پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » مشکل با همسر
1 امتیاز
Vote Con!

مشکل با همسر

moskel ba hamsar

سلام
حدود 9 ماه هست عقد هستیم. هر چی بیشتر با همسرم صحبت می کنم کمتر هم رو می فهمیمو حدود 6 سال از من کوچیکتر هستش
بسیار لج باز هم هست
در بعضی مواقع هر چی بهش می گم اصلا گوش نمیده ( در واقع گوش میده ولی متوجه نمیشه و حرف خودش رو میزنه)
تا الان خیلی تلاش کردم با زبون اروم با هاش حرف بزنم و لی انگار نتیجه عکس میده. بلند هم گکه صحبت کنم بازز هم یاد میگیره عین همون کار رو دفعه بعد انجام میده. خلاصه حرف خودش را به راحتی میزنه حتی فحش میده و من حرچی میگم نباید فحش بدی یا تیکه بد بندازی اصلا متوجه نمیشه. این یک نمونه از رفتار هاش هست
خیلی تو رابطه مون اثر گذاشته کلا هم تیکه کلامش اینه که از چشم افتادی دیگه دوست ندارم
تا اتفاقی می افته سریع حلقش رو در میاره میگه دیگه لازم نیست خودت رو اذیت کنی و ….
واقعا نمیدونم چه باید بکنم
کمک کنید لطفا

توسط saeed201 درازدواج · پاسخ 3154 روز 21 ساعت 8 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

 

پاسخ (11)

  1. 1 vote

    به نام خدا
    دوست عزیز سلام ، سن همسر و خودتان را بنویسید . به نظر می رسد سن ایشان کم باشد و در کسب مولفه های بلوغ عاطفی ضعیف بوده باشند.

    توسط خانم م - طالبی · 3154 روز 16 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    همسرم متولد مرداد 71 و من اسفند 65 هستم. در مورد بلوغ عاطفی هم باید بگم دیگه اگرم به بلوغ نرسیده بالاخره یه سبک که باید داشته باشه و لی من هر طور با هاش حرف میزنم با مهربونی با گفتن کلمات محبت امیز باز هم درست نمیشه، قهر میکنم جواب نمیده، فکر نکنم به بلوغ عاطفی ربط داشته باشه چون هیچ راهی نیست که جواب بده و من امتحان نکرده بشم. این اتفاقات موقع بحث کردنمون اتفاق می افته و به خاطر لج بازی همسرم خیلی طول میکشه بحثمون به جاهای بدی میکشه. موقعی هم که بعد چند روز متوجه میشه اشتباهی انجام داده، معذرت نمیخواد و میگه من معذرت نمی خوام چون تو پرو میشی و یه ادم مغروری که می خوای همه برده تو باشن، مگه سلطان هستی که اینقدر ازت معذرت بخوام. منم هر چی میگم باید مشکلات حل بشه براش راهکار پیدا کنیم، با فکر دعوا کنیم تا باعث پیشرفتمون بشه گوشش بدهکارنیست و حرف خودش رو میزنه. از هر رفندی هم استفاده می کنم جواب نمیده. خوب و مهربون و با کلمات جانم، عشقم … جواب نمیده یا بعد مدتی با داد حرف میزنم جواب نمیده، با عصبانیت حرف میزنم جواب نمیده، با محبت حرف میزنم جواب نمیده، قهر میکنم جواب نمیده، حرف نمیزنم جواب نمیده، چند روز فاصله میگیرم جواب نمیده، کلا موندم چه کنم.
    ممنون میشم کمکم کنید

    توسط saeed201 · 3152 روز 8 ساعت 34 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  3. 1 vote


    saeed201,

    در مورد شما مشکل اختلاف سن بشدت وجود داره وباید در تصمیمتون تجدید نظر کنید ..

