پرسشتان را مطرح کنید

خانه » دسته‌بندی نشده » مرد متاهل
1 امتیاز
Vote Con!

مرد متاهل

a،ذ

سلام.. توي محل كارم ريسم كه زن و يه پسره 5ساله داره عاشقم شده.. اول بهش بي تفاوت بودم اما بعد از اينكه هي گير داد و اومد تو زندگيم بهش علاقه پيدا كردم .. ميدونم واقعا عاشق شده.. ازدواجش ازدواج تحميلي بوده.. به هر حال واقعيت اينه كه اون خانواده داره.. اينو خوب ميدونم.. بايد قانعش كنم كه باهام تماس نگيره.. حتي شماره ام هم عوض كردم اما باز تو محل كار ميبينمش و التماس ميكنه.. ميخوام منطقي قانعش كنم تا به خودش و خونوادش آسيب وارد نكنه.. كمكم كنيد تا منطقي قانعش كنم .. نميخوام آسيب ببينه

توسط aida.ho دردسته‌بندی نشده · پاسخ 3076 روز 6 ساعت 33 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

 

پاسخ (18)

  1. 1 vote

    سلام دوست عزیز
    اگر تصمیمتان را گرفته‌اید و می‌خواهید به خواستگارتان جواب رد بدهید، باید بدانید که این جواب دادن، خودش اصول و قاعده‌ای دارد که باید رعایت کنید. در غیر این صورت جواب رد شما ممکن است باعث دلخوری یا حتی کینه‌هایی شود که پاک کردن اثرات آن تا مدت‌ها زمان می‌برد؛ بخصوص اگر پای خواستگاری‌های فامیلی یا همکاری در میان باشد!
    اگر بعد از بررسی تمام موارد و درست تحلیل کردن شرایطتان، باز هم فکر می‌کنید برای هم ساخته نشده‌اید، باید هرچه زود‌تر حرف‌ دلتان را به او هم بگویید. حستان را در دلتان نگه ندارید و سعی نکنید با تحقیر و کم‌محلی، به او پاسخ منفیتان را نشان‌دهید. دلایلتان را بیان کنید و مقابلش اعتراف کنید که علاقه‌ای به او ندارید. از شکستن دلش نترسید و نگذارید که بیشتر از این امیدوار باشد و در دلش برای ازدواج کردن با شما برنامه بریزد.

    پرده‌پوشی را کنار بگذارید. اگر قرار بود منظور شما را به زبان بی‌زبانی بفهمد تا حالا فهمیده بود، پس وقت آن است که با صراحت تمام و بدون ترس، تکلیف را روشن کنید. ممکن است حرف شما دلش را بشکند. اشکالی ندارد. اگر بدون توهین و نشانه گرفتن نقاط ضعفش، تنها واقعیت را روشن کنید، دیگر مسئولیتی متوجه شما نخواهد بود، پس کاملا منطقی و بدون اینکه هیجان بی‌موردی به این روند تزریق کنید، بگویید که برای خودتان و او آینده خوبی نمی‌بینید یا اینکه احساسی که به او دارید از این جنس نیست و هیچ‌وقت هم نخواهد بود.

    اگر هنوز جواب منفیتان را قاطعانه به او نداده‌اید، بجنبید. در نخستین فرصت یک قرار دو نفره با او بگذارید و بدون گوشه و کنایه یا در لفافه حرف‌زدن، برایش همه چیز را توضیح دهید. احترام گذاشتن به او پذیرش این موضوع را برایش آسان‌تر می‌کند و تنظیم کردن چنین قراری یکی از نشانه‌های این احترام است.

    قرار نیست این ملاقات را دوباره تکرار و ده‌ها بار موضعتان را بیان کنید. چه قانع شود و چه نه، شما تنها باید یک‌بار و برای همیشه تکلیف این ماجرا را روشن کنید.

    هیچ وقت او را به‌دلیل علاقه‌ای که به شما دارد، تحقیر نکنید. شما هر راهی را برای ردکردن درخواستش می‌توانید بروید؛ اما حق ندارید به او حمله و توهین کنید یا به‌دلیل حسی که دارد او را سرزنش کنید. اگر او با درخواست‌های مکررش شما را آزار می‌دهد، تنها جریان ارتباطتان را قطع و تلاش کنید تاجایی که می‌توانید از او فاصله بگیرید.

