پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » جواني 21 ساله هستم
0 امتیاز
Vote Con!
حل شده

جواني 21 ساله هستم

جواني 21 ساله هستم كم اوردم

باسلام من جواني 21 ساله هستم كه فعلا نه خدمت رفتم نه كار ثابتي دارم خلاصه ميگم از لحاظ احساسي ديگه نميتونم تحمل كنم هم از لحاظ احساسي كم اوردم هم جنسي ميدونم كه ازدواج فقط اين دو معيار نيست ولي ديگه هم خسته شدم بس كه خودم رو كنترل كردم تو اين جامعه خراب حتي ب ايك دختر هم تاحالا دوست نبودم به نظر شما چكار كنم تصميم دارم بگم كه برام برن خاستگاري ولي باز فكر ميكنم نه كاري دارم نه خدمت رفتم خلاصه زندگيم بهم ريخته از شما درخواست مشاوره دارم.

توسط nima20 درازدواج · پاسخ 3193 روز 3 ساعت 30 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 1 ( 100% ) | امتیاز: 0

 

پاسخ (7)

  1. 0 votes

    سلام دوست عزیز .
    ازاینکه پرسش خودتون را بامادرمیان گذاشتید تشکر میکنم.
    خوب یکم از زندگی خانواده تون هم توضیح میدادید اینکه در چه وضعی مالی هستید ؟
    تا میزان امکانات دارید ؟
    دانشجو هستید؟

    توسط میثم رشید · 3180 روز 4 ساعت 45 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 0 votes

    باسلام
    خيلي چشم به پاسخ شما بودم هر روز سر ميزدم ولي خبري نبود بازم ممنون كه جواب داديد
    والا گفتم 21 ساله هستم كه فعلا نه خدمت رفتم نه كار ثابتي دارم چند فروشگاه اينترنتي دارم ولي مبلغ ثابتي درنميارم ولي پول توچيبي خودم رو در ميارم .
    وضع مالي هم عادي هست و يك طبقه خانه هم دارم البته به اسم پدرم هست ولي گفتند كه هروقت ازدواج كردي ميديم به تو .
    ماشين هم دارم
    حالا به نظر شما چكار كنم ؟

    توسط nima20 · 3179 روز 14 ساعت 43 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 1 ( 100% ) | امتیاز: 0

  3. 0 votes

    سلام دوست عزیز .
    خوب ازلحاظ تحصیلی هم یکم توضیح می دید .

    توسط میثم رشید · 3179 روز 12 ساعت 46 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 0 votes

    ديپلم گرافيك دارم از لحاظ حرفه هم با كامپيوتردر حد حرفه اي هستم هم سخت افزار هم نرم افزار.

    توسط nima20 · 3179 روز 3 ساعت 34 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 1 ( 100% ) | امتیاز: 0

