پرسشتان را مطرح کنید

خانه » مشاوره خانواده » مشاوره آنلاین شغلی:در جست‌وجوي يك لقمه نان حلال
1 امتیاز
Vote Con!

مشاوره آنلاین شغلی:در جست‌وجوي يك لقمه نان حلال

جست و جوی روزی حلالجست و جوی کار خوبجست و جوی کسب حلالجست و جوی همسر دلخواهجستجوی کار حلالجستجوی کسب حلالمراکز مشاوره تهرانمرکز مشاورهمرکز مشاوره آنلاینمرکز مشاوره ازدواجمرکز مشاوره اصفهانمرکز مشاوره تهرانمرکز مشاوره خانوادهمرکز مشاوره روانشناسیمشاوره آنلاینمشاوره آنلاین بیماریهامشاوره آنلاین خانوادهمشاوره آنلاین شغلیمشاوره ازدواجمشاوره تلفنی تهرانمشاوره تلفنی خانوادهمشاوره تهرانمشاوره جنسیمشاوره روانشناسی آنلاینمشاوره شغلیمشاوره طلاقمشاوره قبل ازدواج

در جست‌وجوي يك لقمه نان حلال

در جست‌وجوي يك لقمه نان حلال

در جست‌وجوي يك لقمه نان حلال

جوان، سوار پيکان زه‌وار دررفته‌اي، مسير چهارراه وليعصر تا آزادي را طي مي‌کرد. باران سختي مي‌باريد و مردم براي تاکسي له‌له مي‌زدند. کم‌کم با راننده در مورد فاصله طبقاتي، تورم نقطه‌اي، مصدوميت کشاله پاي راست ديويد بکام، کوچ پرندگان از تهران و نشست کشورهاي عضو پيمان آتلانتيک شمالي(ناتو) به توافقات شاياني رسيده بود که ناگهان عابري از کنار خيابان با صدايي گيرا فرياد زد:

به سوي آوردگاه….

راننده: چي گفت؟!

جوان: انگار گفت فرودگاه!

راننده: اوه! پس دربسته!

چنان ترمزي کرد که روغن ديسک ترمز اي‌بي‌اس ماشين ميليوني کنار دستي روي زمين جاري شد. دنده عقب گرفت و کنار عابر نگه داشت..

راننده: کجا مهندس؟

عابر: در امتداد خيابان…

راننده: زپلشک!

عابر سوار ماشين شد و در را بست، به چهره پيرمرد دقيق شدم، قد کوتاه، کمي توپر، سبيل پرپشت و جديتي پشت نگاه. به مغزم کمي فشار آوردم و ناخودآگاه گفتم:

آقاي دکتر؟ دکتر بزازي؟!

استاد: آرام بگير جوان! خودم هستم.

راننده: مهندس بزازي معروف؟

استاد: نخير، بنده سخنور گيته ادبيات‌ام، گاهي هم چامه مي‌سرايم.

جوان: دُکي پول توش هست؟ يعني ته اين چامه چيزي برات مي‌ماسه؟

استاد: اين‌سان گويش از شما جوان بيداردل و جان‌آگاه به دور است، وانگهي ديد ما به پيشه ادبيات به دور از دل‌بستگي‌هاي مادي است.

جوان: ازون حرفا زدينا! با چامه که نمي‌شه زندگي کرد! تازه‌شم؛ پس چه جوري ماشين دربست مي‌گيريد؟

استاد: بنده زبانم لال، اگر گفته باشم دربست، لطفا مرا به خيابان بسپاريد، نادرستي رخ داده است…

راننده: نگران نباش مهندس، مي‌رسونمت.

راننده که از سکوت برقرار شده در تاکسي به ستوه آمده بود، ضبط را روشن کرد:

«م من اگه تو تو رو دو دو باره نه نه نه نه نبيـــنمـــــت، مي‌مي مي‌رم…»

استاد: ننگ بر ما، ننگ بر شمايان، ننگ بر تمام سکوت‌پيشگان اين پهنه کهن که در برابر اين يورش هنرسوز زبان به کام گرفتند. دهانش را گل بگير!

جوان: چيه مگه استاد؟ داره مي‌خونه ديگه، تازه پرفروش‌ترين آلبوم زمانه خودش شده، بيخيخيل بااو!

