56 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

  7. 1 vote

    ashena92.roomfa.com

    توسط آقای ص - غفاری · 2054 روز 7 ساعت 52 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  8. 1 vote


    javad.m,

    دوست عزیز فارغ از هر نیتی که دارید باید برای ایجاد یک رابطه عاطفی هر دونفر دلشون راضی باشه و در این حالت ایشون به این رابطه راضی نیست و لی شما میتونید دوباره ازش درخواست کنید ولی وقتی دلی نپسنده دیگه کاریش نمیشه کرد …
    به همین خاطر شما باید بپذیرید که در زندگی اتفاقاتی میفته که ما ناگزیر هستیم اون اتفاق رو بدون کم و کاست قبول کنیم …
    پس این قدرت رو در خودت داشته باش که با “نه” دیگران در زندگی بتونی کنار بیای و آرامش داشته باشی …

    درضمن برای مشاوره ، به سایت تخصصی مشاوره مراجعه فرمایید .
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1951 روز 7 ساعت 8 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  9. 1 vote

    سلام
    من خواستگاری دارم که از لحاظ اجتماعی و ظاهری وفرهنگی در حد معقولی هستند چند وقتیه برای آشنایی بیشتر باهم ارتباط داریم تحت نظر خانواده ها ولی تو این مدت ایشون فقط وفقط در رابطه با مسایل جنسی و سکس و…صحبت کرده وهیچ سوالی در مورد طرز تفکر نوع برخورد وخیلی سوالات دیگ که بنظر من در حال حاضر ضرورت پرسیدشو بیشتر باشه رو نپرسیده وحتی پیامم که میدن در مورد مسایل ورابطه جنسیه من واقعا نمیدونم چیکار کنم؟ایشون حتی تمام جزییات مسایل جنسی و مطرح میکنن !بهش هم که گفتم چرا فقط در مورد این مسایل صحبت میکنی حاشا میکنه!من حتی برای امتحان بهش گفتم رو قسمتی از پاهام جوش که مدام میپرسید خیلیه ؟دکتررفتی؟یجورایی به شک و دودلی افتاده آیا به همچین کسی که دنیاش فقط مسایل جنسیه وبس میشه اعتماد کرد؟مدام از خودم میپرسم به مرور زمان آدم فرسوده میشه نکنه چن سال دیگه منو نپسنده؟کمکم کنید چیکار کنم؟

    توسط aisska · 1935 روز 9 ساعت 26 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  10. 1 vote


    aisska,

    خب دیگه خود شما جواب خودتون رو پیدا کردید … کسی که تمام هدفش از ازدواج ، فعالیت های جنسیه دیگه ازش چه انتظاری میخوای داشته باشی .. به هرحال هرکسی که اتیشش خیلی تند باشه خیلی زودم سرد و خاموش میشه … بهتره به کسی فکر کنی که در زمان افتادگی و پیری در کنار هم باشید و این عشق واقعیه … مسلما” در آینده با این تفکرش به مشکل برخورد خواهید کرد

    مشاوره تلفنی با شماره :
    021 – 22354282
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1935 روز 7 ساعت 6 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  11. 1 vote

    خودش میگه اینطور نیست و من به همسر آیندم متعهد خواهم بود وپایبند خانوادم در ظاهر هم خیلی با ایمان و مذهبی ولی نوع برخوردش یکم منو میترسونه

    توسط aisska · 1935 روز 6 ساعت 32 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  12. 1 vote

    سلام لطفا راهنماییم کنید دختری هستم که اهل دوستی نیستم و خاستگاران نسبتا خوبی هم دارم خداروشکر مدتی است متوجه شدم فردی که از لحاظ مذهبی و… فرد خوبی هستش و تا حدودی معیار های بنده رو دارن به من توجه دارن ایشون استاد بنده هستن … ولی اصلا جلو نمیان منم روم نمیشه خیلی با ایشون حرف بزنم چون اخلاقش خیلی خاصه و احساس می کنم هرچی بهش نزدیکتر بشم دور میشه چون اخلاقشو میدونم با شرایطی هم که وجود داره اصلا نمیشه کسیو واسطه کردو از این حرفا …. سوالم اینه که ممکنه خاستگارای دیگه هم بیان و من نمیدونم چکار کنم ؟؟؟؟؟ جدیدا خیلی حرصمو در میاره …. هی با یه سری دخترا شوخی میکنه و من متنفرم از این کارش بهشم فهموندم !!! بهتر شده ولی نمیدونم چرا اصلا عنوان نمیکنه من کاملا از نگاهاش متوجه میشم که به من علاقه داره اما؟؟؟؟؟؟ ایشون فرد خیلی متشخصی هستن و اصلا چشمچرون نیستن که بخوام بگم … خیره میمونه …. دیوانم کرده …. اینم بگم من عاشقو پیشش نیستم ولی فکر می کنم معیارهای منو دارن .