  5. 0 votes

    سلام علیکم.
    پاسخ:
    1-ازدواج-پای نهادن در نخستین گروه اجتماعی ووارد شدن به دایره مسئولیت های گوناگون است.یک جوان هنگامی می تواند ازدواج کند که به مرحله ((رشد))رسیده باشد –یعنی مرحله ازبلوغ که فرد لیاقت اداره خانواده وزندگی وبهره برداری از سرمایه های مادی ومعنوی خویش را بیاید ویکی از شرایط های ازدواج بلوغ اقتصادی است.
    هرچند زیر بنای سعادت وخوشبختی امور اقتصادی نیست –ولی فقر وتنگ دستی مهمتر ین خاستگاه تلخ کامی ها وگسست پیوند خانوادگی است .این شرط برای زوج هایی که به طور سنتی در خانواد ای گسترده وباپدر ومادر زندگی می کنند –چندان مشکل نیست-ولی آنان که مستقل از پدر ومادر زندگی می کنند باید زمینه وامکانات نخستین ازدواج را در حد حداقل آن را دارا باشند-وغیر این صورت با مشکلات فراینده ای رو به رو خواهند شد.منظور این نیست که جوانان بی بضاعت وکم در آمد ازدواج نکنند-بلکه مراد این است که جوانان پیش از رسیدن به مهارت شغلی وکسب منبع در‌آمدی –به مسئولیت های خانوادگی گرفتار نشودند وازدواج نکنندکه ازدواجی نابهنگام است-مگر این که تمایل به ازدواج در آنان شدید باشد وگرفتاری درفساد آنان احتمال داده شود.که دراین صورت ازدواج برآن ها واجب می گردد.
    2-مطلب بالا باآیه 32سوره نور-زیرا خداوند می فرماید ((اگر فقیر وتنگ دست باشندخداوند از فضل خود آنان را بی نیاز میسازد.))این درباره کسانی است که زمینه وامکانات نخستین وحداقل ازدواج را دارا می باشندوبه علت فقیر وبی چیز ازتامین زندگی آینده نگرانند-ولی اگر زمینه وامکانات نخستین ازدواج را هم ندارد –حکم آن در آیه بعد بیان شده است :
    وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّىٰ يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ (و کسانی که امکانی برای ازدواج نمی‌یابند، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز گرداند!)(نور-33)
    مراد از نیافتن ازدواج-آماده نبودن اسباب وزمینه آن است –یعنی ناتوانی بر پرداخت مهریه ونفقه .
    اصل عفت وشکیبایی جنسی –برای مرد وزن در همه موارد ومواقع ضروری وبایسته –ولی آن جا که انسان باهمه تلاش وکوشش خود ودیگران –هیچ گونه وسلیه وزمینه ازدواج را در اختیار ندارد وامکانات اولیه آن را از قبیل مهر کابین –نفقه وهزینه های لازم وامثال آن ندارد-یا باز دارنده دیگری وجود دارد-یاکنون کسی آماده –ازدواج بااو نگردیده وبه هر صورت از ازدواج کردن ناتوان ومحروم است –اصل عفت گزینی وصبر جنسی اهمیت بیش تری دارد.
    دراین گونه موارد-اسلام به دولت مردان وهمه مسلمانان تمکین –یک وظیفه ای متوجه میسازد که تسهیلات ازدواج این افراد سازد- ویک تذکره نیز به خود این افراد می دهدکه عدم تمکن وناتوانی از همسر گزینی –هیچ گونه مجوزی برای فحشا وبی بند وباری وآلودگی جنسی واشباع غریزه جنسی از راه غیر مشروع نیست.دراین مرحله بحرانی وآزمایش اللهی –باید عفاف وصبر جنسی را پیشه خود سازند تا خداوند در نجات بگشاید ووسیله ازدواج آن هانیز فراهم گردد.
    پیامبر اعظم (ص)را پاکدامنی وعفت را این گونه بیان فرمودند((ای جوانان هرکس توانایی دارد ازدواج کنند-باازدواج کردن از نوامیس مردم چشم فرو بندد ودامان خویش را از آلودگی به بی عفتی حفظ کندوهرکیس توانایی ازدواج ندارد –روزه بگیرد-زیرار روزه یکی از راهای مهار طغیان شهوت جنسی است-(مکارم الاخلاق-ص197-بحارج103-ص220-وسائل الشیعه-شیخ حر عاملی –چاپ آل البیت-ج10-ص411)
    3-آری –امروز برخلاف گذشته موانع بیش تری بر سرراه ازدواج به چشم می خورد که یکی از مهم ترین آنها نبود در‌آمد کافی وشغل است .تحصیل در رشته های علمی –یافتن شغل مناسب و…بین بلوغ جنسی وبلوغ اقتصادی افکند ه وآنان را در تنگنای مفسده آمیزی داده است.مهار شهوت ونفس باوجود این همه خود نمایی وخود آرایی زنان وتهاجم فرهنگی بیگانگان در ترویج بی عفتی و..کاری بس دشوار است.
    اما راه حل ما:جوانای که تحصیل –یا خدمت سربازی یانبود شغلی مناسب –آنان را از ازدواج بازداشته واز طرفی فشار شهوت نیز ممکن است آنها را از عفت وپاکدامنی بیرون برد.می توانند زیر نظر پدر ومادر وبزرگان خویش دوشیزه –مورد نظر خود را به عقد (موقت یادائم)خود در آورند ومراسم شرعی ویاقانونی عقد را رسما انجام دهند –ولی مراسم عروسی وتشکیل خانواده را چند سالی (تا پایان تحصیل –یاخدمت سربازی عقب بیندازند بااین کارهم می توانند جلوی انحرفات جنسی را بگیرند وهم به تحصیل وخدمت خویش ادامه دهند وبه تدریج مخارج عروسی ولوازم زندگی خود را فراهم کرده وافزون برهمه این ها از دوران خوش نامزدی نیز لذت برند وباشناختی بهتر نسبت به یکدیگر وارد زندگی مشترک شوند.

