پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » مشکل محل زندگی با همسرم
1 امتیاز
Vote Con!

مشکل محل زندگی با همسرم

ازدواجمحل زندگینامزدی

با سلام واحترم فراوان،خیلی به راهنمایی نیاز دارم،دختری هستم که 1ساله عقد کردم نامزدم یکی از شهرهای گیلان زندگی میکنه و من تهران،اوایل نامزدی صحبت کرده بودیم که اگر تهران کار پیدا کرد اینجا زندگی کنیم ولی شرط نکرده بودم و میدونستم امکان داره جور نشه و بریم شمال زندگی کنیم، اما مدتی که از نامزدیمون گذشت دیدم اصلا نمیتونم توی اون شهر زندگی بکنم و برام خیلی سخت میشه از تهران برم هم از نظر تحصیل هم اشتغال هم خانوادم و هم تفاوت فرهنگهای آدماش. و متاسفانه نامزدم هم به هیج وجه حاضر نیست بیاد تهران و میگه اینجا کار خوبی پیدا نمیکنم درصورتی که توی شمال هم یه کارمعمولی داره نه یه کار خوب،باباش حمایتش میکنه. در ضمن خانوادش هم نمیخوان اون بیااد تهران،درصورتی که اول برعکسشو میگفتن، میگفتن از خدامونه بیاد جای بزرگ تا پیشرفت کنه و جلومون کلی فیلم بازی کردن.خودش هم اوایل میگفت کار باشه میام اما حتی 1بارم نیومد اینجا دنبال کار بگرده و هربارم گفتم پشت گوش انداخت و چندبارم دعوامون شد. الان این بزرگترین معضل زندگیمه و واقعا نمیدونم باید چیکار بکنم و حتی گاهی اوقات میخوام بخاطر این ازش جدا شم، همسرم خیلی دوستم داره ولی هروقت درمورد این حرف میزنیم دعوامون میشه، احساس میکنم هیچ قدمی واسم برنمیداره، چند ماهه بعد عروسیمونه و من هرروز داره حالم بدتر میشه…
اشتباه کردم ، پشیمونم که چرا از اول نرفتم تا اون شهرو خوب بشناسم و بعد جواب بدم یا حداقل باید شرط میکردم که بیاد تهران زندگی کنه… نه امکاناتی داره اونجاا،هیجی نداره خیلی جای کوچیکیه و مردمش هم خیلی بی بند وبارن و هزار تا مشکل دیگه….,
خواهش میکنم کمکم کنید و بگید چیکار کنم.

توسط elsa درازدواج · پاسخ 2060 روز 3 ساعت 21 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

 

پاسخ (10)

  1. 1 vote

    به نام خدا
    دوست عزیز سلام ‌‌، در ابتدا باید دقیقا این مسئله روشن می شده . شما باید ببینید که همسرتون چه ویژگی های خوبی داره که اگر شمال هم برید ارزش داره بعضی سختی ها رو به قول خودتون تحمل کنید . اگر هم تحت تأثیر دیگران این مسئله براتون مهم شده بهتره شما خودتون تصمیم گیری بکنید. قطعا اونجا اینطور هم که شما منفی فکر می کنید نیست و الان دوست دارید فقط به تهران فکر کنید به خاطر همین کلا اونجا رو منفی می بینید.
    1. اهمیت ازدواج باایشون براتون مهم تره یا شهر محل زندگی؟
    2. با ایشون صحبت کنید و خواسته خودتون رو مطرح کنید
    3. حتما قبل از عروسی با حضور خانواده ها این مسئله رو حل کنید که کجا زندگی کنید
    4. این شما هستید که اولویت های زندگیتان را مشخص می کنید
    موفق باشید

