پرسشتان را مطرح کنید

خانه » متفرقه » نگرانی و اضطراب
3 امتیاز
Vote Con!

نگرانی و اضطراب

کمک

با سلام

من یه دختری هستم که امسال کنکور دارم و شبانه روز درس میخونم ولی چند روز پیش اتفاقی افتاد که بعد از اون دچار اضطراب و نگرانی شدیدی شدم که نمیتونم روی درس تمرکز کنم .

چند روز پیش تو موبایل پدرم از طرف یه شماره نا آشنا یه اس ام اس عاشقانه دیدم که سریع شماره رو یادداشت کردم و یه اس ام اس دیگه از طرف پدرم به شماره نا آشنای دیگه ای دیدم که اون رو هم یادداشت کردم و بعدا با تماس به اونها متوجه شدم که هردو زن هستن.

دلم نمیخواد به مادرم بگم چون دوس ندارم ناراحت یا نگران بشه و به تنها کسی که گفتم خواهرم بود که اون هم فقط 2 سال از من بزرگ تره و فقط نگران و ناراحت شد.

من عاشق پدرم بودم ولی از وقتی فهمیدم که به مامانم و ما خیانت کرده حالم ازش به هم میخوره و تحملش تو خونه واسم سخت شده.

توی درس هم فقط به این موضوع فکر میکنم و نمیتونم فراموشش کنم.

لطفا کمکم کنید.

ممنون

توسط sima k درمتفرقه · پاسخ 3075 روز 1 ساعت 11 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

 

پاسخ (26)

  1. 1 vote

    سلام دوست عزیز
    متأسفانه بی وفایی و خیانت همیشه وجود داشته و همواره جای صحبت و بحث را در مورد آن باز نموده است. این مسئله در زندگی امری نکوهیده و ضد اخلاقی است که اثرات زیان بار آن قطعا دیر یا زود گریبان‌گیر فرد خواهد شد. بنابراین چنانچه مشکلی در روابط وجود دارد باید با دید باز به آنها نگریست و با اندیشه و تدبیر سعی در حل آنها نمود، شما هم می توانید درباره این موضوع با پدرتان شخصاً صحبت کنید

    توسط آقای ص - غفاری · 3074 روز 7 ساعت 30 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    خوب به خاطر تجارب قبلی این بنده در مورد این مسائل می تونم بگم که اول از همه بهتره که دید باز یا به قول معروف با روشنفکری به این مسئله نگاه کنید و در صورت مطمئن شدن دنبال راه کار هایی برای حل این مسئله پیدا کنید.
    مادر شما زود یا دیر از این قضیه اطلاع پیدا می کند و نظر من به این است که این مسئله رو به همراه خواهرتون با پدرتون حل کنید تا کسی دیگر مطلع نشود.

    توسط amir.n.n · 3022 روز 9 ساعت 35 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

  3. 2 votes

    خب مردها ممکنه در پس این کارشون اصلا” در مورد خیانت فکر نکنن … و در واقع اصلا” قصدشن خیانت نباشه
    مردها بیشتر این کارارو برای سرگرمی و یا بیشتر هیجان انجام میدن …
    پس بهتره در این مورد فعلا” کاری نکنید… چون اگه به قول این دوستمون بخوایت با خواهرت در این کار دخالت بکنی …
    مطمئن باش که نه تنها نمیتونید کاری کاری بکنید ، بلکه پل طلایی پشت سر پدرتون رو هم خراب کردید … و راهی برای عقب نشینی
    برای ایشون نخواهید گذاشت … در این موقع پدرتون به این کارش ادامه خواهد داد ، بودن اینکه از خودش در خونه ردی بذاره …

    و شما دیگه نمیتونید در این مورد کسب اطلاع کنید …

    **** تنها راه برای اینکه ایشون رو متوجه خطاش کنید ، استفاده ا روشهای غیر مستقیمه که بهتره در این مورد با مشاوره خانواده صحبت کنید

    این مشاوره ها رو میتونید از طریق تلفن انجام بدید … در این مورد میتونید با بهزیستی منطقه تماس بگیرید و از این موضوع با خبر بشید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2985 روز 5 ساعت 28 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 1 vote

    سلام
    من اگه جای شما بودم سعی میکردم تمرکزم رو روی درس بزارم چون با استرس چیزی حل نمیشه یا اگه براتون خیلی مهمه باید یه کاری بکنین. در حال حاضر راهی برای حل این موضوع نیست ولی چیزی که مهم تره آینده خودتونه . تلاشتون رو بکنین که مایه افتخار مادرتون بشین.
    توی زندگی یه مشکلاتی هست که نمیشه کاریشون کرد میشه اسمشو گذاشت سرنوشت ولی نباید تسلیم شد
    بهترین کار اینه که الان یکم خودخواه باشید و به کنکور فکر کنید.

