پرسشتان را مطرح کنید

خانه » دسته‌بندی نشده » اعتماد به نفسم رو از دست دادم چه کار کنم؟
1 امتیاز
Vote Con!
حل شده

اعتماد به نفسم رو از دست دادم چه کار کنم؟

'اعتماد بنفس'

سلام من یه دختر 30 ساله ام.یه زمانی خیلی مثبت اندیش بودم و دیدگاه روشن و مثبتی به زندگی داشتم ولی الان کاملا میترسم از رودررو شددن با افراد.از نظر خودم خیلی زشتم و این نتیجه برخورد اطرافیانم مخصوصا جنس مخالفم با من بوده که الان باورم شده.هربار که با جنس مخالفم دوست شدم حس کردم فقط برای رفع نیازش بوده هرچند که اونا میگفتن من اشتباه میکنم.فکر میکنم برای من هیچ جایی وجود نداره.بیکارم و فوق العاده نیاز مند کار اما از اونجایی که از جواب نه شنیدن واهمه دارم هیچ اقدامی نمیتونم انجام بدم.چون فکر میکنم واسه جذب کار شدن خوشکلی لازمه که من ندارم.اینم بگم کهه من لیسانس روانشناسی ام ولی حتی از کمک کردن به خودم معذورم.دلم میخواد مثل قبل با ‘اعتماد بنفس’ باشم حتی قوی تر از قببل ولی نمیدونم ااز کجا و چجوری باید شروع کنم لطفا کمکم کنین ممنون میشم.

توسط soheyla دردسته‌بندی نشده · پاسخ 3236 روز 11 ساعت 20 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 1 ( 100% ) | امتیاز: 1

 

پاسخ (3)

  1. 1 vote

    سلام علیکم./ازاینکه سایت ما را برای مشاوره انتخاب کردید تشکر می کنم.
    خوب چندسوال دارم ؟
    چرا تاالان ازدواج نکردید؟
    چندبار جنس مخالفتون دوست شدید؟ونتیجه دوستی ها چه بوده است؟
    واینکه آیا تا به حال خواستگار داشتید.؟
    منتظرپاسختون هستم.
    زودتر پاسخ بدید تا پاسخ نهایی را براتون بفرستم.

    توسط میثم رشید · 3232 روز 9 ساعت 31 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 0 votes

    ممنون از پاسخ گویی تون.
    آخه من سیاه پوستم و تو شهری بزرگ شدم که تعداد ما تو اقلیته بنابرین خواستگاری نداشتم.
    چند دفعه تلفنی با کسی دوست شدم با وجود اینکه مشخصات خودم رو کامل شرح دادم و پذیرفتن ولی وقتی که رودررو شدیم حرفشون رو پس گرفتن این که میگفتن رنگ پوست و زیبایی ملاک نیست
    یه بار هم به مدت 4سال با پسر همسایه امون دوست بودم که فوق العاده پسر خوبی بود ولی اون به چشم یه خواهر به من نگاه میکرد و زمانی که ازش خواستم که با هم ازدواج کنیم گفت دلش میخواد ولی نمیتونه خارج از فامیلاشون با کسی ازدواج کنه.وبعد از یه مدتی خونه اشون رو عوض کردن.
    یه دفعه دیگه هم یه 6سالی با کسی بودم که با وعده ازدواج جلو اومد اما اواخر که اصرار کردم جرا نمیاد گفت نمیتونه همه رو فدای من کنه اون هنوز ازدواج نکرده در ضمن موقعی که با من آشنا شد اعتیاد داشت کمکش کردم که ترک کرد و الان یه فرد کاملا سالمه که چندین بار بهم گفته سلامتیش رومدیون منه
    آخرین باری هم که با کسی دوست شدم یک ماه پیش بود دوستم اونو بهم معرفی کرد و گفت که اونو کاملا میشناسه ملاک اون طرف اینه که دوست دخترش فقط خوب و سالم باشه چندبار تاکید کردم و پرسیدم بهش گفتی سیاه پوستم گفت بله گفتم.حدود یکی دو هفته تلفنی با هم دوست شدیم و خیلی بهم ابراز علاقه و وابستگی میکرد در حالی که من تو وجود خودم میدونستم که این هم با دیدن من جا میزنه و اینطور هم شد از اون روز تا حالا احساس خوبی نسبت به خودم ندارم و خودم رو خیلی زشت میبینم و ااتماد بنفسم صفر شده
    افراد مریض زیادی هستن که تمایل دارن با من دوست بشن ولی خودم تمایلی ندارم با اینایی هم که بودم هدفم ازدواج بوده و نه چیز دیگه

