پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » چجوری همدیگه رو به خانواده هامون معرفی کنیم ؟
0 امتیاز
Vote Con!

چجوری همدیگه رو به خانواده هامون معرفی کنیم ؟

راهنمایی در مورد صحت خواستشمعرفی

سلام .من حدود چهار ماه پیش تو یه سایتی برا سرگرمی میرفتم .تو اون سایت با هیچکس صحبت نمی کردم .تا اینکه یه نفر منو مجبور به سلام کردن کردو از اون به بعد عادت کردم که باهاش صحبت کنم . کم کم وابسته شدم .تا اینکه فهمیدیم فامیل هستیم .من یه دختر محجبه و کاملا معتقد هستم .بهش گفتم که من به هیچ عنوان اهل دوست شدن نیستم .واقعا هم نبودم .تو این چندسال همیشه تنها بودم .بعدم بهش گفتم که اگه وابسته بشم جدا شدن برام سخته .ولی اون اصرار داشت که با هم باشیم .خلاصه من بعد از چند وقت بهش تلفن زدم .اون باور نمی کرد .چون با تحقیقایی که راجع من کرده بود میدونست به هیچ کسی پا نمی دم .خلاصه از اون موقع با هم در ارتباطیم .یه روز ما نذری داشتیم قرار گذاشتیم که من براش نذری ببرم و همدیگه رو ببینیم .همدیگه رو دیدیم و هم من و هم اون از همدیگه خوشمون اومد .بعد از مدتی من به اون گفتم نمی تونم ادامه بدم .چون میترسم وابسته بشم .اونم گفت اگه از هم خوشمون اومد ازدواج میکنیم .اوایل با همدیگه بیرون میرفتیم .من برای جشن تولدش کادو گرفتم .پارک میرفتیم و تا میتونستیم با هم دیگه وقت میگذروندیم .تا اینکه بهم گفت خیلی دلم میخواد دستاتو لمس کنم .من خیلی مخالفت میکردم .اون گفت اگه میترسی گناه کنیم عقد موقت میخونیم که گناه نداشته باشه ولی واقعا دلم میخواد دستاتو لمس کنم .بعد چند وقت وقتی با هم تنها شدیم اون خودشو به من چسبوند من تا وقتی که پوستمون به هم نمی خورد مخالفت نمی کردم ولی وقتی میخورد خودمو جمع میکردم .اون کم کم صورتمو بینیمو بوس میکرد .بعد هم میگفت بینی با لپ یا لب چه فرقی میکنه .بذار راحت بوست کنم .منم که دیدم تو تصمیم ازدواجش قاطع هست گفتم باشه .کم کم تو بدن من جستو جو میکرد تا سر در بیاره .تا جایی که بدنمو لمس میکنه .الانم خیلی با هم راحتیم ولی من فقط در حد بغل کردن بهش اجازه دادم ..خیلی دلش میخواد به خانوادش بگه که منو میخواد ولی چون داره درس میخونه جرات نمی کنه .از طرفی هم من میخوام زودتر خیالم راحت بشه که یا عقد کنیم که بیشتر از این گناه نکنیم یا اینکه نامزد باشیم که اسممون رو هم باشه .پسر خانواده داریه .تقریبا با هم دیگه هم سن هستیم اون حدود هفت هشت ماه بزرگتره .دانشجو سال اخره لیسانسه .به طور موقتم بعضی وقتا جایی کار میکنه .ینی الان کار ثابته درستی نداره .همش میگه میترسم بدبختت کنم .از طرفی هم من همه ی فکرش شدم .واقعا هیچکدوم نمی دونیم چیکار کنیم .من از رابطه مون میترسم .میترسم پیش خودش فکر کنه من دختر هرزی هستم .ولی واقعا من چون دوستش دارم گذاشتم بدنمو لمس کنه .و اینکه هم اون هم من واقعا خودمونو زن و شوهر میدونیم .اون میگه من میترسم که به خانوادم بگم .چون اگه بدونن من خودم تو رو پیدا کردم حتما مخالفت میکنن .ولی واقعا ما دوتا پسر و دختر بدی نیستیم .نمی دونیم چجوری همدیگه رو به خانواده مون معرفی کنیم .واقعا به کمک احتیاج داریم .اگه ممکنه ما رو راهنمایی کنید

