پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » عشقم رو از دست دادم راهنماییم کنین
0 امتیاز
Vote Con!

عشقم رو از دست دادم راهنماییم کنین

ازدواج مجدد،توقیف اموال

من حدود 1سال پیش با پسری آشنا شدم که ایشون31ساله و مشهد هستن و من26 ساله و اصفهان
من اصلا دختری نبودم که اهل دوستی باشم و بعد این همه سال اولین پسره توی زندگیم بودن.
این پسر تمام ملاک های منو داشت اول ایمان و دینداریش.دوم شعورو اخلاق سوم درس و کار و…
اولین چیزی که منو جذب اون کرد این بود که اون صداقت داشت با صداقت تمام جلو اومد
به من گفت که قبلا1بار ازدواج کرده وزنش بهش خیانت کرده و درحالی که یه دختر 2ساله داشت مجبور شد طلاقش بده و بچشو مادره پسر بزرگ کنه .الان دخترش 4سالس.بهش گفتم چرا ندادی مادرش تا7سالگی بزرگش کنه گفت اصلا این کارو نمیکردم نمیخواستم تو دامن اون ناپاک بزرگ بشه!گفت 2روز در هفته میاد و دختر رو میبینه.چون خیلی حالش بد شد من دیگه ازش سوالی نکردم چون تلفنی به من گفت و خییلی هم میترسید که من با شنیدن این حرفا رهاش کنم.یعنی چندین بار گفت میترسیدم هر بار بهت بگم چون تو همینجوری از سره من زیادی !میترسیدم با شنیدنش رهام کنی.و چون من اونو واقعا دوست داشتم از ته دل دوس داشتم و چون خصوصیات مثبت علیرضا رو دیدم و سبک و سنگین کردم و دیدم اونقققققدر نکات ثبت دارن که میشه از این قضیه چشم پوشی کرد اصلا برام اصلا مانعی نبود و گفتم برای هر کسی ممکنه پیش بیادو چون میدونستم بچش بیگناهه و قربانیه هوس شده راحت با قضیه همون شب کنار اومدم .اما متاسفانه دیگه وارد جزئیات نشدم که مهریه چقدر بودو…
که بزرگترین اشتباهم همین بود.
من با 2خواهرم که متاهل هستن در جریان گذاشتم قضیه رو و گفتن اگر میتونی کنار بیای نه اصلا مشکلی نداره.
میدونستم هم اگه من کسی رو بخوام پدرم مشکلی با هیچ چیز علیرضا نداره و اوکی رو میده و خلاصه خیالم راحت بود.
گفتم ایشون مشهد بودن و من اصفهان طولانی بودن مسافت مانع دیدارها میشد من شاغل بودم و ایشون هم دو شیفت کار میکردن و نمیشد که همدیگرو ببینیم و من دیدم که ایشون مشغله شدید دارن خودم میخواستم به شهرشون برم چون برای ایشون تو اون بازه زمانی واقعا غیرممکن بود.
توی این مدت به شدت به هم وابسته شدیم.ایشون از من بدتر بودن خیلی احساساتی بودن .
اهان این رو هم بگم وقتی همدیگرو میدیدم اصلا در مورد ازدواج حرف نمیزدیم چون یه جورایی به خودم میگفتم به یه شناخت نسبی برسم و بعد کم کم مطرح کنیم و بعد بابا رو در جریان بذارم که کلا قبل از خواستگاری بابا برن و تحقیق کنن ببینن چه خانواده ای هستن .
ما هیچ وقت مستقیم به هم نگفتیم که هدف ازدواجه .اینم چون به خاطره این بود که دیر به دیر همدیگرو میدیدیم و شاید ابرازش اون موقع هم از طرف من هم علیرضا خیلی زود بود.یعنی یه جورایی هر دو نفر میخواستیم زمان بگذره و دیدارها بیشتر بشه و اون موقع علنا ابراز کنیم.اما خوب هدفمون با هم موندن بود.
خلاصه که9ماهی گذشت و من خیلی زیاد با اخلاقش اشنا شدم و بالطبع ایشون نسبت به من.