    توسط soheyla · 3232 روز 5 ساعت 57 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 1 ( 100% ) | امتیاز: 1

  3. 0 votes
    پذیرفته شده

    افسردگی
    ازدواج از راه صحیح نه کج.
    ازدواج خوب وامر خیر است ک در آن آثار وبرکات بسیاری است ،امازمانی که از راه مشروع وصحیح انجام شود-اما اگر از راه کج ونه مورد رضای خدا انجام شود-نه تنها موفقیتی در آن نیست ،بلکه باعث بی برکتی ودر زندگی میشود.
    در احادیث وآیات مختلف مارا از دوستی پنهانی بانامحرم بازداشتند.
    الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيبَاتُ لِلطَّيبِينَ وَالطَّيبُونَ لِلطَّيبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ(النور/26)
    زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند، و مردان ناپاک نيز به زنان ناپاک تعلق دارند؛ و زنان پاک از آن مردان پاک، و مردان پاک از آن زنان پاکند! اينان از نسبتهاي ناروايي که (ناپاکان) به آنان مي‌دهند مبرا هستند؛ و براي آنان آمرزش (الهي) و روزي پرارزشي است!
    (0) امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده؛ و (همچنین) طعام اهل کتاب، برای شما حلال است؛ و طعام شما برای آنها حلال؛ و (نیز) زنان پاکدامن از مسلمانان، و زنان پاکدامن از اهل کتاب، حلالند؛ هنگامی که مهر آنها را بپردازید و پاکدامن باشید؛ نه زناکار، و نه دوست پنهانی و نامشروع گیرید. و کسی که انکار کند آنچه را باید به آن ایمان بیاورد، اعمال او تباه می‌گردد؛ و در سرای دیگر، از زیانکاران خواهد بود. (مائده: ۵)

    یکی از راههایی که خیلی از جوان ها برای ازدواج انتخاب می کنند ،راه دوستی برای پیدا کردن هسمر است-حتی بعضی از جوان ها این گونه فکر می کنند که اگر دوستی برای خود برای ازدواج پیدا نکنند،سرشون کلاه می رود ،درصورتی که اصلا اینطور نیست-اکثر کسانی که راه دوستی را انتخاب می کنند در زندگی موفق نمی شوند-چون زندگی شون با گناه شروع شده.
    اما خیلی از خانم ها باپسری دوست می شوند ،واکثر خانم ها در دوستی ها به فکر ازدواج هستند،اما برعکس خانم ها ،خیلی از پسرها راه دوستی را برای ارضای خودشون انتخاب می کنند وبعد از مدتی ،از این دخترزده وبه سمت دختری دیگری می رود-
    لذا این کسانی که راه دوستی را انتخا ب می کنند ،نه تنها زندگی شون بر باد است بلکه در بسیاری از موارد کسانی که پس از دوستی باهم ازدواج می کنند ،دچار مشکل شدند: یکی از دوطرف دچار شک به دیگری شده –خانم رفته با کسی دیگه دوست شده-یا آقا رفته باکسی دیگه دوست شده-یاشک وتردید ایجا دشده.
    دراکثر مواقع کسانی که از راه صحیح ومشروع(نه دوستی ) وسنجیدن ملاک های صحیح ازدواج کرده اند موفق بودند وخداوند متعال مهر ومحبت را بینشان قرار داده-
    اگر قصد ازدواج دارید وبه دنبال همسری شایسته هستید –بهتر است ،از راهش اقدام کنید ،از کسی بخواهید که ما را آفریده –بعد از نماز توسل بر امام زمان (ع) بکنید از ایشون بخواهید.
    واز دوستانتون که مقید ومذهبی ومطمئن هستند بخواهید شخص خوب وباتقوا را بهتون معرفی کنند.
    اما اگر توفیقی پیدا نکرد ید دلیل براین نمیشود ،که انسان بره دوست بشه-بلکه باید دعا کند وتوسل کندبرائمه، تا خدا عنایتی کند .
    افسردگی………………………………..
    شک نکنید ،ناراحتی وافسردگی مرتبط با عمل گناه می باشد-
    افسردگی شما دو جنبه دارد:
    جنبه معنوی :
    در بسیاری از آیات ما را از ارتباط با نامحرم بازداشتند،