توسط neda درازدواج · پاسخ 3270 روز 23 ساعت 36 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

 

پاسخ (7)

  1. 1 vote

    سلام. از اینکه این سایت رو برای پاسخ به سوالتون انتخاب کردید، خوشحالیم.
    میخوام اول صحبتی ازت اجازه بگیرم و باهات راحت باشم. پس با اجازه میرم سر اصل اصل مطلب. این نوشته ها رو من برا دوستای دیگتم که اومدن اینجا و از رابطه هاشون گفتن، نوشتم. برا تو هم میذارمشون. می خوام قبل اینکه بخوایم به جواب سوالت بپردازیم یه کم باهم یه مقدماتی رو مرور کنیم.
    میخوام یه سوال ازت بپرسم خیلی جدی و مهم . راست و حسینی جوابمو بده.(البته منظورم اینه که پیش خودت جواب بده) تو این قضایا و ارتباطی که با این آقا پسر داشتی، با توجه به اینکه میگی دختر محجبه و کاملا معتقدی هستی، با توجه به اینکه میگی دختر خوبی هستی، میخوام ازت بپرسم خـــــــــــدا کجای زندگیت بوده؟؟؟؟ مگه نمیگی بچه با اعتقادی هستی پس لطفا جواب منو بده، خـــــــــــــــــــــــدا کجای این رابطه ی شماست؟؟؟ احکام خـــــــــــــــــــدا درباره محرم و نامحرم، احکام خــــــــــــــــــدا درباره رابطه زن و شوهر، کجای این دوستی و آشناییت شما قرار داشته؟؟؟
    اصلا قصد ندارم ناراحتت کنم. ولی باتوجه به توضیحاتی که خودت نوشتی، با توجه به اینکه میشناسم جنس احساس و عاطفه ات رو. میشناسم جنس محبت و صداقتت رو. میشناسم پاکی و نجابتت رو، میخوام بهت بگم چرا این مدلی؟ چرا داری این مدلی خرجش میکنی. خواهر گلم خواستم یه یادآوری کوچیک بهت بکنم که رابطه داشتن با نامحرم گناهه، حالا چه یه ذره چه دو ذره. میشه جمله اون آقا رو این مدلی هم برداشت کرد. گناه، گناهه. رابطه داشتن با نامحرم، گناهه. حالا چه به قول خودتون دست همدیگه رو لمس کنید، چه همدیگرو بغل کنید و چه …. . به کیفیت و کمیتشم ربطی نداره. از اون نظر این روابط حرام و گناهه، چون حرمت و حکم خدا زیر پا گذاشته میشه. این حرفها و به قولی اعترافهایی که تو الان اینا نوشتی رو یکی هست که از سیر تا پیازشو میدونه.
    سوره بقره آیه 108 : « اعمال زشت خود را از مردم پنهان می دارند اما از خدا پنهان نمی دارند. و به هنگامی که در مجلس شبانه سخنانی که خدا راضی نبود می گفتند، خدا با آنها بود و خدا به آنچه عمل می کنند احاطه دارد.»
    اول اینکه باید بهت بگم شما دختری، عقد دختر هم چه دائم و چه موقت اذن پدر رو لازم داره، و اون عقدی که بدون اذن پدر و بدون حکم قاضی جاری بشه، اشکال داره. این از این. دوم اینکه اگه دنبال عاقبت بخیری هستی، اینو بدون این رابطه ها عاقبت بخیری نداره.
    اگه حکم خدا میگه اذن پدر، اگه میگه عقد خوانده بشه. اگه میگه مهریه، اگه میگه نفقه، همش به خاطر حمایت از شما دختر خانومه. که وقتی به عقد نکاح یه مرد دربیای، حق و حقوقی داشته باشی. صاحبی داشته باشی، که حاضر باشه تعهد بده، اون هم رسما و دائما. که وقتی با هم رابطه داشتید وقتی بچه دار شدی، حق و حقوقت حفظ بشه. واگرنه پر هستند از این آدمهایی که شب عاشق میشن و صبح همه چی یادشون میره. از کجا میتونی مطمئن باشی که زن و شوهر هستید و میشید؟ فقط با یه حرف و ابراز محبت؟ اگه وقت داشتی سوالای همین سایت رو از اول یه مرور بکن و بیا جلو به سایت های دیگه هم یه سری بزن. پره از دخترهایی که همین جوری خام ابراز علاقه یه پسر شدن. نمیخوام بگم این آقا بده. نه اصلا یه عاشق پیشه ی واقعی. ولی اگه تو رو میخواد اگه بچه مسلمونه، اگه پسر خوبیه باید از درش وارد بشه نه این طوری. که شما هم خیلی راحت درگیر احساسات بشی و خودتو به آغوشش بسپری!!! از کجا میتونی مطمئن باشی. اگه اصلا رفت به خانواده اش هم گفت و مخالفت کردن. به هزار و یک دلیل، اصلا خانواده تو مخالفت کردن. اون وقت چی؟؟؟. میخواید چی کار کنید. خودتونو وابسته همدیگه کردید. بدون اطلاع خانواده ها حالا میاد میگید چی کار کنیم. دختر گلم اون آقا پسر اگه احتیاج به همسر داره، اگه میخواد زن بگیره، مثل یه مرد باید بره به خانواده اش بگه و اونها رو راضی کنه که بیان خواستگاری نه اینکه بیاد با دختر نامحرم رابطه نامشروع برقرار کنه.