با گذشت زمان اونو به مرد ایدالم واقعا نزدیک میدونستم سره نمازام دعا میکردم که خدا کمکم کنه چون شرایطش خاص بودومن مجردبودم و خواستم که با یه مرد دختردار ازدواج کنم .از ایمانش و اعتقادش هر چی بگم کم گفتم.
تا اینکه اواخر دی ماه به من گفتن که یه مشکل بزرگی براشون پیش اومده که تمام زندگیشو تحت الشعاع قرارداده و چند روز نمیتونه با من ارتباط داشته باشه و گفتن فقط دعاشون کنم.
منم قبول کردم چون میدونم گاها مردها میخوان تنها باشن و گفتم تنهایی لابد نیازشه.تا اینکه دقیقا یک هفته بعد خواب دیدم توی عروسی علیرضا هستم و خیلی بغضم و علیرضا با عروس میان داخل و من به شدت گریه میکنم و خواهرام با لبخند دست میزنن و ایشون اومدن کناره منو اشکام و پاک کردن و برد کناره خودش و دیگه عروس رو ندیدم.به شدت از خواب پریدم و بهش چیزی نگفتم و دیگه یه حسی بهم میگفت که دارم از دستش میدم اما مدام خودمو گول میزدم و میگفتم که فقط یه خواب بود!
تا اینکه بالاخره بعد از یه هفته مسیج دادم که بهتر شدی؟که گفتن فقط دعام کن و وقتی اصرار کردم که قضیه رو بگن گفتن که همسر سابق توقیف اموالم کرده که از 1000تا سکه حدود 500تاش باقی مونده بود که رفته و تمام اموال علیرضا رو توقیف کرد.تو این مدت علیرضا یه خونه180متری خریده بودو یه 206 صفر که همون هفته تحویلش گرفته بود همه رو توقیف کرد.
وکیل گرفت اما بیفایده بود هیچ راهی نداشت چون اموال به نامش بود باید به زنش میداد.گذشت و 1هفته بعد گفت که خانواده همسر سابق و خانواده خودش تحت فشارش قرار دادن که برگرده و زنش رو مجدد عقد کنه و از نو شروع کنه.
میگفت همسرش قصد برگشت داره با 14 تا سکه و میگه که فرصت بده میخواد جبران کنه و بچشو میخوادو …
خیلی مستاصل و داغون بود و بالاخره گفت مجبوره به خاطره دخترش به این ازدواج تن بده.گفتم به چه قیمتی؟با یه زن خیانتکار؟گفتن من چه کنم وقتی همه میگن خوب شده و یه فرصت بهش بده .خلاصه که اصلا از حالی که داشتم بگذریم 1هفته مدام جلسه داشتن و حرف میزدن تا اینکه باز محضر میرن و ازدواج میکنن.
یعنی کلا از توقیف اموال تا ازدواج مجدد3هفته بیشتر طول نکشید!و خوابی که دیدم به حقیقت پیوست.
خودم وقتی فکرشو میکنم میبینم مجبور بوده و کاری جز این نداشته مثلا حالا همه اموالم میداد به اون که اینم نصف مهریش میشد خوب بعدش با چه پولی میخواست برای ازدواج با من جلو بیاد اونم با یه دختر!
تا اینکه من هفته بعدش با خواهرام رفتم مشهد و ایشون رو دیدم.
گفتم چرا عقد کردی نبایستی عقد میکردی با از توقیف دربیارن و بعد هم میزدی زیره همه چی.گفت اول عقد کردیم بعد از توقیف در اوردن گفتم الان با 14تا سکه طلاقه مجدد بده ایشون گفتن نمیتونه این کارو بکنه یه عالمه حرف زدن .دخترش خوشحاله .مادرش و خانوادش شاد شدن و مادرش گفته که یه شب راحت خوابیده وقتی باز عقد کردن وخلاصه میگفت تا حرکت خطایی ازش نبینم این کار رو نمیکنم و پیمان نمیشکنم.