    توسط خانم م - طالبی · 2059 روز 6 ساعت 41 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    ممنونم از وقتی که گذاشتین و پاسخ دادید اما کفتین ویژگیهای خوبش،درسته همسرم ویژگیهای خوب داره اما من فکرمیکنم به خاطر رفتارهای خودش بوده که اینقدر به این مورد حساس شدم و احساس میکنم نمیتونم اونجا زندگی کنم، مثلا یک مورد اینه که خیلی تحت تاثیر محیط اونجا و همچنین دوستانش هست و وقت خیلی زیادی رو میخواد باهاشون بگذرونه،همینطور به خاطر کمی سختی که ممکنه توی تهران بکشه (از نظرکار و…) نمیخواد بیاد اینجا چون اونجا باباش حمایتش میکنه و هرساعتی که بخواد میتونه بره سر کار و این که نمیخواد مستقل بشه خیلی ناراحتم میکنه. و خیلی مشکلای دیگه، و درحال حاضر امکان داره من برای ارشد تهران قبول بشم و نمیدونم تکلیف چی میشه و همینطور از نظر اشتغال هم اونجا واسه خانما زیاد فرصتی نیست.
    فرمودید باهاش صحبت کنم خیلی این کارو انجان دادم هم با ملایمت هم اینکه بعضی وقتها متاسفانه دعوامون شده ولی به هیج وجه حاضر نیست بیاد تهران و من فقط 2راه دارم یا ازش جدا بشم یا برم اونجا زندگی کنم که خودم واقعا نمیدونم چیکار کنم اما وقتی به جدایی فکرمیکنم میبینم با این حال دلم نمیخواد ازش جدا بشم و خیلی سخته واسم اما باز با خودم میگم شاید راه درست جداشدنه…… چون اونجا زندگی گردن هم واسم مشکل ساز میشه…دارم دیوونه میشم. امشبم که فهمیدم باباش واسمون اونجا خونه خریده یعنی دیگه اصلا نباید به تهران فکرکنم…
    شما بگید با این حال بنظرتون منطقی تره که کدوم کار رو انجام بدم؟ فکرکنید من خواهرتونم. واقعا به راهنمایی تون نیاز دارم.

    توسط elsa · 2059 روز 4 ساعت 43 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

  3. 1 vote

    به نام خدا
    خواهر عزیزم سلام ، تصمیم نهایی رو در مورد مسائل مختلف خود فردمی گیره ما فقط وظیفه داریم راهنمایی کنیم تا افراد خودشون تصمیم گیری بکنند چون هر کس شرایط زندگییش با دیگری متفاوته و خودش بهتر می تونه ارزیابی بکنه . به سوالاتی که در ابتدا پرسیدم خوب جواب ندادید شما باید روی یک برگه بنویسید که زندگی در تهران براتون مهم تره یا ازدواج با این آقا ؟ معایب و مزایایی هر کدوم رو از دید خودتون بنویسید ببینید کدوم مورد مزایای بیشتری داره ؟
    قبول شدن در کنکور و اشتغال در تهران چقدر در زندگی شما مهمه ؟ آنقدر مهم است که بخواهید از ایشان جدا شوید؟!
    برای اینکه مشکل سردرگمی شما حل بشه باید دقیقا اولویت های زندگیتون رو مشخص کنید
    1. ازدواج براتون مهم تره یا ادامه تحصیل یا اشتغال در تهران؟
    موفق باشید

    توسط خانم م - طالبی · 2057 روز 19 ساعت 10 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 1 vote

    ممنونم از محبت و راهنماییتون
    کاری که شما فرمودید رو انجام دادم راستش ازدواج با ایشون واسم مهمتره و نمیخوام جدا بشم اما حقیقت اینه که اگه باهاشون ازدواج کنم و از تحصیل و اشتغالم در تهران بگذرم،خب فکرمیکنم اونطور که باید از زند.گی با ایشون لذت نمیبرم و احساس میکنم چیزهای زیادی رو از دست دادم ،میدونم که نمیخوام ازش جدا بشم ولی با این حال احساس رضایت نمیکنم و همش ناراحتم………

    توسط elsa · 2057 روز 13 ساعت 54 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

  5. 1 vote

    سلام دوست عزیز
    منم الان تا حدودی مشکل شما رو دارم،بنده ساکن اصفهانم و الان خاستگاری دارم ک دوستش دارم،اما ایشون تو یکی ازشهرستان های اطراف اصفهان کارمیکنن و بخاطر کارشون میخان اونجا زندگی کنن،اونجا با اصفهان یک ساعت راهه ولی حاضر نیستن هروز این مسافتو طی کنن تاازاصفهان برن سرکار،و حتی تو یه شهر مابین ایندوشهر هم راضی نشدن.حالا من بین دوراهی خانواده ام و شهرم و اون پسر موندم،فرض کنید من خاهرتونم لطفا راهنماییم کنید،خیلی ب کمکتون نیاز دارم.ممنون