    در احادیث وآیات مختلف مارا از دوستی پنهانی بانامحرم بازداشتند.
    الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيبَاتُ لِلطَّيبِينَ وَالطَّيبُونَ لِلطَّيبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ(النور/26)
    زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند، و مردان ناپاک نيز به زنان ناپاک تعلق دارند؛ و زنان پاک از آن مردان پاک، و مردان پاک از آن زنان پاکند! اينان از نسبتهاي ناروايي که (ناپاکان) به آنان مي‌دهند مبرا هستند؛ و براي آنان آمرزش (الهي) و روزي پرارزشي است!
    (0) امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده؛ و (همچنین) طعام اهل کتاب، برای شما حلال است؛ و طعام شما برای آنها حلال؛ و (نیز) زنان پاکدامن از مسلمانان، و زنان پاکدامن از اهل کتاب، حلالند؛ هنگامی که مهر آنها را بپردازید و پاکدامن باشید؛ نه زناکار، و (((نه دوست پنهانی و نامشروع گیرید))). و کسی که انکار کند آنچه را باید به آن ایمان بیاورد، اعمال او تباه می‌گردد؛ و در سرای دیگر، از زیانکاران خواهد بود. (مائده: ۵)
    یادراحادیث مختلفی داریم که ما را از نگاه مردن به نامحرم بازداشتند:
    اما صادق (ع) فرمودند:نگاه کردن به نامحرم تیر مسموم از تیرهای رها شده از جانب شیطان است وچه بسا بسیار نگاههایی که غصه های طولانی در پی خواهد داشت.(بحارالانوار-ج104-ص40)
    لذا شیطان سعی می کند اول زمینه های تحریکی وگناه را فراهم کند وبعدش هم وسعی می کند شخص را به گناه آلوده کند وبه بعد ازاینکه آلوده به گناه کرد،درفرد ایجاد ناامیدی می کند تا توبه نکند.
    پس القای ناامیدی در شخص کاری از شیطان است.
    اما چاره اش این است که انسان باز برگردد به سمت خدا واز طریق نماز با خدا ارتباطش را وسیع تر کند.
    جنبه دوم-مادی –
    هر دختر وپسری دوست دارد ،ازدواج موفق داشته باشد-وقتی خیلی از دختر وپسر ها به دنبال دوستی دچار ضرباتی مثل اینکه پسر او را رها می کندوبرعکس ،مسلما شخص ضربه روحی می بیند –
    دراین گونه موارد است که انسان پی می برد به گفته خداکه می فرماید که رابطه ی دوستی برقرار نکنید ،مسلما به نفع خود انسان است .
    پس کار های اشتباه خود انسان باعث می شود که انسان ،در زندگی دچار غم وغصه های این چنینی شود.
    اما راه چاره این است که انسان توبه کند-ارتباط خودش را باخدا بازسازی کند –باخدا انس بگیرد –
    وتوسل کند .خیلی از کسانی که ایمان وباور یقینی به خدا وروز جزا دارند –درزندگی تنها ایمان به خدا باعث میشودکه انسان در برابر سختی ها مقاومت کند وگرنه انسان دوامی نخواهد داشت.