من میگفتم زندگی اشتباه رو شروع کردی و اون اگر مادر بود که 2سال بچشو رها نمیکرد بره دنبال هوس هاش.
خانوادت اگر اصرار کردن چون دیدن خونه زندگی نداری بچت مادر میخواد تو همسر میخوای وقتی میدیدن تو خونه پدری داری زندگی میکنی ناراحت بودن و بالاخره خسته شدن.
میگفت که وقتی مادرم میگه بعد دو سال راحت سرمو زمین گذاشتم من چی بگم وقتی خواهرام و برادرام خوشحالن من چی دارم بگم.من به خاطره بچم و خانوادم تن به این کار دادم.وقتی بچم عاشقه مامانشه وفقط اونو میخواد من چه کنم.
گفتم پس سهم خودت از زندگی چی میشه گفتن که من فقط به این کار تن دادم و خدم اصلا مهم نیستم.گفتم مطمئنی خیانت نمیکنه گفت نمیدونم امیدوارم که نکنه !!!یعنی کاملا مردد بود خودشم نمیدونست خوب شده یا نه.
گفتم اینا در حق تو چند بار نامردی کردن زنت تن فروشی کردو نامردی کرد بعدش رفت توقیف اموال کرد و با زرنگی هر چه تمام برگشته.2سال هر غلطی دلش خواسته کرده و وقتی دیده راحت میتونه برگرده از طریق بچه اقدام کرده و مدام تو گوشش خونده و بچه رو تحریک کرده و بعدم توقیف اموال و تو منگنه قرار دادن علیرضا و خیلی راحت به خواستش رسید.
این دست زنها دیگه دریده شدن و دو دره کردن بلدن و اگه بخواد کاری کنه هم تو هیچ وقت نمیفهمی اونم تو که اط کله سحر تا شب سره کاری.
جواب تمام حرفای من نمیدونم بود فقط میگفتن نمیدونم نمیدونم.
گفتم تو دوستش داری؟گفت قبلا ازش متنفر بودم اما الان اصلا نمیدونم حتی دوستش ددارم یا نه!گفتم تو میدونی کارت اشتباهه داری خودتو گول میزنی تا خودتو راضی نگه داری
گفتن امیدوارم خیانت نکنه اما این کارو کرد طلاق میدمش.
گفتم من نمیتونم دیگه باهات در ارتباط باشم راهم ازت جدا شده و…بهش گفتم عهد و پیمان شکستی راه برگشت هست.از روی من شرمنده نباشی.گفت قول میدم اون موقع با سر برمگردم چه کسی بهتر از تو.اما خوب ناخواسته اینجوری شدو مدام میگفت که حلالش کنم که نتونست که همیشگی برا هم بمونیم.میگفت از هر لحاظ از این خانوم بهترم اما خوب شرایط اینجوری رقم خورد و ناخواسته از هم جدا شدیم.
این رو هم بگم که من به زنش که اسمش توی شناسنامشه 100تا بدو بیراه گفتم و خیلی الفاظ بد نثارش کردم مثلا تن فروش و…
که نمیشه اینجا بگم اون هییییچی به من نمیگفت فقط سکوت بود دلم میخواست حداقل یک بار بگه درست حرف بزن این زنمه.
اما هیچی نمیگفت.میدونست من خیلی دوستش دارم برای همین مدام میگفت ازروت شرمنده هستم و میگفت هر چی بیشتر میگی بیشتر شرمندت میشم و خیلی حلالیت طلبید.
وقتی برگشتم اصفهان تا 1هفته بعدش باهاش در ارتباط بودم اما خوب ارتباطمون یه طرفه شده بود و تا نمیگفتم زنگ نمیزد تا اینکه بهش گفتم و ایشون گفتن که سعی میکنن یه طرفه نباشه.اما خوب ته دلم راضی نبود چون من دیگه جایی نداشتم و اون الان یکی رو به همسری قبول کرده بود تا اینکه 3روز بعدش خداحافظی کردیم.
گفتم اگه خدا بخواد بالاخره ماله هم میشیم(طبق خوابی که دیدم)
و علارقم میل باطنی کنار کشدیم و خداحافظی کردیم.