    از دست شما دخترهای احساسی اعصابم خورده. شماهایی که تا یکی بهتون میگه دوست دارم، سریع خامش میشید و باهاش وارد یه رابطه حروم میشید. از دست تو هم که خیلی بیشتر تر ناراحتم چون اون بالا گفتی معتقدی. والله من این وسط هیچ اعتقادی ندیدم!!!
    خواهر گلم به تو به همه اونایی که دارن این مطلب رو میخونم توصیه می کنم یکم بیشتر حواستون به خودتون باشه. یکم بیشتر حواستون به خدا باشه. بابا خدای مهربون این حرفا و این احکام رو برای سعادت و خوشبختی ما گفته.
    بیا تا دیر نشده، تا به قول خودتون خیلی تو گناه نیفتادید عزمت رو جزم کن و بخواه که برگردی به همون اعتقادی که داشتی. رابطه ات رو قطع کن. میدونم الان تو اوج احساس و علاقه نسبت به هم هستید و مقصرشم خودتونید که با هم رابطه جسمی برقرار کردید ولی اگه میخوای بیشتر از این از لحاظ روحی آسیب نبینی قطعش کن. به اون آقا هم بگو که به خاطر چی میخوای قطع بشه. بعدشم ازش بخواه که اگه میخواد با هم ازدواج کنید باید با خانواده تشریف بیارن. بذار پشت و پناه داشته باشی. بذار تو اوج عواطف و احساسات غرق خواسته ی دلتون نشید. و همه چی رو به باد بدی.
    آبجی گلم، انسان ممکن الخطاست. ولی مهم وضع فعلی ماست. برو حسابت رو با خود خدا صاف کن. ستارالعیوب خداست. اگه خدا ببخشه. اگه خدا قبول کنه توبه بنده شو. خودش برات میشه پرده. مهم اینه که انسان وقتی میدونه راهش اشتباهه دیگه ادامه نده و قطعش کنه. مهم اینه که انسان برگرده.
    نخواستم اینا رو بگم که اذیتت کنم، فقط فقط منظورم این بود که تو خودت رابطه ات رو با خدا اصلاح بکن. اون وقت میبینی که خود خدا همه چی رو درست میکنه. خود خدا جرات و آرامش و اطمینان و قوت قلبی بهت میده که بتونی بپذیری ه آنچه رو که به خیر و صلاح و مصلحتت هستش. تو از زندگی چی میخوای؟ یه زندگی خو؟، یه شوهر خو؟ یه مرد مهربون؟ خوب بیا و از خدا بخواه که خوبشو اون هم از راه خوبش بهت بده. نه اینکه اینا رو از راهی که شیطون میخواد به دست بیاری. وقتی اینا رو از در خونه خدا بخوای اون وقت میبینی که نیازی به داشتن رابطه حرام با نامحرم نداری تا زندگیت خوب بشه. اصلا وقتی خود خدا توبه آدم رو قبول کنه فاصله ای میندازه بین بندش و اون گناه که انگار اون گناه رو مرتکب نشده. اگه راست و حسینی بری جلو و رابطه ات رو با خدا درست کنی. اون وقت باکیت نباشه و همه چی حل میشه. خود خدا گفته. سوره بقره آیه 110 :« کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم کند سپس از خداوند طلب آمرزش نماید خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت».
    اگه اینا رو به طرفت گفتی و رفت و نشد، اون وقت با هم میگیم نشد که نشد. چون تو دیگه توکلت به خداست. خیر دنیا و آخرتت رو از خدا میخوای. مهم اینه. ببخش که طولانی شد.
    برایت دعا می کنم ای کاش خدا از تو بگیرد هرانچه که خدا را از تو می گیرد.
    اگه باز سوالی داشتی خوشحال میشم بپرسی، اگر نه پس لطف کن گزینه «حل شده» رو انتخاب بفرما و تو نظرسنجی ما هم شرکت بنما. باتشکر

