پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » ازدواج
0 امتیاز
Vote Con!

ازدواج

hamid

با سلام
یه مدت هست که از دختر عمه خودم خوشم اومده قبلا زیاد با هم ارتابط نداشتیم ولی یه مدت این ارتباط بیشتر شده و من احساس میکنم دل بسته اون شدم،من خودم باهاش حرف زدم گفتم که من از تو خوشم میاد،البته این و هم بگم که اون 14 سالشه و من 24 سالمه قبول کرد گفت باشه مادرم با مادرش حرف زده و اونا هم موافقت کردن چند روز من به این پیام میدادم ببینم چطوری حرف میزنه ازش سوالهای زیادی کردم ولی خب اون با نه یا اره یا باشه جواب میداد انگار رو اجبار باشه چند باری ازش پرسیدم از من خوشت میاد گفت اره خوشم میاد ولی زیاد دوست ندارم،چون زیاد با ما در ارتباط نبودی اولش قبول کرد گفت باشه قبول بعد گفت میخوام بیشتر فکر کنم گفتم باشه با خودشم حرف زدم رو در رو میخواد حرف بزنه ولی نمیتونه بگه در ضمن از کسی دیگه همه خوشش می مومد که قبلا باهاش دوست بود یک سال ازش پرسیدم سر چی بهم زدی گفت سر هیچ و پوچ نمیتونه ابراز کنه،چون مانتو میپوشه و موهاشو بیرون می ریزه من خوشم نمیاد چند باری بهش گفتم ولی گوش نمیده میگه نمیتونم چادر سر کنم اینجوری راحت ترام به نظر شما میشه با این جور شخصیت ازدواج کرد؟ لطفا راهنمایی کنید که من هم تکلیف خودم و بدونم
با تشکر

توسط hamid68 درازدواج · پاسخ 3163 روز 2 ساعت 32 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

 

پاسخ (4)

  1. 0 votes

    سلام علیکم.
    ازاینکه سایت ما را برای مشاوره انتخاب کردید تشکر میکنم.
    ———————————————-
    پرسش شما بزودی داده میشود.
    درحال بررسی است .

    توسط میثم رشید · 3158 روز 4 ساعت 50 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 0 votes