برای عید تبریک عید گفت و گفتم خوبی ؟خوش میگذره؟که مسیج دادن نه اصلا! فقط دعا کن عاقبت بخیر بشم منم دعا میکنم هیچ وقت تو شرایط من نباشی!
چندتا چرا هستن که خیلی اذیتم میکنن میخوام راهنمایی کنین و بعدم به این چرا ها از دید خودتون که مشاور هستین جواب بدین
چرا علیرضا که از این زن متنفربود باز تن به این کار داد؟
یه زن که این خطا رو کرده میتونه به زندگیش برگرده و فقط با یه نفر باشه؟کسی که بچشو 2سال ول کرد الان مادری بلده؟
معنای مادر رو میدونه چیه؟من خودم حس میکنم فقط به خاطره خواسته های خودش برگشته هزار تا غلط کرده و دیده کسی زیره بار ازدواج باهاش نمیره اومده و با سیاست تمام برگشته تا ابروشو از نو بخره!
عشق منو علیرضا نهال شده بود میتونست درخت بشه و میوه هم بده اما عشق اونها درخت شد میوه هم داد اما خشکید
درخت خشکیده قابل احیا هست؟؟؟؟؟؟؟؟ما میدونیم اتفاق های بد همیشه تو ذهنمون موندگارن.
زندگی یعنی عشق.زندگی اونا سرشار از عشق میشه؟عشقی که به فنا رفته اونم با خیانت زن!!
نصف موفقیت زندگی برمیگرده به مسائل جنسی.میتونه با تن فروشی کنار بیاد؟یعنی کناره اون زن میخوابه یه مرد میتونه چشم پوشی کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اونم مرد
یه زن وقتی همسرو بچه داره و حتی فقط چشمش خطا بره به اعتقاده من دیگه خطا رفته
هرزه دیگه هرزه شده .به اعتقاده من اگه دختر بود اره بعد از ازدواج میشد بگی امکان خوب شدنش هست
اما ایشون متعهد بودن هم به بچه هم به همسر.الان میتونه به یه نفر پایبند باشه؟
من خودم یه دوست مشهدی دارم که نمازش قضا نمیشه و خادم افتخاری امام رضاس
ایشون مطلقه هستن چون برعکس شوهرش بهش خیانت کرد.تو این 2سالی که طلاق گرفتن با چندتا جنس مخالف در ارتباط بودن در حد بیرون رفتن و حرف زدن اونم درحد دوستی و لاغیر.چون دوستم از تنهایی متنفر بود.این رو هم بگم ایشون فقط با یه نفر بودن وقتی ازدواج میکرد یکی دیگه رو جایگزین میکرد چون نمییخواست تنها باشه.ایشون حتی دست هم نمیدادن.فوق العاده مذهبی و مقید بودن.من اصلا کارشو تایید نمیکنماااااااا چون توی شرایطش نیستم و نمیتونم اظهارنظر کنم که کارش خوبه یا بد.اینو گفتم که بگم همسر سابق علیرضا گفته که 2سال هیچ کاری نکرده با هیچ پسری نبوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟کسی که خیانت کردو طلاق گرفت 2سال نعوذ بالله بشه مریم مقدس!!!!!!من بدبین نیستم اما واقعا هضمش برام خیلی سخته.ما خودمون تو فامیل داشتیم زن هرزه بوده بعد بزرگتر نشستن صحبت کردن بعد دوباره زندگی از نو شروع کردن و اما باز بعد یه مدت همون اش و همون کاسه.دیگه بارهای بعدی به نابودی کشوندن تمام زندگی رو.
روحیم یکم بهتره.با قضیه یکم کنار امدم چون میدونم تنها فردی که میتونه به خودم کمک کنه خودمم
میخوام این داستان زندگی رو کامل مطالعه کنین و کامل نظرتون رو بگین.چون نظرات شما اصلح تره.
منتظرم
معذرت میخوام خیلی درهم و قاطی گفتم در لحظه هر چی به ذهنم رسید تایپ کردم بنابراین از شلختگیه حرف طدنم ازتون معذرت میخوام
با ارزوی بهترینها برای شما