    توسط خانم زهرا عباسی · 3270 روز 19 ساعت 14 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام خدمت شما خواهر محترم و گرامی
    مطلب اول : ازدواج و انتخاب همسر ایده آل آرزوی هر جوان خوب و پاکدامن است و شما نیز از این قاعده مستثنی نیستید.
    مطلب دوم : شما باید محجبه بودن و عفیف بودن و معتقد به مسائل شرعی و دینی بودن را از افتخارات خود بدانید و شکر گذار پروردگار متعال باشید.
    مطلب سوم : بر اساس فطرت خدادادی انسان به واسطه ی جنس مخالف خود به آرامش زیبایی دست پیدا می کند و زنها دوست می دارند که محبوب واقع شوند و دوست دارند این محبتی که به آنها می شود واقعی و از صمیم قلب باشد .
    مطلب چهارم : طبیعی است در ابتدای آشنایی یک دختر و پسر به خاطر رعایت مسائل شرعی دوستی عمیقی ایجاد نمی شود ولیکن در صورت ادامه این دوستی به خاطر جاذبه شدیدی که در مسائل جنسی وجود دارد مهر و محبت و صمیمیت هر روز افزایش پیدا می کند تا جایی که جدا شدن از همدیگر به یک امر غیر ممکنی تبدیل می شود و دو طرف گمان می کنند که خداوند متعال از روز اول خلقت آن دو را برای همدیگر خلق نموده است .
    مطلب پنجم : به همین خاطر است که این پسر از تماس اولیه شما تعجب می کند و اگر در همان روز اول از شما درخواست می کرد که شما را در آغوش بگیرد شما این را نوعی توهین به شمار می آوردید و حتما ناراحت می شدید در حالی که در حال حاضر این کار برای شما یک امر عادی است و با تعابیری که ما می خواهیم با هم ازدواج کنیم خودتان را تسلی می دهید .
    مطلب ششم : خواهش می کنم در مورد این جمله کمی تامل کنید ((چطور می شود خانم محترمی که به اقرار خود با کسی حرف نمی زند وبا نامحرمی دوست نمی شود کارش به جایی می رسد که خود را در آغوش مرد نامحرمی مشاهده می کند و جدا هشدار می دهم که اگر نسبت به این موضوع عکس العمل مناسبی از خود نشان ندهید خدای ناکرده ممکن است اتفاق بدتری بیافتد که در این صورت متضرر واقعی شما هستید نه آقا پسر)).
    مطلب هفتم : وقتی یک دختر و پسر نامحرم تا این حد پیش می روند و علاقه ی شدید بین آنها ایجاد می شود یا به تعبیری این دو عاشق یکدیگر می شوند تقریبا حرف و سخن دیگری را نمی پذیرند و تنها سخنانی را می پذیرند که بحث رسیدن این دو به یکدیگر را مطرح کند.
    مطلب هشتم : این مورد کلیت ندارد ولیکن معمولا در رفاقتهای دوستانه ی دختران و پسران -دختران به دنبال همسر ایده آل و مناسب خود می گردند در حالی که آقایان به دنبال ارضای شهوت جنسی خود می باشند .
    مطلب نهم : اینکه در اولین فرصت این موضوع را با خانواده خود مطرح کنید و اگر خودتان خجالت می کشید از طریق افراد نزدیک خانواده و یا کسانی که در نزد والدین شما ارزش فراوانی دارند طرح موضوع کنید .
    مطلب دهم : اگر چه سخت است ولیکن تمامی تماسها و ملاقاتهای خود را تعطیل کنید .
    مطلب یازدهم : شخصیت و ارزش شما بسیار بزرگتر از آن است که به صورت رایگان در اختیار دیگران قرار گیرد .
    مطلب دوازدهم : خداوند بزرگ و متعال می خواهد من و شما جانشین او بر روی زمین باشیم و ما انسانها قیمت و بهای سنگینی داریم مواظب و مراقب باشیم خودمان را ارزان نفروشیم و او را ناظر اعمال و رفتار خود بدانیم .
    مطلب پایانی : فکر می کنم پاسخ شما را ندادم به خاطر اینکه اصل سوال شما را اشتباه دانستم پوزش حقیر را پذیرا باشید و اگر سوالی بود در خدمت شما هستم.
    دعا گوی همه ی جوانها باشید .