    دختر خانم ها به طور میانگین 2 الی 3 سال زودتر از آقا پسرها به بلوغ جسمی و جنسی و رشد عقلی، فکری، عاطفی، اجتماعی، اقتصادی وغیره می رسن…

    به همین دلیل زودتر از آقا پسرها به پختگی های لازم برای زندگی مشترک دست پیدا میکنن …

    همانگونه که دخترها زودتر به بلوغ جنسی می رسن…

    از آن طرف هم، نیازهای جنسی شان زودتر از مردان فروکش میکنه …

    معمولاً خانم ها در میانسالی دچار سردی در روابط زناشویی میشن…

    حال اگر سن مرد از زن کمتر باشه دوران سردی زن دقیقاً مصادف می شود با دوران گرمی و هیجان مرد …

    و همین امر ستون های زندگی مشترک شان را متلاشی میکنه …

    این ازدواج ها نقش زن و شوهری جای خود را به نقش «والد و فرزندی» میده و زندگی کاملا” از ماهیت زناشویی خارج میشه …

    زمانی که زن از همسرش خیلی بزرگتر باشه چون بسیاری از امور را تجربه کرده …

    در دام پند و اندرز و بکن نکن دائمی می افته … یعنی به جای نقش همسری، نقش مادری را در زندگی ایفا می کند…

    همین امر باعث ایجاد حس کودکی در مرد و سپس خشم و عصبانیت در وی میشه ….

    زن برای اینکه از ارتکاب مرد به اشتباهات مادی و غیر مادی جلوگیری بکنه مدام وی را کنترل میکنه …

    کنترل دائم مرد نیز باعث خشم و عصبانیت وی و ایجاد اختلاف در روابط زناشویی شان شده و زندیگ رو به سقوط سوق میده ….

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 3041 روز 1 ساعت 3 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 1 vote

    با سلام خانمی 29 ساله هستم وهمسرم هم چندماهی ازمن بزرگتر است و حدودا 30 سال دارد 2 سال است که عقد کرده ایم و پس از عروسی در آبان ماه 91 بلافاصله به سوئد آمدیم . همسرم دانشجو است و شرایط زندگی تقریبا سختی داریم و مادر همسرم هزینه دانشگاه او را به عهده گرفته است.من به مدت 1 سال قبل از عقد با همسرم دوست بودم و او از همه چیز من آگاه بود. من قبل از همسرم دوست پسری به مدت 7 سال داشتم که با او سکس هم داشتم و همسرم با این شرایط مرا دوست داشت و با هم ازدواج کردیم . من در کل درخانواده ای متفاوت از همسرم بزرگ شدم خانواده ای که مادر بی نهایت مهربانی داشتم و که با وجود نداشتن پدر مرا بدون کم و کاستی بزرگ کرد. اما در خانواده همسرم روابط عاطفی معنائی نداشت و خیلی خشک بودند اما با این وجود من و همسرم یکدیگر را دوست داشتیم و با هم ازدواج کردیم. در طی دوران عقد با همسرم سر اینکه یکی از دوستانش در جمع به من توهین کرده بود و همسرم هم به او خندیده بود بحثمان شدو نتیجه این شد که همسرم مرا از راه رستوران تا خانه اشان با کتک برد و گفت که مادرش گفته بود که این دختره رو نگیر در حد مانیست و وقتی مادرش این موضوع را فهمید کمی به او تذکر داد و موضوع ما حل شد اما پس از عروسی و آمدن به سوئد وقتی یک روز راجع به رفتار زشت خواهرش در شب عروسی صحبت کردم به طرفداری از خواهرش پرداخت و مجددا مرا کتک زد. حالا این ماجرا چندین بار پیش آمده و من کتک خورده ام و این در حالی است که درخانه مادرم به من نازکتر از گل نمی گفتند . من هم خیلی حساس هستم و بسیار بسیار بهانه گیر اما شوهرم اصلا ناز مرا نمیکشد و دائما به من میگوید که اه اه تو لوسی و بصورت مستقیم به من میگوید که مرا دوست ندارد و برایش جذابیت سکسی ندارم و حتی از اول هم نداشته ام و اخلاقم خیلی بد است و اگر با من سکس میکند به زور این کار را انجام میدهد و من هم وقتی اینها را میشنوم کارهای غیر معقول و غیر منطقی زیادی انجام میدهم که منجر به دعوا میشود و البته بسیاری از این دعواها سر چیزهای خیلی خیلی بیخود است اما من با توجه به رفتار و گفتار همسرم که علنا میگوید بودن و نبودنم برایش فرقی ندارد و مرا دوست ندارد و … بسیار خسته و نگران و دلشکسته هستم . از اینکه میبینم کسی که با تمام وجود دوستش دارم اینطوری دل من رو با حرفاش میشکنه از خودم بدم میاد و او دائما به من میگه که روانی ام و دیوانه ام و باید به روانپزشک مراجعه کنم . لطفا منو راهنمائی کنید . من دوست دارم برای شوهرم مهم باشم و دوستم داشته باشد.