توسط fakh66 درازدواج · پاسخ 3162 روز 3 ساعت 54 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

 

پاسخ (6)

  1. 0 votes

    سلام دوست عزیز
    شما از طریقی با هم اشنا شدین ؟؟؟

    توسط آقای ص - غفاری · 3162 روز 2 ساعت 25 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 0 votes

    سلام.از اینکه ایت سایت رو برای مشاوره انتخاب کردید ممنونیم.
    جریان و اتفاق تعمل برانگیزی بود. و البته برای ما مشاورها جدید نبود. چون از این موارد دیدیم.
    در جواب سوالاتت باید بگم در درجه اول عزیزم این درست نیست من و شما بخوایم در مورد کسی این طور منفی فکر کنیم. چون ما بنده هستیم. این خانم خودش میدونه و خدای خودش. در توبه بجه روی همه بازه. حتی همون آدم. تو از کجا میدونی شاید واقعا توبه کرده باشه و اصلاح شده باشه و واقعا بخواد زندگی و آینده شو از نو بسازه. الان نه من نه شما و نه آقای علیرضا و نه هیچ کس دیگه ای نمی تونیم هیچ قضاوتی در مورد اون خانم داشته باشیم. فقط فقط خود خدا از نیت و اعمال باطنی ما آگاهه.
    قضیه رو که خوندم. می تونم بهت بگم که آقای علیرضا عقلانی ترین و بهترین کار رو انجام داده. حالا بماند که اگر تحت فشار و یا به قول خودت تو منگنه قرار نمی گرفت شاید با توجه به اینکه شما وارد زندگیش شده بودی این کار و نمی کرد و اون زن رو نمی گرفت. می تونیم یه جور دیگه هم به قضیه نگاه کنیم که واقعا این زن پشیمونه ولی چون آقای علیرضا راضی به برگشت نمی شده از طریق تحت فشار قرار دادن که البته این کاررو تایید نمی کنم ولی به خاطر رسیدن به علیرضا مجبور شده اونو تحت فشار قرار بده تا بتونه به زندگی برگرده.
    این حرفها مهم نیست مهم اینه که علییرضا بهترین و منطقی ترین کار ممکن رو انجام داده. حالا یا از روی ناچار و یا اینکه واقعا هنوز دلش با زنش هست. قلبش بزرگه و تونسته با این قضیه کنار بیاد و زنش رو ببخشه. که جای تبریک داره. چون آدم بخنده ای هستش.
    عزیزم ازدواج یه دختر مجرد با مردی که قبلا ازدواج کرده و یه بچه هم داره به این راحتی ها نیست. تازه مردی که زنش بهش خیانت کرده. خیلی از آقایون در این جور مواقع حتی ناخوداگاه شکاک و بدبین و حساس نسبت به زنها میشن. و این تا نرن زیر یه سقف خودشو نشون نمیده.
    تازه شما و ایشون مال دوتا استان مختلفید با قدری فرهنگ های متفاوت. شما باید کلا از اصفهان دل می کندی و می اومدی مشهد. تازه باید دختری رو بزرگ می کردی که وابستگی شدیدی به مادرش داره و مادرش رو هم هر هفته می بینه. خیلی موارد داشتم که رسما زندگی بهشون تلخ شده. و ریسک این چنین زندگی ها خیلی خیلی بالاست. به چیزها هم فکر کن.
    در این جور مواقع ما علت و ریشه خیانت فرد رو هم بررسی می کنیم. چه مشکلی در رابطه زناشویی این دو وجود داشته که این اتفاق افتاده؟ و…
    اما از شما خواهر عزیزم میخوام که به کل رابطه ات رو با این آقا قطع کنی. بذر امید و بازگشت رو هم تو دل خودت و ایشون از بین ببری. بذار تمام و کمال با زن و بچه اش باشه. باید از نو بسازن. اگه همش بخوای ازش سوال کنی خوبید اوضاع چطوره ایشون هم چون شما ناراحت نشی مجبوره بگه اوضاع خوب نیست و یا با این نوع انتقال دادن اوضاع خوب پیش نره….
    قرار بوده یه رابطه ای به ادواج ختم بشه که نشده.
    به نزدگی خودت و یه ازدواج سالم دیگه فکر کن. بذار تو ذهن این اقا جا بیفته که دیگه تو نیستی. تا بتونه زندگیشو دوباره بسازه. چون رابطه داشتن با شما حتی تلفنی و پیامکی خودش میتونه حکم خیانت رو داشته باشه چون باعث میشه تمام و کمال برای زن و بچه اش نباشه. اصلا هم این افکار منفی و غیره رو از ذهنت بریز بیرون و بهش فکر نکن. برات آرزوی خوشبختی می کنم.
    اگر باز سوالی بود در خدمتیم.

