پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » لطفا مرا راهنمایی کنید به مشاور احتیاج دارم
0 امتیاز
Vote Con!
حل شده

لطفا مرا راهنمایی کنید به مشاور احتیاج دارم

سردرگمی در رابطه

سلام.من مدت 1 سال ونیم پیش با پسری در دانشگاه آشنا شدم.آن موقع در دورانی بودم که احساس می کردم باید کسی باشد از درون احساس تنهایی می کردم و به کسی احتیاج داشتم.ناگفته نماند که از لحاظ عاطفی مشکل نداشتم و رابطه بسیار خوبی با پدرو مادر و کل اعضا خانواده دارم و به طور کلی خانه و خانواده منبع آرامش من است..مدتی گذشت و به هم علاقه پیدا کردیم .من در ابتدا مخالف بودم چون نه تا به حال چنین تجربه ای داشتم و نه اینکه ظن خوبی به این روابط داشتم از طرفی او 1 سال از من کوچکتر بود..حتی به او گفتم که معلوم نیس در آینده خانواده موافق باشند یا نه ..اما او هرطور بود منو به خودش علاقه مند کرد..قرار شد بعد اتمام درس به خواستگاری بیاید..خانواده او موافق بودند ,مادرم تاحدودی در جریان بود اما نگران بود که در آینده چه بشود..بماند که در این مدت مشکلاتی داشتیم و با رفتارش مرا سرخورده کرده بود , از خانواده دور شده بودم و دیگر آدم شادی نبودم در دانشگاه در تمام کلاسها کنار من بود اگر می گفت نریم کلاس نمی رفتیم ..با درس میانه خوبی نداشت کلاس های خودش را نمی رفت می گفت به خاطر تو میام دانشگاه و اگه زودتر ازدواج کنیم تو هم دیگه حق نداری بخونی..منی که عاشق تحصیل و کار بودم علایقم را کور کردم و هر آنچه که گفت شدم..حتی حق نداشتم تنها خانه ی برادرم بروم یا کلاسی جایی..با خانواده اش میانه ی خوبی نداشت برعکس من و گاهی به این موضوع حسادت می کرد به من ایراد می گرفت که وقتی تو با خانوادت خوبی ,یعنی بدون منم خوبی چون من تو خانوادت نیستم ..با این حال مرا خیلی دوس داشت من هم اورا..در این میان یکی از دوستانم به او نزدیک شده بود به او علاقه داشت,باهم در ارتباط بودند ولی ارتباط دوستانه و درددل کردن و اینا ,مطمئنم که خیانت نکرد ولی دوستی اونا خیلی چیزارو بین ما خراب کرد یه بار گفتم حق نداری باهاش حرف بزنی گفت اگه حرف زدنمون به ضرر رابطه ما بود نمی کنم چنین کاری ,خودشم از حضور دوستم در عذاب بود ولی بعدا اون شد خوبه من بده..اون شد کسی که حالشو خوب می کنه همیشه,اما من..دوستم تهدید کرده بود که اگه من از حرف زدناشون چیزی بفهمم خودشو می کشه ولی اون همیشه همه اتفاقا و حرفارو میگفت و اس ام اس هاشو میداد من بخونم تا خیالم از دوستی عادیشون راحت باشه هرچند راحت نبود..تا اینکه در خانوادشون مادر و پدرش باهم مشکل پیدا کردن و خودشم کارشو از دست داده بود و کلی ضرر کرده بود خانواشم حمایتش نمیکردن تا اینکه گفت جدا شیم ..جدا از این مشکلات ادعا کرد که من الکی ادای عاشقارو در میارم در صورتی که آخریا سرد شده بودم ولی از رفتار سرد خودش اینجوری شده بودم و اون ناراحت بود انتظار داشت حالشو خوب کنم ولی به من هیچی از مشکلاتشو نمی گفت کلا ییه مدت باهام حرف نمی زد ولی میگفت دوستم بهش کلی روحیه داده اما من بلد نیستم از این کارا..بماند که منم حال خوبی نداشتم و هیچ کس حتی خودش نه به من روحیه میداد نه امیدی..اما با این حال میگفت خیلی دوست دارم..تا اینکه مادرم شروط رو برای ازدواج ما گفت و اون زد زیر همه چی کلی به ممادرم بدوبیراه گفت چون نمیتونس اون شرایطو مهیا کنه انتظار داشت من تو روی مامان بابام وایسم ولی من آدم این کارا نیستم ازدواجیم که با جنگ و نارضایتی ایجاد شه وای به حال بعدش..با این حال مادرم از خیلی چیزا خبر نداره ..من فقط از اینکه چه چیزی به سر اون بیاد تو نبود من نگرانم..خودشم میگفت که ما هیچوقت باهم به نتیجه نمیرسیم و حرف همو نمی فهمیم..موندنمون به صلاح نیس ؟ فقط میترسم اگه باکس دیگه یی بعدا ازدواج کنم مشکلی پیش نیاد برام یا اون با خودش کاری نکنه یه وقت..میترسم..هرروز برای سلامتیش دعا میکنم..یه راهنمایی کنید منو..:(( چه غلطی کنم از ذهنم بیرونش می کنم باز یه دفه دلم میسوزه ته قلبم دوسش دارم آخه خیلی خوبیام داشت باهام یه دفعه یی اینجوری شد اخلاق دوستمو تو سرم زد و گفت از اون کمترم..