    پایان:اگر پرسش دیگری نداشتید پاسخ نهایی را انتخاب کنید .
    هزینه مشاوره شما 5تا صلوات برای سلامتی وفرج امام زمان(ع)
    موفق باشیدباآرزوی زندگی خداپسندانه.
    یاعلی…..

    توسط میثم رشید · 3179 روز 15 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  6. 0 votes

    سلام مجدد ممنوت كه جواب داديد
    اي كاش همه مثل اين 6 خط اخر شما فكر كيردند

    ————————————————————————————
    اما راه حل ما:جوانای که تحصیل –یا خدمت سربازی یانبود شغلی مناسب –آنان را از ازدواج بازداشته واز طرفی فشار شهوت نیز ممکن است آنها را از عفت وپاکدامنی بیرون برد.می توانند زیر نظر پدر ومادر وبزرگان خویش دوشیزه –مورد نظر خود را به عقد (موقت یادائم)خود در آورند ومراسم شرعی ویاقانونی عقد را رسما انجام دهند –ولی مراسم عروسی وتشکیل خانواده را چند سالی (تا پایان تحصیل –یاخدمت سربازی عقب بیندازند بااین کارهم می توانند جلوی انحرفات جنسی را بگیرند وهم به تحصیل وخدمت خویش ادامه دهند وبه تدریج مخارج عروسی ولوازم زندگی خود را فراهم کرده وافزون برهمه این ها از دوران خوش نامزدی نیز لذت برند وباشناختی بهتر نسبت به یکدیگر وارد زندگی مشترک شوند.
    ————————————————————————————–

    توسط nima20 · 3178 روز 21 ساعت 25 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 1 ( 100% ) | امتیاز: 0

  7. 0 votes
    پذیرفته شده

    سلام دوست خوبم.
    مستفانه درد ما هم این است که مردم دستوراتی را که اسلام فرموده کنار گذاشتند.
    باید غصه خورد .
    جوان میره خواستگاری اسلام می گه ببین چقدر تقوا ودین داره نه بپرس چه قدر مال داره .یعنی اسلام ارزش انسان را بر تقوا قرار داده اما امروز برعکس شده .
    امام زمان می بینه غصه می خوره .
    امام معصوم فرمودند مصیبتی بالاترازاین نیست که مسلمانی به خواستگاری بادر مسلمانش برود وبرادر دینی اش برگردد بگه که چون تو پول وثروت نداری من به تو دختر نمی دهم.
    توکل برخدا کنید انشاءالله درست میشود.

    اما اگر سوال دیگه ای ندارید کلمه پاسخ نهایی را که در گوشه سمت چپ است را بزنید تا بدونم که سوال دیگر ندارید اگر هم دارید بپرسید.
    این داستان هم هدیه شما .

