پرسشتان را مطرح کنید

خانه » دسته‌بندی نشده » شوهر پر توقع
1 امتیاز
Vote Con!
حل شده

شوهر پر توقع

همسرداری

باسلام
دختری 24 ساله هستم همسرم حدود 30 سال دارد.
من عاشق شوهرم هستم و در خانواده ای مذهبی بزرگ شده ام که در ان برای مردان احترام زیادی قایل هست .در کنار توجه به خواسته های جنس مؤنث منزل
این را گفتم که بدانید برای تهیه هر چیزی که همسرم از من بخوواهد کوتاهی نمیکنم.
هفت سال از ازدواجمان میگذرد از همان سال اول همسررم به من اظهار بی علاقگی کرد و گفت تو انتخاب مادرم بودی.و من به اجبار انان تن به ازدواج دادم .چند بار به مرز طلاق نزدیک شدیم ولی تقدیر مارا تاکنون در کنار یکدیگر قرار داده شاید از دلایل مهم دوام زندگیمان علاقه شدید من به ایشان و مطیع بودن من کم توقع بودنم باشد.برای بهتر شدن زندگی ام مشاوره های زیادی گرفتم که البته زندگی ام از تشنج اولیه خارج شده و کمتر در کنار این مرد بی محبت وبعضا مستبد و سختگیر سختی میکشم.
ما دو سال است که عروسی گرفتیم و از لحطه ای که من پا به منزلش گذاشتم دایما از چهره و اندام من اشکال میگیرد.
من دختری هستم که به وضع ظاهری ام در خانه اهمیت میدهم همیشه ارایش ساده ای دارم وعشوه های زنانه راهم تا حدودی اموخته ام.با اینکه لاغر هستم ایشان میگوید من بد ترکیب و چاق هستم ومن به باشگاه میروم تا اندام مورد نظر ایشان را دارا شوم. میخواهم بدانم زیبایی زن در خانه چقدر اهمیت دارد با اینکه من از کاری در جهت زیباتر شدنم دریغ نمیکنم ایا بازهم باید کار بیشتری انجام دهم ایشان انقدر با من مشکل دارد که باغث شده کمتر وبه سختی بامن ارتباط زناشویی برقرار کند.(گاهی دوماه به طول می انجامدوفاصله یک ماه خیلی عادی شده ؛گاهی برای جلوگیری از خیلی طولانی شدن مجبورم خودم پا پیش بگدارم خیلی برایم سخت است لطفا در این ربطه هم راهنمایی ام بفرماییید چگونه به رابطه زناشویی علاقه مندش کنم و چطور خودم پیشنهاد ارتباط را بدهم ایا در خواست این کار از طرف من بد نیست وسبب تحقیرم نمیشود؟؟؟)
لطفا بفرمایید چه برخوردی باید با این فبیل برخورد های ایشان داشته باشم او گاهی مرا به خاطر ظاهرم به شدت تمسخر میکند وزنان دیگر را بامن مقایسه میکند و به راحتی فلان زن را به من نشان میدهد و به عنوان مثال میگوید ببین چه قدی داره چه پاهایی داره
چشماشو دیدی؟و از این دست سخنان برای من خیلی سخت است این سخنان را بشنوم و کاری از دستم برنیاید فکر میکنم طاهر نامناسب من با خواسته های او ایشان را به گناه وتکلف می اندازد
یعنی خیلی به او سخت میگذرد؟؟؟
در ضمن من انقدر ها هم که میگوید زشت نیستم بلکه با توجه به گفته های اطرافیانم میتوانم بگویم چهره ام زیبایی متوسطی دارد و با کمی ارایش و عشوه های زنانه زیبا هستم.
لطفا کمکم کنید
متشکرم

توسط alieh دردسته‌بندی نشده · پاسخ 3081 روز 16 ساعت 19 دقیقه قبل

سوال: 4 پذیرفته شده: 4 ( 100% ) | امتیاز: 4

 

پاسخ (19)