توسط arena درازدواج · پاسخ 3146 روز 21 ساعت 46 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 1 ( 100% ) | امتیاز: 0

 

پاسخ (7)

  1. 0 votes

    عزیزم من تجربه خودم میگم به هیچ پسری دل نسوزون وصلاح خودت در نظربگیر

    توسط fer feri · 3146 روز 20 ساعت 46 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  2. 0 votes

    منم تو سن لیسانس از این حماقت ها کردم و از احساسم الکی مایه گذاشتم واسه یه آدم بی ارزش در واقع حس من نه عشق بود نه دوس داشتن بلکه حس تنهاییم بود که باعث شده بود بهش عادت کنم و وابستگی کاذب پیدا کنم…..بزارش کنار و به اهدافت برس و اونوقت می بینی که چشمات باز شده و داری از زندگیت لزت می بری …به تدریج موردهای خوب ازدواج میان سراغت عزیزم

    توسط sami khanoom · 3142 روز 4 ساعت 56 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  3. 0 votes

    کاش وقتی عیباشو فهمیدین ازش دور می شدین ولی حالام دیر نیست.ظاهرا دختر عاقلی هستین سعی کن با منطق بهش بفهمونی که به درد هم نمیخورین

    توسط sara jafari · 3140 روز 16 ساعت 59 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  4. 0 votes
    پذیرفته شده

    سلام ز اینکه سایت ما را برا ی مشاوره انتخاب کردید تشکر میکنم.
    وجود وکلام نورانی امیرالمومنین (ع) فرمودند:علاقه شدید چشم را کور وگوش را کر می کند.