    اما خصوصیات شما-
    اسلام آمد وارزش انسان را به تقوا وایمان قرار داد-نه سیاهی وسفید وپول وثروت-
    بعضی از افراد دوست دارند همسر سفید داشته باشند.بعضی از افراد هم هستند که همسرسیاه وسبزه دوست دارند-بزارید کسی بیاد طرف شما که طالب شما است اون هم از طریق خواستگاری نه از راه دوستی –اگر شخصی آمد طرف شما وگفت قصد ازدواج دارم –این نشان از این است که این شخص طالب ازدواج است طالب شما است ،شما را بااین خصوصیات پذیرفته است (نه شما را برای هوس) –اما وقتی کسی اومد طرف شما واز همون اول گفت می خوام باهاتون دوست شوم ،بدونید که اینها قصد ازدواج باشما را ندارند بلکه هدفشون هوس وشهوت است .
    بزارید شخصی که طالب ازدواج درست وصحیح وشما را اون طور که هستید بپذیرد.
    شاید خوب باشد که این داستان را بخونید تا بدونید که اگر کسی در راه خدا حرکت کرد وگناه نکرد –این گونه مورد لطف خداوند قرار می گیرد:
    78 جويبر و ذلفا
    – ” چقدر خوب بود زن می‏گرفتی و خانواده تشكيل می‏دادی و به اين زندگی‏
    انفرادی خاتمه می‏دادی ، تا هم حاجت تو به زن بر آورده شود و هم آن زن در
    كار دنيا و آخرت كمك تو باشد ” .
    – ” يا رسول الله ! نه مال دارم و نه جمال ، نه حسب دارم و نه نسب ،
    چه كسی به من زن می‏دهد ؟ و كدام زن رغبت می‏كند كه همسر مردی فقير و
    كوتاه قد و سياهپوست و بد شكل مانند من بشود ” .
    – ” ای جويبر ! خداوند به وسيله اسلام ارزش افراد و اشخاص را عوض‏
    كرد . بسياری از اشخاص در دوره جاهليت محترم بودند و اسلام آنها را
    پايين آورد . بسياری از اشخاص در