  1. 1 vote

    سلام دوست عزیز

    ارتباط سالم و سازنده ميان همسران، نيازي اساسي، جهت داشتن سعادت و آرامش مطلوب در زندگي زناشويي است كه متأسفانه در روابط شما و همسرتان موانعي بر سر راه تحقّق آن وجود دارد. رفع اين موانع نظير سختگيري همسرتان تنها و تنها به خود شما و همسرتان بستگي دارد و كاملاً دو طرفه است؛ لذا خواهشمنديم توجّه داشته باشيد كه فقط شما با چنين مسائلي در رابطه با همسرتان مواجه نيستيد؛ بنابراين آن را به عنوان يك مسأله ببينيد نه مشكل لاينحل تا از انرژي رواني تان جهت مقابله مؤثّر كاسته نگرددبا صبر و تحمّل‌ و به‌ كار گرفتن‌ روش‌هاي‌ مناسب‌، سعي‌ در اصلاح‌ وضعيت‌ موجود داشته‌ باشيد. سه‌ گروه‌ از زنانند كه‌ خداوند عذاب‌ قبر را از آنان‌ برطرف‌ كرده‌ و با حضرت فاطمه‌زهرا (سلام الله عليها‌) در قيامت‌ محشور خواهند شد؛ يكي‌ از آن‌ سه‌ گروه‌ زناني‌ هستند كه ‌بر بد اخلاقي‌ همسرشان‌ صبر مي‌كنند
    خود را نبازيد؛ گرچه ممكن است شما در كوتاه مدّت نتوانيد تغييرات عمده اي در رفتار و توقّعات همسرتان ايجاد نماييد، اما لااقل كاري كنيد كه به مسائل دامن نزنيد.شنونده خوبي براي نظرات وي باشيد و با گوش جان صحبت‌هاي وي را بشنويد و سعي كنيد علاقمندي خود را نسبت به تأمين خواسته هاي مشروع وي در رفتار و گفتار خود نشان دهيد، اما در كنار اين مسأله خيلي محترمانه و در فضايي صميمانه مسيري كه به نظر شما خواسته وي بهتر تأمين مي گردد را برايش تشريح نماييد. بدين نحو كه براي گفتگو و مذاكره با وي در مورد مسأله مورد نظر خود وقت مناسبي تعيين كنيد و پس از برجسته نمودن خوبي هاي وي و تشكّر از دغدغه هايش نسبت به شما با اين بيان واقعيّت كه حد و حدود غيرت تا جايي است كه الف) از روي بدگماني؛ ب) همراه با سخت گيري؛ ج) براي كساني كه خود اهل مراقبت اند، نباشد؛ به او عنوان نماييد كه احساس خوبي از اين برخوردها به شما دست نمي دهد.يكي از راه‏ هاي جلوگيري از سخت‏گيري‏هاي غير معقول، رشد فكري شوهر است كه گفتگوي فرهنگي و اخلاقي يكي از عوامل تأثيرگذار در آن است؛ زيرا زنان برخي از عناصر را به عنوان عوامل تعصب و سخت‏گيري مي‏شناسند و حال آن كه مردان آن‏ها را سخت گيري نمي‏دانند. تشكيل جلسات مشورتي بين زن و شوهر سبب مي‏شود كه تعصبات مرد به حداقل برسد.يادتان باشد كه زيركي از آداب طلايي شوهرداري است و همين نكته است كه گاهي باعث مي شود، زن از يك خواسته خود بگذرد تا در دراز مدت به نتيجه بهتري برسد. به عنوان مثال چنانچه مردي با همسرش براي به كرسي نشاندن حرف خود درافتد، زيركي آن است كه زن اجازه دهد شوهرش برنده شود؛ زيرا احساس بازنده بودن و شكست براي يك مرد تلخ است و وقتي همسرش را در مقابل خود مقاوم مي يابد تا زماني كه بر او غلبه نكند، محبت خود را نسبت به او احساس نخواهد كرد؛ بنابراين به نظر مي رسد طرح عدم حضور شما در دانشگاه از سوي شوهرتان تنها و تنها از اين بابت صورت گرفته كه خواسته به نوعي بگويد «قدرت در دست من است»؛ لذا زيرك باشيد و اجازه ندهيد كار به آنجا بكشد كه همسرتان مجبور باشد اينچنين در برابر شما عرض اندام نمايد