    اشتباه اول شما :این بود که رابطه ی دوستی برقرار کردید .
    اشتباه دوم شما:فکر می کنید با حلوا حلوا کردن دهن شیرین میشه ،در حالی که ازدواج فقط یک دوست داشتن خشک خالی نیست-کسی که ادعا می کند من تو را دوست دارد باید بیاد خواستگاری وبرای زندگی مشترک اقدام کند نه اینکه رابطه ی دوستی برقرار کند حالا با کس دیگری هم دوست باشه این دیگه واقعا جای تعجب داره .
    اشتباه سوم شما :اینکه شما قبل از اینکه تن به دوستی به ایشون بدید –ازش نخواستید بیاد خواستکاری –اگر همون اول می گفتید اگر می خواید بیاد خواستگاری –معلوم میشد که قصد ازدواج داره یا نه ؟
    ازهمون اول تکلیف معلوم میشد وتا اینجا کشیده نمیشد.
    اشتباه چهارم –اینکه شما فقط می گید اون منو دوست داشت ومن هم او را دوست داشتم.در حالی که لزوم یک ازدواج موفق فقط صرف دوست داشتن نیست.
    اشتباه پنجم این که : چرا راهتون را مشخص نمی کنید؟ هر دختری دوست دارد ازدواج موفق داشته باشد –وهمسری خوب داشته باشد.اما چرا احساسات را کنا نمی زارید ومنطقی نگاه نمی کنید .
    اشتباه ششم – اگر دلتون می سوزه به این رابطه پایان بدید – بزارید بره باکسی که دوست داره ازدواج بکنه .
    اشتباه هفتم –اینکه فقط به لفظ دوست داشتن این شخص اعتماد کردید واز همون اول امتحانش نکردید تا بفهمید این شخص واقعا می خود ازدواج کنه یا فقط قصد دوستی داره .
    امتحان هم این بود که از همون اول که اظهار علاقه کرده با سنکینی بهش می گفتید که اگر قصد ازدواج دارید به مادرم تماس بگیرید .
    خوب حالا که شما این شتباه را کردید وبدون اینکه جوانب را بسنجید به یکدیگر علاقه کند شدید بهتر است کم کم سعی کنید فراموشش کنید –خوب انسان که یک اشتباهی را می کنه مسلما برای جبرانش سختی هم می کشه –شما هم سختی این را باید بکشید.
    یک ذره اگر احساسات را کنار بزارید اون وقت می فهمید :
    مردی که دنبال دوستی است چگونه می تواند همسری وفادار در زندگی برای انسان باشد؟
    مردی که از همون اول رابطه گناه را بر حلالش ترجیح می دهد چگونه می خواهد موفق باشید.؟
    ووووووووووووووهمین طور سوال ها را برای خودتونن طرح کنید تا بفهمید .

    اما اینکه بدانید لزوم یک ازدوا ج موفق چیست به این مطلب توجه کنید ومطالعه کنید .
    مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (زیده عزه)
    همسری شما جوانان عزیز را که پیوند دل ها وجسم ها وسرنوشت هاست ،صمیمانه به همه شما فرزندان عزیزم تبریک می گویم!توصیه می کنم ،به همسران خود مهر بورزید تا به آنان وفادار باشید وخویشتن را در سرنوشت یکدیگر شریک بدانید .از گره افتادن در رشته زندگی مشترک برحذر باشیدوگره های کوچک وبی اهمیت را نادیده بگیرید .خداوند ،به شما خوشبختی وشادکامی واعتلای روحی عطا فرماید وکانون زندگی تان را با فرزندانی تندرست وصالح ،گرمی وروشنی ببخشد.!(1)

    موضوع………………………لزوم ازدواج موفق
    مطالب مورد بررسی:
    {مقدمه}
    {فصل اول:لازمه ازدوج چیست؟}
    {فصل دوم:انتخاب همسر وملاک هایی که باید در نظر گرفت.}
    {فصل سوم:اهمیت به ازدواج}
    تهیه شده ونوشته شده…………………توسط العبد میثم رشید