استاد: چه مي‌گويي سبک‌مغز، اگر اين خوانش است، پس نواي ناظري بزرگ چيست؟ اگر آن خوانش است پس اين شکافتن ديوار صوتي است، فردوسي بزرگ 33 سال عمر گران‌بهاي خويش را بر باد نداد که اين جوانک بدين سان زبان پارسي را به نيشخند بگيرد؛ «بسي رنج بردم در اين سال سي…»مشاوره شغلی

راننده: نخوردم، نمردم، شدم تاکسي!

استاد: خاموش باشيد، اين دامي از سوي نيرانيان است براي ربايش من، مي‌خواهند زندگاني مرا به پايان برسانند.

جوان: تند نرو استاد جوني، منم طرفدار ادبياتم بابا، اصن خودم ادبيات مي‌خونم،  واستا بزنگم به بچه‌هاي محله بگم استاد بزازيو تو تاکسي خفت کردم، واستا الان مي‌گم!

استاد: همين شمايانيد موريانه‌هاي اين ستون سترگ چند هزار ساله، با اين گويش و زبان خودساخته، آبروي فرازناي فرهنگ اين سرزمين را مي‌بريد، ننگ بر شما.

راننده که حسابي جذب مشاجره صندلي عقب شده بود، لحظه‌اي از خيابان غافل شد، ناگهان پيرزني وسط خيابان پريد…

جوان: حواست کجاست؟!

استاد: روبه‌رو را بنگر!

راننده مجبور شد با حرکتي شوماخروار ماشين را به طرف جوي آب و بعد به سمت موتورسيکلت و بعد به سمت درخت و دوباره به سمت پيرزن و سر آخر به مسير مستقيم برگرداند…

جوان: آقا! حواست کجاست؟ داشتي به فنامون مي‌دادي! حالا ما هيچي! استاد چي؟ نه استاد؟

صدايي نيامد…

جوان: استاد!

جوان به طرف استاد برگشت و ديد از درد به خود مي‌پيچد، دستش را روي قفسه سينه‌اش فشار مي‌دهد و ناله مي‌کند…

جوان: چي شدي استاد؟

استاد: اي خدااا..

جوان: کجاته استاد؟ قلبته آره؟ جونه من قلبته؟

راننده: مهندس نفس بکش، الان مي‌رسيم!

استاد: کمک کن بچه جون، آآآه، همين‌جوري واينستا..

جوان: جانم؟ چي کار کنم؟

استاد: نمي‌دونم، يه غلطي بکن ديگه، بزنگ اورژانس!

جوان: استاد گران‌مايه! اگر مراد از کلمه فرنگي «اورژانس»، «سازمان فوريت‌هاي پزشکي» است، در اين باران ديري بايد چشم به راه بمانيم…

راننده: اي آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد، يک نفر در آب دارد مي‌سپارد جاااااان!

استاد: چرا مزخرف مي‌گيد، آي… واااااييي…

جوان: سخن‌سالار گرامي، لختي آرامش و درنگ پيشه کنيد، ستيغ بهداري در کرانه خيابان پيداست…

استاد: قرصام، تو کيف واموندست…

جوان: کدامين کوله بار؟ اين را مي‌گوييد؟ مراد کدام دواي درمانگر است؟

راننده: دردم از يار است و درمان نيز هم / دل فداي او شد و جان نيز هم!

استاد: لعنت بهتون، روانياي ساديسمي، آآخ، اون قلقلي قرمزا!

جوان: چه مي‌شنوم، مگر نه اين‌که همگان در برابر فردوسي گران‌مايه مسئوليم؟ قلقلي؟! پس تفاوت شما با اين خوانندگان بي‌مايه کجاست؟

استاد: بابا من اصن فن عليشمس و ساسي مانکنم، جون من! مردم…

جوان: اگر مراد از دارو، اين جسم گرد سرخ‌رنگ است، بفرماييد…

استاد به سختي دستش را دراز کرد و قرص را گرفت و در طرفه‌العيني بلعيد، به درمانگاه رسيدند، جوان رفت و دکتر را خبر کرد، همراه با يک برانکارد به طرف ماشين آمدند و به کمک حاضران استاد را داخل تخت روان گذاشتند!

جوان: استاد! قسمت نشد يه تنفس دهني شما رو مهمون کنيما!

استاد: جوانک! دهان به دهان! وانگهي، مگر از روي جسد بي‌جانم بگذري!

جوان: استاد! بازم؟!