    سلام علیکم.
    تشکر .
    دوست عزیز مطلب شما را در چند بخش خلاصه می کنم.
    1(((((((((((((((((((-فاصله سنی –)))))))))))))))))))))
    این را بدونید الان شما 24 سال تون است وسنتون رشد فکری تون هم 24 ساله درنظر می گریم خوب شما الان در دوره جوانی وورد به سنین بالاتر هستید یعنی دوره ی نوجوانی را گذرانده اید –رفتارهای نوجوانی شاید برای شما مسخره باشه.
    اما دختر خانم 14 ساله هستند وهنوز دوره نوجوانی هستند –حالا بنده نمی دونم ایشون از لحاظ عقلی همون 14 ساله هستند یا بزرگتر از 14ساله هست .؟
    اما همون 14ساله درنظر می گریم-ببینید اگر شخصی مثل شما که در دروه ی جوانی وبتدریج داره میره به دوره ی بزرگسالی بادختری که درنوجوانی 14ساله ازدواج کند ،باید این مطلب را درنظر بگیرد که دخترنوجوان یک نیازهایی دارد که شاید برای شما مسخره باشه-مثل دختر خانم دردوران عقد مقتضی سنش ممکن است ،دوست داشته باشد همسر ش باهاش پیامک بازی کند وشاید این برای شما مسخره باشد –یا دختر خانم ممکن است مقتضی سنش دوست داشته باشد یک کارهایی را بکند که از نظر شما مسخره است واصلا اینها برای شما گذشته باشد ولذا اگر شما نتونید به اون نیازهاش پاسخ بدید درزندگی به مشکل بر می خورید ودچار سردی توی زندگی می شید .
    بنابراین از لحاظ سنی باکسی ازدواج کنید که از لحاظ فکر هم سطح شما باشد تا همسطح با هم درزندگی حرکت کنید وتصمیم گیری کنید وبنابراین در تصمیم گیری تون سعی کنید این وجه را درنظر بگیرید .
    اگر این دختر 14ساله از لحاظ فکر هنوزدر نوجوانی است وباشما هم سطحی نداره –ممکن است اگر نتونید رفتارها تون را باسنش هماهنگ کنید دچار مشکل بشید چون نوجوان نیازهایی دارد که باید پاسخ داده شود –اما اگر این دختر 14سال ممکن است سنش 14 ساله باشه ،اما از لحاظ فکر هم سطح شما است خوب از لحاظ فکری می تواند حل شده باشد.مشکلی پیش نیاد.
    (((((((((((دومین مطلب –توجه به تفاوت های فرهنگی ودینی ومذهبی .)))))))))))))))))))))
    دوست عزیز –از لحاظ فرهنگی بسیار مهم است که شما توجه کنید –اگر شما فردی مقید به مسائل مذهبی هستید ودوست دارید همسرتون چادری ومذهبی باشه بهتر است ،باخانمی ازدواج کنید که چادری ومذهبی باشه –اما اگرنسبت به این امر بی توجهی کنید ممکن است درزندگی دچار مشکل شوید –(مثالی واقعی برای شما می زنم –شخصی مذهبی که دوست داشت خانمش چادری باشه ،به هردلایلی وبی توجهی ،باخانمی ازدواج می کند که مانتویی است،ایشون به مشاوره ایمیل زده بودند که خیلی نگرانم وچادر نمی پوشه وداره زندگیم بهم می خوره .-ببینید این شخص چون به تفاوت فرهنگی بی توجهی کرده دچار مشکل شده –چون باید باشخصی ازدواج می کرد که مقید وچادری بود.)
    بنابراین نباید نسبت به این امر بی توجهی کنید –
    اکثر کسانی که از گذشته همسرشون باخبر بودند یا خبردار شدندمثل اینکه شخصی بوده که می دانسته هسرش قبلا باکسی دوست بوده ، درزندگی به همسرش دچار شک وتردید شده ،وشک تردید چیزی است که اگر ایجا د شود زندگی را نابود می کند،ویا شخصی بوده که بعد از ازدواج فهمیده این هم دچار شک وتردید شده –پس بهتر است نسبت به این امر توجه کرد –
    شک وتردید چیزی نیست که بشه ازش گذشت-خیلی ها می دونستند که همسرشون قبلا با کسی دوست بوده ،وبااین امر قبل از ازدواج کنار آمده ،اما توی زندگی دچار شک وتردید شده –
    بنابراین اگر می خواید ازدواجی موفق داشته باشید، باید به این تفاوت ها توجه مهمی کرد .نمی شود بی تفاوت از کنارش گذشت –
    این فکر هم که تو زندگی درست میشه –غلط است –بعضی از پدر ومادر می گن اگر پسرمون یا دخترمون ازدواج کند درست میشه –ازدواج می کنه درسته نمیشه ومی گن اگر بچه دار بشن درست می شه –بچه دار میشن درست نمیشه –می گن اگر طلاق بگیرن درست میشه …….–این ضرب المثلی است که می زنند یعنی هرچی است باید قبل از ازدواج حل شود –اینکه بگیم تو زندگی درست میشه غلط است .
    برای ازدواج موفق لازم است این موارد ی که در پایین عرض میشود را توجه کرد .
    خیلی مهم است اینکه بدانیم چگونه می توانیم یک زندگی موفق داشته باشیم.
    برای ازدواج چند نکته مهم است .
    وقتی کسی می گوید می خواهم ازدواج کنم باید
    1-به بلوغ فکر ی رسیده باشد –یعنی اینکه احساس کند که می تواند یک خانواده را اداره کند.
    2-بلوغ جنسی –البته این نکته که امروزه بلوغ جنسی در به گزارش مرکز آمار پایین آمده یعنی این که افراد زود به بلوغ جنسی می رسند.
    3-اطلاعات خود را در زمینه زناشویی بالا برده باشد.