    جاهليت خوار و بی مقدار بودند و اسلام قدر و منزلت آنها را بالا برد .
    خداوند به وسيله اسلام نخوتهای جاهليت و افتخار به نسب و فاميل را منسوخ‏
    كرد . اكنون همه مردم از سفيد و سياه ، قرشی و غير قرشی ، عربی و عجمی در
    يك درجه‏اند . هيچكس بر ديگری برتری ندارد مگر به وسيله تقوای و طاعت .
    من در ميان مسلمانان فقط كسی را از تو بالاتر می‏دانم كه تقوا و عملش از
    تو بهتر باشد . اكنون به آنچه دستور می‏دهم عمل كن ” .
    اينها كلماتی بود كه در يكی از روزها كه رسول اكرم به ملاقات ” اصحاب‏
    صفه ” آمده بود ، ميان او و جويبر رد و بدل شد .
    جويبر از اهل يمامه بود . در همانجا بود كه شهرت و آوازه اسلام و ظهور
    پيغمبر خاتم را شنيد . او هر چند تنگدست و سياه و كوتاه قد بود اما با
    هوش و حق طلب و با اراده بود . بعد از شنيدن آوازه اسلام ، يكسره به‏
    مدينه آمد تا از نزديك جريان را ببيند .
    طولی نكشيد كه اسلام آورد و در سلك مسلمانان در آمد ، اما چون نه پولی داشت و نه منزلی و نه آشنايی ، موقتا
    به دستور رسول اكرم در مسجد به سر می‏برد . تدريجا در ميان كسان ديگری كه‏
    مسلمان می‏شدند و در مدينه می‏ماندند ، افرادی ديگر هم يافت شدند كه آنها
    نيز مانند جويبر فقير و تنگدست بودند ، و به دستور پيغمبر در مسجد به سر
    می‏بردند . تا آنكه به پيغمبر وحی شد مسجد جای سكونت نيست ، اينها بايد
    در خارج مسجد منزل كنند . رسول خدا نقطه‏ای در خارج از مسجد در نظر گرفت‏
    و سايبانی در آنجا ساخت ، و آن عده را به زير آن سايبان منتقل كرد .
    آنجا را ” صفه ” می‏ناميدند ، و ساكنين آنجا كه هم فقير بودند و هم‏
    غريب ، ” اصحاب صفه ” خوانده می‏شدند . رسول خدا و اصحاب ، به احوال‏
    و زندگی آنها رسيدگی می‏كردند .
    يك روز رسول خدا به سراغ اين دسته آمده بود . در آن ميان چشمش به‏
    جويبر افتاد ، به فكر رفت كه جويبر را از اين وضع خارج كند و به زندگی‏
    او سرو سامانی بدهد ، اما چيزی كه هرگز به خاطر جويبر نمی گذشت – با
    اطلاعی كه از وضع خودش داشت – اين بود كه روزی صاحب زن و خانه و سرو سامان بشود
    . اين بود كه تا رسول خدا به او پيشنهاد ازدواج كرد ، با تعجب جواب داد
    مگر ممكن است كسی به زناشوئی با من تن بدهد . ولی رسول خدا زود او را از
    اشتباه خودش خارج ساخت ، و تغيير وضع اجتماعی – كه در اثر اسلام پيدا
    شده بود – به او گوشزد فرمود .
    رسول خدا پس از آنكه جويبر را از اشتباه بيرون آورد و او را به زندگی‏
    مطمئن و اميدوار ساخت ، دستور داد يكسره به خانه زياد بن لبيد انصاری‏
    برود ، و دخترش ” ذلفا ” را برای خود خواستگاری كند .
    زياد بن لبيد از ثروتمندان و محترمين اهل مدينه بود . افراد قبيله وی‏
    احترام زيادی برايش قائل بودند . هنگامی كه جويبر وارد خانه زياد شد ،
    گروهی از بستگان و افراد قبيله لبيد در آنجا جمع بودند .
    جويبر پس از نشستن مكثی كرد و سپس سر را بلند كرد و به زياد گفت :
    ” من از طرف پيغمبر پيامی برای تو دارم ، محرمانه بگويم يا علنی ؟ ”
    – ” پيام پيغمبر برای من افتخار است ، البته علنی بگو ” .
    – ” پيغمبر مرا فرستاده كه دخترت ذلفا را برای خودم خواستگاری كنم ”
    .
    – ” پيغمبر خودش اين موضوع را به تو فرموده ؟ ! ”
    – ” من كه از پيش خودم حرفی نمی‏زنم همه مرا می‏شناسند ، اهل دروغ‏
    نيستم ” .
    – ” عجيب است ، رسم ما نيست دختر خود را جز به هم شأنهای خود از
    قبيله خودمان بدهيم . تو برو ، من خودم به حضور پيغمبر خواهم آمد ، و در
    اين موضوع با خود ايشان مذاكره خواهم كرد ” .
    جويبر از جا حركت كرد و از خانه بيرون رفت ، اما همان طور كه می‏رفت‏
    با خودش می‏گفت : ” به خدا قسم آنچه قرآن تعليم داده است و آن چيزی كه‏
    نبوت محمد برای آن است غير اين چيزی است كه زياد می‏گويد ” . هر كس نزديك بود اين سخنان را كه جويبر با خود زير لب زمزمه می‏كرد
    می‏شنيد .
    ذلفا دختر زيبای لبيد كه به جمال و زيبايی معروف بود ، سخنان جويبر را
    شنيد ، آمد پيش پدر تا از ماجرا آگاه شود .
    – ” بابا اين مرد كه همين الان از خانه بيرون رفت با خودش چه زمزمه‏
    می‏كرد و مقصودش چه بود ؟ ”
    – ” اين مرد به خواستگاری تو آمده بود ، و ادعا می‏كرد پيغمبر او را