    توسط آقای ص - غفاری · 3081 روز 10 ساعت 1 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    با سلام از پاسختان متشکرم
    شما فرمودید سختگیری ایشان یک مساله دوطرفه است
    ایا راهی هست تا من بتوانم در این اختلاف دوطرفه به موفقیت برسم.چطور به او بقبولانم با وضعیت موجود راضی باشد.
    در ضمن ایا بچه دار شدن به حل زودتر مسایلمان کمک میکند؟البته ایشان شدیدا با بچه مخالف است به خاطرعدم علاقه اش به من!
    وسوال سوم اینکه زیبایی زن در خانه چقدر اهمیت دارد به نظر شما به عنوان یک مرد که احساسات مردانه برخوردارید او انقدر تحت فشار هست که به زن دیگری متمایل شود ایا همانطور که همسرم معتقد است جدایی بهترین راه حل است؟ ومن به این راه هم فکر کنم؟؟؟

    توسط alieh · 3080 روز 4 ساعت 50 دقیقه قبل

    سوال: 4 پذیرفته شده: 4 ( 100% ) | امتیاز: 4

  3. 1 vote
    پذیرفته شده

    در هر ازدواجی، از اختلاف نظرها، سلیقه ها و تفاوت ها مفری نیست،هر زوجی در برهه ای از زندگی مشترک خود دچار مشکل خواهند شد. اما گاها زوجین ناپخته و خام چنان این اختلافات ساده و کوچک را بزرگ میکنند و از کاه، کوهی می سازند که نگو…. بی تردید آنها در نهایت به بن بست می رسند، تا بدان جایی که یکی از طرفین و یا هر دو سر لجبازی افتاده و حاضر نمی شوند کوتاه بیایند و حق را به دیگری بدهند تا اندکی از مسائل زندگی مشترک شان حل شود. اگر می خواهید جز این گروه از زوجین نباشید و زندگی مشترک شیرینی را تجربه کنید به پیشنهادات ارائه شده در زیر، توجه نمائید.لحظه ای که انگشت اشاره تان را به سمت همسرتان نشانه می گیرید، باید طوفانی شدن اوضاع و احوال را بپذیرید و منتظر اوج گرفتن اختلافتان باشید. پس بهتر است به هنگام گفتگو و یا بحث در مورد اختلاف نظری، انگشت اتهام را به سمت همدیگر نگیریدممکن است مردی عادت داشته باشد هر روز پیش از ترک منزل، لباسهای راحتی خود را به جای آویزان کردن در رخت آویز، روی مبل و یا هر جای دیگری از خانه بیندازد…. کاری که، زن را مجبور به مرتب کردن و جمع کردن ریخت و پاش های مرد می کند، یا زنی که عادت کرده است ظرفهای چند روز را جمع کند و در روز و زمان خاصی آنها را بشوید، کاری که ممکن است از نظر مرد چندان مقبول نباشد و منجر به ناراحتی و دلخوری شود. برای گذر از این مشکلات پیش افتاده، بهتر است بپذیرید این موضوعات در زندگی مشترک اهمیت چندانی ندارد. سرزنش، توبیخ، انتقادهای کوبنده، تحقیر و… شیرینی لحظات با هم بودن را از شما می گیرد. سعی کنید همیشه یکدیگر را تحسین کنید و از آنچه که در گذشته بین شما و همسرتان اتفاق افتاده، چشم بپوشانید و خطای دیروز را بزرگ نکرده و در زمان حال یادآوری نکنید. لحظه ای که شوهر در خانه را باز می کند، انتظار دارد همسرش آراسته و زیبا و با رویی گشاده و خوشحال، در حالی که خانه مرتب و منظم است و بوی غذای دلخواهِ جا افتادهِ ایرانی ، به مشام می رسد، به استقبالش برود، اما، خانه را شلوغ و به هم ریخته و همسرش را با موهای آشفته و لباس خواب که از صبح عوض نکرده و بداخلاق مشاهده می کند، او هم ناخود آگاه اخمهایش در هم رفته و به سراغ تلویزیون می رود…………….زن وشوهر براي اينكه احساس ارزش واهميت كنند، روي همديگر حساب مي كنند. وقتي اين نياز اوليه برآورده نشود آن گاه طرف مقابل به راحتي سراغ منبع ديگري مي رود. بيشتر كساني كه تازه مادرمي شوند، براي ايجاد تعادل بين نقش همسري و نقش مادري لحظات سختي را مي گذرانند، خصوصا وقتي كه بچه خيلي كوچك است كمبود خواب هم معمولا به احساس خستگي و عجز مادر اضافه مي كند از آنجا كه نيازهاي بچه ها واقعي و ضروري است