    {مقدمه}
    سلام به شما خواننده محترم –این را بدانید زندگی مهارت است اگر کسی نتواند مهارت مدیرت زندگی زناشویی را به دست بیاورد ،زندگی برای او تلخ می وشود وسرکوچک ترین مسائل ریز زناشویی به دلیل ضعف مدیریت دچار اختلاف می شوند ،درصورتی که به آسانی قابل حل است . درطول فعالیت در سایت مشاوره –خیلی از پرسش کنندگان وجوانان متستفانه به دلیل ندانستن چگونگی ملاک ها برای تشخیص همسر شایسته وچگونگی ازدواج وچگونگی روابط صحیح بازوج خودبه کثرت دیدیم که دچار سوءتفاهم های جزئی شدند که همین سوءتفاهم ها باعث پدید آمدن مشکلاتی جدی در زندگی شده اند،لذا در این مقاله ی کوتاه سعی شده برای شما ملاک های صحیح وعقلانی که می تواند درصد ازدواج موفق را بالا ببرد وبی توجهی به هریک از آنها می تواند باعث بروز سوءتفاهم وحتی اختلافات جدی وحتی طلاق هم بشود.بنابراین اگر می خواهیم فردی بامهارتی در عرصه زندگی زناشویی باشیم ،باید سعی کنیم این مواردرا توجه کنیم:توجه به مسائل معنوی وخودسازی+بالابردن اطلاعات زناشویی (باتهیه کتاب های زناشویی وسخنرانی های مرتبط)+به کار بردن اطلاعات به دست‌آمده ازمرحله قبل…..
    خیلی از جوانان فکر می کنند لازمه ی یک ازدواج موفق ،عشق وعلاقه ای است که پدید می آید درحالی که خود عشق وعلاقه هم اگر برپایه یک ملاک ها صحیح وعقلانی که درپایین عرض می شود پایه ریزی نشود ،می تواند عشق کاذبی باشد که بعد از مدتی درزندگی مشترک به خاطراینکه برپایه ی درست پایه ریزی نشده فرو می ریزد وهریک از زوجین درزندگی دچار سردی نسبت به دیگری میشوند.
    لذا بامطا لبی که درپایین بیان میشود می توان ،خیلی از مسائل را حل ودرصد موفقیت ازدواج را بالا برد.