    فرستاده است ” .
    – ” نكند واقعا پيغمبر او را فرستاده باشد و رد كردن تو او را تمرد
    امر پيغمبر محسوب گردد ” .
    – ” به عقيده تو ، من چه كنم ؟ ”
    – ” به عقيده من ، زود او را قبل از آنكه به حضور پيغمبر برسد به خانه‏
    برگردان ، و خودت برو به حضور پيغمبر ، و تحقيق كن قضه چه بوده است ”
    .
    زياد جويبر را با احترام به خانه برگردانيد ، و خودش به حضور پيغمبر
    شتافت . همينكه آن حضرت را ديد ، عرض كرد :
    ” يا رسول الله ! جويبر به خانه ما آمد و همچو پيغامی از طرف شما
    آورد ، می‏خواهم عرض كنم رسم و عادت جاری ما اين است كه دختران خود را
    فقط به هم شأنهای خودمان از اهل قبيله كه همه انصار و ياران شما هستند
    بدهيم ” .
    – ” ای زياد ، جويبر مؤمن است ، آن شأنيتها كه تو گمان می‏كنی امروز
    از ميان رفته است . مرد مؤمن هم شأن زن مؤمنه است ” .
    زياد به خانه برگشت و يكسره به سراغ دخترش ذلفا رفت و ماجرا را نقل‏
    كرد .
    ” به عقيده من پيشنهاد رسول خدا را رد نكن ، مطلب مربوط به من است ،
    جويبر هر چی هست من بايد راضی باشم ، چون رسول خدا به اين امر راضی است‏
    من هم راضی هستم ” .
    زياد ، ذلفا را به عقد جويبر در آورد . مهر او را از مال خودش تعيين‏
    كرد . جهاز خوبی برای عروس تهيه ديد . از جويبر پرسيدند :
    ” آيا خانه‏ای در نظر گرفته‏ای كه عروس را به آن خانه ببری ؟ ”
    – من چيزی كه فكر نمی‏كردم اين بود كه روزی دارای زن و زندگی بشوم .
    پيغمبر ناگهان آمد و به من چنين و چنان گفت و مرا به خانه زياد فرستاد .
    زياد از مال خود خانه و اثاث كامل فراهم كرد ، به علاوه دو جامه مناسب‏
    برای داماد آماده كرد ، عروس را با آرايش و عطر و زيور كامل به آن خانه‏
    منتقل كردند .
    شب تاريك شد ، جويبر نمی‏دانست خانه‏ای كه برای او در نظر گرفته شده‏
    كجاست . جويبر به آن خانه و حجله راهنمايی شد . همينكه چشمش به آن خانه‏
    و آن همه لوازم و عروس آن چنان زيبا افتاد گذشته به يادش آمد . با خود
    انديشيد كه من مردی فقير و غريب وارد اين شهر شدم . هيچ چيز نداشتم ، نه‏
    مال و نه جمال و نه نسب و نه فاميل ، خداوند به وسيله اسلام اين همه‏
    نعمت برايم فراهم كرد . اين اسلام است كه اين چنين تحولی در مردم به‏
    وجود آورده كه فكرش را هم نمی‏شد كرد . من چقدر بايد خدا را شكر كنم همان وقت حالت رضايت و شكرگزاری به درگاه ايزد متعال در وی پيدا شد
    ، به گوشه‏ای از اطاق رفت ، و به تلاوت قرآن و عبادت پرداخت . يك وقت‏
    به خود آمد كه ندای اذان صبح به گوشش رسيد . آن روز را شكرانه نيت روزه‏
    كرد . وقتی كه زنان به سراغ ذلفا رفتند وی را بكر و دست نخورده يافتند .
    معلوم شد جويبر اصلا به نزديك ذلفا نيامده است . قضيه را از زياد پنهان‏
    نگاه داشتند .
    دو شبانه روز ديگر به همين منوال گذشت . جويبر روزها روزه می‏گرفت و
    شبها به عبادت و تلاوت می‏پرداخت . كم كم اين فكر برای خانواده عروس‏
    پيدا شد كه شايد جويبر ناتوانی جنسی دارد و احتياج به زن در او نيست .
    ناچار مطلب را با خود زياد در ميان گذاشتند . زياد قضيه را به اطلاع‏
    پيغمبر اكرم رسانيد . پيغمبر اكرم جويبر را طلبيد . و به او فرمود :
    ” مگر در تو ميل به زن وجود ندارد ؟ ! ”
    ” از قضا اين ميل در من شديد است ” .
    ” پس چرا تا كنون نزد عروس نرفته‏ای ؟ يا رسول الله ! وقتی كه وارد آن خانه شدم و خود را در ميان آن همه‏
    نعمت ديدم ، در انديشه فرو رفتم كه خداوند به اين بنده ناقابل چه قدر
    عنايت فرموده ، حالت شكر و عبادت در من پيدا شد . لازم دانستم قبل از
    هر چيزی خدای خود را شكرانه عبادت كنم . از امشب نزد همسرم خواهم رفت‏
    ” .
    رسول خدا عين جريان را به اطلاع زياد بن لبيد رسانيد . جويبر و ذلفا با
    هم عروسی كردند و با هم به خوشی به سر می‏بردند . جهادی پيش آمد . جويبر
    با همان نشاطی كه مخصوص مردان با ايمان است زير پرچم اسلام در آن جهاد
    شركت كرد و شهيد شد . بعد از شهادت جويبر ، هيچ زنی به اندازه ذلفا
    خواستگار نداشت ، و برای هيچ زنی به اندازه ذلفا حاضر نبودند پول خرج‏
    كنند ( 1 ) .
    پاورقی :
    . 1 كافی ، جلد 5 ، صفحه . 34