    موضعتان را طوری بیان کنید که امکان هیچ برداشت دیگری وجود نداشته باشد و مهم‌تر اینکه، هیچ امیدی برای آینده به او ندهید. جملاتی مثل «فعلا قصد ازدواج ندارم»، «بگذار بازهم فکر کنم»، «به‌دلیل مخالفت خانواده‌ام نمی‌توانم» و… نه تنها کمکی به پیشبرد این ماجرا نمی‌کند بلکه او را هم معلق و بلاتکلیف گذاشته و آینده‌اش را تحت‌تاثیر قرار می‌دهند. به‌دلیل ناتوانی در نه گفتن، با او بازی نکنید.

    قبل از آنکه موضوع را علنی کنید، باید یک قدم دیگر هم بردارید. یک روان‌شناس خبره پیدا کنید و برای مشاوره و البته دادن یک تست از او وقت بگیرید. تست‌های شخصیت که از هر دو شما گرفته می‌شوند، می‌توانند تاحدودی آینده ازدواجتان را پیش‌بینی کنند. مشاور با تحلیل تستی که از شما می‌گیرد، می‌تواند بگوید که چقدر با هم تفاهم دارید و در چه مواردی ممکن است دچار مشکل شوید.

    متکلم وحده نباشید و به او هم اجازه دهید که حرف‌هایش را بزند و از خودش دفاع کند. بدون آنکه حرفش را قطع کنید یا با لحنی تند و شتاب‌زده به او جواب دهید، بگذارید خودش را خالی کند. او به‌عنوان خواستگار شما، حق دارد تمام تلاشش را بکند و هر راهی را که گمان می‌کند برای رسیدن به شما منتهی می‌شود برود. پس به او این فرصت را بدهید اما در تمام مراحل، قاطعانه روی موضع اولیتان پافشاری کنید.

    اینجا هم اعتماد به نفس حرف اول را می‌زند مثل آدم‌های ضعیف رفتار نکنید و با اعتماد به‌نفس حرف دلتان را بزنید. این حق شماست که تنها با کسی که دوستش دارید زیر یک سقف زندگی کنید و علاقه فرد دیگری به شما، نمی‌تواند این حق را از بین ببرد. هر کسی مسئول احساسات خودش است و اگر شما کاری نکرده‌اید که به او آسیب بزند، پس دیگر نباید نگران چیزی باشید. او باید آنقدر منطقی باشد که بتواند با این موضوع کنار بیاید و اگر در این مورد ناتوان است، شما نمی‌توانید کمکی به او بکنید.

    اگر می‌خواهید یک پایان‌بندی خوب ایجاد کنید، کمی او را تحسین کنید. در ذهنتان فهرستی از نقاط قوت او را بچینید و وقت نه گفتن، با اشاره به همه آن‌ها برایش توضیح دهید که باز هم می‌تواند شانس عاشق شدن و دوست داشته شدن را داشته باشد. فقط برایش توضیح دهید که او را به چشم مرد زندگیتان نمی‌بینید و این به معنای بد بودن یا ناتوان بودن او نیست.

    اگر پیشنهاد ازدواجش را رد کرده‌اید، باید تا آب‌ها از آسیاب نیفتاده از او فاصله بگیرید. بخصوص در رابطه‌های همکاری، دانشگاهی یا فامیلی. به هیچ بهانه‌ای به او زنگ نزنید. شاید برای شما که به او احساسی ندارید، این اتفاق کاملا عادی به‌نظر برسد و بخواهید کاملا دوستانه با او حرف بزنید یا ببینیدش، اما اشتباه می‌کنید، حتی باوجود پایان گرفتن این ارتباط، ماجرا در او تمام نشده، پس آتشی را که سعی کرده‌اید خاموشش کنید دوباره روشن نکنید.

    هرگز به‌دلیل ترحم وارد یک ارتباط نشوید. اگر واقعا به او حسی ندارید، حق ندارید به‌ دلیل اینکه دلش را بشکنید به او وعده‌ای بدهید که در مورد ادامه‌ دادنش مطمئن نیستید. اگر به آینده مشترکتان امیدی ندارید، قبل از آنکه چیزی شروع شود، تمامش کنید. شما نمی‌توانید یک عمر با ترحم زندگی کنید، پس با کش دادن این ماجرا با احساسات و آینده او بازی نکنید و خودتان را هم به بازی نگیرید.

