پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » حدود رابطه با خانواده همسر
2 امتیاز
Vote Con!

حدود رابطه با خانواده همسر

انتظارات مادر شوهر از عروسعدم استقلال در زندگی مشترکوابستگی مادر شوهر به عروس

با سلام
زنی سی ساله هستم که سه سال پیش با همسرم عقد کرده و در سال گذشته هم ازدواج نموده و وارد زندگی مشترک و مستقل شدم. طی دو سال عقد من زمان زیادی را با خانواده همسرم به خصوص مادر ایشان سپری کردم. به طوریکه در طول هفته در منزل ایشان بوده و آخر هفته را به خانواده خودم اخثصاص میدادم. در طول سال گذشته (بلافاصله پس از برگذاری مراسم عروسی) به دلیل تحصیل در شهری دیگر (که تقریبا 700 کیلومتر از محل زندگی ام دور بود) اغلب از خانه دور بودم. به این صورت که دو هفته در دانشگاه و چهار روز را در منزل خودم بودم. اما از آنجاییکه در زمان عقد مادر همسرم به شدت به من وابسته شدند، این چهار روز را نیز اغلب در منزل ایشان یا در کنار ایشان به سر می بردم. با شروع تعطیلات تابستانه و اتمام واحدهای درسی من این روند تشدید شد و همچنان ادامه دارد. این مسئله در حالی است که ترم جدید آغاز شده و من نیز ملزم به آغاز کار تهیه رساله دکتری خود می باشم و دیگر مانند سابق نمی توانم به ایشان سر بزنم. یادآور می شوم که پدر همسرم هم در قید حیات بوده و ایشان به غیر از همسر من دو دختر و یک پسر دیگر هم داشته و دختران ایشان نیز متاهل می باشند. اما متاسفانه ایشان تنها از من توقع دارند که به دیدارشان بروم. به طوریکه شب گذشته به خاطر دو ساعت تاخیر من ایشان بسیار ناراحت شدند و این مسئله را هم با لحن تندی به زبان آوردند (ایشان فرمودند که من همیشه دعا می کنم پسر کوچکترم هم سر و سامان گرفته، عروس خوبی نصیب من شده و من را از تنهایی دربیاورند و سر میز شام هم با لحن تندی گفتند که من از این به بعد به عروسم زنگ نمی زنم دیگر کاری به عروسم ندارم). خواهش می کنم مرا راهنمایی کنید. بسیار مستاصل شده ام. از طرفی برنامه درسی بسیار فشرده ای دارم. از طرف دیگر به هر حال من یک زن جوان هستم و گاهی نیاز به تنهایی و استقلال دارم و از سوی دیگر ناراحتی مادر همسرم مرا عذاب می دهد. تمام این مسائل در حالیست که همسرم هم از من همین توقع را دارد. در حالیکه به منزل مادر من هر دو هفته یکبار می رویم ولی هر هفته سه روز را باید به منزل مادر ایشان برویم. روزهای جمعه را هم باید با خانواده ایشان بگذارنیم. این بار سنگین و مسئولیت خانه و زندگی خودم و از همه مهم تر درس هایم مرا از پا درآورده. به عنوان نکته آخر ذکر می کنم که مادر همسرم شرایط دخترانش را به خوبی درک می کنند اما شرایط مرا نمی پذیرند. گاهی فکر می کنم ایشان مادر است و هر چه بگویند من باید آنرا قبول کنم. اما از طرفی احساس خفقان مرا آزار می دهد. چرا که این روابط نزدیک باعث شده است ایشان در هر زمینه ای اظهار نظر نمایند. خواهش می کنم مرا راهنمایی کنید. آیا من باید طبق نظر ایشان رفتار کنم؟ و اگر نه با همسرم و ناراحتی و دلخوری ایشان چه کنم؟

توسط newmoon92 درازدواج · پاسخ 3348 روز 4 ساعت 4 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

 

پاسخ (4)