    ——————
    پس دیدید که اگر انسان خودش را خالص برای خدا بکند وبه طرف گناه نرود –وبه دستورهای دینی مقید باشد –ورابطه دوستی با کسی برقرار نکند-مورد لطف خدا قرار میگیرد وخدا هم همسری شایسته نصیب او خواهد کرد .
    جمع بندی :…………………………
    1-باتوبه و ترک دوستی بانامحرم که گناه است –خودتون را پاک کنید ومطمئن باشید –غم غصه را از خود دور می کنید –چون غم غصه از فریب های شیطان است .
    2-اگر طالب همسری شایسته هستید –رابطه دوستی‌ برقرار نکنید –چون کسی که از همین الان برای هوس بازی می ره دنبال دوستی –معلوم نیست فردا در زندگی باز بره دنبال دوستی –پس همسر شایسته را از خدا بخواهید واز دوستان خود کمک بگرید که فردی شایسه را که اون هم قصد ازدواج دارد را شما را بهشون معرفی بکند وایشون بیاد خواستگاری شما .
    3-خصوصیت شما-اگر دوستی را ترک کردید وتوکل بر خدا وتوسل بر امام زمان(ع) کردید خدا هم شما رایاری می کند-واین را بدانید سیاهی کاستی نیست بلکه خصوصیت یک شخص است وافرادی هستند که دوست دارند همسرشون سیاه باشند ،پس از خدا بخواهید که اینگونه افراد را در مسیر زندگی شما بدهد.
    اگر سوال دیگر ندارید –پاسخ نهایی را بزنید .
    هزینه مشاوره شما 10 تا صلواة برای سلامتی وفرج امام زمان (ع) است .
    موفق باشید.یاعلی………….
    برای مطالعه ………………….
    خیلی مهم است اینکه بدانیم چگونه می توانیم یک زندگی موفق داشته باشیم.
    برای ازدواج چند نکته مهم است .
    وقتی کسی می گوید می خواهم ازدواج کنم باید
    1-به بلوغ فکر ی رسیده باشد –یعنی اینکه احساس کند که می تواند یک خانواده را اداره کند.
    2-بلوغ جنسی –البته این نکته که امروزه بلوغ جنسی در به گزارش مرکز آمار پایین آمده یعنی این که افراد زود به بلوغ جنسی می رسند.
    3-اطلاعات خود را در زمینه زناشویی بالا برده باشد.
    امروز ه خیلی از طلاق ها به خاطر این است که افراد دارای بی اطلاعی از برخورد صحیح با همسر و…می باشد .که افرادی که می خواهند ازدواج کنند باید سعی کنند با مطالعه کتاب هایی که در این زمین نوشته شده است را مطالعه کنند سطح اطلاعاتشون بالا رود .
    کتاب هایی مثل مردان مریخی و زنان ووسی نوشته آقای جان گری بسیار می تواند موثر باشد.و کتاب های دینی پیرامون چگونگی روابط زناشویی که از گفته های معصومین به مارسیده .
    4-ساخته شدن از لحاظ روحی ومعنوی .خیلی افراد در زندگی به خاطر اینکه قبل ازدواج خودرا از لحاظ اخلاقی و روحی و معنوی نساخته اند در زندگی به گونه ای رفتا ر می کنند که موجب اختلاف در زندگی می شود .اگر مشاهده کرده باشید افرادی که واقعا مومن وبا تقوا هستند در زندگی موفق هستند و حقوق یکیدیگر را بهتر در زندگی رعایت می کنند .
    که باید با تهیه کردن سخنرانی های مذهبی یا رفتن پای درس استاد اخلاق خود را ازلحاظ اخلاقی ومعنوی ساخت .
    اما چگونه می توانیم یک زندگی موفق داشته باشیم؟؟؟آیا ملاک فقط تقوا کافی است؟همرا ه با ذکر احادیث پاسخ خواهم داد.
    یکی از عواملی که می تواند باعث خوشبختی در ازدواج شود دقت در انتخاب همسر است که در ادامه می گویم چه کسی را باید برای همسری انتخاب کرد .
    انتخاب همسر .