    قبل از آنکه حجت را برای این خواستگارتان تمام کنید، به پیشنهاد خواستگار دیگری فکر نکنید. درست است که رابطه‌ای میان شما و هیچ کدام از آن‌ها نیست اما تا زمانی‌که پاسخ قطعیتان را نداده‌اید، در قبال فکری که این خواستگار در مورد آینده مشترکتان می‌کند، مسئولید، پس با گفتن جوابتان به این مسئولیت پایان دهید. شاید هم پاسخ ندادن شما به‌دلیل تردید باشد، اما اگر فکر می‌کنید که اول باید موقعیت بهتری پیدا کنید و بعد باید به این خواستگار جواب منفی بدهید در اشتباه هستید. شما حق ندارید به‌دلیل منافع خودتان، دیگران را معلق نگه‌ دارید.

    توسط آقای ص - غفاری · 3076 روز 1 ساعت 50 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

    • سلام واقعا امیدوارم کسی وارد این روابط نشه و هیچ وقت چنین شرایطی بوجود نیاد چون واقعا باید پیش بیاد تا ببینید در آن زمان هم میشه راحت تصمیم گرفت لطفا در مورد مشکلی که برای یکی از دوستانم پیش آمده راهنمایی فرمایید نزدیک به دو ماه پیش مرد متاهلی که در همسایگی دوستم زندگی میکنن به طور خیلی اتفاقی از طریق پیدا کردن قبض موبایل توانست با او ارتباط برقرا ر کرده و پیشنهاد دوستی دهد . و عنوان کردن که 4 سالی میشه منتظر چنین فرصتی بودن که هر جور شده با این خانم دوست بشن و بارها از درب منزل دنبال ایشون امدن ولی هربا ر به دلیلی نتونستن جلو بیان و کاملا مسیرهای رفت آمد این خانم رو میدونستن. دوستم بسیار شوکه شده چون اصلا انتظاراین رفتار رو از ایشون نداشته ایشون دارای شغلی مربوط به قوه قضاییه هستند و اتفاقا همسر این آقا هم هم رشته و همکار ایشون هستند هر دو افرادی کاملا آشنا به قانون میباشند مردی بسیار زرنگ و با روابط عمومی بالا .10 ساله ازدواج کردند و بچه دار هم نمیشوند کاملا با خانواده دوستم به دلیل مجاورت و همسایگی آشنا هستند. دوستم هم به دلیل آشنایی با خانومش از همان ابتدا این دوستی رو رد کرده تا اینکه بالاخره بعد از سماجت و اصرار این آقا دوستم برای اولین بار به دفتر ایشون رفتن همه چی خوب و عادی بوده تا اینکه وقتی منشی دفتر رو ترک میکنه در عرض چند دقیقه این آقا به طرف این خانم رفته و شروع کرده به بوسیدن و در آغوش کشیدن او و التماس های خانم برای رها کردنشون هم فایده ای نداره ..... از این روز که بگذریم در واقع مسئله ای که پیش آمده در حال حاضر نفرت دوستم از رفتار این آقا در اولین دیدار به لطف دیدارهای بعدی به محبت و دوستی تبدبل شده و البته نه به شدت این آقا و کار شون به معاشقه کشیده شده اما نه سکس کامل .ولی هنوز متاهل بودن این آقا برای ایشون آزاردهنده میباشد بارها به آقا گفته شده ولی ایشون گفتن این موضوع مهمی نیست و خللی به زندگیشون وارد نمیکنه و از دوستم خواسته تا زمانی که ازدواج نکرده با ایشون دوست بمونن و دوستم هم به دلیل اینکه این آقا هیچ وقت بچه دار نمیشن یک حس ترحم به ایشون دارن در کنار علاقه ای که به ایشون پیدا کردن دوستم پدر بسیار بداخلاقی دارن که باعث شده آغوش این مرد برایش یک آغوش گرم پدرانه باشد و حس دو گانه پدر و فرزندی و عاشق و معشوقی به ایشون دارن مردی بسیار دست و دلباز که از هیچ کمکی دریغ ندارن ضمن اینکه چند باری از دوستم پرسیدن آیا با او ازدواج میکنن با خیر که البته دوستم به هیچ وجه قصد ازدواج ندارن و علاقه به دوستی با ایشون دارن .فاصله سنی این دو 11 سال میباشد این آقا 41 ساله میباشند . در واقع این خانم به دلیل هم آغوشی و معاشقه با این آقا دچار افسردگی شده چون تا به حال این تجربه رو نداشتن و چون برایشان لذت بخش بوده شدیدا احساس شرمساری میکنن و نگران تکرار آن چون در همسایگی هستند و هر روز یکدیگر رو میبینن و ندیدن این آقا بسیار دشوار است .چگونه بدون توهین و با کمترین آسیب این رابطه به اتمام برسد؟