استاد: بيخيخيل باااو!

جوان به طرف ماشين برگشت و به راننده گفت:

جوان: دمت گرم آقا، خيلي حال دادي، کاش باز ببينيمت…

راننده: «به سراغ من اگر مي‌آييد، پشت هيچستانم، نرم و آهسته بياييد، مبادا که ترک بردارد، چيني نازک تنهايي من»…

اينو گفت و رفت…

***

خانواده‌اي به وسعت يک نفر

خيابان‌هاي شهر پر است از خانه‌هايي که ساکنان آن‌ها فقط و فقط يک نفر هستند؛ افرادي که به دلايل گوناگون از خانواده‌هاي خود جدا شده و زندگي مستقلي را شروع کرده‌اند. بعضي به دليل مسافرت و کوچ از شهري به شهر ديگر و در جست‌وجوي کار و بعضي به بهانه استقلال‌طلبي. به اين دسته از شهروندان خانواده‌هاي تک‌نفره مي‌گويند. خانواده‌هايي که افزايش آن‌ها موجب نگراني‌هايي براي جامعه‌شناسان شده است.

تعداد اين خانواده‌هاي تک‌نفره در شهرهاي بزرگ به نسبت شهرهاي کوچک‌تر بيشتر است. اما علت افزايش پيروان اين الگوي زندگي چيست؟ دکتري جامعه‌شناس و استاد دانشگاه معتقد است: «تضعيف روابط خانوادگي مهم‌ترين دليل افزايش زندگي‌هاي مجردي است.»

به عقيده او «در خانواده‌هايي که ارزش‌ها و هنجارهاي سنتي همانند اقتدار مشروع پدر و مادر ضعيف شده باشد، پيوندهاي دروني به صورت صوري در مي‌آيند و در نتيجه افراد از هم دور مي‌شوند و احساس تنهايي مي‌کنند و به دنبال آن مي‌خواهند مستقل زندگي کنند.»

دليل ديگري که وي به آن اشاره مي‌کند، تاثير شبکه‌هاي ماهواره‌اي است؛ «شبکه‌هايي که طي سال‌هاي گذشته با ساخت سريال‌هاي هدف‌دار در پي تغيير نوع زندگي در جوانان بوده‌اند و اين روند هم‌چنان ادامه دارد.»

اما کارشناسي ديگر نظري متفاوت دارد. او مي‌گويد: «در واقع، رشد خانواده‌هاي تک‌نفره و کوچک، محصول چند سال گذشته نيست و در يک روند طولاني فرهنگي پديد آمده است. وقتي پديده‌اي در 20 سال روي داده است، بايد جدا از تغيير ذائقه اجتماعي و فرهنگي به مسائل اقتصادي هم توجه داشت. چراکه يکي از دلايل اصلي افزايش خانواده‌هاي تک‌نفره، نبود امکانات لازم براي ازدواج است؛ مسئله‌اي که به رشد پديده «زندگي مجردي» منجر شده است و کماکان بايد شاهد رشد اين اتفاق باشيم.

نکته جالب توجه در اين بين، افزايش قابل توجه دختراني است که تنها زندگي مي‌کنند. مطابق آمار 60 درصد از دختران 15 تا 25 ساله و 21 درصد از دختران 25 تا 35 ساله مجرد هستند و گاهي تمايل دارند به تنهايي و جدا از خانواده زندگي کنند.»

البته انتخاب اين مدل زندگي با سختي‌هايي هم همراه است. يکي از مهم‌ترين آن‌ها پيدا کردن خانه براي شروع زندگي است. صاحب‌خانه‌ها معمولا به سختي حاضر مي‌شوند خانه‌هايشان را به افراد مجرد اجاره دهند، زيرا معتقدند اجاره دادن خانه به افراد مجرد مشکلاتي دارد که به دردسرش نمي‌ارزد.

«گاهي دلم دستي مي خواهد که وقتي کليد مي اندازم و وارد خانه مي شوم، قبل از من چراغ ها را روشن کرده باشد.» اين يکي از حسرت‌هاي مرتضي پسر ۳۱ ساله‌اي است که سه سالي مي شود زندگي مجردي را به معناي واقعي تجربه مي کند. او شهرستاني است و کارشناسي ارشد دارد و اکنون در يک مرکز تحقيقاتي کار مي کند. گويا کار بهانه اصلي او براي ماندگاري در پايتخت بوده است، «شرايط کاري‌ام اينجا عالي است و نمي توانم از اين موقعيت چشم‌پوشي کنم.»