    توسط darmande223 · 2009 روز 3 ساعت 8 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  6. 1 vote

    elsa,

    خب ELSA جان ما شرایطی رو پذیرفتید و الان در اون هستید، ولی متاسفانه بدون هیچ فکری و تحقیقی و فقط برای اینکه عاشق این فرد بودید ..
    خب در حال حاضر فکر میکنم ، شما باید به مشاوره مراجعه کنید و ازش راهنمایی بخوایت که اول تلاش کنید تا با شرایط جدید وفق پیدا کنید ..
    به هرحال شرایط زندگی گاها” تغییر میکنه و کسی هم نمیتونه با دلخوری اونو پس بزنه … شما به زندگی در شهر بزرگ تهران با اون همه امکانات عادت دارید، ولی این دلیلی نمیشه که بخوایت در این مورد تغییری در زندگی رو تجربه نکنید … اینکه شما برای ادامه تحصیل بخوایت تلاش کنید با هیچ معیار زندگیتون منافات نداره و میتونید حتی در اون جای کوچیک فرصت های بزرگی رو ایجاد کنید …
    از طرفی شما برای طلاق و جدایی همیشه وقت دارید ، ولی مهم ساختن و تحمل کردنه تا بتونه شرایط محیط رو به نفع خودش تغییر بده …
    پس در وحله اول مشاوره رو انجام بدید …

    درضمن برای مشاوره ، به سایت تخصصی مشاوره مراجعه فرمایید .
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1963 روز 16 ساعت 52 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  7. 1 vote

    darmande223,

    خب دوست عزیز شمام دارید مثل ایشون تصمیم میگیرید ، در صورتیکه همین الان باید تصمیم بگیرید …
    در اولین فرصت مناسب مشاوره کنید و بیشتر با هم مراوده داشته باشید، خب ما خانوما با این امید با آقایون ازدواج میکنیم که تغییر بکنن
    ولی مطمئن باشید که هیچ تغییری نخواهند کرد …
    پس بهتره در این مورد خیلی عجله نکنی ، چون بحث یک عمر زندگیه …
    ماها اگه لباسی اندازمون نباشه از خریدش میگذریم ولی برای یک زندگی که باید عمرمون رو براش بذاریم نمیتونیم تصمیم درست بگیریم

    توسط Mahsa42 · 1963 روز 16 ساعت 41 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  8. 1 vote

    باسلام. من الان 2 سال هست عروسی کردم و به شهر شوهرم اومدم که ازشهر خودمون 3-4 ساعت فاصله داره.الان ساکن شهری هستم که اونجا هیچ آشنا و فامیلی جزخانواده شوهرم ندارم.اما متاسفانه هیچ رفتارمثبتی از خانواده شوهرم ندیدم که نشون بده غربت منودرک میکنن. شوهرم کارش به صورت شیفتی هست و شبکاری داره منم تنها میترسم.اما مادرشوهروپدرشوهرم کاملا نسبت به تنهاییم بی تفاوتن وجوری رفتارنمیکنن که من رغبت کنم برم اونجا یاگاهی اونا بیان پیشم با اینکه هم خودم وهم خانوادم بهشون گفتیم که شب تنها اذیت میشم. این یه نمونشه.کلا نسبت بهم بی تفاوت هستن و مثلا یکبارنشده جمعه یا مناسبتی مثل روز مادریاپدرمارو برا شام یا ناهاردعوت کنن من چون اینجاکسی و ندارم این رفتارها خیلی برام سخته. ازشوهرم خیلی توقع دارن و اون هم انصافا خیلی احترامشون و میگیره و هرکاری بتونه براشون میکنه اما پدرشوهرمن با اینکه سرحال و سالمه یکباربه من نگفته تو اینجا غریب هستی و کسی و نداری اگه کاری داشتی من جای پدرتم رو من حساب کن این درحالیه که مثلا خودش ماشین بخوادببره تعمیرگاه یا کاربانکی داشته باشه فوری زنگ میزنه شوهرمن باهاش بره.دوتاپسردیگه هم داره ولی هم توقعاتشون ازشوهرمن بیشتره هم محبت ورسیدگیشون بهش کمتر. شوهرم 3 تا خواهرداره که ازدواج کردن و هرسه تو محله مادرشوهرم هستن و هرروزهمدیگرومیبینن وحتی میشه گفت روابطشون خیلی افراطی شده من از دیدن اونها که چقدر کنارهم خوش و راحتن و از مقایسشون با خودم و بی اعتناییشون به شرایطم واقعا زجر می کشم. همین رفتاراونها باعث شده که من تو این شهر خیلی خلاء خانوادم روحس کنم به طوری که بارها به فکر جدایی از همسرم افتادم ولی از عواقبش میترسم.از یک طرف رفتارهای سرد و تبعیض آمیز خانوادش و از طرفی حساسیت من بخاطر دوری از شهر و خانوادم و وابستگیم به اونها باعث دعواهای مکرر شده. دعواهای لفظی شدیدی باهم میکنیم البته معمولا خیلی زود هردو پشیمون میشیم.من حق سکونت دارم و تو سند ازدواج ثبت شده اما هنوز به عنوان اهرم فشار استفاده نکردم ولی با شناختی که از همسرم دارم بعید میدونم حتی در اون شرایط تسلیم بشه. خواهشا راهنماییم کنید که چطور با خانوادش و با دوری و… کنار بیام.بیش از 2 ساله با خودم کلنجار میرم ولی هرروز شرایط روحیم داره بدترمیشه وکم کم دارم علاقم و از دست میدم به زندگی و همسرم.