      توسط mastanehh · 2900 روز 1 ساعت 43 دقیقه قبل

  2. 1 vote

    اون متاهله.. زن و بچه داره.. هر جور فکر میکنم نمیتونم زندگیش رو بهم بزنم.. فقط اینکه اگه با جواب رد من خود کشی کنه/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون دیروز گفت بهم نه بگی خودم رو میکشم

    توسط aida.ho · 3075 روز 20 ساعت 51 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

  3. 1 vote

    فقط کمکم کنید.. دوسش دارم.. اما نباید زندگیشو خراب کنم

    توسط aida.ho · 3075 روز 20 ساعت 43 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

  4. 1 vote

    خب دوست عزیز میدونم که کسی از این نصیحت ها خوشش نمیاد و شمام مثل بقیه …

    ولی خوده شما لحظه ای رو فکرکنید که چطور میخوایت در روی خرابه های یک زندگی خانه بنا کنید …

    در حال حاضر چه این زندگی و ازدواج تحمیلی باشه و چه نباشه ، شما به عنوان یک نفر سوم در حال ورود به زندگی کسی هستید و

    نقش شما در این حالت چیزی جز خیانت نیست …

    اینکه شما با چندبار دیدن ایشون عاشقش شدید و همین نظرو نسبت به ایشون هم دارید ، دلیلی برای سرپوش گذاشتن بر روی این رابطه نیست …

    چون کسی که بتونه به زن و بچه اش خیانت بکنه ، مسلما” روزی به شما هم خیانت خواهد کرد …

    تنها راه دور شدن از ایشونه که با توجه به نوع کار شما به خود شما مربوط میشه که چطور با این موضوع کنار بیایت …

    در ضمن اگه شما خودتون رو از این موضوع بیرون بکشید ، مسلما” در نوع رفتار شما هم اثر خواهد داشت و ایشون متوجه خواهد شد

    درضمن برای مشاوره ، به سایت تخصصی مشاوره مراجعه فرمایید .
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2987 روز 3 ساعت 35 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  5. 1 vote

    با سلام
    من مرد متاهلي هستم كه تازه از همسرم جدا شدم.در حال حاضر دخترم نزد همسرم هست و خارج از ايران زندگي ميكنند. دخترم 6 ماهه هست. ميخواستم بدونم كه ايا درست است كه با اينكه از هم دوريم با دخترم ارتباط برقرار كنم يا بايد به صورت كامل با انها قطع ارتباط كنم؟

    توسط s_arshadi1986 · 2979 روز 3 ساعت 10 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  6. 1 vote

    s_arshadi1986,

    دوست عزیز به هر حال شما پدرش هستید و روزی دخترتون به سمت شما کشیده خواهد شد …البته اگه مادرش در این مورد بی انصافی نکنه …ولی الان که 6ماهه است که نمیتونید کاری انجام بدید … در ضمن ممکنه تحت تاثیر رفتارهای مادرس از شما دورترم بشه ..کما اینکه فاصله زیادی بین شماست …
    پس بهتره حالا که نمیتونید کاری بکنید و تاثیری هم بر روی روند کار ندارید به زندگی حال خودتون بپردازید …در ضمن میتونید مشاوره هم برید تا بتونید راحت تر خاطرات گذشته رو فراموش کنید

    درضمن برای مشاوره ، به سایت تخصصی مشاوره مراجعه فرمایید .
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2979 روز 1 ساعت 9 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  7. 1 vote

    پس با آنها تماسي نداشته باشم؟

    توسط s_arshadi1986 · 2978 روز 5 ساعت 40 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  8. 1 vote