    توسط m.reza · 2983 روز 18 ساعت 38 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  5. 1 vote

    سلام من با همسرم به مدت 4سال دوست بودیم وحالا باهم ازدواج کردیم همسر من به خاطر هر چیزی سر من داد میزنه خیلی وقتها جرات حرف زدن ندارم میترسم سرم داد بزنه وهمیشه نقاط ضعف منو میگه مثلا اگه من کلی ارایش کنم ولی یه جوش تو صورت من باشه فقط جوش رو میبینه من خیلی دوسش دارم وهزاربار بهش گفتم که این اخلاقت منو اذیت میکنه ولی اصلا تغییری نکرده خیلی لجبازه هرچی بهش میگم بدتر میشه بهتر نمیشه من 24سالمه همسرم 34 سالشه ایشون شغلش ازاده لطفا کمکم کنید تا اخلاق همسرمو تغییر بدم واقعا ناراحتم کمکم کنید ممنون کمکم کنید

    توسط 3240089971 · 2955 روز 4 ساعت 41 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  6. 1 vote


    3240089971,

    خب دیگه تا وقتی که شما خریدار لجبازیش باشید ، ایشون به این کارش ادامه خواهد داد …پس مدتی رو نسبت به حرفاش بی اعتنا باشید و هر حرفی رو که زد و مسخره کرد شما با جنبه طنز قبولش کنید … مثلا” اگه در مورد جوش صورت شما حرف زده شما در جوابش با خنده و البته با جدیت جوابی طنز بدید … مثل دوتا رفیق که وقتی در مورد عیب هم صحبت میکنن طرف مقابل با طنزی خاص اون انتقاد رو رد میکنه …
    مسلم بدونید از این کارش دست برمیداره

    مشاوره تلفنی با شماره :
    021 – 22354282
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2954 روز 22 ساعت 31 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  7. 1 vote

    سلام ممنون که جواب دادید ولی من به غیر از لجبازی همسر گفتم که داد بیدادم میکنه حتی گفتم که یه موقع هایی از ترسم نمیتونم حرفی بهش بزنم ممنون میشم بازم منو راهنمایم کنید؟

    توسط 3240089971 · 2945 روز 2 ساعت 45 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  8. 1 vote

    سلام و خسته نباشید
    من و همسرم حدود یه ماهه عقد کردیم
    چیزی که خیلی منو اذیت میکنه اینه که من فوق العاده احساساتیم ولی همسرم اینجوری نیست.
    من روزی یه بار بهش میگم که دوسش دارم ولی اون نه
    بعضی وقتا میگم خوبه منم مثل خودش خشک بشم ولی نمیتونم
    وقتی هم بهم نگه حس میکنم دیگه دوستم نداره
    کمکم کنید که چجوری تحریکش کنم که از جملات عاشقانه استفاده کنه و اینکه عاشقم بشه
    خیلی ممنون

    توسط abcdef · 2930 روز 2 ساعت 50 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  9. 1 vote

    abcdef,

    خب دیگه هدف از ازدواج این بوده که زن و مرد مکمل و کامل کننده هم باشن ..پس هیچ زن و مردی رو نمیتونی پیدا کنی که 100 درصد شبیه هم باشن .. حالا یه استثناهایی وجود داره که برای ما نمیتونه ملاک عمل باشه … ولی در این مورد باید طریقه رفتارو با ایشون یاد بگیری و این همه حساسیت رو با خودت جابجا نکنی …چون شما که نمیتونید برای راحت راه رفتن روی زمین همه اونو فرش کنی … شما باید فقط و فقط کفشاتونو عوض کنید تا بتونید راحت ادامه بدید … پس برای راحت زندگی کردن نمیتونید دیگران رو مطابق میل خودت عوض کنی .. فقط باید خودتو با اونا تطبیق بدی تا بتونی بدور از هرگونه تنش و حساسیت ادامه داده باشی و از زندگی لذت ببری

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2930 روز 2 ساعت 14 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  10. 1 vote