    توسط marham · 1934 روز 21 ساعت 58 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 6

  13. 1 vote

    دیگه دارم تصمیم میگیرم جلو چشمش پیدام نشه ….. کمکم کنید چکار کنم ؟؟؟؟؟؟متنفرم از این کارش این همه با اون دخترا حرف میزنه اونوقت نمیتونه بیاد جلو یه کلام بگه حرف حسابش چیه ؟؟…. اینم بگم فرد خیلی غیر قابل پیشبینیه کاراش عجیب غریبه اینو اکثر بچه ها می گن . من خیلی تو این مسایل مغرورم فکر می کنم اون اول باید جلو بیاد من اکی رو بایه سری کارا و دوباره دیدنا بهش دادم اما اون!!!!!! میتونستم هیچوقت دیگه جلو چشمش پیدام نشه …

    توسط marham · 1934 روز 21 ساعت 50 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 6

  14. 1 vote


    marham,

    خب دوست عزیز در این مورد خودتون بهتر از هر کسی دیگه این حس رو تجربه کردید … پس بهتره خیلی محترمانه و قاطع به این رابطه یکطرفه خاتمه بدید و اونو با گفتن یک ” نه مقدس” به پایان برسونید ….پس بهتره برای هر کسی به اندازه احترامی که به شما میذاره تلاش کنید ولی از هر زاویه ای که بخوای نگاه کنی باید این حق رو هم به طرف مقابل بدی که دل اون هم باید 100درصد راضی باشه و به زور نمیشه کسی رو مجبور به انجام کاری کرد

    مشاوره تلفنی با شماره :
    021 – 22354282
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1934 روز 13 ساعت 22 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  15. 1 vote


    marham,

    دوست عزیز در این مورد بهتره خوددار باشید چون به هرحال دخترباید جای خودش باشه و پسرهم جای خودش … البته در جامعه ما این مورد رو که دختر از پسر خواستگاری کنه رو نمیپذیرن و خصوصا” در مورد استاد شما … ولی میتونید بعد از اینکه درستون با این استاد تموم شد با ایشون غیرمستقیم صحبت کنید ولی طبعاتش به عهده خودتونه … چون این که میگید رابطه عاطفی بینتون هست فقط تفکر شماست و شاید ایشون اصلا” در این فضایکه شما هستید نباشه … و شما یکطرفه قضاوت کرده باشید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1934 روز 13 ساعت 15 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  16. 1 vote

    ممنون از پاسختون من نباید دیگه جلو چشمش پیدام بشه راستش الان درسی دیگه باهاش ندارم و نداشتم استاد راهنما بوده و خیلی به ما کمک کرده و کلا چندبار بیشتر ندیدمش …. ولی محصلم. این رابطه یکطرفه نیست . اون اول شروع کرد …. ونشون داد که به من توجه داره … میگم شاید روش نمیشه … اخه من خیلی باهاش حرف نمیزنم و صمیمی نمیشم مخصوصا از موقعی که متوجه شدم بهم توجه داره اینو دوستمم متوجه شده که به من توجه داره … اخلاقش مثل خودمه …. یعنی من به خاستگارای مناسب دیگم جواب مثبت بدم ؟؟؟؟؟ اخه نگاهش خیلی زیاد میمونه اما متوجه شده موذب میشم دیگه کمتر نگاه میکنه اما متوجه شدم دوستم داره از یه سری کارای دیگه اون…. من بیخیالش بشم ؟؟ فک می کنم اون همون کسیه که باید باشه من اصلا نمیرم جلو تا باهاش پیشنهاد بدم یا هر کار دیگه ای . خودم بهش فهموندم بیشتر از این کاری نکنه چون دانشگاه هستش و بالاخره ابرو داریم یه وقت شاید بهم دیگه نخوردیم ….. رفتارم چطور باشه جلوش پیدام نشه دیگه یا ….

    توسط marham · 1934 روز 11 ساعت 17 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 6

  17. 1 vote

    منو میبینه از چند متری خشکش میزنه اینطوری منم کلا دیگه روم نمیشه حتی سلام درست حسابی بهش بدم .