    {فصل اول:لازمه ازدوج چیست؟}
    خیلی مهم است اینکه بدانیم چگونه می توانیم یک زندگی موفق داشته باشیم.
    برای ازدواج چند نکته مهم است .
    وقتی کسی می گوید می خواهم ازدواج کنم باید
    1-به بلوغ فکر ی رسیده باشد –یعنی اینکه احساس کند که می تواند یک خانواده را اداره کند.
    2-بلوغ جنسی –البته این نکته که امروزه بلوغ جنسی به گزارش مرکز آمار پایین آمده یعنی این که افراد زود به بلوغ جنسی می رسند.
    3-اطلاعات خود را در زمینه زناشویی بالا برده باشد.
    امروز ه خیلی از طلاق ها به خاطر این است که افراد دارای بی اطلاعی از برخورد صحیح با همسر و…می باشد .که افرادی که می خواهند ازدواج کنند باید سعی کنند با مطالعه کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده است را مطالعه کنند سطح اطلاعاتشون بالا رود .
    کتاب هایی مثل مردان مریخی و زنان ونوسی نوشته آقای جان گری بسیار می تواند موثر باشد.و کتاب های دینی پیرامون چگونگی روابط زناشویی که از گفته های معصومین به مارسیده .
    لذا چند نمونه از پرسش هایی که درسایت برای ما فرستاده شده را برای شما شرح می دهیم.
    پرسشگری درسایت مشاوره ما ،پرسش را اینگونه بیان می کند:
    مردی 40 ساله هستم که 15سال است ازدواج کرده ایم .حدود 5 سالی است که با جدیت به جدایی فکر می کنم .از اول زندگی دچارمشکلات مالی نسبی بوده ایم و عمده تلاشمان برای ارتقائ سطح زندگیمان بوده ودراین راه سختی های زیادی تحمل کرده ایم واکنون وضعیت قابل قبولی از نظر مالی پیدا کرده ایم .مشکل من تقریبا از سال چهارم ازدواج شروع شد بدین شکل که متوجه شدم میل جنسی من ازهمسرم خیلی بیشتراست و گاهی باعث تنش و دعوا می شد که البته قابل حل بود چون همیشه امیدواربودم رفته رفته میل جنسی ایشان هم افزایش یابد وازطرفی میل و هیجان من هم زیادبودولی متاسفانه هیچ نشانه ای ازبهبودکه مشاهده نشده وضعیت باگذشت زمان بدترهم می شودوبه نظرمی رسدهیچ هیجانی درزندگیمان وحودندارد.دیگرازدست تمایلات جنسی هم متنفر شده ام چون همیشه من طالب بوده ام وهمسرم اعتنای چندانی به این موضوع نداردو صفرتاصد مراحل ارتباط جنسی به عهده من است و جالبتر اینکه ایشان همیشه به لذت هم می رسندولی هیچگاه تمایلی به این کارنشان نمی دهندو من اکثر مواقع بعد از پایان رابطه احساس رضایت پیدا نمی کنم و تمایل به تکرار دارم که خوداین موضوع مشکل را پیچیده تر می کند و این مشکل به سایر جنبه های زندگیمان هم سرایت کرده وتنها راه پیش رو را جدایی و رها شدن از این فلاکت می دانم .ضمنا همسرم خانمی بسیار با شخصیت و مهربان هستندوبرایم دوری ازاو مصیبت است.
    ×××××××××××××××××××××××××××××
    سلام.
    من و شوهرم 21 سال داریم و الان عقد هستیم..2 ساله که باهمیم.
    زیاد نمیتونیم باهم عاشقانه حرف بزنیم..شوهرم بلد نیست با خانومش چطور برخورد کنه..
    همون طوری که با خاله هاش و خواهر و مادرش حرف میزنه با منم همون جور حرف میزنه..
    گاهی اوقات که بهش میگم تا یکی دو روز خوبه اما باز یادش میره..
    مثلا وقتی اشتباهی میکنه بلد نیست بیاد معذرت خواهی کنه یا وقتی ناراحتم بلد نیست بیاد از دلم در بیاره.
    تصمیم دارم باهاش درست حرف بزنم راجع به این مسئله.میخوام کمکم کنید که چطور بهش بگم که روش اثر بذاره یا چی بهش بگم..؟………..
    ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
    سلام
    من1سال هست که با همسرم عقدکردیم و 2ماه پیش زندگی مشترک را شروع نمودیم………………… اما مسئله ای که من را بسیار ناراحت کرده توجه او به خانم های دیگر است. هنگامی که در خیابان راه میرویم مدام به افراد نگاه میکند. حتی وقتی باهم در حال حرف زدن هستیم نگاه او به دیگران و به خصوص خانم هاست با این وجود مانع حواس پرتی او و نفهمیدن حرف های من نمیشود اما با وجود اینکه رابطه گرمی داریم و من نیز چهره زیبایی دارم به طور مثال هیچگاه در رستوران مانند اغلب آقایان با هیجان به چهره من نگاه نمیکند و مانند یک زوج قهر مینشینیم و او اطراف را بررسی میکند حتی وقتی باهم حرف میزنیم و من تمام سعیم را برای پیش آوردن مباحث جذاب و خنده دار میکنم. بار اول که این موضوع را فهمیدم چند شبانه روز گریه کردم و با عصبانیت موضوع را به او گفتم. او فقط عصبانی شد و بمن گفت که اشتباه میکنم و نگاه های او کاملا بی منظور است و به همه جا مینگرد نه فقط خانم ها.چندبار سر این موضوع دعوا کردیم کمی بهتر شد و من سعی کردم دیگر به او خرده نگیرم و بفهمانم که چقدر اعتمادم به او زیاد است.اما هنوز هم نگاه های خیره اش در خیابان مرا به شدت آزار میدهد همیشه اشک های پنهانی میریزم.تنها نکاتی که مرا کمی آرام میکند این است که هیچگاه به خواست او به خیابان و مکان های شلوغ نرفتیم و اینکه ذاتا روحیه بشدت کنجکاوی دارد. اما من هرچقدر سعی میکنم نمیتوانم با این موضوع کنار بیایم و با وجود همه تلاش او برای زندگی مشترکمان احساس میکنم هیچ علاقه ای به من ندارد. ….
    بررسی:شما در این سه پرسش دید که نه آقا ونه خانم هردوخیلی از مسائل کوچک روانشناسی را نمی دانند،این هم می تواند به دودلیل باید (بالانبردن اطلاعات زناشویی ویا دانستن مسائل زناشویی اما به کار نبردن آن)وهمین مشکل کوچک می تواند مرد وزن را در زندگی دچار اشتباه محاسباتی کند.یکی از تفاوت مردان و زنان در زندگی زناشویی این است برگترین اشتباهی که مردان می کنند این است که مردان به گوش کردن واهمیت دادن سخنان همسرشان بی تفاوت هستند ،درحالی که مردها باید اهمیت گوش دادن وشنونده ی خوبی بودنرا درک کنند وبزرگترین اشتباهی که خانمها می کنند این است که می خواهند همسرشون را تغییر بدهند ،درحالی که زنان باید بدانند که باید دست از تغییر همسرشون دست بردارند.حالا شما درنظر بگیرید ،ندانستن همین یک مسئله میتواند چه سوءتفاهماتی را درزندگی به وجود بیاورد؟!