    سلام،
    دختري هستم ١٦ ساله. پدر و مادر وقتي خيلي كوچيك بودم از هم جدا شدن و همه ي ما ميدونيم كه قسمت اصلي شخصيت يك ادم تو كودكيش رشد ميكنه. و اون قسمت از روح من هنو ناقصه. من از اون موقع تا الان مدام دنبال احساس همدردي گشتم و مدام جوري رفتار كردم كه همهي اطرافيانم احساس ترحم بهم كنن و بخاطر اين قضيه من دوماه دير رفتم كلاس اول. و كلا گاهي احساس ميكنم اداب معاشرتم ضعيفه از همون موقع هيچ كس حاضر نبود دوست من بشه و هميشه منفور بودم هميشه گريه ميكردم و بقيه به گريه هاي من مي خنديدن و براي جل محبت هم سن و سالام از مال خودم مي بخشيدم ولي هيچ كس حاضر نشد پاسخ محبت هاي منو بده. من هميشه در بين اعضاي نزديك خانواده ام شخصيتي شوخ داشتم و دارم ولي وقتي ميخوام با كسي ارتباط برقرار كنم شخصيت شوخم از بين ميره و اون ادم بي اعتماد بنفس جاشو ميگيره و مدام از همكلاسيام بعد از يك مدت ميپرسم كه تو منو دوست داري؟ من هيچ غروري ندارم و همه مدام منو مسخره ميكنن.
    من در يك خانواده ي هنري بزرگ شدم و خودم كاراي بزرگي انجام دادم اما هيچ وقت اينا باعث نشده كمي به خودم ايمان داشته باشم و هميشه از درون غمگينم و حالم از خودم بهم ميخوره وقتي سوم ابتدايي بودم اولين بار بود كه قصد به خود كشي كردم و هر سال اين اتفاق دقيقا در مدرسه ميوفتاد تا پايان دوره ي راه نمايي.
    من تمام سعي و تلاشم وو كردم كه تغيير كنم و موفق ميشدم اما اين ماجرا فقط يك مدت طول مي كشيد و بعدش مدام احساس ميكردن اطرافيانم از من متنفرن يا دارن پشت سرم حرف ميزنن.
    سختياب وحشتناك زندگيم باعث شد من با بقيه ي دختراي هم سن و سالم فرق داشته باشم مثلا بقيه بيشتر هم كلاسيام دوست پسر داشتن و من بنظرم اين كار بي معني ميومد. اما وقتي ديدم واقعا نميتونم با هيچ كدومشون ارتباط برقرار كنم با پسري دوست شدم و با اين پسر تجربه هاي خطرناكي و كردم و همين تجربه ها باعث شد زندگيم بيشتر تو تاريكي فرو بره و خانوادهي خشك مذهبي من منو بيش از بيش محدود كنن و پدر با وجود اينكه مذهبي نيست سكته كنه …
    و تمام اين اتفاقات با روي من تاثير گذاشت من تصميم گرفتم دختر خىبي باشم و حالاكه دارم به هدفم ميرسم وقتي خاطراتم به ذهنم مياد باز منو به هم ميريزونه و ميشم دختر چند سال پيش ميشم مثل يك دسمال مچاله شده و چون شخصيت برون گرايي دارم ميرم مشكلمه با هر ادمي كه دم دستم باشه درميوم ميزارم و حالاكه مدرسمو عوض كردم ميترسم …
    ميترسم كه باز اون دختر بي اعتماد بنفس و تنها كه مياد و از مشكلاتش به همه ميگه بشم ميترسم … من واقعا دلم ميخواد توي اين مدرسه ي جديد ادم عادي باشم ادمي باشم مثل همه نه بهتر از. بقيه نه بدتر دام ميخواد راحت و ازاد و شوخ طبع باشم مثل وقتاييكه با خودمم خود شادم نه كسيكه احتياج به محبت داره نه كسيكه شخصيتش سوراخ شده نه ي ادم بد تنها …
    وقتيك كه به خانوادو ميگم مشاور بهم ميخندن و ميگن تو كه مشكلي نداري …
    مادر پدرم واقعا برام زحمت كشيدن اما الان ديره …
    واقعا كسي تو اين دنيا هست كه به دختري مثل من كمك كنه ؟ احساس ميكنم ذهنم پوكه ووقتي از مشكلم بل كسي حرف ميزنم بيشتر از خودم خالم بهم ميخوره
    با نهايت سپاس اميدوارم از حرفام چيزي فهميده باشيد.

    توسط rasha · 2929 روز 16 ساعت 13 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  11. 1 vote