    توسط marham · 1934 روز 11 ساعت 16 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 6

  18. 1 vote

    یعنی مشکل داره وایمیسه خشکش میزنه ؟؟؟ دلیل این کارش چیه؟

    توسط marham · 1934 روز 11 ساعت 13 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 6

  19. 1 vote

    یه چیز دیگه هم هست مدت کوتاهیه که از این موضوع میگذره شاید 4 ماه و …. ؟ شایدم باید فرصت بدم بهش …

    توسط marham · 1934 روز 11 ساعت 11 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 6

  20. 1 vote

    سلام من 18 سالمه و چارساله خودارضایی میکنم یه هفته پیش وقتی بار دوم.پشته سره هم ارضا شدم.بار دوم یه ذره خون لخته شده تو منیم وجود داشت.دربارش تحقیق کردم.و دیدم علایمه سرطانه پروستاته.ولی اگه تا دوماه خوب شه سرطان نیست.من امکانه دکتر رفتنم.ندارم لطفا کمکم کنید راهنماییم کنید ک چجوری تو این دوماه بفهمم.ک ندارم.که اگه داشتم بعدش برم دکتر.راسی بعده یه هفته ک خون دیدم تو منیم دوباره خود.ارضایی کردم ببینم بازم هس یا نه که نبود.ممنون میشم یه پاسخ مناسب به من بدین

    توسط shahinauditore · 1930 روز 19 ساعت 57 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  21. 1 vote

    عزیزم باید این واقعیتا قبول کنی که مردا واقعا بی جنبه ان و نمیتونن اینا تشخیص بدن که شوخی و خنده هات جز شخصیت درونیته پس باید خودت اینو بهشون بفهمونی و اینم بدون که نیازی نیست با هرکسی که به طریقی باهات نسبت داره بخاطر اون نسبتش گرم بگیری. آروم باش نفس عمیق بکش و به جای اینکه به اون اتفاق فکر کنی به رفتارایی که ازین به بعد باید کنی فکر کن مثلا اینکه تا جای ممکن باهاش رودررو نشی اگه مجبوری تو جمع بهش لبخند بزنی همینکه دیدی کسی حواسش بهت نیست با یه اخم و زهرچشم بنشونش سرجاش فقط باید آروم باشی و محکم و قاطع رفتار کنی

    توسط azar · 1904 روز 10 ساعت 56 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

  22. 1 vote

    سلام و خسته نباشید بخاطر تلاش مدیر محترم و اعضا

    پسری هستم ۲۲ ساله تک پسر و فرزند اول ک ۱ دونه خاهرمم ۲ سال پیش ازدواج کرده. پدرم متولد ۱۳۴۵ و یک نظامی بوده و الان ۴ ساله بازنشستس و باغداری میکنه.نمیدونم باید همینجا این سوالمو مطرح میکردم یا جای دیگه ولی هرپی گشتم جای مناسب تری از اینجا پیدا نکردم.
    حدودا یک سالیه مشکلی داریم تو خونه ک بد جور رو اعصابه منو و مادرمه و اون اینه کی طی چندتا مسیله پدرم از پدربزرگم(پدر مادرم) کینه شطری بدل گرفته و از تکرار این مسایل تو خونه مارو عاصی کرده.
    ب محض اینکه اسمه یکی از اعضای خونواده مادرم تو خونه مامیاد شروع میکنه ب بدو بیراه گفتن و همین جور هر روز داره شدیدتر میشه.
    اکثر مسایلی هم ک مطرح میکنه مربوط ب ده یا بیست ساله پیشه و من اصلا این شرایطو دوست ندارم.ارتباط من و مادرمم بطور کلی با خانواده مادرم قطع کرده و وقتی هم میگم انقدر ازشون تو خونه حرف نزن شروع میکنه گیر دادن بمن ک تو داری ازشون حمایت میکنی.این مسئله جدیدا باعث مشکلای بزرگتری شده و داره سر راه ازدواج منم سنگ میندازه چرا که دختری ک من دوسش دارم از فامیلای دوره مادرم میشه و با این کینه جویی های پدرم وقتی از طرف خانواده دختره حرفی زده میشه سریع از طرف پدرم ربط داده میشه به خونواده مادرم ک اونا از روی دشمنی ک با بابام دارن دارن این کارارو میکنن و این حرفا و میزنن ک منو سرخورده کنن…لطفا ی راه حلی واسه این مشکل جلوی پام بذارید ک دیگه واقعا از این حرفا خسته شدم