    سلام خسته نباشين نميدونم چه جوري حرفامو بهتون بگم يه جور شرمه تو وجودم اما بخدا ديگه خسته شدم پس كمكم كنيد
    سه سال پيش باپسري آشنا شدم همديگرو دوس داشتيم يعني من دوسش داشتم اونم قسم ميخورد دوسم داره اما با اينحال هيچوقت به خواستگاريم نيومد تك پسر بودنشو بهانه كرد منم بعد از چن ماه ازدواج كردم اما فقط چن روز بعد ازدواجم بود كه ايشون به خواهرم ابراز علاقه كردن درحاليكه ميخواستن خواستگاريشم بياين يعني قصد ازدواج باهاش داشتن بعد يكسال باز پسره بهم زنگ وزد كه بخاطر من ميخواد باخواهرم ازدواج تا بهم نزديك باشيم هركاري كردم نتونستم جلوي اين ازدواج رو بگيرم حال با هم ازدواج كردن ولي مشكل اينجاس كه من اصلا نتونستم فراموشش كنم چون بعد ازدواجم باهاش رابطه داشتم ميدونم شايد راجع به من هرجوري فكركنين ولي من هرگز بعداز ازدواجشون خيانت نكردم حتي خودمو ازشون دور كردم با اينكه خود پسره هم اصلا به من توجهي نداشت

    ولي من هرروز گريه ميكنم دلتنگش ميشم همه دردامو تو خودم ميريزم چند روز پيش پسره اومده بود محل كارم باهام حرف زد وگفت هنوز عاشقمه ولي من با اينكه گريه كردم و اون بدون هيچ حرفي رفت الان هم اصلا با من حرف نميزنه باور كنين من خيلي تنها شدم از وقتي با خواهرمازدواج كرده گاهي خيلي حسوديم ميشه شب وروز من فقط گريه شده خاطرات باهم بودنمون منو عذاب ميده

    توسط faeze_tz · 2919 روز 3 ساعت 14 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  9. 1 vote

    faeze_tz,

    به هرحال اگه واقعا” خواستار شما بود با شما ازدواج میکرد ..پس بهتره در زندگی کمی واقع بینانه رفتار کنیم … از طرفی شما وقتی ازدواج میکردید ایشون رو از ذهنتون خارج کرده بودید پس بهتره همین کارو اینجام انجام بدید … به قول معروف خیر در چیزیه که اتفاق میفته …
    پس بهتره خودتو کامل ازش دور کنی چون در هر مرحله جور دیگه ای از طرف دیگران و خواهرت تفسیر میشه …در من میتونی با مشاور هم مشورت کنی تا راهی برای فراموش کردن خاطرات گذشته به شما نشون بده ..البته کمرنگ کردن خاطرات

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2918 روز 5 ساعت 40 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  10. 2 votes

    MASTANEHH · 1
    خب دوست عزیز تمام کاراشونو انجام دادن و الان دنبال راهکار میگردن … ورود به یک ربطه ای با این شرایط از اول مشکلسازه و هر کاری که شما بخوایت برای دوستتون انجام بدید … چون شدیدا” وابستگی به وجود اومده و خود ایشون هم تمایل به ادامه دادن به این رابطه داره …
    و تا وقتی خودش نخواد کسی نمیتونه براشون کاری انجام بده … تنها راهشم دور شدن از این فضاست .. و یا مراجعه حضوری به مشاوره … ولی باید خودش بخواد تا راه حل ها براش موثر باشه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2899 روز 23 ساعت 48 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  11. 0 votes

    اون متاهله.. زن و بچه داره.. هر جور فکر میکنم نمیتونم زندگیش
    ببخشید ولی بیخود کرده
    مگه خودکشی الکیه؟
    دوروز بیخیالش شو اگه حتی با یه سوزن به خودش خش انداخت من اسممو عوض می کنم

    توسط zahrabano · 2852 روز 21 ساعت 53 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  12. 0 votes