    rasha,

    خب طبیعیه که شما چنین روحیه ای داشته باشید ، به هرحال هنرمندان روحیه لطیفی دارن ..ولی چند نکته رو برات تیتر وار میگم ..اول از اینکه دیگران وقتی به تو احترام میذارن که تو به خودت احترام بگذاری و خودتو قبول کنی … دوم اینکه نباید برای دوست داشتنت همیشه از دیگران تاییده بگیری و بهشون بگی آیا تورو دوست دارن یا نه ؟ این باعث میشه که شما براشون مثل تبلیغات تلویزیونی تکراری بشی .. به عکس وقتی با صلابت رفتار کنی و طوری باشی که به دیگران نیازی نداری اونا به سمت روحیه قوی تو پیش میان .. سوم اینکه شما شخصیت خودساخته ای داری و نباید در این مورد خودت کمتر از دیگران ببینی چون تجربه ای که شما دارید و کسی شاید هنوز درک نکرده باشه … پس شکرگذار باشید و خودتونو دست کم نگیرید … از طرفی مراجعه حضوری به مشاور در هر حالی و در هر زمینه ای میتونه برای شما مفید باشه …
    و در اخر هم ذهنت رو از بندهای تلقین باز کن …تا اینقدر جلوی پشرفت و ذهنت رو نگیرن ..هر وقت به سراغت میان زودی موقعیتت رو عوض کن و یا خودتو مشغول کاری کن تا از این حالت خارج بشی …مطالعه کن و روی هنرهای خودت بیشتر کار کن و از زدگیت لذت ببر .. قرار نیست تمام مشکلات گذشته رو مثل یک گاریچی از این ور به اونور بکشیم … هر مشکلی برای زمان خودشه و باید در اون زمان هم بمونه …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2928 روز 12 ساعت 5 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  12. 1 vote

    خطاب به کاربر RASHA…
    راستی من مشاور نیستم و فقط یه پسر 15 ساله هستم ولی احساس کردم که میتونم به ایشون کمک کنم پس لطفا اکانت من رو بلاک نکنید…
    به نظر من خودتون رو تغییر ندید…همون شوخ بمونید…مغرور نباشید…
    ولی یه پیشنهاد…خیلی درس بخونید
    با درس خوندن چیزای دیگرو فراموش کنید
    هروقت دیدید گذشتتون مثل یه فیلم تو ذهنتون پلی میشن کتاب درسیتون رو بردارید و درس بخونید
    همش درس بخونید تا تو زندگیتون موفق بشید
    اگه در زندگیتون موفق بشید همه ی اینها از یادتون میره
    و یه چیز دیگه
    گفتید همه ی دخترا دوس پسر دارن…اون دخترهایی که تو سن شما دوس دختر دارن اونا دارن راه اشتباه رو میرن…دوس پسرهای دخترهای همسن شما اکثرا بالای 20 سال سن دارن که باعث میشه دوس پسرهاشون ازشون سواستفاده کنن…درکل اصلا سمت پسرا نرید…پسرا خطرناکن حتی سمت پسرای همسن خودتون هم نرید
    صبر کنید تا یکم سنتون بیشتر بشه…الان فقط درس بخونید
    شاد باشید

    توسط arshia · 2927 روز 22 ساعت 34 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  13. 1 vote

    سلام خسته نباشید من تازه سایت شما رو دیدم و خیلی خوشم اومد من یه مشکل بزرگ خانوادگی دارم که بجز اعضای خانواده هیچ یک از فامیل نمیدونند و ما واقعا بخاطر حفظ آبرو نمیدونیم چکار کنیم وضعیت زندگی واقعا غیرقابل تحمل شده
    مادر من شکاکه و همش فکر میکنه پدرم داره بهش خیانت میکنه و الا چند وقته پدرمو توی خونه زندانی کرده بعضی وقتا بابام تا سرکوچه که میره سیگار بخره مامانم دنبالش میره ومیگه من دیدم تو با کسی قرار گذاشتی هر روز که میگذره حالش بدتر و بدتر میشه حاضر نیست بپذیره که مریضه و پیش هیچ روانشناسی هم نمیره بابام خیلی رعایتشو میکنه و میگه مریضه بعضی وقتا کم میاره حتی تو خواب هم دیگه بهش گیر میده و میگه تو خواب زن مردمو دیدی خدایی ما همه عصبی شدیم و دیگه طاقت نداریم من هر روز گریه میکنم بقیه اعضای خانواده هم تا صبح از فکرو خیال خوابشون نمیبره چکار کنیم ؟؟؟؟

    توسط reyhaneh123 · 2921 روز 11 ساعت 55 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  14. 1 vote

    reyhaneh123,

    خب دوست عزیز شما خودتون میتونید برای درمان و چگونگی برخورد با این مسئله با روانشناسی متعهد مشورت کنید … چون شما میتونید راههای مقابله رو با ایشون یاد بگیرید … در ضمن کسی که شکاکه یعنی اینکه اعتمادش سلب شده و باید برای ارام کردنش مثلا” پدرتون هرجا که میره با خودش همراهش کنه تا ارامش درونی رو بدست بیاره … و باهم بیرون برن و صحبت بکنن … ولی چون شما میگید این مسئله خیلی حاد شده پس بهترین راه مراجعه حضوریه که خودتون میتونید این کارو انجام بدید…