    توسط shaya · 3035 روز 22 ساعت 47 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  5. 0 votes

    shaya,

    خب دوست عزیز خوب شدن شرایط زندگی به هردوطرف بستگی داره … و در حال حاضر چون شما در این سایت هستید پس ما هم برای 50 درصد این زندگی صحبت میکنیم .. به هرحال هر رفتاری رو در خانواده خوتون داشتیدو فراموش کنید چون زندگی مشترک شرایط خاص خودش رو داره .. به هر حال شما باید از حساس بودن به خیلی از مسایل دست بردارید .. چیزهای کوچکی که میتونه زندگی رو تا حد نابودی پیش ببره … برای خودتون برنامه ای برای تمرکز و یوگاو ورزش حتی یک پیاده روی قرار بدید تا روحیه شما عوض بشه …و اگه تونستید در ایم قدم زدن شوهرتون رو همراه کنید به هرحال شرایط زندگی در غربت سخته و باید همه چی رو در نظر بگیری … باید فردی با روحیه بشی و در قدم اول نسبت به حرفا و گله های شوهرت متواضع و خیلی ریلکس باش … راستش کار بسیار سختی نمیخوایت انجام بدید فقط باید لحظات رو دوست داشتنی کنی … حالا با هر چیزی که امکانش هست … در ضمن از ایراد گرفتن شدیدا” خودداری کنید …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 3034 روز 9 ساعت 5 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  6. 1 vote

    با سلام من یک سا که ازدواج کردم و من و همسرم 10سال دوست بودیم و با علاقه زیاد ازدواج کردیم و برای به هم رسیدن خیلی سختی کشیدیم – مشکل من با همسرم اینه که خیلی به من بی اهمیت هستش و زیاد دوست نداره که صحبت کنیم و کنار هم باشیم و اینکه جدیدا هم که به بازی موبایل اعتیاد پیداکرده طوری که توی خونه اصلا حرفی نمی زنه و یا وقتی من باهاش حرف می زنم نمی شنوه شبها تا ساعت 4 و 5 صبح بیداره و یا بعضی وقتها اصلا تا صبح نمیخوابه و بازی میکنه – اوایل وقتی ناراحت می شدم ازم دلجویی می کرد (ولی به هر حال به حرفم گوش نمی داد) ولی الان دیگه به ناراحتی من اهمیت نمیده و میگه به تو ربطی نداره نمیدونم چیکار کنم خیلی کلافه شدم و برام دیگه قابل تحمل نیست .لطفا یه راهی به من نشون بدین که این بازی رو از سرش بندازم مثلا قهر کنم؟ یا دعوا کنم؟ و یا به خانواده هامون بگم ؟

