پرسشتان را مطرح کنید

خانه » مشاوره خانواده » غلبه بر شکست عاطفی
0 امتیاز
Vote Con!

غلبه بر شکست عاطفی

غلبه بر شکست عاطفی

سلام
دختر 34 ساله مجرد و خیلی خیلی مقید به اصول اخلاقی هستم. تقریبا یک سال و نیم پیش یکی از همکارانم (با اختلاف سنی 2 سال بزرگتر از من) بهم پیشنهاد آشنایی برای ازدواج داد و خیلی خیلی مصمم بود که ظرف چند ماه ازدواح کنیم. من زمان میخواستم گه بیشتر بشناسمش و در وهله ی اول از لحاظ علاقه نسبت بهشون بی تفاوت بودم. رابطه ای بینمون شکل گرفت با انبوهی از محدودیت ها و در روز تایم کوتاهی با توجه به همکار بودن همدیگر رو میدیدیم و بیشتر اوقات چت می کردیم تا کم کم بهشون علاقه مند شدم. چند ماه که به این شکل گذشت گفتن برای اعضای خانوادشون بیماری پیش آمده و آشنایی خانوادگی را عقب انداختند. خانواده من دوادور در جریان بودن و بیرون از منزل به شکل غیررسمی دیده بودنشون اما من هیچ وقت خانواده ایشون رو ندیدم. هر چند ماه یک بار یک مشکل بیماری جدید در مورد خودشون یا یکی از اعضای خانوادشون مطرح می کردند و آشنایی رو به تعویق می انداختند. کم کم به اختلافاتی رسیدیم. مدام به خاطر رفتار من با اطرافیان سرزنشم میکردن در حالی که من واقعا آدم ساده و سرسنگینی هستم و در هر محیطی که هستم کاملا از این لحاظ از خانومای اطرافتم متمایز هستم هم از لحاظ پوشش و هم از لحاظ رفتار. کم کم خانوادم متوجه این اختلافات شدن و من رو از ادامم این رابطه منع کردن اما من ازلحاظ احساسی درگیر شده بودم و فکر میکردم اینکه نسبت به من به این شدت تعصب دارن خصوصیت خوبی هست و پیش خودم بهشون حق میدادم. به دفعات قهر و آشتی کردیم و همیشه بالاخره به یک نحوی علاقه شون بهم ثابت می شد. اما مشکل اصلی من این بود که بخاطر رسمی نبودن از اینکه با ایشون دیده بشم اضظراب داشتم. بخصوص اینکه اواخر هربار از آینده حرف میزدم حرف های ناامیده کننده و مشکلات شخصیشون که سر راه آینده هست رو به میون میاوردن و اگه اصرار میکردم بهم میگفتن خودخواه هستم، در صورتی که تنها چیزی که همیشه ازشون خواستم فقط یک جلسه آشنایی خانوادگی بود که این رابطه حالت دوستی نداشته باشه. خلاصه بعد از بارها و بارها بحث و دعوا که اکثرا هم من برای آشتی پیشقدم می شدم، بار آخر به این دلیل که نخواستم جایی بیان دنبالم که همکاران ببینن دعوا و قهر کردن و حرفای بسیار آزاردهنده ای بهم زدن. من طبق معمول تلاش کردم توضیح بدم که اشتباه میکنن اما فایده ای نداشت و نزدیک دو ماه قهر بودیم که در این مدت با علاقه و رفتار و سابقه ای که ازشون سراغ داشتم فکر میکردم پشیمون هستن برای همین باهاشون تماس گرفتم و برای آشتی پیشقدم شدم اما در آخر انقدر توهین آمیز و تهمت و تحقیرآمیز با من صحبت کردن که هرگز فکرش رو هم نمی کردم. من شخصی نیستم که یک سال و نیم در یک رابطه به این شکل بمونم و اگه مونده بودم بخاطر این بود که میگفتن نیتشون تشکیل خانواده هست اما مرتب سر موعد رسمی تر شدن،مشکلاتی براشون پیش میومد که شاهد بودم و نمیتونستم انتظار داشته باشم حین درگیری با مشکل به این قضیه فکر کنند.
الان مشکلم این است که از این تجربه به شدت از لحاظ احساسی صدمه خوردم و فانکشنالیتی روزمرم رو از دست دادم. همیشه از سن خیلی پایین تر تا الان از خودم در برابر همچین رابطه و آسیبی محافظت کرده بودم اما ایشون طوری وارد زندگیم شدن که فکر میکردم به زودی تشکیل خانواده می دهیم و این باعث شد که گرفتارهمچین آسیبی بشم. متاسفانه انقدر آدم احساساتی هستم که با وجود همه این مشکلات و تجربیات آزاردهنده که برام رقم زدن اگه بازم تصمیم بگیرن وارد زندگیم شن فکر نمیکنم بتونم مقاومت کنم. البته اطمینان دارم نه ایشون بازگشت خواهند داشت و نه خودم از لحاظ منطقی علاقه ای به بازگشتشون دارم چون مطمئن هستم زندگی باهاشون هرگز به خوشبختی من ختم نخواهد شد. تنها چیزی که الان میخوام فراموشی این تجربه تلخ و برگشتن به زندگیه. لطفا کمکم کنید.

توسط nobody1 درمشاوره خانواده · پاسخ 22 روز 8 ساعت 20 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

 

پاسخ (2)

  1. 0 votes

    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    قابل درک است که به اعتماد شما به نوعی توهین شده است و در این مدت وابستگی های نسبت به ایشون در شما شکل گرفته است . همانطور که خودتان در صحبتهایتان بیان کردید ایشون به اندازه کافی فرصت داشتند که در صورت تمایل به ازدواج حداقل ترین قدم ها را بردارند و مسائلی که قابل تفکر بیشتر است این موضوع است ایشون وقتی الان نمی توانند بین مشکلات پیش آمده و تصمیم برای آینده خود مدیریت انجام دهند آیا در آینده این توانایی را خواهند داشت؟ و اینکه ایشون با شناختی که نسبت به شما داشته اند در این مدت می توانستند با شکل مناسب تری رابطه را ترک کنند اما ایشون با همان شناخت به گفته خود شما بازهم تهمت و تحقیر و توهین به شما کردند و این اصلا شیوه برخورد درستی محسوب نمی شود . در ست است احساس دوست داشتن برای شروع یک رابطه لازم است اما این دوست داشتن اگر به شکل افراطی و وابستگی در آید می تواند باعث شود که چشم فرد را بر خیلی از مسائل ببندد(سرزنش شما به اطر رفتار با اطرافیان درصورتی که شما بیان می کنید رفتار خاصی وجود نداشته است) در صورتی که یک دوست داشتن درست به شکل دلبستگی است و در مسیر آن هیچ توهینی به فرد و هنجارهای او صورت نخواهد گرفت و هر دو فرد در مسیر رسیدن به کمال یکدیگر را کمک می کنند. با توجه به اتفاقات و بینشی که نسبت به ایشون پیدا کردید به خودتان فرصت بدهید تا بپذیرید که ایشان فرد مناسبی برای تشکیل زندگی آینده شما نبوده اند و این پذیرش نیاز به زمان دارد .
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    02122354783

    شاد باشید

    توسط مشاور · 22 روز 5 ساعت 23 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 0 votes

    یک دنیا ممنون از وقتی که به سوالم اختصاص دادید. کارتون واقعا قابل تقدیره.

    توسط nobody1 · 21 روز 20 ساعت 13 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

© tribuneazad.ir 2013. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است