    4-ساخته شدن از لحاظ روحی ومعنوی .خیلی افراد در زندگی به خاطر اینکه قبل ازدواج خودرا از لحاظ اخلاقی و روحی و معنوی نساخته اند در زندگی به گونه ای رفتا ر می کنند که موجب اختلاف در زندگی می شود .اگر مشاهده کرده باشید افرادی که واقعا مومن وبا تقوا هستند در زندگی موفق هستند و حقوق یکیدیگر را بهتر در زندگی رعایت می کنند .
    که باید با تهیه کردن سخنرانی های مذهبی یا رفتن پای درس استاد اخلاق خود را ازلحاظ اخلاقی ومعنوی ساخت .
    {فصل دوم:انتخاب همسر وملاک هایی که باید در نظر گرفت.}
    اما چگونه می توانیم یک زندگی موفق داشته باشیم؟؟؟آیا ملاک فقط تقوا کافی است؟همرا ه با ذکر احادیث پاسخ خواهم داد.
    یکی از عواملی که می تواند باعث خوشبختی در ازدواج شود دقت در انتخاب همسر است که در ادامه می گویم چه کسی را باید برای همسری انتخاب کرد .
    انتخاب همسر .
    اسلام همانگونه که به ازدواج اهمیت داده و همگان را به آن توصیه کرده است .انتخاب همسر را یکی از مهم ترین مراحل ازدواج شمرده وسفارش های و راهنمایی لازم را ارائه نموده تا خانواده ای تشکیل میشود ،بنیانی مستحکم وپایدا ر داشته باشد.
    اولین اساسی ترین ملاک ،دین دار بودن همسر انتخابی و برخورداری از اخلاق نیک علاوه براینکه خانواده را استحکام می بخشد ،هریک از زن و مرد را از انحرافات و بدی ها باز می دارد .
    پیامبر گرامی اسلام صلی..فرمودند:اگرشخصی به خواستگاری آمد که دین و اخلاق او مورد پسند شما بود ،همسری به او بدهید ،چرا که در غیر این صورت ،فتنه وتباهی بزرگی در زمین ایجاد خواهد شد.
    دربسیاری از سوالات دیده شده که خانم ها گفتند که همسر ما رفته با شخص دیگری دوست شده ،لذا اگر شخصباتقوا باشد؛مسلما به دنبال کار حرام نمی رود.
    سلام من یک دختر 22 ساله هستم حدود 9 ماهه که ازدواج کردم نامزدم 6 سال از من بزرگتره زیاد بهم دروغ میگه انگار به دروغ گفتن عادت کرده .نمیدونم در مقابل دروغ گفتناش چه رفتاری باید داشته باشم؟چیکار کنم که دیگه بهم دروغ نگه؟ لطفا راهنماییم کنین.