    توسط nazanin · 3014 روز 3 ساعت 59 دقیقه قبل

    سوال: 2 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  7. 0 votes

    با سلام من یک سا که ازدواج کردم و من و همسرم 10سال دوست بودیم و با علاقه زیادازدواج کردیم و برای به هم رسیدن خیلی سختی کشیدیم – مشکل من با همسرم اینه که خیلی به من بی اهمیت هستش و زیاد دوست نداره که صحبت کنیم و کنار هم باشیم و اینکه جدیدا هم که به بازی موبایل اعتیاد پیداکرده طوری که توی خونه اصلا حرفی نمی زنه و یا وقتی من باهاش حرف می زنم نمی شنوه شبها تا ساعت 4 و 5صبح بیداره و یا بعضی وقتها اصلا تا صبح نمیخوابه و بازی میکنه – اوایل وقتی ناراحت می شدم ازم دلجویی می کرد (ولی به هر حال به حرفم گوش نمی داد) ولی الان دیگه به ناراحتی من اهمیت نمیده و میگه به تو ربطی نداره نمیدونم چیکار کنم خیلی کلافه شدم و برام دیگه قابل تحمل نیست .لطفا یه راهی به من نشون بدین که این بازی رو از سرش بندازم مثلا قهر کنم؟یا دعوا کنم؟ و یا به خانواده هامون بگم ؟

    توسط nazanin · 3014 روز 3 ساعت 23 دقیقه قبل

    سوال: 2 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  8. 2 votes

    nazanin,

    نازنین خانم نه تنها به شما توصیه نمیکنیم قهر کنید ..بلکه به شما توصیه میکنیم برای اینکه زبون ایشون رو یاد بگیرید و ایشون صدای شمارو بشنوه باید مثل ایشون بازی کنید … وقتی شما مثل خودش بشید و بازی کنید، پس نشون میده که درکش کردید …پس بهتون اعتماد میکنه ..بعد میتونید بهش نزدیک بشید و در این مواقع با مدیریت خودتون مثلا” ابراز خستگی کنید و به کاری دیگه تشویقش کنید که مد نظر خودتون باشه … پس برای اینکه کسی رو در یک بازی شکست بدی باید با قائده خودش بازی کنی ولی طوری عمل نکنید که خیلی کلیشه ای و سرد باشه و متوجه نقش بازی کردن شما بشه … البته امیدوارم شما مثل ایشون به بازی اعتیاد پیدا نکنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 3013 روز 22 ساعت 52 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

    • ممنون ازتوجه و راهنماییتون فقط خوب متوجه نشدم ، یعنی منم بشینم با گوشیه خودم بازی کنم ؟ اینجوری که اون از خداشه که من هم سرم تو گوشیم گرم باشه و مزاحمه بازیش نشم . ولی من ناراحتیم بخاطر بی توجه ای همسرمه و دیگه این محیط خونه برام قابل تحمل نیست. البته اینو هم بگم که معمولا وقتی اون بازی میکنه منم خودمو با بازی یا کتاب یا کارهای خونه سرگرم میکنم ولی براش فرقی نداره که من دارم چیکار میکنم. مثلا اینقدر معتاد بازی شده که وقتی خودش نیاز به نزدیکی داره سعی میکنه که سریعتر به ارگاسم برسه تا بره بازی کنه ، خوب من هم به خاطر این چیزا میگم قهر کنم.

      توسط nazanin · 3013 روز 6 ساعت 35 دقیقه قبل

  9. 1 vote

    باسلام
    من 7ماه است که باهمسرم ازدواج کردم و حدود 6ماه نامزد و2ماه عقد بودیم وقبل ازین 2سال دوست بودیم.
    از اول ازدواج فقط ماه اول بمن پول تو جیبی داد و از ماه بعد بدلیل بیکاری نتونست پول در اختیار من بذاره و حالا حدود3 ماه هست که شاغل شده و تو این مدت اونجور که باید من و از لحاظ مالی تامین نمیکند و خریدای شخصی من و پشت گوش میندازه و کمبود مالی من و بشدت دلسرد کرده لطفا من و راهنمایی کنیید که چطور این مشکل و حل کنم؟

    توسط neda sh62 · 2938 روز 16 ساعت 11 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  10. 1 vote

    neda sh62,

    دوست عزیز در این مرحله باید فقط با گفتگو در موقعیت و زمانی مناسب با ایشون حرف خودتون رو بزنید … به هر حال بیکاری ایشون شاید ترسی ایجاد کرده که اونو به پس انداز کردن وادار کرده … به همین خاطره تا با ایشون صحبت نکنید متوجه منظور و عملش نخواهید شد …. چون در روزهای اول به شما از نظر پولی میرسیده پس نمیشه گفت فردی خسیس باشه …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2938 روز 3 ساعت 3 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است