آن طور که مرتضي برايمان توضيح مي‌دهد، کمي بعد از پايان تحصيلاتش از همخانه‌اي‌هاي دانشجويش جدا شده تا از دردسرهاي هم خانه شدن راحت شود؛ «آنچه اغلب افراد در مورد هم خانه شدن نمي‌دانند اين است که زندگي زير يک سقف به معناي تشکيل نهادي با کارآيي يک خانواده نيست. گاهي شما و هم خانه‌هايتان حتي نمي‌توانيد تشکيل يک گروه را بدهيد! شما فقط در يک چيز اشتراک داريد و آن داشتن يک سقف است. حتي دو هم خانه وسايل و تجهيزات منزل شان را هم از همديگر جدا مي کنند تا کمترين برخورد ميان شان ايجاد شود.»

مدير آژانس املاکي در فرمانيه مي‌گويد که 40 درصد از قراردادهاي هر ماه آژانسش مربوط به افراد مجرد است. همکار او در تهرانپارس اما اين رقم را حدود 45 درصد اعلام مي‌کند.

گويا تقاضا براي خانه مجردي در مرکز شهر بيشتر است. اين را از صحبت يکي از مديران آژانس املاک در اميرآباد شمالي مي‌توان فهميد: «70 درصد مراجعان ما مجرد هستند و به دليل تقاضاي بالاي افراد مجرد مجبوريم با آن‌ها قرارداد ببنديم.» مدير آژانسي در نواب هم متقاضيان مجرد مسکن را در اين منطقه حدود 60 درصد عنوان مي‌کند و مي‌گويد که تقريبا نيم بيشتر آن‌ها خانم‌ها هستند. او معتقد است: «پيداکردن سوييت‌هاي 40-30 متري يک‌خوابه براي زندگي يک‌نفره راحت‌تر است. ساخت و ساز‌ها هم تحت تاثير تقاضاي بالاي افراد براي زندگي‌هاي تک‌نفره به سمت واحد‌هايي با متراژ پايين و تک‌خوابه مي‌رود.»

در هر صورت چه بخواهيم چه نخواهيم تعداد افرادي که ميل به زندگي به صورت تک‌نفره پيدا مي‌کنند، روز به روز بيشتر مي‌شود. اين را امين 27 ساله که چند سالي است تنها زندگي مي‌کند، مي‌گويد و ادامه مي‌دهد: «در بين دوستان من چهار، پنج نفري هستند که طي چند ماه اخير رو به زندگي تک‌نفره آورده‌اند. البته تنهايي زندگي کردن سختي‌هايي هم دارد. اوايل دلم براي خانواده‌ام تنگ مي‌شد و زود به زود به آن‌ها سر مي‌زدم، اما بعد از چند هفته ديگر عادت کردم و حالا شايد هفته‌اي فقط يک بار به خانه پدري بروم. يا قبلا آشپزي‌ام زياد خوب نبود، اما به تدريج بهتر شد.» او در مورد واکنش خانواده هنگام مطرح کردن خواسته‌اش مي‌گويد: «پدرم موافق بود، اما مادرم اصرار داشت که من از عهده اين کار بر نمي‌آيم. اما فکر مي‌کنم الان نظرشان عوض شده باشد.»

بد نيست بدانيد سوئد عنوان مجردترين کشور دنيا را به خود اختصاص داده است. نزديک به 47 درصد از واحدهاي مسکوني سوئد را خانواده‌هاي تک‌نفره تشکيل مي‌دهد که اين آمار در شهرهاي مختلف متغير است. به عنوان نمونه، داخل حدود 60 درصد از خانه‌هاي مسکوني استکهلم تنها يک نفر زندگي مي‌کند که اين ميزان با شهري همچون تهران قابل مقايسه نيست. هرچند كه اين افراد در بسياري از زمينه‌ها داراي مشكلات عديده‌اي هستند، ولي اين راهي است كه خودشان  انتخاب كرده‌اند و به آن ادامه مي‌دهند.

توسط مدیریت سایت درمشاوره خانواده · پاسخ 2806 روز 3 ساعت 44 دقیقه قبل

سوال: 43 پذیرفته شده: 1 ( 2% ) | امتیاز: 867

 

پاسخ (0)

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است