  1. 0 votes

    بسم الله الرحمن الرحیم –
    السلام علیک یاصاحب الزمان ادرکنی………….
    سلام علیکم.
    پرسشگر محترم –از زمانی که شما با همسرتون ازدواج می کنید مادر ایشون مثل مادر خودتون برشما حق دارند .
    اما درست است که ایشون حق دارند اما شما هم حقی برای خودتون دارید .
    واینکه این کار بر می گردد به خودتون .-
    اینکه شما با مهر ومحبت بشینید با مادرشوهرتون صحبت کنید واینکه مسئله را برایشون جا بندازید که به فرض مثال درطی این چند ماه سرتون شلوغ است وکم تر می تونم بهتون سربزنم واینکه سعی می کنم تماس تلفنی باهاتون بکنم .
    این انتظار زیاد داشتن هم خوب نیست –اما تاجایی که می توانید سعی کنید با محبت مسئله ومشکلات خودتون را براشون جا بندازید –
    زمانی شما می توانید این مشکل را حل بکنید که مسئله را برای ایشون جا بندازید و به طرزی که بی احترامی به شخصی نشود این مسئله را بهشون القا کنید که من کم تر می تونم بهتون سربزنم –مثلا بهشون بگید که شما توی چند ماه یک ذره صبر حوصله کنید تا انشاءالله درسم تمام شود همه اینها بستگی دارد به شما که چطور بتونید ایشون را راضی کنید .
    اینکه ایشون در سر میز شام به شما تندی کردند خوب شما هم می توانید با لحن خوبی بگید که حق باشما انشاءالله بزودی درسم تموم بشه بتونم بیشتر در خدمتتون باشم –
    شما باید سعی کنید از مسائل روانشناسی برای پیش برد این کار استفاد ه کنید .
    شما که یک فرد تحصیل کرده هستید با لحن خوب ومحبت آمیز خیلی راحت می توانید میزان توقع را پایین بیاورید و ایشون را راضی کنید .
    تا می توانید با محبت و احساسی با ایشون صحبت کنید واظهار کنید که شما برگردن ما حق دارید واینکه شما اگر کمکم کنید تا بتونم درسم را تموم کنم تا انشاءالله بیشتر پیشتون باشم البته هدف دروغ گفتن نیست بلکه اینها را اول شما واقعا قبول داشته باشید بعد این حرفا را بزنید .
    همیشه قرار نیست که برای انجام یک کاری کسی را ناراحت کنید .
    بلکه شما هم برای همسرتون وهم برای مادر همسرتون با محبت می توانید مسئله را جا بندازید –واینکه متقاعدشون کنید که شما را باید در این وضعیت کمک کنند تا درستون زودتر تمام شود تا انشاءالله بیشتر بتوانید وقت برای آنها بزارید .
    پرسشگر محترم با زبان نرم و محبت آمیز خیلی راحت میشود همه را راضی کرد –
    توکل بر خدا کنید تا جایی که می توانید به ایشون اهمیت بدید وروزهایی را که نمی توانید به ایشون سربزنید با تلفن همراه از ایشون احوال پرسی کنید تا بداند شما به فکر ایشون هستید بعد از یک مدتی شرایط شما را درک می کنند .
    از همسرتون هم بخواید که بامادرشون صحبت کنند واینکه توی این مدت شما را کمک کنند تا درستون تمام شود .
    سعی کنید اگر مادرهمسرتون به شما تندی کردند شما بگید حق باشماست وتا فضا بدتر ازین ها نشود .

    این دلخوری ها را انشاءالله می توانید با تلفن کردن به ایشون در روزهایی که شما نمی توانید به ایشون سربزنید حل کنید .

    انشاءالله تاجایی که می توانید به ایشون محبت کنید واینکه این فضارا آزار دهنده می بینید از دسیسه های شیطان است برای اختلاف کنی بین شما وایشون –تاجایی که می توانید به ایشون برای خدا محبت کنید حتی روزهایی که شما در دانشگاه هستید ونمی توانید به ایشون سربزنید یک روز در میان به ایشون تلفن کنید وحال واحوال ایشون را بپرسید مطمئن باشید اینها همه توشه ای برای آخرت وضامن خوشبختی شما در دنیاو آخرت شما وهمسرتون است .
    التماس دعا……
    یاعلی………………………
    نکته ی اخلاقی ………………..
    قال الامام علي – عليه السّلام – : برّ الوالدين أكبَرُ فريضةٍ.
    «تصنيف غرر الحكم، ص 407، ح 9339»
    امام علي – عليه السّلام – فرمود: بزرگترين تكليف الهي نيكي كردن به پدر و مادر است.