    توسط حجت الاسلام مصطفی قاسمی · 3270 روز 18 ساعت 25 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  3. 0 votes

    ممنون .نمی دونستم چیکار کنم . فکر میکردم اگه از خودم برونمش کار اشتباهی کردم . ولی خودم خیلی عذاب وجدان دارم .طوری که هر وقت هم دیگه رو میبینیم وقتی برمیگردم کلی گریه میکنم تا آروم بشم . واقعا تصمیممو گرفتم بهش میگم .اگه واقعا منو دوست داره بیاد خواستگاری مثل یه مرد اگه نه هم که دو تا دلیل بیشتر نمی تونه داشته باشه .یا خیلی بی عرضه ست یا دوستم نداره . دلم میخواست مشکلمو به یکی بگم ممنون که کمکم کردید و بهم جسارت دادید .

    توسط neda · 3269 روز 4 ساعت 54 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  4. 0 votes

    سلام
    میخواستم بگم که یه مدت هست که من بیشتر بهش فشار اوردم و گفتم باید با خانوادش حرف بزنه و زودتر تکلیف منو مشخص کنه . ولی از طرفی چون کار نداره هم خانواده ی من مخالفت میکنن هم خانواده ی خودش. چند روز پیشم بهش گفتم که نمی تونم با بهانه های مسخره خواستگارامو رد کنم .خانوادم میگن دلایلت منطقی نیست. خیلی کلافه بود .از طرفی میدونم خیلی دوسم داره از طرفی هم میگفت من نمی خوام اگه بعد از دو سال کار پیدا نکردم شرمنده ی تو بشم . بهم میگه روی خواستگارات فکر کن . وقتی این حرفا رو میزد حس کردم واقعا با تمام وجودش غمگینه .طوری که نتونست خودشو کنترل کنه و گریه ش گرفت .الانم یه خواستگار اومده که خانوادم تحقیق کردن و میگن خانواده ی خوبی هستن .منتظر نظر من هستن .ولی من نمی تونم به کسی که دوسش دارم پشت کنم .ما واقعا همدیگه رو دوس داریم . نمی دونم چیکار کنم . تنها مشکلش نداشتن کاره .البته کار موقت داره ولی میگه نمی خوام اینو ادامه بدم .توروخدا کمکم کنید . موندم این وسط بدون اینکه بدونم میخوام چیکار کنم .