    توسط خانم زهرا عباسی · 3162 روز 1 ساعت 25 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  3. 0 votes

    با تشکر از نظراتتون که برام گذاشتین سپاس از لطفتون. آقای ص .غفاری از طریق یکی از دوستان.بالاخره ادم از یه جایی اشنا میشه .به نظرم چطور اشنا شدن مهم نیست مهم شناخت همدیگس.چه بسا من خودم دوستم توی پارک اشنا شدن اما الان به شدت از زندگیش راضیه و هر سال به خاطره ازدواج موفقش نذر داره!!!!اقای غفاری هیچ نظری نداشتین؟
    خانم زهرا عباسی خیلی ازتون ممنونم که جواب دادین خیلی خوشحال شدم.
    اول اینو بگم که منم قبول دارم ریسکش بالا بود اما چون خصلت اصلی من که علیرضا همیشه ازش حرف میزد مهربونی و عشقی بود که بدون چشم داشت بهش داشتم و مطمئنم از پسش بر میومدم.به خودم تو این مورد ایمان دارم و داشتم 🙁
    دوم این که من بهتون گفتم علیرضا به شدت صداقت دارن و دروغ نمیگن.اگه زندگیش رو به راه باشه رک و صریح اینو اعلام میکنه.
    مثلا امروز مسیج دادن با این مضمون که تصویر زندگی خداوند: ماله بعضیا رو میده داوینچی میکشه ماله ما رو داده خدیجه 6ساله از کرج!!!
    و در این دیدو بازدیدهای عید هم شک ندارم که فامیل اون رو به خاطره کارش یه جورایی توبیخ کردن که اینقدر بهم ریخته بود.
    منم نظره شما رو دارم علیرضا خیلی از لحاظ اخلاقی ماه بود خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی.به خاطره همین از این قضیه مهم گذشت.
    به من هم گفت بهش فرصت میده.الانم فقط منتظره ببینه که خانم چه راهی رو پیش میگیرن.
    من بهشون گفتم که شما خیانت نکردی؟که اونم از لجبازی این کارو بکنه؟ایشون گفتن که نه به هیچ وجه من فقط با دوستان دانشگاهم در حد درس و دانشگاه ارتباط داشتم اما خیانت به هیچ وجه نکردم اما شک نکن که ایشون 100در100به من خیانت کرد.
    این رو هم اضافه کنم که صحبت کردن با همکلاسی ها اونم صرفا درسی برای کسی مشکل ساز نشده و نمیشه حالا اگر هم این خانم مخالف بودن دلیل نمیشه شرافتش و نجابتش رو زیره پاهاش له کنه و زندگی رو نابود کنه.
    از این نظر که میگید خودشو خدای خودش.درسته منم قبول دارم.نباید زود قضاوت کرد اما خانم عباسی من 1مورد ندیدم که خانم تونسته باشه با یه نفر اونم همسر سابقش سر کنه.من زندگی خیلی ها رو دیدم که عرض کردم.
    وگرنه قبول دارم حرفتونو .فقط خدا میدونه چی تو سره خانوم میگذره.
    اما من حرفتونو اصلا قبول ندارم که علیرضا دوستش داره .علیرضا خیلی رک و راست گو هستن اگه اینجوری بود واضح و صریح اعلام میکردن که دوستش دارن و ازش دل نمیکنن.اما فقط میگفت تن به این ازدواج دادن و صرفا برای خانواده و دخترش این کارو کرده.
    دقیقا جمله ای که گفتن این بود که خانوادش خیلی شادن و از این بابت خوشحاله و خودش اصلا مهم نیست!
    خلاصه که زمان همه چی رو مشخص میکنه.معمولا بعد 8ماه که زیره یه سقف برن همه چی مشخص میشه
    بماند که هنوز 2ماه نگذشته از عقد مجدد این حرفها رو زده که فکر میکنم خیلی زود بود.
    من با ایشون قطع ارتباط کردم فقط مناسبات قرار شد یه مسیج بدیم یا ایمیلی …
    بماند که ایشون به من میگفتن اون اول ها که شما هم باش و من گفتم خیانت نکن و نیستم و ایشون گفتن مشکلی ندارن و اما من باز قبول نکردم چون من مجاب به رفتن بودم.
    با سپاس از لطف و نظرات سازندتون.
    واقعا از شما دو دوست عزیز سپاسگذارم