    توسط میثم رشید · 3344 روز 59 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    NEWMOON92

    خب دوست عزیز بهتره در این مورد به ایشون حق بدید و بدونید که این برای شما یک حسن به حساب میاد و شما میتونید برای تثبیت خودتون در این زندگی کمی ملاطفت نشون بدید و اگر هم شده با یک تماس تلفنی رابطه رو با ایشون حفظ کنید … چون بر اساس سن و سال ایشون و وابستگی که به وجود اومده نمیشه به ایشون ایرادی وارد کرد پس بهتره در این مورد به ایشون نزدیک باشید تا بتونید از مزایای این رابطه عاطفی و صمیمانه که نتیجه اش صادر شدن انرژی مثبت به سمت زندگی شماست استفاده لازم رو ببرید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2979 روز 23 ساعت 19 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  3. 0 votes

    سلام خساه نباشين . من دختري هستم ٣٠ ساله و ١٠ ماهه كه ازدواج كردم و الان باردار هستم . مشكلاتي با همسرم پيدا كردم در رابطه با خانواده همسرم كه عذابم ميده لطفا راهنماييم كنيد ممنون ميشم . من خانواده شوهرم از نظر فرهنگ از خانواده ما پايين ترن و وضع مالي بدي ندارن ولي نه اونجوري . ولي وضع مالي من خوبه . نميدونم احساس ميكنم خانواده همسرم به من حسادت ميكنن كه الان پسرشون با منه و كنار منه . البته ناگفته نمونه كه همسرم وابستگي شدي به خانوادش داره به قول معروف سرشو ميگيري پاش اونجاست پاشو ميگيري سرش اونجا . خانواده همسرم بهم متلك ميگن خيلي مادر شوهرم حرفاشو با لفافه مي گه ولي من ديگه والله با اين سن نميشه خودمو به بي راهه بزنم روي اعصاب من خيلي هستن . مثلا جايي ميريم براي مسافرت باورتون نميشه شايد بخاطر خانوادش برگرديم يا اينكه همش دلش ميخواد زودتر برگرده . همش اين موضوع باعث جرو بحث ما ميشه عذاب ميكشم من ميشينم باهاش حرف ميزنم ولي انگار نه انگار اصلا باهاش حرف ميزنم روز بعد همين آش و همين كاسه هست . تهديد به طلاقش كردم اما اون ميخنده باور نداره فكر ميكنه من دروغ ميگم در صورتي كه من مصمم . اين وسط اين بچه حرصا رو ميخوره . هرچيم ميگم فرقي نداره .؟؟؟؟؟؟ شما بگين باهاش چكار كنم چطوري برخورد كنم موندم بخدا؟؟؟؟!!!!!!!!

    توسط delaram · 2666 روز 1 ساعت 34 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

