پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » بلاتکلیفم
1 امتیاز
Vote Con!

بلاتکلیفم

تگ1

سلام..
من دوسال پیش با پسری دوست شدم و کمتر از یه سال طول کشید تا رابطمون رو به خونواده ها گفتیم و بعد از چند ماه نامزد و بعدش عقد کردیم.و الان تقریبا 8 ماه از عقدمون میگذره..
هردوتامون 21 سالمونه و اون 5 ماه ازم بزرگتره..
به شدت باهم مشکل داریم..من دختر صبور ی بودم و به گفته اطرافیان بیشتر از سنم میفهمیدم.در مقابل مشکلاتم محکم ..در عین حال شاد و سرزنده بودم..
اما الان از بس با شوهرم بحث و دعوا دارم دختری عصبی و افسرده شدم.تا کسی چیزی بهم میگه زود گریه میکنم و خیلی بچه گونه به بظر میام..
واقعا نمیدونم چیکار کنم؟گاهی اوقات میگم جدا بشم.گاهی اوقات خودمو میزنم به بیخیالی و گاهی اوقات هم وقتی میگم با حرف زدن مشکلم رو حل کنم به قدری عصبیم میکنه که دلم میخواد فرار کنم از دستش.
خیلی به خونوادش و از جمله مادرش متکیه.فوق العاده لجباز و مغروره..خیلی به فامیلاش اهمیت میده..حاضره خونه ی پدرم اینا نیاد اما حتما با خونواده های دور خودش رفت و امد کنه..
هروقت میبینه گریه میکنم فقط بهم میریزه و کاری بگمش انجام میده..
وقتی میگمش از این اخلاقت اذیتم بجای اینکه قبول کنه و سعی کنه درستش کنه.میگرده ببینه من کجا یدفه یه اشتباه کردم یا کاری کردم فوری میگه منم از این اخلاقت اذیتم..یعنی امکان نداره یدفه من اینو بگم و اون اینجور جوابم رو نده..
یا مثلا بهش میگم خونه خالت من نمیام هروقت میام بهم تیکه میندازن..میگه تو بدبینی پس تو هم خونه خاله خودت نباید بری..
یدفه رفتم خونه خالش در اومدن بهم گفتن ا تو هم اومدی؟به نظرتون من باید چیکار میکردم؟واقعا این بدبینیه؟تازه این یکی از تیکه ها شون بود..
توروخدا کمکم کنید..با شوهرم چیکار کنم؟دارم ازش متنفر میشم و من اینو نمیخوام..
گاهی اوقات اینقدر تو اتاقم گریه میکنم که خونوادم بهم میگن اگه میخوای اینجور باشید رابطتون رو باید تموم کنید اما من میگم مشکل از خودمه که اونا با شوهرم بد نشن..اما شوهرم تا چیزی میشه به قدری میره تو فکر که همه میفهمن بهش که ناراحته و یه جوری وانمد میکنه که همه فکر میکنن مشکل از منه..
من اولین باره که اومدم اینجا مشکلاتم رو گفتم..
راستی شوهرم دوسم داره اما بلد نیست نشون بده..دانشجو و کاره پاره وقت داره..
منم اصلا بلد نیستم سیاست زنونه داشته باشم..خیلی ساده و بدون شیله پیله با بقیه حرف میزنم..اینو همه دور اطرافیام میدونن..

توسط peyvand درازدواج · پاسخ 3241 روز 15 ساعت 27 دقیقه قبل

سوال: 3 پذیرفته شده: 1 ( 33% ) | امتیاز: 1

 

پاسخ (2)

  1. 0 votes

    بسم الله الرحمن الرحیم
    باسلام ..امیدوارم مشکلتون هرچه زودتر حل بشه ما تاجایی که بشه در محیط این صفحه راهنمایی کنیم تلاش خودمون را میکنیم اما اگر حل نشد میتونید تلفنی مشکل خودتون را حل کنید09136008565
    نکته اول زندگی با این قاةده شروع میشه (سازش برای سازندگی) البته این به آن معنی نیست که سازش باید یک طرفه باشد. نه ولی باید از یک جایی شروع بشه
    نکته دوم حالا حالاها باید به همدیگه زیاد فرصت خطا بدید تا بعد از چند سال تازه بتونید همدیگه را خوب بشناسید
    نکته سوم اگر احترام متقابل به اطرافیان هم نگذارید واطرافیان هم را اطرافیان خودتون ندونید به مشکلات جدی برمیخورید
    نکته چهارم بشینید باهمدیگه یک بار دیگر خوب حرف بزنید وخط قرمزهای همدیکه را خوب مشخص کنید که اگر واقعا تفاوتها خیلی زیاده بیشتر از این ادامه ندید البته ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم.
    نکته پنجم اگر بصورت تلفنی یا حضوری بتونید ارتباط برقرار کنید شما را مزاج یابی و شخصیت شناسی کرده وراهنمایی میکنیم.
    انشاألله مشکلتون حل بشه.

    توسط آقای م - جمشیدیان · 3241 روز 4 ساعت 50 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    PEYVAND

    خب بلوغ عاطفی در افراد معمولاگ بین 21 تا 25 سالگی رخ میده و در این مورد شما زود برای ازدواج اقدام کردید .. چون یکی از دوره های طلایی رو اصلاگ طی نکردید و اون دوره نامزدی بوده که باید بین 6 تا 9 ماه در این مدت می بودید و از هم شناخت پیدا میکردید .. پس مسلمه که الان که با هم هستید اختلافات نمود پیدا کردن و الان برای تصمیم گیری دیر شده ..پس بهتره برای اینکه راهی برای بورن رفت پیدا کنید مشاوره خانواده مراجعه کنید تا بتونه هم شما و هم ایشون رو برای درک درست زندگی یاری کنن

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 3013 روز 22 ساعت 49 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است