    —-

    اما روان‌شناسان بر این باورند که شکاک بودن، بیماری بخصوصی است که بیشتر در محیط خانه و در قالب روابط همسران بروز پیدا می‌کند و ریشه از هم پاشیدگی روابط عاطفی مبتنی بر نبود اعتماد متقابل است.‌ دکتر پرویز رزاقی، روان‌شناس در گفت‌و‌گو با جام‌جم ضمن تاکید بر این‌که شکاک بودن درمان دارد، می‌گوید: نزدیک‌ترین فرد به شخص شکاک بخصوص همسر وی، پس از شناختن علت شکاک بودن شریک زندگی‌اش، باید سعی کند آن را از بین ببرد؛ یعنی باید حساسیت‌ها را بشناسد و آنها را تحریک نکند و در ادامه اگر رفتار همسرش را بیمارگونه می‌بیند، از یک روان‌درمانگر کمک بخواهد.

    چرا شک؟
    دکتر رزاقی معتقد است: افرادی که به همسرشان شک دارند، ذهنیت بدی را از روابط زناشویی ناموفق دیگران که در آن اعتماد متقابل از بین رفته است، مدنظر دارند؛ یعنی عملکرد اشتباه برخی از زوج‌ها را مشاهده کرده‌اند و این باعث بدبینی‌شان شده است. گاهی هم تربیت، اعتقادهای خانوادگی، شخصی و باورهای غلط باعث می‌شود بدبین باشند. گاهی علت رفتارهای افراد شکاک، مشکلات روان‌شناختی است و فرد دچار اختلال وسواس یا حتی پارانویاست. (نوعی اختلال روانی که فرد دچار بدبینی بیمارگونه است)‌ دکتر رزاقی تاکید می‌کند: در برخی موارد‌حاد، اشخاص دچار شک شدید، از ترس آسیب دیدن، حتی چاقو زیر بالش خود می‌گذارند که چنین رفتارهایی باید از نظر روان‌شناختی بررسی شود. البته گاهی نه ساختار ذهنی مقصر است و نه تربیت و تجربه، بلکه رفتارهای اطرافیان و مخصوصا همسر، باعث ایجاد شک در فرد می‌شود.

    واکنش زنان و مردان شکاک در زندگی مشترک
    خانم‌هایی که به وفاداری همسرشان شک می‌کنند، معمولا سعی می‌کنند با رسیدگی بیشتر به ظاهر خود، رفتار آرام، آماده کردن غذاهای دلخواه مرد و در نهایت کمی ‌پرخاش و گلایه دل همسر خود را به دست بیاورند و او را از بیراهه برگردانند، ولی عکس‌العمل مردان معمولا پرخاشگری، دعوا، کنترل شدید، ضبط تلفن‌همراه، قفل کردن در و رفتارهایی مشابه است. مردان شکاک حتی احتمال دارد به همسرشان آسیب جسمانی نیز بزنند.

    اختلال حواس و شک‌های غیرعادی
    گاهی شک بسیار شدید است به طوری که مثلا فرد در زندگی خانوادگی حتی به ارتباط همسرش با محارم خود هم شک می‌کند و به این رابطه‌های معمول هم به دیده تردید می‌نگرد. در محیط کار هم دچار این وضع ذهنی می‌شود که دیگران علیه او توطئه می‌کنند. دکتر رزاقی ریشه این رفتارها را بیمارگونه دانسته و می‌گوید: چنین رفتارهایی اگر در همه زمان‌ها وجود داشته باشد، ممکن است ناشی از ابتلا به اختلال وسواس باشد که حتما باید درمان شود، ولی اگر شخص دچار خود بزرگ‌بینی است، فکر می‌کند در معرض خطر است و دیگران می‌خواهند به او آسیب برسانند، احتمالا دچار پارانویاست.
    وی می‌افزاید: این مشکل نیز راه‌حل‌هایی دارد؛ از جمله آن‌که همسر یک فرد شکاک باید بتواند علت شک همسرش را پیدا کند و بفهمد ریشه این شک چیست تا بتواند ارزیابی خوبی داشته باشد. پس از شناختن علت، باید سعی کند آن را از بین ببرد، مثلا حساسیت‌ها را بشناسد و آنها را تحریک نکند یا اگر رفتار را بیمارگونه می‌داند، از یک روان‌درمانگر کمک بخواهد. البته تحریک‌ نکردن حساسیت‌ها باید با دقت انجام شود، زیرا در صورت زیاده‌روی و هوشمندانه‌ عمل نکردن، باعث تقویت رفتار منفی می‌شود. این کار باید در حدی باشد که تنش‌ها را کمتر و خاطر طرف مقابل را آرام‌تر کند تا تفاهم بیشتر شود؛ یعنی باید به او فهماند اگر کاری را انجام می‌دهد، فقط به خاطر اوست و به میل خودش نیست. مثلا می‌تواند بگوید «اگرچه در این مورد با نظرت مخالفم، ولی به احترام تو این کار را انجام می‌دهم.» البته راضی کردن فرد شکاک برای مراجعه به مشاور می‌تواند نگاه‌های منفی او را تغییر دهد، مخصوصا اگر زمینه‌اش را داشته باشد.