    ———————
    78 جويبر و ذلفا
    – ” چقدر خوب بود زن می‏گرفتی و خانواده تشكيل می‏دادی و به اين زندگی‏
    انفرادی خاتمه می‏دادی ، تا هم حاجت تو به زن بر آورده شود و هم آن زن در
    كار دنيا و آخرت كمك تو باشد ” .
    – ” يا رسول الله ! نه مال دارم و نه جمال ، نه حسب دارم و نه نسب ،
    چه كسی به من زن می‏دهد ؟ و كدام زن رغبت می‏كند كه همسر مردی فقير و
    كوتاه قد و سياهپوست و بد شكل مانند من بشود ” .
    – ” ای جويبر ! خداوند به وسيله اسلام ارزش افراد و اشخاص را عوض‏
    كرد . بسياری از اشخاص در دوره جاهليت محترم بودند و اسلام آنها را
    پايين آورد . بسياری از اشخاص در

    جاهليت خوار و بی مقدار بودند و اسلام قدر و منزلت آنها را بالا برد .
    خداوند به وسيله اسلام نخوتهای جاهليت و افتخار به نسب و فاميل را منسوخ‏
    كرد . اكنون همه مردم از سفيد و سياه ، قرشی و غير قرشی ، عربی و عجمی در
    يك درجه‏اند . هيچكس بر ديگری برتری ندارد مگر به وسيله تقوای و طاعت .
    من در ميان مسلمانان فقط كسی را از تو بالاتر می‏دانم كه تقوا و عملش از
    تو بهتر باشد . اكنون به آنچه دستور می‏دهم عمل كن ” .
    اينها كلماتی بود كه در يكی از روزها كه رسول اكرم به ملاقات ” اصحاب‏
    صفه ” آمده بود ، ميان او و جويبر رد و بدل شد .
    جويبر از اهل يمامه بود . در همانجا بود كه شهرت و آوازه اسلام و ظهور
    پيغمبر خاتم را شنيد . او هر چند تنگدست و سياه و كوتاه قد بود اما با
    هوش و حق طلب و با اراده بود . بعد از شنيدن آوازه اسلام ، يكسره به‏
    مدينه آمد تا از نزديك جريان را ببيند .
    طولی نكشيد كه اسلام آورد و در سلك مسلمانان در آمد ، اما چون نه پولی داشت و نه منزلی و نه آشنايی ، موقتا
    به دستور رسول اكرم در مسجد به سر می‏برد . تدريجا در ميان كسان ديگری كه‏
    مسلمان می‏شدند و در مدينه می‏ماندند ، افرادی ديگر هم يافت شدند كه آنها
    نيز مانند جويبر فقير و تنگدست بودند ، و به دستور پيغمبر در مسجد به سر
    می‏بردند . تا آنكه به پيغمبر وحی شد مسجد جای سكونت نيست ، اينها بايد
    در خارج مسجد منزل كنند . رسول خدا نقطه‏ای در خارج از مسجد در نظر گرفت‏
    و سايبانی در آنجا ساخت ، و آن عده را به زير آن سايبان منتقل كرد .
    آنجا را ” صفه ” می‏ناميدند ، و ساكنين آنجا كه هم فقير بودند و هم‏
    غريب ، ” اصحاب صفه ” خوانده می‏شدند . رسول خدا و اصحاب ، به احوال‏
    و زندگی آنها رسيدگی می‏كردند .
    يك روز رسول خدا به سراغ اين دسته آمده بود . در آن ميان چشمش به‏
    جويبر افتاد ، به فكر رفت كه جويبر را از اين وضع خارج كند و به زندگی‏
    او سرو سامانی بدهد ، اما چيزی كه هرگز به خاطر جويبر نمی گذشت – با
    اطلاعی كه از وضع خودش داشت – اين بود كه روزی صاحب زن و خانه و سرو سامان بشود
    . اين بود كه تا رسول خدا به او پيشنهاد ازدواج كرد ، با تعجب جواب داد
    مگر ممكن است كسی به زناشوئی با من تن بدهد . ولی رسول خدا زود او را از
    اشتباه خودش خارج ساخت ، و تغيير وضع اجتماعی – كه در اثر اسلام پيدا
