پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » چه جوری فکرم رو رها کنم ؟
0 امتیاز
Vote Con!

چه جوری فکرم رو رها کنم ؟

دو راهی

سلام و خسته نباشید و عرض تبریک به خاطر سال نو .
من دختری 24 ساله هستم که دانشگاه را به تازگی تموم کردم . حدود 4 سال پیش که تازه مدتی از ورود من به دانشگاه میگذشت با دوست صمیمیم مریم به نمایشگاه کتاب رفتم که به طور اتفاقی با پسری آشنا شد که به اون پیشنهاد دوستی داد . اسمش علیرضا بود و دوره های خلبانی میگذراند و مریم به خاطر موقعیتش اون رو پذیرفت . ولی به خاطر همین نیت اشتباهش دوستیشون دوام نیاورد و بعد چند ماه قهر و آشتی رابطشون که فقط درحد چند بار قرار و حرف زدن بود تموم شد . بعد ازیک سال مریم دوباره به اون زنگ زد و خواست دوستیشون دوباره شروع بشه که شد ولی باز هم مثل قبل . در این مدت من یک بار با دوتاشون به طور اتفاقی رفتم بیرون تا کمک کنم مشکلشون حل شه چون مریم خیلی تحت فشار بود و دلم براش میسوخت . بین اونها هیچ رابطه ای نبود که بشه اسمش رو دوستی گذاشت بیشتر در حال جنگ بودن و همیشه با فاصله از هم راه میرفتن و به هم نگاه نمیکردن و فقط حرف میزدن ! تا اینکه بعد از قضایای زیادی رابطشون بهم خورد . بعد از مدتی علیرضا به من زنگ زد و به بهانه ی مریم با من حرف زد . بعد به من پیشنهاد دوستی هدف دار داد . من که اصلا انتظار نداشتم و بهش حتی فکر هم نمیکردم جبهه گرفتم و خیلی عصبانی شدم . علیرضا خیلی منطقی بود و یه جورایی هم مقید و البته خیلی هم مغرور. به من گفت که واقعا نتونست مریم رو دوست داشته باشه و اخلاقش رو قبول کنه . و من واقعا می دیدم که اشتباه از مریم بود چون میخواست هرچی که خودش میخواست بشه و اصلا به عقاید علیرضا توجه نمیکرد و از طرفی هم به خاطر موقعیت علیرضا نمیخواست از دستش بده . من هیچ کاری نمیتونستم براشون بکنم و فقط شاهد دعواهاشون و قهر کردناشون بودم .
علیرضا چند روزی به من زنگ میزد و حرف میزد و اصرار میکرد و التماس . هر روز و شب به من SMS میداد و حرفای قشنگ و عاشقانه و میگفت که 3 ماهه که فهمیده من رو دوست داره و جرات نکرده بهم بگه و … و برای من واقعا جای تعجب بود که علیرضا رو با این حال میدیدم . با اون همه غرور و رفتار خشک و سنگش که من میگفتم اصلا احساس نداره چه جوری از ته دل و مهربون حرف میزد و التماس میکرد . 360 درجه تغییر کرده بود . ولی من به خاطر دوستی با مریم حتی حاضر نبودم به پیشنهادش فکر کنم چون باور داشتم که این یه خیانته. بعد از چند روز اصرار و التماس به خاطر مریم تمومش کردم و با جدیت بهش گفتم که اصلا علاقه ای بهش ندارم و خواستم که دیگه بهم زنگ نزنه و اونم بعد از کلی التماس قبول کرد و دیگه زنگ نزد . وقتی به مریم داستان رو گفتم اصلا باورش نمیشد که علیرضا بتونه اینقدر مهربون و احساساتی باشه .
به مریم گفتم که ناراحت نباشه چون من اصلا علاقه ای به علیرضا نداشتم و ازش بدم میومد ؛ ولی دروغ گفتم . یعنی به مریم و علیرضا دروغ گفتم ولی به خودم نمیتونستم دروغ بگم چون تو اون چند روز فهمیدم که واقعا دوستش داشتم . و خیلی پشیمون شده بودم چون واقعا بهش توهین کرده بودم و غرورش رو به معنای واقعی خورد کردم به طوری که عذاب وجدان شدید داشتم .ولی غرور خودم و ترس از اینکه دوباره رابطه شروع بشه ، اجازه نداد که بهش زنگ بزنم و معذرت خواهی کنم . از طرفی به قدری بهش وابسته شده بودم که همش منتظر تماسش بودم و از فکرم بیرون نمیرفت . از این قضیه نزدیک به 3 ساله میگذره و مریم به تازگی ازدواج کرد و من هنوز نتونستم فکر علیرضا رو از سرم بیرون کنم . هزار بار وسوسه شدم بهش زنگ بزنم و چندین بار هم زدم ولی حرف نزدم . به قدری من رو وابسته کرده که چندین خاستگارم رو تو این 3 سال بدون فکر رد کردم و اجازه نمیدم کسی راجع به ازدواج با من حرف بزنه . خودم میدونم که افکارم احمقانه است و با اینکه من زیاد احساساتی نیستم و اکثر کارها و تصمیماتم از روی عقله نه احساس ولی واقعا نمیدونم چی کار کنم . از کنترلم خارج شده و هربار که حرف ازدواج میشه انگار دنیا روی سرم خراب میشه . فکر و مشغله و مشکلات زندگی خودم خیلی خیلی خیلی زیاده و یه جورایی زیر این مشکلات خم شدم ولی با این حال نمیتونم فکرشو از سرم بیرون کنم . به خودم میگم یک بار حتی اشتباهی هم شده بهش زنگ بزنم و باهاش حرف بزنم و ازش خبردار شم تا تکلیفم معلوم شه ولی نمیتونم …
من هیچ سوء نیتی در علیرضا و رفتارش ندیدم چون قبل از پیشنهادش به من اون رو به عنوان دوست عسل میدیدم و همیشه به خاطر رفتار مردانش که با خیلیها که در محیط دانشگاه میدیدم متفاوت بود تحسینش میکردم و شاید همین رفتارهاش باعث شده که هرکسی رو که می بینم در مرحله ی اول با اون مقایسه میکنم . ما هیچ دوستی یا رابطه ای با هم نداشتیم ولی انگار فکرهامون بهم گره خورد .
لطفا راهنماییم کنید…