    توسط neda · 3221 روز 22 ساعت 17 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  5. 1 vote

    neda,

    خب دیگه این روابط وقتی به وجود میان چون از بعد عاطفی و احساسی برای فرد لذت بخشه اینطوری میتونه جذب کننده باشه … به همین خاطره شما که در این چندسال خوددار بودید خیلی راحت پا در این روابط گذاشتید و تا این مراحل پیش رفتید .. در صورتی که باید بدونید این رابطه ها میتونه گاهی هیچ وقت به نتیجه نرسن و شما خیلی راحت خودتو در معرض نگرانی و آسیب قرار دادی … خب اگه واقعا” همدیگرو میخوایت بهتره در این مورد با خانواده ها صحبت کنید تا بتونن مقدمات رو برای شما آماده کنن وگرنه باید صبر کنید و در این مورد باید خوددارم باشید تا لذت و شیرینی رسیدن به هم رو در این رفتارها به تلخی و یا بهتر بگم عادی شدن تبدیل نکنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 3003 روز 9 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  6. 0 votes

    سلام من یع دختر ۱۹ ساله هستم در حال حاظر زندگی اوکی ای ندارم پدر و مادرم در شروف طلاقن چون پدرم ب مادرم خیانت میکرد و ضرب و شتمی که انجام میداد تحمل میشد اینا من کنکور میخوندم کتابخونه vlp میرفتم دلم فقط میخواست درس بخونم چون تموم زندگیم شده بود گرفتن پرونده وکالت حقوق و دوست داشتم توی این مدت از درس خوندن با یع اقا پسری اشنا شدم میخواستیم تو حولوهوش درس خوندن سرگرمی داشته باشیم یکی و هم ایسگاه کنیم قصد بدی نبود با این اقا پسر ک اشنا شدم تا حالا ادامه دادیم فقط دست میدادیم بهم کم کم لب گرفتن شروع شد تا همین حد فقط اینم تو ۲سال پیش اومد یعنی بعد دوسال مادرش و پدرش میدونستن که ما باهن دیگ دوستیم و عاشق همیم همچین مادر من ب جز پدرم چون قصدمون ازدواج بود از دوست زیاد ضربه میخوردم اینبارم خوردم و از دوست صمیمیم ضربه خوردم و ب مامان پسره گفت من دعا گرفتم براش و خیانت کردم کل خانوادش باور کردن چون تز اولم فکر میکردن ی حس زود گذره و رفع میشع اون پسرم باور کرد و یکماع جدایی افتاد بینمون من شدم یع مرده متحرک دوستمو فرستادم برای این که بی گناهیم و با مدارکی ک بهش میدم ثابت کنه چون خودش نمیخواست باهام حرف بزنه ولی دوستمم میخواست عشقمو از چنگم در بیاره دیگ با من دوستم حرف نزد و پروفایلشو از حرص من با عشقم ست کرد ک من بد شکستم باز چوب دوستی ولی عشقم پروفایلش و برداشت اومد پیام داد و با کلی تیکه انداختن ب من بعد از یکماه جدایی باهم باز دوست شدیم بناند که قبلش از بلاکی درم میاورد و برام اهنگ میفرستاد سرتونم درد اوردم الان حدودا ۳ ساله باهمیم هیچم برای هم دیگ کم نزاشتیم پدر مادر منم ک دیگ در حال طلاقن من میترسیدم بهش بگم ولی خودش بعد یکماه فهمید از طریق مامانم که زنگ زد بهش گفت چرا sti ناراحته ک مامانم بهش گفته مگب مامانمم گفت ک stiفکر میکنه من ولش میکنم من تا تهش باهاشم تو خانواده من جدایی وجد. نداره من دارم تلاش میکنم درس میخونم ک اونچه که لایق sti و براش اوکی کنم من زندگی و یا با دختر شما میخوام یا نمیخوام . مامانمم خیلی دوسش دارن عشق منو .عشقم خرافاتی ک مامانش از من تو ذهنش داشت و براش رفع کرد و بی گناهیم و ثابت کرد و سن عشقم ۲۱ هست و دانشجو صنایع تو این ۳ سال از گل کم تر بهم نگفته همیشه. سوپرایزم کرده گریه میکردم پا ب پام گریه میکرده و همیشه ارومم میکنه و تو همه چی راهنماییم میکنه تو ۲۴ ساعت ما ۲۲ ساعتش فقط تلفنی حرف میزنیم و راستیتش عشقم ازم رابطه خواسته که با جواب منفی من و به رو شد و گفت ک شیطون گولش زده و گذاشت ب عهده خودم که اگه خواستم اونم مایمه و این چیزا ک من گفتم نع چون ن خانواده بازیم بیش از اندازه نع خیلی بسته اخلاق بابای اون مثل مامان منه و بابای من مثل مامان اون تا ب الان کاری ک نخوامو انجام نداده و رابطه جسمی نداشتیم همیشه در مورد ازدواج با من صحبت میکنه و منو از الان همسر خودش میدونه و بیرون هرکی دوستاش هرکسی ک میخواد باشع ترسی از این ک با منه نداره و میگه پیش مثلا فلانی ام الان پیش خانوممم تنها مشکلش اینه که بد بینه ک اونم الان چند ماهه گذاشته کنار اعتماد ۱۰۰٪ بهش دارم ک این اعتماد و ب بابام نداشتم چرا دروغ میخواستم بدونم تهش خوبه ؟ لطفا یک طرفه یه قاضی رید و واقعیت و بهم بگید چون برای اولین بار جایی مینویسم و میخوام بدونم نظر بقیه رو
    ممنون میشم