    اسلام ،انتخاب همسررا برعهده دختر وپسر قرار داده است تا باواقع بینی ،مال اندیشی ،تفکر ومشورت با والدین وافراد مطمئن ،همسر خود را انتخاب کنند.
    از مهمترین عواملی که ضامن خوش بختی وسعادت برای زوجین است ،اصل هم کفو بودن است .
    کسی که دیگران را به عنوان شریک زندگی انتخاب می نماید ،باید از هر حیث شایستگی داشته ،دارای سلامت جسمی و روحی و اصا لت خانوادگی باشد.
    توجه به اختلاف سن ،سطح و میزان تحصیلات ،اعتقادات و باور ها ،وضعیت جسمی و جذابیت ها ،سطح اقتصادی و وضعیت فرهنگی و…درایجاد زندگی پایدار موثر است .بنابراین لازم است که هریک از دختر وپسر در موارد فوق تا حد لازم همانند باشند.چرا که دربسیاری از اوقات ،اختلاف فاحش دختر و پسر دراین موارد ،موجب جدایی گشته.درحالی که با ظرافت دقیق میشود از بسیاری از مشکلات را حل کرد.
    با سلام.من دو سال است که ازدواج کردم و اختلافهایی بین همسر من و خانواده ام پیش آمده و مادرم نظرش درباره همسر من کاملا برگشته ومن هم که نمی خواهم احترام ها را بشکنم و نمیتوانم حرفی بزنم.برای حل این مشکل چه کاری باید انجام دهم؟خواهش میکنم راهنمایی بفرمایید.

    با سلام.
    اوایل ازدواج رابطه ام با همسرم خیلی خوب بود. اما بعد از شروع زندگی مشترک او به جای انگیزه پیدا کردن برای فعالیت بیشتر، تنبل شده و با اصرار من سر کار میره. اگه من خونه نباشم خواب میمونه و مثل اینه که دارم یک بچه رو بزرگ می کنم. احساس نمی کنم که شوهر دارم چون اصلا به من احساس امنیت نمیده. با وجود این که خودم خیلی فعالم و حتی بعد از ازدواج تا مقطع دکتری هم پیش رفتم، اما همسرم درست نقطه مقابل منه. ازش نمی خوام ادامه تحصیل بده و اینکه اون لیسانس داره اصلا واسم مهم نیست. فقط فعال بودنش رو می خوام. این قضیه اونقدر واسم مهم شده که حتی نمیتونم دیگه بهش ابراز علاقه کنم. رابطه جنسی کاملا سردی داریم و خیلی شب ها جدا از هم می خوابیم. از این شرایط دارم رنج می کشم. خیلی تلاش کردم بهش انگیزه بدم که واسه زندگیمون تلاش کنه اما فایده نداره. از اونجاییکه خانواده من با ازدواجمون مخالف بودن، جرات حرف زدو به کسی رو ندارم و خودم تنها این بارو به دوش میکشم. اما مقصر اول خودم هستم که صرفا به دلیل چند ماه رابطه دوستانه و ابراز علاقه شدید، چشمهامو به واقعیت بستم. دوست دارم از این وضعیت نجات پیدا کنم و زندگی خوبی داشته باشم.اما نمیدونم راهکار چیه.
    متسفانه امروزه بعضی از خانواده ها به جای این که به دین ،اخلاق ،فرهنگ ،اصالت خانوادگی ،نجابت ،پاکی و هم کفو بودن یکدیگر توجه کنند ،به معیار های غیر صحیح از جمله :ثروت و مقام و شغل ،ماشین،خانه و..اهمیت می دهند .اینان نمی دانند که ازدواج یک ارضای جنسی صرف نیست و مهریه های بالا ،چشم وهم چشمی ها ،جهزیه های آن چنانی ،خرج زاید و تشریفاتی و…نمی تواند مسلماضامن خوش بختی باشد .
    من دختری 23ساله هستم تابستان یه خواستگار داشتم که از لحاظ ظاهری خوب بود و در شرکتی منشی بود وعصر هم در کارگاهی کار میکرد به علت کمی حقوق اما پدرم با او موافقت نکرد چون نه پول زیاد داشت وهم این که تحصیلات کافی نداشت من خودم دانشجوی ارشدم اما پسره به علت کمبود مالی مجبور به ترک تحصیل در سال سوم دانشگاه شده بود اما بعداز اون با پسره رابطه دارم خیلی پسر خوب و پر تلاشیه و از همه مهمتر عاشقانه منو دوست داره ومنم بهش علاقه مند شدم مادرم از رابطه ما خبر داره بنظرتون من چطور میتونم پدر و برادرمو راضی کنم؟
    ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
    با سلام و خسته نباشید
    من دختری مجرد بیست و دو ساله هستم .مدت هفت ماه قبل با برادر دوستم آشنا شدیم ایشان از نظر کار و موقعیت اجتماعی کاملا مناسب و هم طبقه خانواده من می باشند در تیر ماه ایشان با پدرم تماس گرفتند برای خواستگاری و پدرم بعد از یک هفته به من گفت تحقیق کردم و ایشان مناسب ما نیست البته من کاملا مطمئن هستم صحبت پدرم صحت ندارد
    در زمانی که بحث خواستگاری را به مادرم گفتم ایشان گفت این پسر زشته و قدش کوتاهه . قدش از من هفت سانت بلندتره و طبق نظر سایرین اصلا زشت نیست.
    حدود دو هفته دیگر ایشان به همراه خانواده قصد دارند به منزل ما جهت خواستگاری بیاییند و من نمیدونم چطور پدر و مادرم رو راضی به این وصلت کنم.
    ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
    {فصل سوم:اهمیت به ازدواج}
    ازدواج پیوندی مقدس است که در سایه آن ،زن ومرد به کمال می رسند وسعادت ونیک روزی را نصیب خود می کنند.
    بنابراین موضوع ازدواج و تشکیل کانون خانوادگی در درجه ی اول ،هماهنگی زن و مرد می باشد.وعدم توجه به مقررات وقوانین و هم چنین بهداشت روانی آن در نسل حاضر برای عده ای زیادی ناراحتی و تلاطم خاطر به وجود آورده است .زیرا شالوده ی آن از روی عشق وتظاهرات غریزه جنسی بنیان گذاری شده است .از این رو زن ومرد باید برای ازدواج وانتخاب همسر به تامین بهداشت و روحی و اجتماعی و آموزشی و اقتصادی یک دیگر توجه کنند تا بتوانند یک زندگی اصولی ومستحکم را بنا کنند.
    امام صادق علیه اسلام می فرمایند:درهنگام ازدواج ببینیدخود را در کجا قرار می دهید وچه کسی را شریک زندگی خود می کنید .بهترین زنان آنانند که منسوب به اصل و نسب شایسته می باشندو مخصوصا از نظر روانی باید خوش اخلاق باشند و بدان که زنان مختلفند :بعضی از آنها غنیمتند و بعضی دیگر غرامت. .
    ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
    هزینه این مقاله 10تاصلواة برای سلامتی وفرج امام زمان(ع) است .
    نوشته شده توسط :العبد میثم رشید