    اسلام همانگونه که به ازدواج اهمیت داده و همگان را به آن توصیه کرده است .انتخاب همسر را یکی از مهم ترین مراحل ازدواج شمرده وسفارش های و راهنمایی لازم را ارائه نموده تا خانواده ای تشکیل میشود ،بنیانی مستحکم وپایدا ر داشته باشد.
    اولین اساسی ترین ملاک ،دین دار بودن همسر انتخابی و برخورداری از اخلاق نیک علاوه براینکه خانواده را استحکام می بخشد ،هریک از زن و مرد را از انحرافات و بدی ها باز می دارد .
    پیامبر گرامی اسلام صلی..فرمودند:اگرشخصی به خواستگاری آمد که دین و اخلاق او مورد پسند شما بود ،همسری به او بدهید ،چرا که در غیر این صورت ،فتنه وتباهی بزرگی در زمین ایجاد خواهد شد.(1)
    اسلام ،انتخاب همسررا برعهده دختر وپسر قرار داده است تا باواقع بینی ،مال اندیشی ،تفکر ومشورت با والدین وافراد مطمئن ،همسر خود را انتخاب کنند.
    از مهمترین عواملی که ضامن خوش بختی وسعادت برای زوجین است ،اصل هم کفو بودن است .
    کسی که دیگران را به عنوان شریک زندگی انتخاب می نماید ،باید از هر حیث شایستگی داشته ،دارای سلامت جسمی و روحی و اصالت و خانوادگی باشد.
    توجه به اختلاف سن ،سطح و میزان تحصیلات ،اعتقادات و باور ها ،وضعیت جسمی و جذابیت ها ،سطح اقتصادی و وضعیت فرهنگی و…درایجاد زندگی پایدار موثر است .بنابراین لازم است که هریک از دختر وپسر در موارد فوق تا حد لازم همانند باشند.چرا که دربسیاری از اوقات ،اختلاف فاحش دختر و پسر دراین موارد ،موجب جدایی گشته.
    متسفانه امروزه بعضی از خانواده ها به جای این که به دین ،اخلاق ،فرهنگ ،اصالت خانوادگی ،نجابت ،پاکی و کفو بودن یکدیگر توجه کنند ،به معیار های غیر صحیح از جمله :ثروت و مقام و شغل ،ماشین،خانه و..اهمیت می دهند .اینان نمی دانند که ازدواج یک ارضای جنسی صرف نیست و مهریه های بالا ،چشم وهم چشمی ها ،جهزیه های آن چنانی ،خرج زاید و تشریفاتی و…نمی تواند مسلماضامن خوش بختی باشد .
    ازدواج پیوندی مقدس است که در سایه آن ،زن ومرد به کمال می رسند وسعادت ونیک روزی را نصیب خود می کنند.
    بنابراین موضوع ازدواج و تشکیل کانون خانوادگی در درجه ی اول ،هماهنگی زن و مرد می باشد.وعدم توجه به مقررات وقوانین و هم چنین بهداشت روانی آن در نسل حاضر برای عده ای زیادی ناراحتی و ملاخاطر به وجود آورده است .زیرا شالوده ی آن از روی عشق وتظاهرات غریزه جنسی بنیان گذاری شده است .از این رو زن ومرد باید برای ازدواج وانتخاب همسر به تامین بهداشت و روحی و اجتماعی و آموزشی و اقتصادی یک دیگر توجه کنند تا بتوانند یک زندگی اصولی ومستجکم را بنا کنند.(2)
    امام صادق علیه اسلام می فرمایند:درهنگام ازدواج ببینیدخود را در کجا قرار می دهید وچه کسی را شریک زندگی خود می کنید .بهترین زنان آنانند که منسوب به اصل و منسب شایسته می باشندو مخصوصا از نظر روانی باید خوش اخلاق باشند و بدان که زنان مختلفند :بعضی از آنها غنیمتند و بعضی دیگر غرامت.(3)(4)
    انشاءالله به پاسخ خود رسیده باشید اگر نرسیدمی توانید دوباره ادمه سوال خود را از همین سوال بپرسید وگرنه از پروفیل خودتون گزینه حل شده را بزنید.
    ———————————————————————————–
    1-وسائل الشیعه-ج14-ص51
    2-صفذر صانعی-بهداشت ازدواج از نظر اسلام-ص6
    3-وسائل الشیعه –ج3-باب 6 –ص4
    4-آداب زناشویی –علی اکبری بامقدمه دکتر باهر.

    توسط میثم رشید · 3228 روز 13 ساعت 26 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است