    ساله که ابا سلام
    3ماه پیش تماس ناشناسی داشتم که بعد با اسرار این آقاکه تازه به ایران برگشتن و برای دوستی اجتماعی با هم صحبت کردیم که بعد از 5روز متوجه شدم که ازطریق یکی از دوستانم شماره من رو گرفته و چون اسرار به دوستی داشتن گفتم در اولین دیدار بایدشناسنامتونو ببینم تا مطمئن بشم که مجردیدولی شناسنامه اش رو نیاورد و گفت که در حال جدایی از همسرش هست و در این رابطه هدفش ازدواج بودچون میگفت که عاشقت شدم تو همونی هستس که میخوام و گفت زنم بهم خیانت کرد و میگفت همسرم منو نمیخواست برای همین جدا میشیم بعد فهمیدم که یه پسر 3ساله داره و برادر دوستم هست.من دیگه جواب تماسها و پیامهاش رو ندادم تا اینکه اینقدر اسرار کرد که دوباره جواب دادم گفت دوست دارم نمیتونم فراموشت کنم مگر اینکه تو ازدواج کنی و مجبور شم ازت جدا بشم منم که حرفاشو باور نداشتم گفتم باید خواهرت حرفات رو تایید کنه بعد از کلی اسرار خواهرش به من زنگ زد وحرفای برادرش رو تایید کرد ما باهم در ارتباط بودیم که هر وقت میگفت دوست دارم من میگفتم باور ندارم تا اینکه یه روز گفت من و خواهرم قرار گذاشته بودیم که امتحانت کنیم ویه کم اذیتت کنیم و من از همسرم نمیخوام جداشم و همش دروغ بوده چون که ما کل انداخته بودیم که من مخ تو رو بزنم ولی به خواهرم نگو که بهت راستشو گفتم.حالا میخوام بدونم با دوستم یعنی خواهره چه رفتاری بکنم آیا بلاکش کنم یا نه اصلا ازش دلیلش رو بپرسم و بگم که کارش خیلی بد بودو ناراحتم ازش یا نه؟؟؟؟
    چون با پسره که برای همیشه خداحافظی کردیم .راستش میخواستم برای انتقام از پسره درسای دانشگاهیش رو حذف کنم چون من رمز و شماره دانشجوییش رو دارم. ضربه ی بدی بهم زدن که همش دارم گریه میکنم حالم بده لطفا کمکم کنید ممنون

    توسط pari ahuraei · 2491 روز 40 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • دوست عزیز اگر واقعا به ایشون تمایلی ندارید پس دلیلی نمیبینم که جواب ایشون رو بدید ... چون هر تماسی با ایشون میتونه جواب مثبتی به خواسته اش باشه و شما نمیدونید چه اتفاقی در زندگی این اقا افتاده و شما ناخواسته در مسیر زندگی و سد راه زندگی مشترکشون باشید پس در این کار قاطع باشید و از هر گونه جواب دهی خودداری کنید ... اگر شمارو به خودش وابسته نکرده باشه ... پس لازمه از هر گونه احساسات به دور باشید و از انجام هر رفتار نسنجیده ای پرهیز کنید ... فقط رابطه رو کات کنید و اجازه ندید چیزی شمارو ناراجت کنه ... چون خودتون خواستید که وارد حریم شخصیتون بشه

      توسط مدیریت سایت · 2470 روز 20 ساعت 34 دقیقه قبل

  13. 0 votes

    با سلام
    بنده حدود 6 الی 7 ماه پیش با یکی از همکلاسی های آقا که متاهل بودند به مدت کمتر از یک ماه با تلگرام دوست بودیم که همسر ایشون متوجه شدند و با من تماس گرفتند و من و تهدید کردند وقتی که به ایشون گفتم این فقط دوستی همکلاسیه گفت ولی شما از کلمات جانم و عزیزم چرا استفاده کردید گفتم با همه این صحبتا این رابطه در حد یه دوستی همکلاسیه و هیچ قصدی پشتت نیست که ایشون بعد از کلی تهدید تلفن و قطع کردن ولی چند روز پیش دوباره با من تماس گرفتن و می گن چرا ادامه می دی گفتم من تمام مسیرهای ارتباطی با ایشون و بلاک کردم و نمی فهمم در مورد چی صحبت می کنی … گفت شماره شما را با یه اسم دیگه ذخیره کرده و داره از اون شماره براش مطلب میاد … من گفتم می تونم پرینت شماره و تلگرام ها رو براتون بیارم که ببنید من هیچ ارتباطی با ایشون ندارم … و واقعیت هم اینه که من حتی به شماره های مشکوکمم جواب نمی دم … هم من تمام راه های ارتباطی با این آقا رو بستم …هم چیزی از این آقا دیگه ندیدم حالا نمی دونم این خانم چرا دوباره سراغ من اومده .می خوام ببینم اگر بازم خواستن تماس بگیرن باهاش چجوری برخورد کنم .. البته بهشون گفتم اگه حرف شما درست باشه و از شماره من چیزی میاد من می رم و شکایت می کنم که دارن از شماره من سواستفاده می کنن…اینم اضافه کنم ارتباط من با این آقا نه از روز علاقه بوده نه چیزه دیگه ای من حتی با وجود پیشنهاد بیرون رفتن , بیرونم نرفتم و فقط من اشتباه کردم و به طمع یه پیشنهاد کاری خوبی که از طرف ایشون مطرح شد و هیچ وقت م محقق نشد با ایشون همراه شدم… سوال دیگه من اینه اگه من خط تلفنمو بفروشم بهتره یا نه ممکنه اون خانمو به شک بندازه و اینکه چون خط بنام مادرمه نمی خوام دردسری متوجه ایشون باشه؟
    ممنون می شم اگه جواب بنده دو بدید