توسط marjan درازدواج · پاسخ 3097 روز 3 ساعت 33 دقیقه قبل

سوال: 2 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

 

پاسخ (2)

  1. 0 votes

    سلام دوست عزیز
    بعضی‌ها معتقدند انسان بدون عشق نمی‌تواند به زندگی ادامه دهد و دائما احساس می‌كند یك چیز كم دارند. نقطه عطف عشق در جامعه ما ازدواج است. روز به روز از تعداد ازدواج‌های اجباری كاسته شده و دختر و پسر خودشان تصمیم به ازدواج با هم می‌گیرند. در این چنین شرایطی وجود عشق و محبت بین طرفین یكی از عامل‌های مهم و تعیین‌كننده در این تصمیم است. پس می‌توان به این نتیجه رسید كه تقریبا تمام ازدواج‌های امروزی با عشق آغاز می‌شوند. .تنها با گفتن دوستت دارم نمی‌توان به كسی ثابت كرد كه دوستش داریم. عشق و محبت احساسی است كه نسبت به كسی در ما به دلایل مختلفی ایجاد می‌شود. وقتی كسی را دوست داریم به خاطر این دوست داشتن خیلی كارها می‌كنیم و خیلی از رفتارها را انجام نمی‌دهیم. وقتی كسی را دوست دارید:

    1- به او دروغ نمی‌گویید.

    2- غرورش را نمی‌شكنید. ********** *

    3- به خانواده‌اش و كسانی كه دوست دارد احترام می‌گذارید. ****** * پس باید مطمئن بشی که به فکرشما هستش وعلاقه که به شما داشته از روی هوس نبوده تحقیق کنید که ایا ازدواج کرده یا ن؟ معیار هایی که شما دارین چه از نظر فرهنگی واجتماعی وخانوادگی بهم میخورین یان ؟مواردی که عرض کردم از همشون باید مطمئن شده باشین ؟

    توسط آقای ص - غفاری · 3097 روز 2 ساعت 35 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 2 votes

    خب دوست عزیز شما ظاهرا” با غروری که در اون موقع بهترین کار از جانب شما بوده اونو ز خودتون دور کردید …البته هم در اون موقعیت نمیتونستید اینکارو بکنید چون به قول خودت خیانت بوده به هرحال در این ارتباطات همیشه این اتفاقات هم میتونه بیفته …
    به هر حال شما در این سه سال باید متوجه شده باشید که این رابطه تموم شده است مگه اینکه براش قدمی برمیداشتید ….چون راه هرچه قدرم طولانی باشه از قدمهای کوتاه ما شروع میشه ….
    پس بهتره بیشتر فکر کنید و به جای صبرکردن عمل کنید …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2960 روز 8 ساعت 50 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است