    توسط آقای ص - غفاری · 3079 روز 10 ساعت 17 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 1 vote


    alieh,

    خب دوست عزیز در این مورد بهتره یه خورده بی خیالم باشید … در این رابطه شوهرتون در سن خاصیه پس نگران نباشید این حالت از بین
    میره .. ولی میتونید شرایط رو طوری مهیا کنید که براساس نیاز ایشون باشه … از تغییر دکوراسیون و استفاده از فضای رومانتیک .. تا هر تغییر دیگه ای … در مورد پیش قدم شدنتون باید بگم اصلا” بد نیست و میتونه تغییر خیلی خوبی باشه و ایشون رو از این حالت سردی خارج کنه …
    به هر حال زن و مرد در بیان این خواسته باید بی مهابا رفتار بکنن …

    ولی در مورد خلق و خوی ایشون بررسی کنید ..شاید دوستی و یا کسی باشه که روی ایشون اثر گذاشته …
    در مورد مشکلی که ممکنه براش به وجود اومده باشه هم کمی بررسی کنید ولی غیر مستقیم …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2975 روز 1 ساعت 56 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  5. 1 vote

    با سلام
    دختری 21 ساله ام با پسری 26 ساله یک سال و نیمه که نامزد کردم.قبل از نامزدی چند ماه به قصد اشنایی واسه ازدواج در ارتباط بودیم.
    قبل از عقد تو اوایل رابطمون چون میدونستم خانواده تقریبا مذهبی ای داره ممکنه ازم بخواد چادری شم خودم پیش قدم شدم و گفتم هیچ وقت نمیتونم چادر سرم کنم. اونم قبول کردو گفت حجابمو همینطوری قبول داره. حجابم خیلی معمولیه اینو خودشم قبول داره. ولی هرروز ک پیش میرفت ازم میخواست بیشتر حجابمو رعایت کنم مانتوت ازادتر باشه بلند تر باشه یه بار میگفت شالت رو سرت سفت تر باشه و…
    منم همرو قبول کردم واسم سخت بود اما قابل تحمل.
    گذشت تا وقتی ک میخواست بیاد خواستگاری ازم خواست چادر سرم کنم ولی من نتونستم قبول کنم یکی دو هفته وضع روحیش بهم ریخت ولی باهاش کنار اومد.
    الان ک 1.5 سال از نامزدیمون میگذره یه شب وقتی میرفتیم یه مکان مذهبی چادر سرم کردم خیلی خوشحال شد و بازم ازم خواست چادر سرم کنم ولی گفت این دفعه با دلم ازت میخوام قبل از عقد عقل و منطقم ازت خواست گفت اگه سرت کنی همه چیزمو به پات میریزم تا اون موقع تو اون حال ندیده بودمش خیلی عاطفی صحبت میکرد
    وقتی حالشو دیدم نتونستم بی تفاوت باشم تصمیم گرفتم چادری شم چند روز سر کردم ولی نتونستم باهاش کنار بیام و واسم خیلی سخت بود. گذاشتم کنار. از اون شبی که چادر سر کردم دیگه نه من ارامش دارم نه اون. خیلی دوست دارم دلشو شاد کنم اما نمیتونم.
    وقتی دلایلمو بهش گفتم اصلا قانع نشد و خیلی ناراحت شد.گفت ازت خواستم فقط به خاطر من سرت کنی میگه یه سری چیزا دستم اومد و یه شناختی ازت پیدا کردم. حتی یکی از کاراشم کنسل کرد گفت وقتی تو نمیخوای سختی بکشی منم نمیکشم.
    نامزدم خیلی مسولییت پذیره و یه چارچوب اخلاقی واسه خودش داره و خیلی بهش پابنده حس میکنم دیگه نمیتونم اعتمادشو جلب کنم. مطمینا رو روال منطقیه زندگی مشترکمون هم خیلی تاثیر میذاره .
    خواهشا زودتر جواب بدید ممنون