    توسط taraneh · 1840 روز 6 ساعت 56 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  9. 1 vote

    taraneh,

    خب دوست عزیز شاید شما بیشتر از اون چیزی که باید باشه به خودتون سخت میگیرید … خب گاهی برای بهتر شدن اوضاع نباید کاری کرد … چون هر کاری میتونه اوضاع رو حساس تر کنه … به شما توصیه میکنم برای یادگیری هنر و یا حرفه ای در کلاسی ثبت نام کنید … خودتونو سرگرم کنید و غربت رو به فرصتی برای ساختن زندگیتون تبدیل کنید …هر چیز تازه میتونه در مرحله اول سخت باشه ولی یک فرصته … در ضمن فکر شکایت و دادگاه رو از سرتون بیرون کنید … چون هیچ خانواده ای بعد از دادگاه و شکایت روی خوشی نخواهد دید .. و این مرحله آخر به حساب میاد که کسی بخواد واقعا” طلاق بگیره …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1839 روز 15 ساعت 32 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  10. 0 votes

    سلام دوستان
    منم عینند شمام
    همسرم تو جلسه خواستگاری از من پرسیدن ک زندگی کردن تو شهرستان مشکلی دارم یا خیر
    منم ب عرضشون رسوندم ک اگه کارم شهر خودمون باشه چی ک‌ گفتن راه های زیادی وجود داره
    ولی بطور واضح نگفتن ک آسمون هم زمین بیاد من باااااااااید برم اون شهر داغونی ک نه آدماش فرهنگ دارن نه از لحاظ اقتصادی نه آموزشی نه تفریحی نه رفاهی نه تربیتی نه اجتماعی نه درمانی و بهداشتی و نه محله بهتر و تمیزتر جایی ندارم جهت زندگی
    از هررررررر لحاظ صفر و پوچه
    آدمای اون منطقه شبیه زیرخاکی می مونن
    دارم دیوووونه میشم
    منم دارم یکی مثل همون زیر خاکیا میشم بهرحال محیط تأثیرگذاره
    هر‌کی منو میبینه بیشتر داغمو تازه میکنه ک چرا میخوای بری اونجا زندگی کنی
    اونجا ک از لحاظ فرهنگی خیلی سطح پایینه
    همسرم داره اونجا خونه میسازه و من با تمام آرزوهام خواسته هام توقعاتم پیشرفتام با همه چی دارم خداحافظی میکنم
    دنیا برای من از الان تموم شده س
    چون دارم میرم ته ته جهنم
    مقصر خانوادمن نه هیچ کس دیگه……

    توسط H.Mina · 603 روز 2 ساعت 22 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است