پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » جدایی
1 امتیاز
Vote Con!

جدایی

جدایی بعد از ازدواجصحبت با مشاورفراموش کردن

دختری 26 ساله هستم. بعد از 2ماه آشنایی با پسری که خودش به من در محل کارم پیشنهاد ازدواج داد ازدواج کردم. آن اوایل احساساتش و ابراز می کرد اما بعد از نامزدی این رفتارهاش کمتر شد. گاهی وقتا وقتی می خواستم ببینمش کار و خستگیشو بهونه می کرد. دربارش خیلی تحقیق کردیم و اکثراً ازش تعریف می کردن. بعد از عقد نمیومد من و ببینه یا حتی تماس بگیره. حدوداً دو هفته بعد از عقد خواست من و ببینه و گفت که به من علاقه نداره و به هیچ کس دیگه هم علاقه نداره و به خاطر مادرش که مریض این کارو کرده وهمین طور گفت که اعتیاد داره و نمی تونه بجه دار بشه و خواست بعد از یه مدت نامعلوم از هم جدا بشیم. بعد از آن توی تماس تلفنی یا دیداری به من ناسزا می گفت و ادعا می کرد که همه چی تقصیر منه! اصلاً یه آدم دیگه شده بود. بعد از یه مدت فهمیدم که تو یه شهر دیگه با یه زن رابطه داره و آن زن نمی زاره با کس دیگه ای ازدواج کنه و ظاهراً بعد از نامزدی که متوجه نامزدیمون شده مرتب با شوهرم تماس می گرفته. تصمیم به جدایی گرفتم خیلی افسرده و پریشانم طور ی که شب ها خوابم نمی بره. دوست ندارم با دیگران مواجه بشم و اونا از من سوال بپرسن با اینکه تقصیر من نیست اما خجالت می کشم بقیه این ماجرا رو بدونن با اینکه من تقصیری نداشتم. نمی تونم فراموشش کنم هم عشقشو هم بدی هایی که به من کرده. نمی تونم با مشاور حرف بزنم یه بغضی تو گلوم که مانع از این میشه که مشکلم و مطرح کنم. می ترسم با این وضعیت نابود بشم یا کاری دست خودم بدم شبها تا صبح کار من گریه و نالست لطفاً راهنماییم کنید نمی خوام کم بیارم نمی خوام پدر و مادرم بیشتر از این از دیدن ناراحتی من عذاب بکشند می خوام بدون اینکه به آن آدم فکر کنم به زندگی و درس خوندنم ادامه بدم اما نمی تونم.

توسط tasnim درازدواج · پاسخ 3162 روز 11 ساعت 4 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

 

پاسخ (4)

  1. 0 votes

    سلام عزیزم. خوبی؟ از اینکه این سایت رو برای مشاوره انتخاب کردی ممنونیم. بابت تاخیر در پاسخگویی هم باید ببخشید…
    تسنیم جان چند وقته که عقد هستید. اشاره ای به اینکه کی عقد کردید نکردی؟ الان وضعیتت چه طوره؟ اقدامی برای جدایی کردید؟ یا نه…؟
    تسنیم جان بیا اینجا و بیشتر بنویس. حتما حالت بهتر میشه. متاسفانه توی هر جامعه ای یک سری آدم بی وجدان وجود دارند… متاسفانه. خانواده پسر هم متوجه این قضیه شدن؟
    تسنیم جان گفتی که دوران عقد هستید. خوب این خیلی خوبه… فکرشو بکن اگه ازدواج می کردید و بعد چندسال زندگی باهاش متوجه این ماجرا واعتیادش میشدی! اگه بعد چندسال زندگی میخواست این نامردی رو در حقت بکنه! فرض کن اگه بچه دار هم میشدی و بعدش متوجه میشدی! تو خیلی خوش شانس هستی که الان اوضاع و شرایط برات روشن شده. خوب الان تازه عقد هستید. تو خیلی جوونی. دوباره میتونی ازدواج کنی. همه آدم ها نامرد نیستن. ازت میخوام آروم باشی و بیای اینجا و بیشتر بنویسی. الان مشغول به چه کاری هستی؟ درس چی خوندی؟ تسنیم جان به هیچ کس مربوط نیست که تو برای آینده ات چه تصمیمی داری . مهم اینه که تو کاری رو برا آینده ات انجام میدی که به صلاحته. همین. سعی کن زیاد تو این حالت نمونی. فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی. سعی کن آهنگ و موسیقی به خصوص عاشقونه کمتر گوش بدی چون اوضاعت رو بدتر میکنه. همش میبردت به اون دوران. ببین الان چقدر هوا خوبه. نمیدونم برف دوست داری یا نه من که عاشق برفم. الان اونجا که تو هستی برف میاد؟ پاشو شال و کلاه کن برو بیرون. آروم دست بذار رو برفها. بشین رو برف. چند لحظه سکوت و آرامش و آرامش و آرامش. دنیا که به آخر نرسیده. تو یه دختر مستقلی. میتونی دوباره رو پای خودت بیاستی. نذار بیشتر از این پدر و مادرت غصه بخورن؟
    حالا خداییش راه نداره به نظرت اصلا و هیچ جوره آدم زندگی کردن نیست؟ پدر داره؟ این قضیه ر وبا خانواده اش در میون گذاشتی؟

    توسط خانم زهرا عباسی · 3156 روز 17 ساعت 13 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 0 votes

