پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » اهمیت بیش از اندازه شوهر به خواهرش
1 امتیاز
Vote Con!

اهمیت بیش از اندازه شوهر به خواهرش

سلام . من خانمی 32 ساله هستم نزدیک یکسال و سه ماه است که ازدواج کردم و دردوران عقد هستیم

طی یک سری سوتفاهمات هنوز رابطه ای با خانواده شوهرم ندارم

علت آن لجبازی یکی از خواهران همسرم در مورد انتخاب همسر برای او است که دوست خود رابرای او در نظر گرفته بود و چشم دیدن من را ندارد

.به نظر همسرم من حتی به دیدن مادرش نرم بهتره که ارزشم حفظ بشه .به نظر شما چه رفتاری داشته باشم و به چه بهانه ای رابطه خودمو با خانواده همسرم برقرار کنم ؟

و دوست ندارم خانواده خودم متوجه بشن که همسرم به طور واقع حمایت خانوادشو نداره!

توسط mohadese70 درازدواج · پاسخ 3153 روز 23 ساعت 53 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

 

پاسخ (4)

  1. 1 vote

    به نام خدا
    دوس عزیز سلام ،‌ بهترین کار این است که به ایشان محبت کنید و هدیه تهیه نمایید حتی اگر شما را مورد بی احترامی قرار دادند کمی تامل و صبر نمایید بالاخره ایشان متوجه انتخاب درسات برادرشان خواهد شد. اگر هم این رفتار ادامه پیدا کرد شما زندگی تان را متوقف این مساله نسازید و خود را درگیر آن نکنید . به زودی درست می شود . موفق باشید.

    توسط خانم م - طالبی · 3152 روز 21 ساعت قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    MOHADESE70 ,

    خب داشتن حمایت خانواده از الزامات داشتن یک زندگی خوبه .. پس در این مورد باید شوهر شما جو خانواده خودشو درست کنه …

    شما میتونید با تماس تلفنی از حالشون جویا بشی به هر حال همین تماس کوچولو میتونه خیلی از کدورتهارو نابود کنه …
    ولی در این مورد حتما” با شوهرتون حرف بزنید و در این مورد با هم مشورت کنید …
    تا ابد که نمیتونید اینطوری ادامه بدید ….

    درضمن برای مشاوره ، به سایت تخصصی مشاوره مراجعه فرمایید .
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 3041 روز 3 ساعت 8 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  3. 0 votes