    • دوست عزیزاین مشکل رو باید در مراجعه به مشاوری مجرب بررسی کنید ... ممکنه حساس بودن شما یکی از دلایل پررنگ شدن چنین مشکلی باشه ... ولی یکی از راه های خوب ولی در عین حال سخت اینه که راه محبت به مادرشوهرتون رو در پیش بگیرید ... محبت ببرهای وحشی رو رام میکنه پس از این در وارد بشید ... وقتی به مادر شوهر محبت کنید نظرش جلب میشه و میتونید اعتمادش رو بدست بیارید و وقتی چنین اتفاقی افتاد شما میتونید از این طریق هم بطور غیرمستقیم روی رفتارهای شوهرتون هم تاثیرگذار باشید .. پس صبور باشید و این راه رو ادامه بدید این روزها بعضی از دامادها پس از ازدواج همچنان نسبت به خانواده شان وابسته هستند واین موضوع مشکلاتی برای عروس خانم ها ایجاد می کند. دکتر شیوا دولت آبادی، رئیس انجمن روانشناسان ایران به شما توصیه می کند که در این شرایط چطور رفتار کنید. انواع وابستگی ها وابستگی یکی از همسران به خانواده خود دو حالت می‌تواند داشته باشد. در حالت اول فردی که به خانواده‌اش وابسته است تنها در مواردی خاص، برای حل مشکل‌ها و اختلاف‌ها به سراغ خانواده می‌رود و به تصمیم و گفته آنها عمل می‌کند اما در حالت دوم خانواده برای فرد حکم سایه را دارد؛ خانواده‌اش در زندگی جدید او حضور و نقش پررنگی دارند. در تمامی تصمیماتی که قرار است بگیرد خانواده‌اش نیز حضور دارند. این فرد بعد از جدا شدن از خانواده خود و تشکیل یک زندگی جدید نتوانسته‌ است از لحاظ روانی و عاطفی از پدر و مادر خود جدا شود. در این وابستگی‌های بیش از حد، خانواده هم به خود اجازه می‌دهند در کوچک‌ترین مسائل مربوط دختر و یا پسرشان دخالت کنند. اغلب حالت دوم است که مشکل‌ساز می‌شود. سنتی هستید یا مدرن؟ در خانواده‌های امروزی عملکرد همسران با گذشته متفاوت است. زنان تنها مسوولیت کار در خانه و بزرگ‌کردن بچه‌ها را ندارند و مردان نیز تنها نان‌آور صرف نیستند. زنان علاوه بر نقش‌شان در خانه شاغل نیز هستند و مردان نیز مسوولیت‌هایی را در خانه به گردن می‌گیرند. نمونه‌ای که در ابتدای مطلب به آن اشاره شد یکی از نمونه‌هایی است که تفاوت بین زندگی مدرن و سنتی می‌تواند مشکل‌ساز باشد. در حالتی دیگر اگر مرد در این حد به خانواده‌اش وابسته باشد که از آنها حمایت فکری و کاری بگیرد مشکلی پیش نخواهد آمد اما اگر این وابستگی منجر به این شود که الگوهای سنتی خانواده خودش را وارد زندگی مدرن امروزی کند، مثلا حاضر نباشد در کارهای خانه به همسرش کمکی کند، بدون شک عوارضی برای خانواده جدید به وجود خواهد آمد. در شرایط تغییر یافته امروز اگر این وابستگی سبب شود که خانواده بخواهند تجارب گذشته را در شرایط کنونی به فرزندشان تحمیل کنند در نهایت مشکلات زیادی برای خانواده تازه تاسیس ایجاد می‌شود. گاهی وجود بزرگ‌ترها به جای پیوستگی، باعث اختلاف و گسستگی بین زوج‌های جوان می‌شود. تجربه گذشتگان اغلب حامل پیام‌های ارزشمند است اما باید توجه کنیم در زندگی در حال تغییر امروزی باید با شتاب بیشتری اطلاعات را برای پیشرفت زندگی کسب کنیم. اگر همسرتان وابسته است... در صورتی که همسر شما به خانواده خود وابستگی زیادی دارد می‌توانید از راهکارهای زیر برای کاهش این وابستگی کمک بگیرید: 1- همسرتان را متوجه این موضوع کنید که دخالت‌های خانواده‌اش سبب بروز اختلاف و فاصله بین شما شده است. به آرامی و با احترام با او صحبت کنید، شما یک زوج هستید پس او را متقاعد کنید؛ به او بگویید پدر و مادرش مشاورهای خوبی هستند و شما می‌توانید از آنها راهنمایی بگیرید اما در نهایت باید با هم‌فکری یکدیگر تصمیم نهایی را بگیرید. 2- در زمان گفت‌وگو با همسرتان پیش‌داوری نکنید؛ به مواردی که اتفاق افتاده و به صورت تجربی پیش آمده اشاره کنید و روی موارد موجود اظهار نظر کنید. برای او مثال بزنید که با توصیه‌های خانواده‌اش چه نتایج تلخ و غم‌انگیزی برایتان حاصل شده است و اگر دخالت خانواده او نبود این مشکلات پیش نمی‌آمد. 3- او را متهم نکنید تنها آثار کارش را به او گوشزد کنید. 4- با همسرتان ارتباط صمیمی‌تری داشته باشید تا او شما را محرم بداند و احساس نزدیکی بیشتری با شما بکند. با او صحبت کنید تا او نیز تشویق شود حرف‌هایش را به شما بزند. دل کندن از خانه پدری در صورتی که همسرتان به این نتیجه رسید که وابستگی بیش از حد او برای زندگیتان مشکل‌ساز شده است و خواست در رفتار خود تجدید نظر کند باید در درجه اول با هم به یک تفاهم اولیه برسید. تفاهم را به صورت گفتاری و بعد در عمل ایجاد کنید. با موارد کوچک شروع کنید و استقلال خود را به خانواده نشان دهید. با استقلال حاصل شده رابطه شما نیز محکم‌تر خواهد شد. در واقع حالا نوبت به عمل رسیده است؛ حرف‌هایی را که با هم زده‌اید در عمل پیاده کنید. با هوشیاری برنامه‌ریزی کنید. برای مثال زمانی که یکی از اعضای خانواده همسرتان در کاری مداخله کرد بگویید: «حتما به این موضوع نیز فکر می کنیم.» به این ترتیب خانواده او نیز از شما دلگیر نخواهند شد. خانواده‌ها با دیدن خوشبختی و سعادتمندی شما شکایتی نخواهند داشت. در این حالت عزت نفس، رشد و استقلال در شما و همسرتان تثبیت می‌شود.

      توسط مدیریت سایت · 2663 روز 20 ساعت 29 دقیقه قبل

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است