    توسط میثم رشید · 3140 روز قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  5. 0 votes

    خیلی آموزنده بود همیشه وقتی مطالب این سایت رو میخونم به خیلی چیزها عاقلانه فکر میکنم خیلی راهنمای خوبی هستید .ممنون از شما

    توسط aipara68@yahoo.com · 3139 روز 5 ساعت 46 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  6. 0 votes

    الحمدلله استفاده کردید البته این مقاله بالایی فایل پی دی اف هم وجود دارد اگر خواستید خبر بدید .
    اگر سوال دیگر ندارید لطفا گزینه ی پاسخ نهایی را بزنید .
    موفق باشید.
    یاعلی…………

    توسط میثم رشید · 3139 روز 56 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  7. 0 votes

    بله من کاملا متوجه ام که اشتباه بزرگی کردم…خیلی ممنون از راهنماییتون خیلی به من کمک کرد و خیلی هم آموزنده بود..من تصمیم خودمو گرفتم از ایشون خیلی منطقی جدا شدم..به درد هم نمیخوردیم اصلا..الان واقعا احساس سبکی می کنم..احساس می کنم آدم هدف داری هستم برخلاف این مدت که همش تو استرس و ناراحتی بودم..احساس می کنم الان به خدا نزدیکترم..خدارو شکر می کنم..از شما هم خیلی خیلی متشکرم که کمکم کردید..

    توسط arena · 3134 روز 14 ساعت 57 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 1 ( 100% ) | امتیاز: 0

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است