    توسط leilaaaa · 2952 روز 3 ساعت 7 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

  6. 1 vote

    leilaaaa,

    خب دوست عزیز وقتی شوهر شما تمام شرایط رو داره و میتونه برای شما آینده خوبی رو رقم بزنه .. پس بهتر بود شمام از مواضع خودتون کوتاه میومدید و با چادر کنار بیایت تا بتونید زندگی خوبی رو داشته باشی …بعد از مدتی وقتی حساسیت کم شد و متوجه سختی این کار برای شما میشد شاید تجدید نظر میکرد .. به هرحال یکی از مشکلاتی که همیشه در موردش صحبت میشه همین اختلاف فرهنگیه که باید تا قبل از عقدتون و رسمی شدن ازدواج حتما” در موردش مشاوره کنیدتا بتونید تصمیم درستی رو بگیرید ….

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2951 روز 15 ساعت 11 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  7. 1 vote

    ممنون از راهنماییتون
    میشه گفت اختلاف فرهنگی ما خیلی پایینه واز هر نظر مالی خانوادگی فرهنگی اجتماعی …تقریبا تو یه سطح هستیم.پوشش منم با پوشش خانواده ایشون هماهنگی داره. اما چادر اصلا با روحیه ام سازگار نیست من پوششم بعد از عقد خیلی تغییر کرد و طوری شد که همسرم میخواست اما با این واقعا نمیتونم کنار بیام. همونطور که گفتم ما قبل از عقد سر حجابم با هم توافق کرده بودیم….

    توسط leilaaaa · 2951 روز 12 ساعت 36 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

  8. 1 vote

    دوستان میشه خواهشا راهنماییم کنییییید……..

    توسط leilaaaa · 2951 روز 5 ساعت 41 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

  9. 1 vote

    با عرض سلام خدمت مدیریت محترم سایت
    طبق فرمایش شما تصمیم گرفتم با چادر کنار بیام اما از زمانی که سر میکنم بیرون رفتن واسم شده عذاب. از طرف دیگه هم خانوادم ب شدت مخالف چادر سر کردن من هستن . با این شرایط نمیتونم کنار بیام. دوس دارم مثل بقیه لباسای شیک بپوشم اصلا با چادر سازگاری ندارم خواهشا ی راه حل جلو پام بذارید و سریع جوابمو بدید ممنونم .

    توسط leilaaaa · 2945 روز 3 ساعت 42 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

  10. 1 vote

    باسلام
    دختری هستم 28 ساله که دوسال ازدواج کردم و تواین دوسال به خاطر هرچیزی با شوهرم بحث و دعوا داشتیم.شوهرمن فکرش سنتی و معتقد زن باید صددرصد در اختیار و تابع شوهرش باشه و حتی حقوق کارکردنش باید دست شوهرش باشه و بااجازه اون خرج بشه. دوسال دارم بااین افکارش می جنگم.حتی مثلا حقوقم رو از اون مبلغی که هست پایین تربهش گفتم و یه جورایی با این افکارش باعث دروغ گویی من شده. هرچیزی از ارایشگاه رفتن من تا خونه مادرم رفتن و لباس خریدن و هرچیزی که فکرش رو بکنید میگه باید با صلاحدید من انجام بشه و توفقط باید بگی چشم.وبدبختی اینه که مادروپدرش هم به این افکارش دامن میزنند.توروخدا یه راهی بگید که من چیکارکنم؟ مثلا آرایشگاه من رو میگه باید هر سه ماه یه بار اگه عروسی دعوت شدیم برو.یا خونه مادرت فقط یک وعده بریم اونم اگه سمت خانواده من دعوت نشدیم. دیونه شدم تورو به خدا کمکم کنید. دایم هم بهم میگه دروغگو هستم و چشم نمیگم و واسه همین از رابطه جنسی هم امتناع میکنه گاهی اوقات. من منتظر راهنمایی شما هستم فقط سریعتر خواهش میکنم.