    امروز ه خیلی از طلاق ها به خاطر این است که افراد دارای بی اطلاعی از برخورد صحیح با همسر و…می باشد .که افرادی که می خواهند ازدواج کنند باید سعی کنند با مطالعه کتاب هایی که در این زمین نوشته شده است را مطالعه کنند سطح اطلاعاتشون بالا رود .
    کتاب هایی مثل مردان مریخی و زنان ووسی نوشته آقای جان گری بسیار می تواند موثر باشد.و کتاب های دینی پیرامون چگونگی روابط زناشویی که از گفته های معصومین به مارسیده .
    4-ساخته شدن از لحاظ روحی ومعنوی .خیلی افراد در زندگی به خاطر اینکه قبل ازدواج خودرا از لحاظ اخلاقی و روحی و معنوی نساخته اند در زندگی به گونه ای رفتا ر می کنند که موجب اختلاف در زندگی می شود .اگر مشاهده کرده باشید افرادی که واقعا مومن وبا تقوا هستند در زندگی موفق هستند و حقوق یکیدیگر را بهتر در زندگی رعایت می کنند .
    که باید با تهیه کردن سخنرانی های مذهبی یا رفتن پای درس استاد اخلاق خود را ازلحاظ اخلاقی ومعنوی ساخت .
    اما چگونه می توانیم یک زندگی موفق داشته باشیم؟؟؟آیا ملاک فقط تقوا کافی است؟همرا ه با ذکر احادیث پاسخ خواهم داد.
    یکی از عواملی که می تواند باعث خوشبختی در ازدواج شود دقت در انتخاب همسر است که در ادامه می گویم چه کسی را باید برای همسری انتخاب کرد .
    انتخاب همسر .
    اسلام همانگونه که به ازدواج اهمیت داده و همگان را به آن توصیه کرده است .انتخاب همسر را یکی از مهم ترین مراحل ازدواج شمرده وسفارش های و راهنمایی لازم را ارائه نموده تا خانواده ای تشکیل میشود ،بنیانی مستحکم وپایدا ر داشته باشد.
    اولین اساسی ترین ملاک ،دین دار بودن همسر انتخابی و برخورداری از اخلاق نیک علاوه براینکه خانواده را استحکام می بخشد ،هریک از زن و مرد را از انحرافات و بدی ها باز می دارد .
    پیامبر گرامی اسلام صلی..فرمودند:اگرشخصی به خواستگاری آمد که دین و اخلاق او مورد پسند شما بود ،همسری به او بدهید ،چرا که در غیر این صورت ،فتنه وتباهی بزرگی در زمین ایجاد خواهد شد.(1)
    اسلام ،انتخاب همسررا برعهده دختر وپسر قرار داده است تا باواقع بینی ،مال اندیشی ،تفکر ومشورت با والدین وافراد مطمئن ،همسر خود را انتخاب کنند.
    از مهمترین عواملی که ضامن خوش بختی وسعادت برای زوجین است ،اصل هم کفو بودن است .
    کسی که دیگران را به عنوان شریک زندگی انتخاب می نماید ،باید از هر حیث شایستگی داشته ،دارای سلامت جسمی و روحی و اصالت و خانوادگی باشد.
    توجه به اختلاف سن ،سطح و میزان تحصیلات ،اعتقادات و باور ها ،وضعیت جسمی و جذابیت ها ،سطح اقتصادی و وضعیت فرهنگی و…درایجاد زندگی پایدار موثر است .بنابراین لازم است که هریک از دختر وپسر در موارد فوق تا حد لازم همانند باشند.چرا که دربسیاری از اوقات ،اختلاف فاحش دختر و پسر دراین موارد ،موجب جدایی گشته.
    متسفانه امروزه بعضی از خانواده ها به جای این که به دین ،اخلاق ،فرهنگ ،اصالت خانوادگی ،نجابت ،پاکی و کفو بودن یکدیگر توجه کنند ،به معیار های غیر صحیح از جمله :ثروت و مقام و شغل ،ماشین،خانه و..اهمیت می دهند .اینان نمی دانند که ازدواج یک ارضای جنسی صرف نیست و مهریه های بالا ،چشم وهم چشمی ها ،جهزیه های آن چنانی ،خرج زاید و تشریفاتی و…نمی تواند مسلماضامن خوش بختی باشد .
    ازدواج پیوندی مقدس است که در سایه آن ،زن ومرد به کمال می رسند وسعادت ونیک روزی را نصیب خود می کنند.
    بنابراین موضوع ازدواج و تشکیل کانون خانوادگی در درجه ی اول ،هماهنگی زن و مرد می باشد.وعدم توجه به مقررات وقوانین و هم چنین بهداشت روانی آن در نسل حاضر برای عده ای زیادی ناراحتی و ملاخاطر به وجود آورده است .زیرا شالوده ی آن از روی عشق وتظاهرات غریزه جنسی بنیان گذاری شده است .از این رو زن ومرد باید برای ازدواج وانتخاب همسر به تامین بهداشت و روحی و اجتماعی و آموزشی و اقتصادی یک دیگر توجه کنند تا بتوانند یک زندگی اصولی ومستجکم را بنا کنند.(2)
    امام صادق علیه اسلام می فرمایند:درهنگام ازدواج ببینیدخود را در کجا قرار می دهید وچه کسی را شریک زندگی خود می کنید .بهترین زنان آنانند که منسوب به اصل و منسب شایسته می باشندو مخصوصا از نظر روانی باید خوش اخلاق باشند و بدان که زنان مختلفند :بعضی از آنها غنیمتند و بعضی دیگر غرامت.(3)(4)
    انشاءالله به پاسخ خود رسیده باشید اگر نرسیدمی توانید دوباره ادمه سوال خود را از همین سوال بپرسید وگرنه از پروفیل خودتون گزینه حل شده را بزنید.
    ———————————————————————————–
    1-وسائل الشیعه-ج14-ص51
    2-صفذر صانعی-بهداشت ازدواج از نظر اسلام-ص6
    3-وسائل الشیعه –ج3-باب 6 –ص4
    4-آداب زناشویی –علی اکبری بامقدمه دکتر باهر.