    ممنون از توجهتون

    توسط redstar · 1820 روز 8 ساعت 12 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 8

  23. 2 votes

    redstar,

    خب واقعا” چه انتظاری دارید ؟ چطور میخوایت تفکری رو که در ایشون رشد کرده رو یک شبه از بین ببرید … دوست عزیز اگر ایشون تمایلی برای تموم کردن به این کدورت نداشته باشه هیچ قدرتی نمیتونه روی ذهن ایشون تاثیر گذار باشه … چون اول باید فرد بخواد تا کاری از پیش بره … در این مورد چاره ای جز به صبر نیست و توکل به خدایی که اگر قسمتتون به هم باشه شمارو به هم برسونه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1819 روز 11 ساعت 32 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  24. 0 votes

    من دختربیست ساله ی دانشجوی پزشکی و ساکن تهران منطقه ی تجریش هستم.یک سال پیش یکی ازهم کلاسی هایم که قدری آدم معقول و مطمءنی به نظر می اومد به من گفت عاشق منه .من ترم دو ی پزشکی بودم اون موقع وخیلی زود بود واسه این حرفا.این آقا به نظر ازهمه ی پسرهای کلاس ما بهتر بود ولی من چون دلم نمیخواست درگیر عشق و عاشقی بشم و آسیب روحی ببینم به ایشون گفتم که من الان شرایطشو ندارم و بعدا فکر خواهم کردبهش.ایشون قبول کرد ولی همش پاپیچ من میشدو منم چون آدم محترمی بود باهاش بدصحبت نکردم وهمیشه احساس دلسوزیم باعث شد که بهش چیزایی رو یاد بدم که تابه حال بهشون فکر نمیکرده.وهر دفعه بهش میگفتم که من شاید درآینده تصمیمم ازدواج باتو نباشه و اون همیشه میگفت عیبی نداره.این یک عشق حقیقیه و باعث
    تعالی من میشه.ایشون ساکن قروه، یکی ازشهرستانهای سنندج کردستان هستن ولی خب خانواده ی متوسط و نسبتا مودب و باشخصیتی هستن.پدرشون بازاری هستن وپدر من پزشک.این مساعل برام بی اهمیت بود و فوق اشتباهی که با ایشون کردم این بوده که باهم نهار بیرون رفتیم تا منطقی بهش بفهمونم که ایشون وصله ی من نیست.خب منم بی تجربه بودم با اینکه توی یه شهر بزرگ زندگی کرده بودم.چون خانواده ی بی شیله پیله و البته مذهبی ای دارم.دانشکدهی ما ازشهرستان به تهران منتقل شد وایشون همون چهارتا دوستی روهم که اونجا داشت ازدست داد و هرروز به من وابسته تر شد حتی با اینکه باهاش بدرفتاری کردم و بهش روی خوش نشون ندادم.ازمن پیش خودش یه بت ساخت.تلفن اعضای خونواده شو داشتم و به مادرش زنگ زدم و گفتم که پسرتون اینطوریه و خواستم کمکش کنن.ولی ایشون بیشتر ناراحت شد ومادرش قشقرق راه انداخت و دوباره پاپیچ من شد و التمااس کرد یه فرصت بهش بدم.حالا من اون فرصتو بهش ندادم واون ازمن متنفرشده و هرچی ازدهنش درومده به من گفته درصورتیکه من ازاول توی این قضیه بی تقصیر بودم.چون نه عاشقش بودم و هم بهش گفته بودم که نمیخامش.حالا میخاد توی کلاس آبرو ریزی کنه و خزعبلات راجه به من بگه.خیلی حالم بده.لطفا بهم بگید چه کنم؟؟ رفتارم چطور باشه؟؟؟ چطور ازشرش خلاص شم؟؟؟
    مرسی

    توسط hedye · 1813 روز 7 ساعت 20 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب هر کاری تاوانی داره و شما باید بپذیرید ... در این مورد نترسید و قوی باشید ... چون این اخرین تلاش برای برگشت به رابطه ای بوده که هیچ علاقه ای در اون نقش نداشته ... بهتره کاملا" قوی باشید و کمی هم بیخیال تا ایشون رو وادار نکنه روی این حساسیت شما مانور بده ... در ضمن اگر راحت هستید میتونید در این مورد با اعضایی از خانواده صحبت کنید ... این میتونه پشتوانه ای خوب برای شما باشه

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1812 روز 9 ساعت 39 دقیقه قبل

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است