    ممنونم که در اینجا اجازه پرسیدن سوالم را دارم.
    چند سالی با همسرم آشنا شدیم، دوست شدیم و ازدواج کردیم. الان خانمی 30 ساله هستم. سال 83 آشنا شدیم سال 86 دوست شدیم و سال 90 ازدواج کردیم.
    در اوایل آشنایی، همسرم موضوع آشنایی را با خواهر و پدر خود در میان گذاشته بوده که من چنین دختری را پسندیده ام (من در آن زمان از علاقه همسرم به خودم چیزی نمیدانستم.) که برایش پا پیش بگذارند. (مادرشان در قید حیات نبودند.)
    ولی مخالفتهای بیخودی که تو بچه هستی و توانایی چرخاندن زندگی را نداری و غیره از سوی خواهر، فرایند را با تاخیر مواجه نمود.
    باید دکترا بگیری، خانه بگیری برای خودت شرکت آنچنانی داشته باشی و … در حالیکه چه دوران دانشجویی و چه بعد از اتمام تحصیل، اشتغال در هیچ جایی را برای برادرش قبول نمیکرد.
    (در حقیقت، دلیل اصلی مجرد بودن خود خواهر بود که در آن زمان 35 ساله بود و بیگاری کشیدن از برادر مهربانش! که الان 46 ساله است.)
    در طول این سالها برایش خواستگارهای زیادی فرستاده ام که اگر خواست مراحل آشنایی را طی کند و… ولی بدون هیچ شناختی عدم تمایل به ازدواج را اعلام کرده.
    به هیچ صراطی مستقیم نمیشود.
    به جشن عروسیمان نیامد. با توجه به اینکه در طول نامزدی ام پدر شوهرم مریض شد، تمام مخارج عروسی را خودمان بر عهده داشتیم.
    کارهای بسیار بدی را انجام میدهد به امید اینکه همسرم به من خیانت کند، یا ما از هم جدا شویم.
    تمام سختی ها را تحمل کرده ام.
    ولی همسرم حالا که پدر شوهرم فوت کرده، کاملا از او پشتیبانی می کند، میگویم او دلخوشی زندگی ات را نمیخواهد،
    ولی همسرم به کارهای زندگی او میرسد و تمام کارهایش را انجام می دهد، در حالی که خواهر شوهرم از لحاظ مالی شاید 5 برابر شوهر من در آمد دارد، پس انداز و سرمایه و چندین آپارتمان و زمین هم که هیچ.
    خودش شاغل است 46 سال سن دارد ولی قبض موبایلش را همسرم پرداخت می کند و خرید و ……..
    – در حالیکه من دنبال کارهای مشترکمان میفتم، مثلا پاسپورت و…… – – داغونم. –
    به همسرم گفتم برام وقت دکتر بگیر، (برای عصب سیاتیکم که امانم را بریده و دکتر زنان که برای کانسر گفته باید چک بشم- شاید چند ماهی است که پشت گوش انداخته!) بدون اینکه حتی به دکتر مراجعه کند، میگوید دکتر نبود و این در حالی است که پای مو برداشته ی خواهرش 2 ماهی هست که کاملا علافش کرده! از خرید ها و دکتر رفتن و شاید هم نشستن و گفتن و خندیدن با خواهری که هر لحظه به فکر جدایی ماست. (حتی بین فامیلشان به صراحت گفته که آرزویش است!)
    واقعا نمیدانم چگونه به همسرم بگویم کهرفتارش را تصحیح کند،
    برای اهداف و آرزو هایش زمانی مشخص نمی کند، (به نظرم همه را به گور خواهم برد!)
    بیشتر کارهایمان را من انجام میدهم که همسرم از افسردگی در بیاید و هدفمند شود و….
    ولی او هم در عوض در وقت اضافی اش کارهای خواهرش را انجام میدهد و یا تلویزیون میبیند و کارهایی را انجام میدهد که به نظرم تحت نفوذ و تاثیر خواهر است.
    واقعا از اینکه هر چه تلاش میکنم به اندازه ی 0.001 تلاشم هم پیش نمیروم خسته شده ام.
    خانواده ام هم به دلیل این رفتار تقریبا بی مسئولیتی (چون بی مسئولیت نیست ولی اولویت ها را نمیداند و احساسی و غیرتی میشود.) همسرم رفتار بدی با او و حتی با من دارند. (من را خیلی تحت فشار میگذارند، بگو این کار را بکند، آن کار را بکند، چرا تو را محدود کرده، چرا اینقدر پیش خواهرش میرود و…) (و چون من هیچ نفوذی روی همسرم ندارم فقط احساس تنهایی شدیدی در این دنیا دارم، حرف هیچ کسی را هم به هیچ کدامشان نمیتوانم بگویم، با هیچ کسی نمیتوانم درد و دل کنم…)
    -اگر این پیامم برای عموم نمایش داده نمیشد، میگفتم آن به ظاهر خواهر چه ها کرده…-
    الان به این نتیجه رسیدم، برای شغل دکترا برای تحصیل در یک کشور خوب اروپایی مثل اتریش اقدام کنم، اگر همسرم هم خواست، بیاید….وگرنه بروم تنها… (البته پول و امکاناتش را تا حداقل 2،3 سال آینده ندارم.
    از شما مشاور عزیز متشکرم متن طولانی گوشه ی زندگی من را خواندید و خواهشمندم مرا راهنمایی کنید که چگونه از همسرم بخواهم که جدیت بیشتری در زندگی مان به خرج دهد و بیشتر به من و زندگی مشترکمان توجه کند.
    – با ظرف شیشه ی سس آب نخورد، آرامتر غدا بخورد یا اینکه درک کند که پدرم پیرمردی است که بعضا متلکی به او میگوید! (هرچند که حرفهای آنها مرا هم واقعا مستاصل کرده است.)
    (فکر میکنم افسرده شدم.)
    به نظر شما بچه دار شدن در این شرایط عاقلانه است؟
    به نظر شما برای دکترا تمام انرژی ام را بگذارم؟
    لطفا کمکم کنید.
    سپاسگذارم.

    یادم رفت بگویم، خواهر حاضر به دیدن من نبوده هیچ وقت – و حسش نسبت به برادر کاملا عجیب است.
    البته تا کنون در ظاهر چیزی به من نگفته، ولی…. (کارهایی کرده که از گفتنشان لذت نمیبرم…)

    توسط tanhatarin tanha · 2220 روز 13 ساعت 42 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • دوست عزیز اگر ایشون واقعا" تمایلی به تغییر نداشته باشه نمیتونید روی ایشون تغییری مشاهده کنید بهترین توصیه این که با مشاوری مجرب خودتون مشورت کنید و سعی کنید راهکارهایی برای برخورد مناسب باایشون بکار بگیرید اگر موثر باشه و ایشون رو تحت تاثیر قرار بده میتونید امیدوار به تغییر ایشون باشید

      توسط مدیریت سایت · 2217 روز 17 ساعت 28 دقیقه قبل

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است