    توسط fakh66 · 3161 روز 18 ساعت 7 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  4. 0 votes

    سلام مجدد به شما بانوی گرامی…..
    می دونم دختر پاک و مهربونی مثل شما عشق و محبتش رو نگه داشته برای یه زندگی خوب. می دونم عاشقی و این عشق خیلی کارها میتونست انجام بده. ولی شرایطی که پیش میاد به همین راحتی ها نیست. اینو خیلی راحت و رو راست بگم خیلی خیلی کم دیدم دختر هایی امروزی رو که بتونن از پس زندگی با یه مرد و بچه اش بربیان. مهم اینه که برداشمون از زندگی چی باشه. مهم اینه که برداشتمون از تربیت فرزند چی باشه. مهم اینه که نقش اون دختر 2 ساله تو زندگیمون چه جوری باشه. یه تازه عروس که تازه میخواد رابطه شو با شوهرش شروع کنه حالا همزمان باید مادر هم باشه. نمیگم شدنی نیست. ولی به قول خودت ریسکش بالاست. مهم اینه که اوضاع خود اون عروس بعد دو سه سال چطور میشه. می تونم به قطع بگم یک مورد رو هم ندیدم که خانم بعد از ازدواج رضایت داشته باشه. و با سختی هایی که فکرشو هم نمی کرده مواجه شده…
    اصلا از این حرفها بگذریم. الان تعجب من می دونی از کحاست از اینکه چطور ممکنه یه خانمی که خیلی هم طرفش رو نمی شناسه به قول گفته های خودت در موردش درست و حسابی هم تحقیق نرفته. مال دو تا استان متفاوت هم هستن. و فقط از راه دور با هم ارتباط داشتن اینقدر از طرفش مطمئن باشه. می تونم باهات راحت باشم. من احساس می کنم همین عشق و علاقه ای که می گی باعث شده یه کم واقع بین نباشی. یعنی باعث شده خیلی خیلی به علیرضا مطمئن باشی. و این کاملا غیر عادی است. چون دو نفر هم که زیر یه سقف با هم زندگی هم می کنند. شاید بتونن بعد گذشت مدت زمانی به این اطمینان برسن. اون هم شاید…