    توسط mona1365 · 2918 روز 13 ساعت 10 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

    • خب متاسفانه از این مدیریت کردن ایشون فقط سختی و خشونت رو یاد گرفته ... خب باید دید رفتار شما چطور بوده که این نوع بازخورد رو داره نشون میده و یا اینکه از اول اینطوری بوده یا خیر ؟ اگه از اول اینطوری بوده باشه واقعا" شما باید زودتر در این مورد فکری میکردید ولی خب میتونید برای اینکه بدونید در مقابلش چه رفتاری رو پیش بگیرید با مشاوری متعهد مشورت کنید تا روش برخورد و رفتاربا ایشون رو در این مواقع به شما بگه ...

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 2918 روز 12 ساعت 41 دقیقه قبل

  11. 1 vote

    اخه جالب اینجاست که همیشه میگه چون تو از اول بهم چشم نگفتی و همیشه با نظرم کنارنیومدی و عمل نکردی اینجوری ام الان. و بدبختی من اینه که زیر بار مشاوره هم نمیره میگه من خودم عاقل و کاملم نیازی به یه ادم غریبه با افکارش ندارم.

    توسط mona1365 · 2918 روز 12 ساعت 7 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  12. 1 vote

    سلام. خسته نباشید.لطفا راهنماییم کنید.
    من و همسرم 4 سال نامزد بودیم و الان یک ساله که ازدواج کردیم. روابط من و همسرم خوبه و همدیگر رو خیلی دوست داریم. به هم وفادار هستیم و بسیار علاقمند به پیشرفت زندگیمان هستیم.اما چند مشکل دارم:
    1- متاسفانه در اوایل نامزدیمون شوهرم به قرص متادون اعتیاد پیدا کرد. تا مدتی من خبر نداشتم و هیچ علائمی هم نداشت. اما بعد از مدتی خودش به من گفت و بسیار تمایل دارد که ترک کند. زندگی ما خیلی فراز و نشیب داشت و فرصت مناسبی که ایشان بتواند به کمپ برود ایجاد نشد هر چند که کوتاهی کردیم. من از این قضیه خیلی ناراحتم اما مشکل تنها این نیست. او می خواهد ترک کند و من این را خوب می دانم.نمی دانم باید با او چه رفتاری کنم.ایا گیر بدهم که مثلا همین فردا برو بخواب یا با او با ارامش برخورد کنم؟
    2- مشکل من با رفتار و اخلاق اوست. در خانه به من کمک نمی کند. من کارمند هستم و ساعت 4 بعد از ظهر به خانه می ایم. اما او صبحا خانه است و کارش تنها عصر است. حاضر نیست حداقل صبح که خونست بعضی کارها را انجام دهد. من هم خسته شدم بعد از سر کارم که می ایم کلی در خانه باید کار کنم. از او می خواهم حداقل خراب کاری نکن، قبول می کند اما باز کار خودش را می کند. شبها بیرون می رود و من و تنها میزاره و از اینکه توی خونه بمونه کلافه می شه. من تا عصر نیستم عصر هم که او نیست شب که باید پیش هم باشیم میره بیرون و تا دیروقت (2 یا 3 شب) بیرونه. ازش مطمئن هستم که خیانت نمی کنه چون میره پیش نگهبانهای شهرکمون و با اونا که شیفت شب دارن حرف می زنه و اینا.
    کوچکترین حرفی که من می زنم با تندی برخورد می کنه و فحش های خیلی بدی به من می ده. نمی گم تنها اون مقصره اما منم خسته شدم. خیلی سرد شده و از این موضوع نگرانم. حتی روابط زناشوییمان خیلی کم و دیر به دیر شده.
    او ادمی بدجنسی نیست اما خیلی لجباز و کینه ایست. مرتب از خانواده من بخصوص برادر و مادرم بد می گوید. شاید اونها عیبهایی داشته باشند اما این رفتار اون تنها من رو اذیت می کنه و تغییری در رفتار دیگان ایجاد نمی شه.
    همسرم سیگار می کشه.من این موضوع را از خانوادم مخفی نگه داشتم. او توی خونه سیگار می کشه و این خیلی منو اذیت می کنه. بارها و بارها سر این موضوع بحث کردیم. حتی روفرشی خانه را با سیگارش سوزانده.
    با مادرش صحبت کردم و ایشان نیز خیلی دوست دارد به من کمک کند. اما نمی دانیم چکار کنیم. ایا برادر بزرگش که در خانواده حرفش محترمه را وسط بیارم؟ ایا حل مشکل توسط خانواه اش صحیح است یا نباید انها را وارد این ماجرا کرد؟
    یکبار همسرم با همسایه مان دعوا کرد و برادر شوهرم هم اونجا بود. همسایه به کلانتری رفت و شکایت کرد وقتی که من ابراز ناراحتی می کردم و از این رفتار همسرم عصبانی شده بودم، اونم به من با فحش های خیلی بد در مقابل برادرشوهرم منو ساکت کرد.برادرشوهر خیلی از این رفتار او ناراحت شد و کمی با اون بحث کرد و رفت.
    همسرم خیلی خصوصیات خوبی هم دارد و در کل از او راضی هستم. اما اعتیاد به متادن، پرخاشگری،سیگار، بیرون رفتن های شب، بی تفاوتی در خانه از جمله مواردی هستند که منو خیلی اذیت می کنه.