    دکتر رزاقی تاکید می‌کند: گزارش کارهای روزانه هم کمک‌کننده است، البته اگر کاملا هوشمندانه صورت بگیرد. یعنی زن یا مرد باید با همسر شکاکشان با جمله‌های خبری و اطلاع‌رسانی صحبت کنند. ‌شخصیت دادن به این افراد نیز بسیار اهمیت دارد. فراموش نکنید که کاملا مطیع بودن فقط واکنش وارونه ایجاد می‌کند و برای شخص شکاک مسلم می‌شود که حق با اوست و حتما مشکلی وجود دارد که اطرافیانش با تمام خواسته‌ها و حتی اوامر او موافقت می‌کنند.
    با آدم شکاک چه کنیم؟

    دکتر رزاقی به این سوال این گونه پاسخ می‌دهد: اگر در دوره نامزدی یا حتی آشنایی پیش از ازدواج می‌بینیم طرف مقابلمان در بعضی موارد حساسیت غیرعادی نشان می‌دهد و همه‌چیز را کنترل می‌کند، نشانه مشکلی است که باید به آن دقیق شد. چون بعد از ازدواج، چنین فردی خود را محق‌تر می‌داند و رفتارهای شکاکانه‌اش بیشتر خواهد شد. حتی این شک و کنترل آزاردهنده در مورد فرزندان نیز وجود خواهد داشت، پس بهتر است از یک شخص آگاه کمک بگیرید.
    گاهی شک و تردید عمق زیادی ندارد. مثلا در محیط کار فرد به رفتارهای همکارانش با دیده تردید می‌نگرد یا به نامزد یا خواستگار قبلی همسرش حسادت می‌کند، ولی گاهی شک شدید است و فرد تمام حقوق انسانی دیگران را به دلیل این احساس واهی پایمال می‌کند. ‌دکتر رزاقی توصیه می‌کند: در این مواقع چون طرف‌های مقابل چنین افرادی ذی‌نفع هستند، اگر بخواهند از خود دفاع کنند، شخص شکاک آن را نمی‌پذیرد، ولی صحبت یک روان‌شناس یا در صورتی که امکان مراجعه وجود ندارد، حرف‌های یک بزرگ‌تر موثرتر خواهدبود.

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2921 روز 8 ساعت 59 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  15. 1 vote

    سلام مرسی از توضیحاتتون انقد وضع ما وخیم شده که حتی اونا نمیتونن با هم برن بیرون کافیه یه خانم از کنار ماشین رد بشه حتی تو اتوبان کافیه توی ماشین کناریه ما خانم باشه خدا به داد برسه حتی بابام نمیتونه با داداشش یا خواهرش حرف بزنه به نظر شما ما بچه ها و پدرم چکار کنیم که کمتر عصبی بشیم من صبا از دلشوره نمیدونم چکار کنم پدرم پیر شده خواهرم دائم عصبیه به هر بهونه ای از کوره در میره مامانم که اصلا هیچ حرفی رو گوش نمیده خودشو میزنه یا فریاد میزنه تا ما ساکت بشیم

    توسط reyhaneh123 · 2920 روز 10 ساعت 11 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  16. 1 vote

    f-z

    سلام و خسته نباشید خدمت شما
    من از سال 86 (یعنی زمانی که وارد دانشگاه شدم) مشغول به کار هستم.
    تایپ و طراحی کار می کنم.
    یکسال هست که برای خودم دفتر زدم و خدا رو شکر از کارم راضی هستم
    یکی از بزرگترین مشکلات من این است که نمی توانم خوب برنامه ریزی کنم و همیشه تو کارم بدقول هستم و دروغ می گویم.
    نمی دونم چطوری اینو کنترل کنم.
    یک کم هم اعتماد به نفسم پایینه. و با کوچکترین انتقاد. نگران و مضطرب می شم که آیا کارم دست است یا نه.
    همش فکر می کنم نمی تونم تو کارم موفق بشم.
    می شه کمک کنید.
    تشکر

    توسط f-z · 2911 روز 7 ساعت 49 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