    سلام ممنون از جوابتون.
    خیلی منتظر جواب بودم هر روز میومدم تو سایت و نگاه می کردم اما هیچ جوابی داده نشده بود. خوشحال شدم از اینکه جوابم و دادین امیدوارم این بار زودتر جوابم و بدین. خواسته بودین بیشتر بنویسم.
    حدوداً چهار ماه که عقد کردیم. برای جدایی اقدام کردم اما متاسفانه مراحل قانونی خیلی طول می کشه و هنوز هیچ چیز مشخص نیست. وقتی به پدر و مادرش راجب حرفهایی که پسرشون زده بود یعنی اعتیاد و بچه دار نشدن گفتم آنها گفتن که دروغ می گه. حتی آن موقع هم نگفتن که با یه زن رابطه داره آنها هم دروغ گفتن. آنها می خواستن به وسیله من پسرشون و از آن زن جدا کنن. البته آنها هم تقصیر نداشتن چون خود شوهرم به من پیشنهاد ازدواج داد و آنها هم خوشحال شدن. به هرحال بعد از اینکه به پدرو مادرش قضیه و گفتم آنها گفتن تهدیدش کن حتی برای مهریه اقدام کن تا بترسه و برگرده پیشت اما من می دونستم که آن برنمی گرده. چون آن عوض شده بود توی چشماش خشم و نفرت بود طوری که انگار من و مقصر همه چی می دونست. بعد از عقد جواب تلفنام و نمی داد. اگه ازش راجب نیومدنش پیشم می پرسیدم با بی ادبی جواب می داد یا اصلاً جواب نمی داد در آخر هم که دیگه ناسزا گفتنش شروع شد حتی بدون اینکه من بهش هیچ حرفی زده بودم. آن خواسته بود مشکلاتش و راجب اعتیاد و…به کسی نگم تا بعد از یه مدت نامعلوم به دیگران بگیم که با هم تفاهم نداریم و به خاطر همین مسئله از هم جدا بشیم. اما من به همه گفتم و این کار چهره واقعی آن و به همه نشون داد. یعنی ناسزاها و رفتار زشتش آن و بقیه هم دیدن.
    چون توی دوران عقد اونم بعد از عقد این کارو کرده با اینکه نمی دونم چرا هنوز دوستش دارم اما همچین آدمی به نظرم لیاقت نداره که براش صبر کنی یا حتی ببخشیش. این کار بی معنیه وقتی نمیشه باهاش حرف زد من یا خانوادم یا حتی خانواده خودش. کسی که فقط داد می زنه حرف نمی زنه چه طور می شه باهاش حرف زد چه برسه به زندگی.
    چیزی که من و آزار می ده و نمی دونم اینه که چرا با وجود اینکه کس دیگه ای رو دوست داشت به من پیشنهاد ازدواج داد و آن همه ابراز علاقه برای چی بود.
    کار می کنم کارم فقط برای سرگرمیه چون درآمد خیلی کمی دارم. فقط برای اینکه مشغول باشم. درس می خونم ترم یک هستم اما طوری حال روحیم بده که ترم اول و فکر می کنم مشروط بشم چون تا الان که نتیجه ها این و میگه.
    یه مشکل دیگه که دارم اینه که دوست دارم با بقیه ارتباط داشته باشم مخصوصاً توی دانشگاه با همه دوست باشم اما باور کنید حوصله اینم ندارم مثل آدمی که سرماخورده و حوصله نداره حرف بزنه. شاید این مسئله می تونست باعث بشه آن و فراموش کنم. اگه میشه راجب این مسئله کمکم کنید.

    توسط tasnim · 3153 روز 1 ساعت 14 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  3. 0 votes

    سلام. خوبی؟
    نباید بذاری تو این وضعیت بمونی. هر چی بیشتر برای خودت خلا درست کنی. هرچی بیشتر بخوای که بری تو بهرش. بیشتر اذیت میشی. میدونم سخته. ولی خوب خودت تمیم گرفتی که دیگه نمونی تو این زندگی. قراره یه چیزی یرو از خودت قطع کنی. خوب این قطعا درد داره. نباید بذاری خلا بمونی. ورزش برو. پیاده روی. سر خودت رو شلوغ کن. نمون تو این شرایط. عضو گروهای جدید دوستی بشو البته سالم.
    دنیا به اخر نرسیده که…
    هر کار و هر چیزی که باعث میشی آروم بشی و تخلیه بشی رو انجام بده. حتی نوشتن. اگه آروم میشی از روحیاتت از حال و اوضات حتما برام بنویس. من می خونم ….

    توسط خانم زهرا عباسی · 3152 روز 41 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 1 vote

    TASNIM

    دوست عزیز چرا ناراحت ؟ شما الان باید خیلی خوشحال باشید که این رابطه قطع شد وگرنه در اینده چطوری میخواستید با این مسئله کنار بیایت ؟ .. در ضمن چرا باید از مردم خجالت بکشید وقتی حقیقت رو بهشون بگی و اینکه مردم در همه حال حرف میزنن و بعد از مدتی هم فراموش میکنن .. چون خودشون اونقدر مشکلات دارن که فرصت نگاه کردن به زندگی دیگران رو ندارن … و من تعجبم از اینه که شما باید الان خوشحال باشید که رها شدید و خدارو هزارمرتبه شکرگذار که از این اتفاق بد نجاتتون داد .. …… !

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2948 روز 17 ساعت 4 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است