    بنابراین دوست عزیز کلیات عرض شد حالا بر می گرده به خودتون که چه تصمیمی بگیرید راه نشان داده شد .
    انشاءالله موفق باشید-اگر سوال دیگری ندارید پاسخ نهایی را بزنید –
    هزینه سوال شما 10تا صلواة برای سلامتی وفرج امام زمان(ع) است .
    یاعلی…………
    نکته اخلاقی ……………………………
    جويبر و ذلفا
    – ” چقدر خوب بود زن می‏گرفتی و خانواده تشكيل می‏دادی و به اين زندگی‏
    انفرادی خاتمه می‏دادی ، تا هم حاجت تو به زن بر آورده شود و هم آن زن در
    كار دنيا و آخرت كمك تو باشد ” .
    – ” يا رسول الله ! نه مال دارم و نه جمال ، نه حسب دارم و نه نسب ،
    چه كسی به من زن می‏دهد ؟ و كدام زن رغبت می‏كند كه همسر مردی فقير و
    كوتاه قد و سياهپوست و بد شكل مانند من بشود ” .
    – ” ای جويبر ! خداوند به وسيله اسلام ارزش افراد و اشخاص را عوض‏
    كرد . بسياری از اشخاص در دوره جاهليت محترم بودند و اسلام آنها را
    پايين آورد . بسياری از اشخاص در