  17. 1 vote

    reyhaneh123,
    دوست عزیز در این مورد باید با مشاور مشورت کنید و حضوری باید تشریف ببرید .. تا با توجه به جو محیطی و شخصیت شما ها بتونه راه حلی رو بهتون ارائه بده .. ولی خب تنها کاری که در این مواقع در مقابل ایشون باید انجام داد سکوته و این سکوت متاسفانه در دراز مدت تبدیل به سلاحی برای ایشون میشه تا به این وسیله حرفشو به کرسی بنشونه …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2910 روز 10 ساعت 17 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  18. 1 vote

    f-z,

    خب باید بتونید برنامه ریزی کنید … چون نداشتن برنامه بین تصمیم تا عمل فاصله میندازه که بهش میگن “اهمالکاری” …پس باید برنامه ریزی داشته باشید … پس برنامه روز بعد رو روی یک کاغذ بنویسید و با زدن تیک به خودتون نوعی ارامش بدید .. حتما” به خودتون جایزه هم بدید مثلا” بگید : اگه من تا یک ساعت دیگه اینکارو انجام بدم واسه خودم مثلا” یک قهوه درست میکنم …. و در ضمن از کمالگرایی دست بردارید ، چون اینکه شما بخوایت یک کارو به خوبی و بدون نقص انجام بدید ، شمارو به نوعی وسواس دچار میکنه و اعتمادبنفستون رو ازتون میگیره … و کلی هم از وقتتون رو هم همینطور میگیره … پس برای اولین قدم از برنامه ریزی که روی کاعذ نوشته شده شروع کنید … در یک دفترچه کوچک سیمی که بتونید دایما” اونو چک کنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2910 روز 10 ساعت 8 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  19. 1 vote

    سلام من 21 سالمه و یه پسر عمه 17 ساله دارم که مثل برادم دوستش دارم و همیشه نگران کاراش بودم و هستم.پدر مادر و باسوال و مذهبی داره که از نظر مالی همیشه خر چی خواسته براش تهیه کردن.الان مدت2 ساله با یه دختر همسن خودش دوسته البته دختر یه شهر دیگس و از طریق نت باهم اشنا شدن چندباری بهش تذکر دادم که کارش اشتباها ولی نه خیلی جدی چون نمیخواستم اوضاع بدتر از این بشه البته مادرش که عمه ام میشه در جریانه و چون از صب تا شب سر کاره برای اینکه از زیاد وقت واسه بچه هاش نداره سعی میکنه با پول و شارژ کردن کارتش جبران کنه.در مورد این قضیه هم خیلی اروم زفتار میکنه باهاش.الان یه هفته میشه با دیدن عکسی از پسر عمه ام و دختره دنیام تیره و تار شده شاید واسه خیلیا عادی یاشه ولی تو خانواده ای که ما توش بزرگ شدیم و اعتقادات من یه گناه بزرگه.شنیدم که دستای همو گرفتن همدیگرو بوسیدن.الان نمیدونم چیکار کنم تورو خدا کمکم کنین

    توسط mina · 2888 روز 9 ساعت 30 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  20. 1 vote

    mina,

    چون شما جز این خانواده نیستید نمیتونید کاری جز به نصیحت انجام بدید … ولی دوباره میتونید به عمه خودتون تذکر بدید وگرنه کاری دیگه از شما ساخته نیست

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2887 روز 9 ساعت 33 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  21. 1 vote

    3240089971,

    خب دوست عزیز دادزدن میتونه دلایل زیادی داشته باشه …بهترین توصیه اینه که گاهی باید دنیارو از دید همسرتون ببینید و بعد قضاوت کنید که آیا اگه شما هم جای ایشون بودید اینکارو میکردید یا خیر … از طرفی صحبت های روزانه میتونه در کم کردن این تنش ها موثر باشه … و سوم اینکه نباید باعث تحریک و بی توجهی باشید چون شدیدا” محرک هستن چون خود شما میتونید درک کنید که با انجام چه کارهایی و گفتن چه حرفهایی ایشون تحریک به داد زدن میشه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2882 روز 9 ساعت 11 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  22. 0 votes