    توسط خانم زهرا عباسی · 3161 روز 17 ساعت 1 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  5. 0 votes

    عزیزم تو باید همون رابطه در حد تبریک و ایمیل رو هم قطع کنی. تا کی میخوای منتظر باشی. میخوای زندگیتو روی ویرانه های خونه ی یکی دیگه بسازی؟
    خوبه که آقای علیرضا منتظر باشه ولی مهم اینه که تو دیگه نباید منتظر باشی. ازت میخوام که واقع بین باشی. آقای علیرضا یک بار دیگه هم تصمیمش رو گرفت. بین عقل و عشق، عقل رو انتخاب کرد. چون داره تو دنیای واقعی زندگی می کنه. نه در یک رابطه مجازی و از راه دور.
    پس منتظر شدن برای تو کار اشتباهی است.
    ایشون یک انسان عاقل و بالغه. به قول گفتنی یا رمی رم یا زنگی زنگ.
    شما باید از همین حرف آقای علیرضا بهش شک کنی و دیگه بهش اعتماد نداشته باشی. یعنی چی که هم میخواد با زنش اولش باشه و هم رابطه شو با شما ادامه بده!!!
    عزیزم من به عنوان یه دوست به شما میگم برو خدا رو صد هزار مرتبه شکر کن که این رابطه همین جا قطع شد. و خدا خیلی دوستت داشته…
    برو و به زندگی خودت فکر کن. برات بهترین ها رو آرزو می کنم. موفق باشی

    توسط خانم زهرا عباسی · 3161 روز 15 ساعت 9 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  6. 0 votes

    دوست عزیز خانم عباسی ممنونم که ارزش قائل میشید و راهنمایی میکنین.
    عزیزه دلم من کاملا با نظره شما موافقم.زندگی با یه زنه دختردار سخته خیلی هم سخته اما ممکنه.
    من سختیهاشو قبول کردم . تویه زندگی باید جنگید. حالا این جنگیدن سره هر مساله ای میتونه باشه . سره پول سره کار سره بچه و…
    اگه زندگی بخواد از همه جوانب اوکی باشه که زندگی نیست
    یه زندگیه روتین و کسالت بار میشه.البته این اعتقاده منه.
    دوست عزیزم کلا بخوای در نظر بگیری 2نفر تا زیره یه سقف نرفتن اخلاق همو نمیفهمن حتی اگر 10 سال با هم اشناییه قبلی داشته باشن.
    اما من در همین حد میدونم اون همونی بود که من میخواستم
    یعنی 50درصد راه رو رفته بودیم
    از لحاظ اخلاقی
    فرهنگی
    اعتقادی و ایمان
    ظاهری
    تحصیلات
    کارو
    …دقیقا همون مرد ایدالی بود که همیشه تو ذهنم رشدش دادم و اونو نزدیک میدونستم فقط مشکل وجود دخترش بود البته اگه اسمشو مشکل بذاری.چون میگم من با این قضیه کنار اومدم و میدونستم راهه سختی پیشه رومه.
    کلا اعتماد و … زیره یه سقف به وجود میاد و قبلش چه نزدیک هم باشی و چه دور هیچ توفیری نداره
    و تازه به قول شما زیره یه سقف هم شاید به شناخت و اعتماد برسن اونم شاید
    ازدواج یه هندونه دربستس که هیچیش معلوم نیست
    بازم عزیزه دلم ازت خیلی خیلی ممنونم

    توسط fakh66 · 3161 روز 15 ساعت قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است