    توسط shafagh95 · 2331 روز 6 ساعت 32 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • احتمالا" خواسته به این وسیله خیالش راحت بشه ... نهایتش شما میتونید شماره خودتون رو واگذار کنید و خط جدید بگیرید تا ریشه این موضوع خشک بشه

      توسط مدیریت سایت · 2327 روز 16 ساعت 50 دقیقه قبل

  14. 0 votes

    سلام من دختر مجرد 38 ساله هستم با سابقه مشکلاتی مثل بی خوابی و افسردگی در دو سالگی پدرم را از دست دادم و تک فرزند هستم .نزدیک به دوساله که مشکل جدیدی برام پیش امده و روز و شب را از من گرفته . من دوسال پیش به مردی متاهل علاقمند شدم . البته به خودش نگفتم و نخواهم گفت چون نمی خوام که به همسرش خیانت کنه ولی به خاطر این عشق و علاقه شدید خودم دارم از دست میرم و سال گذشته تا پای خودکشی پیش رفتم . شبانه روز هرچی بیدار باشم به فکرش هستم و گریه می کنم و حتی در خواب هم اسوده نیستم البته اگر بخوابم . خواهش می کنم کمکم کنید چه جوری فراموشش کنم اگر نبینمش دیوانه میشم وقتی فقط یک لحظه می بینمش چنان ارامشی پیدا می کنم که هیچ داروی خواب اوری همچین تاثیری برام نداره . فقط می خوام مثل یک برادر بزرگتر دوستش داشته باشم وبه اون احترام بذارم ولی نمی تونم . نمی دونم چرا این اتفاق افتاد من تا به حال با جنس مخالف رابطه نداشتم و به فکر ازدواج هم نبودم ولی الان فقط دلم میخواد با اون ازدواج کنم امیدوار بودم شاید با همسرش در طلاق عاطفی باشند ولی چند روز پیش با حلقه ازدواج دیدمش و مطمئن شدم با همسرش خوشبخته . من چند بار مشاوره حضوری هم رفتم ولی مشاور جواب درستی نداد فقط گفت فراموشش کن ولی نگفت چه جوری و من روز به روز افسرده تر و اشفته تر شدم تصمیم گرفتم ازدواج کنم ولی فکر اون نمی ذاره به مرد دیگه ای فکر کنم و اصلا امادگی ندارم به هیچکس جز اون فکر کنم . خواهش می کنم کمکم کنید چون دیگه تحمل ندارم نمی خوام دوباره به خودکشی فکر کنم . ممنون از زحمات شما برای رسیدگی به مشکلات افرادی مثل من