    شده بود – به او گوشزد فرمود .
    رسول خدا پس از آنكه جويبر را از اشتباه بيرون آورد و او را به زندگی‏
    مطمئن و اميدوار ساخت ، دستور داد يكسره به خانه زياد بن لبيد انصاری‏
    برود ، و دخترش ” ذلفا ” را برای خود خواستگاری كند .
    زياد بن لبيد از ثروتمندان و محترمين اهل مدينه بود . افراد قبيله وی‏
    احترام زيادی برايش قائل بودند . هنگامی كه جويبر وارد خانه زياد شد ،
    گروهی از بستگان و افراد قبيله لبيد در آنجا جمع بودند .
    جويبر پس از نشستن مكثی كرد و سپس سر را بلند كرد و به زياد گفت :
    ” من از طرف پيغمبر پيامی برای تو دارم ، محرمانه بگويم يا علنی ؟ ”
    – ” پيام پيغمبر برای من افتخار است ، البته علنی بگو ” .
    – ” پيغمبر مرا فرستاده كه دخترت ذلفا را برای خودم خواستگاری كنم ”
    .
    – ” پيغمبر خودش اين موضوع را به تو فرموده ؟ ! ”
    – ” من كه از پيش خودم حرفی نمی‏زنم همه مرا می‏شناسند ، اهل دروغ‏
    نيستم ” .
    – ” عجيب است ، رسم ما نيست دختر خود را جز به هم شأنهای خود از
    قبيله خودمان بدهيم . تو برو ، من خودم به حضور پيغمبر خواهم آمد ، و در
    اين موضوع با خود ايشان مذاكره خواهم كرد ” .
    جويبر از جا حركت كرد و از خانه بيرون رفت ، اما همان طور كه می‏رفت‏
    با خودش می‏گفت : ” به خدا قسم آنچه قرآن تعليم داده است و آن چيزی كه‏
    نبوت محمد برای آن است غير اين چيزی است كه زياد می‏گويد ” . هر كس نزديك بود اين سخنان را كه جويبر با خود زير لب زمزمه می‏كرد
    می‏شنيد .
    ذلفا دختر زيبای لبيد كه به جمال و زيبايی معروف بود ، سخنان جويبر را
    شنيد ، آمد پيش پدر تا از ماجرا آگاه شود .
    – ” بابا اين مرد كه همين الان از خانه بيرون رفت با خودش چه زمزمه‏
    می‏كرد و مقصودش چه بود ؟ ”
    – ” اين مرد به خواستگاری تو آمده بود ، و ادعا می‏كرد پيغمبر او را
    فرستاده است ” .
    – ” نكند واقعا پيغمبر او را فرستاده باشد و رد كردن تو او را تمرد
    امر پيغمبر محسوب گردد ” .
    – ” به عقيده تو ، من چه كنم ؟ ”
    – ” به عقيده من ، زود او را قبل از آنكه به حضور پيغمبر برسد به خانه‏
    برگردان ، و خودت برو به حضور پيغمبر ، و تحقيق كن قضه چه بوده است ”
    .
    زياد جويبر را با احترام به خانه برگردانيد ، و خودش به حضور پيغمبر
    شتافت . همينكه آن حضرت را ديد ، عرض كرد :
    ” يا رسول الله ! جويبر به خانه ما آمد و همچو پيغامی از طرف شما
    آورد ، می‏خواهم عرض كنم رسم و عادت جاری ما اين است كه دختران خود را
    فقط به هم شأنهای خودمان از اهل قبيله كه همه انصار و ياران شما هستند
    بدهيم ” .
    – ” ای زياد ، جويبر مؤمن است ، آن شأنيتها كه تو گمان می‏كنی امروز
    از ميان رفته است . مرد مؤمن هم شأن زن مؤمنه است ” .
    زياد به خانه برگشت و يكسره به سراغ دخترش ذلفا رفت و ماجرا را نقل‏
    كرد .
    ” به عقيده من پيشنهاد رسول خدا را رد نكن ، مطلب مربوط به من است ،
    جويبر هر چی هست من بايد راضی باشم ، چون رسول خدا به اين امر راضی است‏
    من هم راضی هستم ” .