    سلام و خسته نباشید
    من دختر 29 ساله ای هستم که الان نزدیک 5-4 ساله به شدت روی رفتار مادرم حساس هستم این اتفاق از زمانی کلید خورد که مادرم تب خال زد و مدام پوست لبش رو میکند و این برای مادرم تبدیل به یک عادت شد من اوایل بش تذکر میدادم که این کار رو نکن لبت بدفرم میشه ولی مادرم این کار براش عادت شده بود الان بعد از 4-5 سال این موضوع بزرگتر شده جوری که به غذا خوردنش به فین فین کردن و مابقی کارهاش گیر میدم و این موضوعات به شدت اعصابم رو بهم میریزه که اصلا نمیتونم خودم رو کنترل کنم و باعث میشه که مدام سرش داد بزنم که جلوی من این کار رو نکن اعصابم رو بهم میریزه حتی گاهی اوقات به قدری ناراحت میشم که گریه ام میگیره . تازه گیا این حساسیت من داره به اطرافیانم هم سرایت میکنه و داره کم کم باعث میشه روی رفتار خواهر و برادر و حتی همکارام هم حساس بشم . شاید بنظر مسئله خنده داری میاد اما این موضوع خیلی روی اعصابم اثر گذاشته خواهش میکنم منو راهنمایی کنید که چکار کنم.بارها تلاش کردم که حساس نباشم فقط یه مدت کوتاه جواب داده و حتی زمانی که مادرم کنارم نیست اما توی تصوراتم حس میکنم داره لبش رو گاز میگیره یا فین فین میکنه این موضوع دوباره عصبیم میکنه. دلم نمیخواد روی هیچ چیزی حساس باشم مثل بقیه آدمها. من اگه توی تاکسی باشم و کسی کنار بینی اش رو بالا بکشه بقدری عصبی میشم که دوست دارم برگردم و به اون آدم فحش بدم

    توسط sadaf gh · 2802 روز 11 ساعت 12 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب برای درمان تب خال داروهای زیادی هست که یکی از طب های سنتی ما زالو انداختن میتونه برای همیشه اونو خوب و سالم کنه ... ولی همونطور که حساسیت شما برای شما داره تبدیل به عادت میشه برای مادر و دیگران هم همین وضع رو داره ... توجه بیش از حد باعث فکری در شما میشه ... پس نیاز دارید در این مورد با مشاوری متعهد در این مورد مشورت کنید ... در این موراد وقتی فکرتون درگیر میشه خودتون رو مشغول کاری کنید و یا موقعیت خودتون رو تغییر بدید ...

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 2802 روز 8 ساعت 13 دقیقه قبل

  23. 0 votes

    من چون توی شهر اصفهان هستم نمیدونم پیش کدوم مشاور برم که به قول شما معتمد و کار درست باشه . از طرفی واقعا دوست دارم این حساسیتم برطرف بشه . لطفا بیشتر راهنماییم کنید

    توسط sadaf gh · 2802 روز 7 ساعت 9 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  24. 0 votes

    باسلام
    دختری 23 ساله هستم .دارای مدرک لیسانس از دانشگاه شیراز در رشته ی علوم تربیتی حدود یک سال ونیمی از تمام شدن دانشگاهم میگذرد.
    در طول دوران تحصیل به دلیل اینکه از خانواده دور شده بودم واینکه شخصیتی عاطفی وحساس داشتم دچار افسردگی شدم به همین دلیل بعد از اتمام دانشگاه ترجیح دادم کارشناسی ارشد ادامه ندهم تا افسردگی ام بهبود یابد در طول این مدت یک سال نیم کتاب های مذهبی را مطالعه کردم واز طریق دعا
    وتلقین مثبت وقرآن وسایر کارهای دیگری که در دانشگاه یاد گرفته بودم به درمان پرداختم در طول این دوره به یاری خدا اعتقادات دینی ام را مستحکم تر از گذشته کردم وخداراشکر بهبود صورت گرفت . دوره موفقیت وهدف ودیگر سخنرانی های مذهبی وروانشناسی را در منزل گذرانده ام.به سی دی های دیالوگ شبکه آموزش هم گوش می دهم با توجه به شرایط روحی واخلاقی خودم واینکه در شهری با باورهای سنتی زندگی میکنم ومجرد هستم ودوست ندارم در مکانی که نامحرم وجود دارد باشم برای اشتغال چه گزینه هایی را پیشنهاد میکنید ویا حتی برای ادامه تحصیل

    ممنون میشوم راهنماییم کنید

    توسط 882083 · 2798 روز 5 ساعت 36 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

    • خب دوست عزیز اول از همه در مورد افسردگی خودتون باید مطمئن باشید چون علت اون دوری از خانواده بوده و الان که درکنار خانواده هستید مشکل حل شده و اگر دوباره در شرایط قرار بگیرید ممکنه دوباره به افسردگی برگردید پس در این مورد باید با مشاوری متعهد مشورت کنید تا بتونید به درمانی رضایت بخش برسید ... بعد از مورد بالا میتونید برای انتخابی درست وارد عمل بشید و ببنید به چه چیزی علاقه دارید و میتونید در اون موفق باشید ... در ضمن از قرار گرفتن در محیط های اجتماعی هراس نداشته باشید چون نامحرم بودن افراد نباید شما رو از فعالیت دور کنه

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 2797 روز 7 ساعت 15 دقیقه قبل

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است