    جاهليت خوار و بی مقدار بودند و اسلام قدر و منزلت آنها را بالا برد .
    خداوند به وسيله اسلام نخوتهای جاهليت و افتخار به نسب و فاميل را منسوخ‏
    كرد . اكنون همه مردم از سفيد و سياه ، قرشی و غير قرشی ، عربی و عجمی در
    يك درجه‏اند . هيچكس بر ديگری برتری ندارد مگر به وسيله تقوای و طاعت .
    من در ميان مسلمانان فقط كسی را از تو بالاتر می‏دانم كه تقوا و عملش از
    تو بهتر باشد . اكنون به آنچه دستور می‏دهم عمل كن ” .
    اينها كلماتی بود كه در يكی از روزها كه رسول اكرم به ملاقات ” اصحاب‏
    صفه ” آمده بود ، ميان او و جويبر رد و بدل شد .
    جويبر از اهل يمامه بود . در همانجا بود كه شهرت و آوازه اسلام و ظهور
    پيغمبر خاتم را شنيد . او هر چند تنگدست و سياه و كوتاه قد بود اما با
    هوش و حق طلب و با اراده بود . بعد از شنيدن آوازه اسلام ، يكسره به‏
    مدينه آمد تا از نزديك جريان را ببيند .
    طولی نكشيد كه اسلام آورد و در سلك مسلمانان در آمد ، اما چون نه پولی داشت و نه منزلی و نه آشنايی ، موقتا
    به دستور رسول اكرم در مسجد به سر می‏برد . تدريجا در ميان كسان ديگری كه‏
    مسلمان می‏شدند و در مدينه می‏ماندند ، افرادی ديگر هم يافت شدند كه آنها
    نيز مانند جويبر فقير و تنگدست بودند ، و به دستور پيغمبر در مسجد به سر
    می‏بردند . تا آنكه به پيغمبر وحی شد مسجد جای سكونت نيست ، اينها بايد
    در خارج مسجد منزل كنند . رسول خدا نقطه‏ای در خارج از مسجد در نظر گرفت‏
    و سايبانی در آنجا ساخت ، و آن عده را به زير آن سايبان منتقل كرد .
    آنجا را ” صفه ” می‏ناميدند ، و ساكنين آنجا كه هم فقير بودند و هم‏
    غريب ، ” اصحاب صفه ” خوانده می‏شدند . رسول خدا و اصحاب ، به احوال‏
    و زندگی آنها رسيدگی می‏كردند .
    يك روز رسول خدا به سراغ اين دسته آمده بود . در آن ميان چشمش به‏
    جويبر افتاد ، به فكر رفت كه جويبر را از اين وضع خارج كند و به زندگی‏
    او سرو سامانی بدهد ، اما چيزی كه هرگز به خاطر جويبر نمی گذشت – با
    اطلاعی كه از وضع خودش داشت – اين بود كه روزی صاحب زن و خانه و سرو سامان بشود
    . اين بود كه تا رسول خدا به او پيشنهاد ازدواج كرد ، با تعجب جواب داد
    مگر ممكن است كسی به زناشوئی با من تن بدهد . ولی رسول خدا زود او را از
    اشتباه خودش خارج ساخت ، و تغيير وضع اجتماعی – كه در اثر اسلام پيدا
    شده بود – به او گوشزد فرمود .
    رسول خدا پس از آنكه جويبر را از اشتباه بيرون آورد و او را به زندگی‏
    مطمئن و اميدوار ساخت ، دستور داد يكسره به خانه زياد بن لبيد انصاری‏
    برود ، و دخترش ” ذلفا ” را برای خود خواستگاری كند .
    زياد بن لبيد از ثروتمندان و محترمين اهل مدينه بود . افراد قبيله وی‏
    احترام زيادی برايش قائل بودند . هنگامی كه جويبر وارد خانه زياد شد ،
    گروهی از بستگان و افراد قبيله لبيد در آنجا جمع بودند .
    جويبر پس از نشستن مكثی كرد و سپس سر را بلند كرد و به زياد گفت :
    ” من از طرف پيغمبر پيامی برای تو دارم ، محرمانه بگويم يا علنی ؟ ”
    – ” پيام پيغمبر برای من افتخار است ، البته علنی بگو ” .
    – ” پيغمبر مرا فرستاده كه دخترت ذلفا را برای خودم خواستگاری كنم ”
    .
    – ” پيغمبر خودش اين موضوع را به تو فرموده ؟ ! ”
    – ” من كه از پيش خودم حرفی نمی‏زنم همه مرا می‏شناسند ، اهل دروغ‏
    نيستم ” .
    – ” عجيب است ، رسم ما نيست دختر خود را جز به هم شأنهای خود از
    قبيله خودمان بدهيم . تو برو ، من خودم به حضور پيغمبر خواهم آمد ، و در
    اين موضوع با خود ايشان مذاكره خواهم كرد ” .
    جويبر از جا حركت كرد و از خانه بيرون رفت ، اما همان طور كه می‏رفت‏