    توسط mari64 · 2901 روز 10 ساعت 34 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  13. 1 vote

    leilaaaa,

    خب دوست عزیز شما میتونید در زیرچادر لباسهای شادی هم بپوشید و چادر شمارو محودد نمیکنه .. به همین خاطر بهتون توصیه میکنم اگه میتونید باهاش کنار بیایت روابط رو بخاطر چادر خراب و تیره نکنید …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2901 روز 9 ساعت 55 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  14. 1 vote

    mari64,

    مسلما” خوردن متادون روی رفتار و کردارش تاثیر داشته و شما میتونید با همراهی مادرش تحت نظر پزشکانی که در این مورد مراکز معتبری دارن کار ترک رو شروع کنید و اروم اروم از این فضا جداش کنید … از طرفی باید در کنار ترک جسمانی این مواد روی روح و روان ایشون تحت نظر روانشناسی هم باشه تا بتونه روی ذهن ایشون کارهایی رو انجام بده .. به هرحال این مواد وابستگی به وجود میاره که ضررش بر روی روح و ذهن بیشتر از جسم خواهد بود

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2901 روز 9 ساعت 52 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  15. 1 vote

    سلام مشکل من هم مثل ایشونه همسرم حرفهای خیلی ازار دهنده ای به من میزنه که تو زشتی مثل مردا میمونی سرت رو باید عوض کرد با فلانی یا وقتی کارش خراب شده بود میگفت تو نحسی دست یه هر چی می زنی نحسیت میگیره ،هر وقت هم که برای نزدیکی پیشم میاد یاد حرفاش میفتم ازش کناره میگیرم من سه تا بچه دارم 33 سالمه خانوادم تهرانن خیلی احساس تنهایی دارم می خواستم برم سر کار نزاشت میگه 1بچها چی می خوای بری بغل مردا میخواستم درسم رو ادامه بدم (لیسانس مکانیکم)هزار تا بازی در اورد مساله اینه که هر وقت با مامانم حرف میرنم اون اتیشش تند تر از شوهرمه نمیتونم حرفا و کارای شوهرم رو فراموش کنم مدام یادم میاد و ازش متنفر میشم هزار باربه جدایی فکر کردم ولی بچه ها روچی کار کنم اخلاق تعصبی و عصبی مامانم رو هم نمیتونم تحمل کنم راهنماییم کنید چی کار کنم ارامش ندارم