    -STI_

    توسط sti · 1010 روز 5 ساعت 31 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

    • سلام به شما دوست عزیز احساسات هردوی شما قابل احترام هست اما دقت کنید که اینگونه روابط چون در سن نوجوانی شروع می شود می تواند با آسیب های زیادی همراه باشد چون تصمیم گیری ها بیشتر بر پایه هیجان می باشد اگر دقت کنید ایشان با یک صبت شما و انتقال آن به خانواده مشکلات زیادی را ایجاد کرده اند و شما نیز با شرایط روحی حاد روبرو شده اید ، بدبینی ایشان را می بینید و بیان می کنید بهتر شده اند در صورتی که بدبینی می تواند اگر در شدت بالا باشد آسیب های زیای به همراه داشته باشد ، هنوز شرایط زندگی مشترک را ندارید و هردویتان تصمیم به زادواج گرفته ای و... این موراد برای سرزنش شما و یا این فرد بیان نمی شود تنها هدف این است که شما بتوانید از همه جهات به این رابطه توجه داشته باشید . دقت کنید که از نظر خانوادگی شما رد شرایط سختی قرار دارید و این موضوع قابل درک می باشد و این موضوع می تواند یکی از عواملی باشد که شما در این سن وارد اینگونه روابط شده اید در صورتی که بهتر است تمرکز اصلی شما بر درس و علایقتان باشد و در آینده بر اساس شرایط فعلی فرد و نه شرایطی که ممکن است در آینده بدست بیاورد و همچنین بر اساس شناخت بیشتر در مورد ازدواج تصمیم گیری کنید در شرایطی که هردو نفرتان شرایط سنی بالاتر و همچنین رشد اجتماعی، اقتصادی، هیجانی ، عاطفی و... بالاتری داشته باشید چون روابط طولانی مدت می تواند برای هردوی شما فشارهای روحی و جنسی زیادی را به دنبال داشته باشد که اگر مدیریت لازم را نداشته باشید و وارد روابط جنسی نیز شوید امکان آسیب افزایش می یابد مخصوصا اینکه شما بیان می کنید ایشان بدبین نیز هستند و این رابطه می تواند دیدگاه منفی بیشتری را ایجاد کند در صورتی که حتی خود این آقا از شما خواسته باشند . بهتر است برای تصمیم گیری بهتری و بررسی بیشتر یک دوره مشاوره حمایتی را با توجه به اینکه از نظر خانوادگی نیز در فشار هستید تجربه کنید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید . درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-88472864

      توسط مشاور · 1009 روز 7 ساعت 16 دقیقه قبل

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است