    زياد ، ذلفا را به عقد جويبر در آورد . مهر او را از مال خودش تعيين‏
    كرد . جهاز خوبی برای عروس تهيه ديد . از جويبر پرسيدند :
    ” آيا خانه‏ای در نظر گرفته‏ای كه عروس را به آن خانه ببری ؟ ”
    – من چيزی كه فكر نمی‏كردم اين بود كه روزی دارای زن و زندگی بشوم .
    پيغمبر ناگهان آمد و به من چنين و چنان گفت و مرا به خانه زياد فرستاد .
    زياد از مال خود خانه و اثاث كامل فراهم كرد ، به علاوه دو جامه مناسب‏
    برای داماد آماده كرد ، عروس را با آرايش و عطر و زيور كامل به آن خانه‏
    منتقل كردند .
    شب تاريك شد ، جويبر نمی‏دانست خانه‏ای كه برای او در نظر گرفته شده‏
    كجاست . جويبر به آن خانه و حجله راهنمايی شد . همينكه چشمش به آن خانه‏
    و آن همه لوازم و عروس آن چنان زيبا افتاد گذشته به يادش آمد . با خود
    انديشيد كه من مردی فقير و غريب وارد اين شهر شدم . هيچ چيز نداشتم ، نه‏
    مال و نه جمال و نه نسب و نه فاميل ، خداوند به وسيله اسلام اين همه‏
    نعمت برايم فراهم كرد . اين اسلام است كه اين چنين تحولی در مردم به‏
    وجود آورده كه فكرش را هم نمی‏شد كرد . من چقدر بايد خدا را شكر كنم همان وقت حالت رضايت و شكرگزاری به درگاه ايزد متعال در وی پيدا شد
    ، به گوشه‏ای از اطاق رفت ، و به تلاوت قرآن و عبادت پرداخت . يك وقت‏
    به خود آمد كه ندای اذان صبح به گوشش رسيد . آن روز را شكرانه نيت روزه‏
    كرد . وقتی كه زنان به سراغ ذلفا رفتند وی را بكر و دست نخورده يافتند .
    معلوم شد جويبر اصلا به نزديك ذلفا نيامده است . قضيه را از زياد پنهان‏
    نگاه داشتند .
    دو شبانه روز ديگر به همين منوال گذشت . جويبر روزها روزه می‏گرفت و
    شبها به عبادت و تلاوت می‏پرداخت . كم كم اين فكر برای خانواده عروس‏
    پيدا شد كه شايد جويبر ناتوانی جنسی دارد و احتياج به زن در او نيست .
    ناچار مطلب را با خود زياد در ميان گذاشتند . زياد قضيه را به اطلاع‏
    پيغمبر اكرم رسانيد . پيغمبر اكرم جويبر را طلبيد . و به او فرمود :
    ” مگر در تو ميل به زن وجود ندارد ؟ ! ”
    ” از قضا اين ميل در من شديد است ” .
    ” پس چرا تا كنون نزد عروس نرفته‏ای ؟ يا رسول الله ! وقتی كه وارد آن خانه شدم و خود را در ميان آن همه‏
    نعمت ديدم ، در انديشه فرو رفتم كه خداوند به اين بنده ناقابل چه قدر
    عنايت فرموده ، حالت شكر و عبادت در من پيدا شد . لازم دانستم قبل از
    هر چيزی خدای خود را شكرانه عبادت كنم . از امشب نزد همسرم خواهم رفت‏
    ” .
    رسول خدا عين جريان را به اطلاع زياد بن لبيد رسانيد . جويبر و ذلفا با
    هم عروسی كردند و با هم به خوشی به سر می‏بردند . جهادی پيش آمد . جويبر
    با همان نشاطی كه مخصوص مردان با ايمان است زير پرچم اسلام در آن جهاد
    شركت كرد و شهيد شد . بعد از شهادت جويبر ، هيچ زنی به اندازه ذلفا
    خواستگار نداشت ، و برای هيچ زنی به اندازه ذلفا حاضر نبودند پول خرج‏
    كنند ( 1 ) .
    پاورقی :
    . 1 كافی ، جلد 5 ، صفحه . 34

    توسط میثم رشید · 3178 روز 15 ساعت 28 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است