    توسط at · 2872 روز 14 ساعت 24 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  16. 1 vote

    at,
    خب با این وجود نه راه پیش و نه راه پس دارید … و این شرایط سختی هست … ولی خود شما بهتر میدونید که کدوم طرف برای شما بهتر خواهد بود … مسلما” در کنار شوهرتون بهتره … چون بلاخره با گذشت روزها ایشون از نظر اخلاقی افتاده تر میشه و با بزرگ شدن فرزندانتون حمامیان خوبی رو پیدا خواهید کرد … بهترین توصیه در این مورد اینه که به جای این همه نگرانی کمی بیخیال باشید و اهمیتی برای این مشکلات قایل نباشید … وقتی اینطوری رفتار کنید دیگه چیزی نمیتونه آرامش شما رو به هم بریزه … شوهر شما هم وقتی ببینه که شما دیگه از حرفاش ناراحت نمیشید و دیگه خریدار اونا نیستید آروم از مواضعش کوتاه میاد

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2872 روز 11 ساعت 46 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  17. 0 votes

    at,

    سلام من خانم ۲۷ ساله هستم شوهرم ۳۴ ساله و ۱۰ ساله ازدواج کردیم و یه بچه ۶ ساله داریم. خیلی با شوهرم اختلاف نظر داریم مثلا من دوست داشتم ادامه تحصیل بدم زمان دانشجویی انقدر اذیت کرد و بهانه تراشید تا بالاخره ترم آخر لیسانس منو مجبور به انصراف کرد. اجازه کار کردنو بهم نمیده. کلا بدون اجازه او آب هم نمیتونم بخورم. خیلی ورزش و دوست دارم یه مدت با خواهش اجازه باشگاه رفتن بهم داد الان دیگه نمیذاره برم. از من میخواد ففقط تو خونه باشم و کارای خونه رو انجام بدم که وقتی از سر کار برگشت خونه از تمیزی برق بزنه و غذا آماده باشه به خاطر کارای خونه خیلی بهم فشار میاره طوری که یه شب غذا درست نکنم انقد غرررررر میزنه و بی احترامی میکنه که دیوونت کنه. من خیلی دوست دارم باهاش وقت بگذرونم و ابراز ااحساسات کنم ولی اون آدم سردیه و زمانی که خونست یا داره بازی کامپیوتری میکنه یا سرش تو گوشیه یا خوابه یا ””’ از لحاظ جنسی ام مشکل داریم چون من به ندرت ارضا میشم چون ایشون خواسته های منو توو رابطه اهمیت نمیدن و کاری که خودشون دوست دارن رو فقط انجام میدن. در ضمن ایشون موقع ازدواج دیپلم بودند و تو این ۱۰ سال با تشویق و حمایت من الان دانشجوی دکتری هستند. چند ماه قبل هم سر یه سو تفاهم که ایشون بهم شک کردند من کل مهریه ام رو به پیشنهاد همسرم بخشیدم تا شک ایشون برطرف شه و بفهمه که دوسش درم. من همه ی این مطالب و به همسرم با لحنی آروم و منطقی بیان کردم چون دوست دارم مشکلمو به ایشون بگم تا مطلع باشند ولی متاسفانه ایشون در جواب میگن من همین مدلی هستم ناراحتی برو و این مدل صحبت کردن همسرم منو آزار میده چون خیلی بد دهن هستند. من دیگه نمیدونم چیکار کنم چون خانواده ام هم درکم نمیکنن و به خاطر بچم سکوت میکنم لطفا راهنماییم کنید.

    توسط Aroosha · 2329 روز 4 ساعت 46 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید دفتر قیطریه: ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه دفتر سعادت آباد: ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه دفتر شریعتی: ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      توسط مدیریت سایت · 2327 روز 13 ساعت 10 دقیقه قبل

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است