    توسط mandana38 · 2162 روز 16 ساعت 42 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • ۱ - درمورد افکار و خاطراتتان بنویسید، نقاشی بکشید و درموردشان حرف بزنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید به خاطراتتان احترام بگذارید. 2 - با دور ریختن احساسات و عواطف مربوط به خاطرات دردناکتان ، آنها را فراموش کنید. خواهید دید که بعد از آن چقدر احساس آرامش می کنید. ۳ - درصورت امکان به عقب برگردید و با کسانیکه در آن خاطرات دخیل بوده اند حرف بزنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید به عقب برگردید. ۴ - احساسات واقعیتان را با کسی در میان بگذارید. اگر صلاح است به آنها اعتراف کنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید احساساتتان را بروز دهید. اگر باید با اشتباهاتتان کنار بیایید، باید تقصیر یا گناهتان را گردن بگیرید. ۵ - معذرت خواهی کرده و طلب بخشش کنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید آسیب پذیر باشید. ۶ - برای کنترل پرخوری ها، اعتیاد یا آسیب رساندن به خودتان به خاطر گذشته دردناکتان کمک بگیرید. برای فراموش کردن گذشته باید غرور را کنار بگذارید. فراموش کردن عزیزان، چه همسرتان باشد که از او طلاق گرفته اید، چه فرزندتان باشد که فوت کرده، چه خواهر یا برادرتان باشد که از شما دور شده یا هر کس دیگری، بسیار مشکل است. فراموش کردن گذشته نیاز به تلاش و انرژی بسیار دارد. مطمئن باشید که بعد از این گذشته دردناک نه تنها می توانید به زندگیتان ادامه دهید بلکه عاقل تر، آرام تر، و متمرکز تر خواهید بود. فراموش کردن گذشته, راه های عملی برای فراموش کردن گذشته فراموش کردن گذشته یعنی چه؟ فراموش کردن گذشته یعنی قبول کنید که برای تغییر گذشته کاری از دستتان برنمی آید: در مواجهه با شکستتان شما هرچه از دستتان برمی آمده، کرده اید. باید بدانید که تا جاییکه می توانسته اید خوب، مهربان و مؤثر بوده اید. اگر قرار بود به عقب برگردید مطمئناً نمی توانستید کاری بیش از آن انجام دهید. پس باید گذشته را فراموش کنید. فراموش کردن گذشته یعنی خود را برای اشتباهاتتان ببخشید: فکر کردن دوباره به آنچه که می توانستید یا باید انجام می دادید هیچ اثری ندارد. اگر با اشتباهاتتان درگیر هستید یا شکست خورده اید ، سعی کنید خودتان را ببخشید. فراموش کردن گذشته یعنی افکارتان را بشناسید: اگر می بینید که مدام درگیر گذشته هستید، با ملایمت افکارتان را به زمان حال برگردانید. سعی کنید این عادت را کنار بگذارید که مدام به اشتباهات گذشته تان فکر کنید. فراموش کردن گذشته یعنی به ذات زمان اعتماد کنید: زمان می گذرد و شما هم باید از گذشته بگذرید. زخم هایتان به مرور التیام می یابند و فقط جای آن بر جا می ماند. فراموش کردن گذشته یعنی ارتباطات جدید ایجاد کنید: لازم نیست که حتماً یک گروه دوست تازه پیدا کنید. می توانید یک دوستی جدید را با یکی از همکارانتان شروع کنید یا یکی از همسایه ها را برای شام به خانه تان دعوت کنید. اگر درمورد شکست هایتان با کسی حرف بزنید راحت تر می توانید با آنها کنار بیایید. فراموش کردن گذشته یعنی در مکالماتتان به دنبال تعادل باشید: خیلی مهم است که دردها و ناراحتی هایتان را با دیگران قسمت کنید اما به همان اندازه مهم است که به زندگی دیگران هم علاقه نشان دهید. فراموش کردن گذشته یعنی یک دنیای تازه را تجربه کنید: شروع به تحصیل در یک رشته تازه کنید یا یک سرگرمی جدید پیدا کنید. برای فراموش کردن گذشته باید به دنبال جهت های تازه باشید. فراموش کردن گذشته یعنی زمانتان را در اختیار دیگران قرار دهید: فرصت های بیشمار تازه ای وجود دارد که به شما کمک می کند با گذشته تان خداحافظی کنید. از منطقه امنتان بیرون بیایید. وقتتان را با کسانی بگذرانید که شادتان می کنند و از بودن با آنها لذت می برید. وقتی می خواهید یک رابطه را فراموش کنید باید به طور جدی فکر کنید که آیا عاقلانه است که باز با آن فرد وقت بگذرانید یا باید همه چیز را به طور کل فراموش کنید. شاید هنوز عاشق او باشید یا از شما سوء استفاده کرده باشد و در افکار و احساساتتان سردرگم شده باشید. ایجاد یک وقفه، عاقلانه ترین راه ممکن است. از این طریق می توانید راحت تر فراموش کنید. در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید دفتر شریعتی: ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      توسط مدیریت سایت · 2159 روز 3 ساعت 47 دقیقه قبل

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است