    با خودش می‏گفت : ” به خدا قسم آنچه قرآن تعليم داده است و آن چيزی كه‏
    نبوت محمد برای آن است غير اين چيزی است كه زياد می‏گويد ” . هر كس نزديك بود اين سخنان را كه جويبر با خود زير لب زمزمه می‏كرد
    می‏شنيد .
    ذلفا دختر زيبای لبيد كه به جمال و زيبايی معروف بود ، سخنان جويبر را
    شنيد ، آمد پيش پدر تا از ماجرا آگاه شود .
    – ” بابا اين مرد كه همين الان از خانه بيرون رفت با خودش چه زمزمه‏
    می‏كرد و مقصودش چه بود ؟ ”
    – ” اين مرد به خواستگاری تو آمده بود ، و ادعا می‏كرد پيغمبر او را
    فرستاده است ” .
    – ” نكند واقعا پيغمبر او را فرستاده باشد و رد كردن تو او را تمرد
    امر پيغمبر محسوب گردد ” .
    – ” به عقيده تو ، من چه كنم ؟ ”
    – ” به عقيده من ، زود او را قبل از آنكه به حضور پيغمبر برسد به خانه‏
    برگردان ، و خودت برو به حضور پيغمبر ، و تحقيق كن قضه چه بوده است ”
    .
    زياد جويبر را با احترام به خانه برگردانيد ، و خودش به حضور پيغمبر
    شتافت . همينكه آن حضرت را ديد ، عرض كرد :
    ” يا رسول الله ! جويبر به خانه ما آمد و همچو پيغامی از طرف شما
    آورد ، می‏خواهم عرض كنم رسم و عادت جاری ما اين است كه دختران خود را
    فقط به هم شأنهای خودمان از اهل قبيله كه همه انصار و ياران شما هستند
    بدهيم ” .
    – ” ای زياد ، جويبر مؤمن است ، آن شأنيتها كه تو گمان می‏كنی امروز
    از ميان رفته است . مرد مؤمن هم شأن زن مؤمنه است ” .
    زياد به خانه برگشت و يكسره به سراغ دخترش ذلفا رفت و ماجرا را نقل‏
    كرد .
    ” به عقيده من پيشنهاد رسول خدا را رد نكن ، مطلب مربوط به من است ،
    جويبر هر چی هست من بايد راضی باشم ، چون رسول خدا به اين امر راضی است‏
    من هم راضی هستم ” .
    زياد ، ذلفا را به عقد جويبر در آورد . مهر او را از مال خودش تعيين‏
    كرد . جهاز خوبی برای عروس تهيه ديد . از جويبر پرسيدند :
    ” آيا خانه‏ای در نظر گرفته‏ای كه عروس را به آن خانه ببری ؟ ”
    – من چيزی كه فكر نمی‏كردم اين بود كه روزی دارای زن و زندگی بشوم .
    پيغمبر ناگهان آمد و به من چنين و چنان گفت و مرا به خانه زياد فرستاد .
    زياد از مال خود خانه و اثاث كامل فراهم كرد ، به علاوه دو جامه مناسب‏
    برای داماد آماده كرد ، عروس را با آرايش و عطر و زيور كامل به آن خانه‏
    منتقل كردند .
    شب تاريك شد ، جويبر نمی‏دانست خانه‏ای كه برای او در نظر گرفته شده‏
    كجاست . جويبر به آن خانه و حجله راهنمايی شد . همينكه چشمش به آن خانه‏
    و آن همه لوازم و عروس آن چنان زيبا افتاد گذشته به يادش آمد . با خود
    انديشيد كه من مردی فقير و غريب وارد اين شهر شدم . هيچ چيز نداشتم ، نه‏
    مال و نه جمال و نه نسب و نه فاميل ، خداوند به وسيله اسلام اين همه‏
    نعمت برايم فراهم كرد . اين اسلام است كه اين چنين تحولی در مردم به‏
    وجود آورده كه فكرش را هم نمی‏شد كرد . من چقدر بايد خدا را شكر كنم همان وقت حالت رضايت و شكرگزاری به درگاه ايزد متعال در وی پيدا شد
    ، به گوشه‏ای از اطاق رفت ، و به تلاوت قرآن و عبادت پرداخت . يك وقت‏
    به خود آمد كه ندای اذان صبح به گوشش رسيد . آن روز را شكرانه نيت روزه‏
    كرد . وقتی كه زنان به سراغ ذلفا رفتند وی را بكر و دست نخورده يافتند .
    معلوم شد جويبر اصلا به نزديك ذلفا نيامده است . قضيه را از زياد پنهان‏
    نگاه داشتند .
    دو شبانه روز ديگر به همين منوال گذشت . جويبر روزها روزه می‏گرفت و
    شبها به عبادت و تلاوت می‏پرداخت . كم كم اين فكر برای خانواده عروس‏
    پيدا شد كه شايد جويبر ناتوانی جنسی دارد و احتياج به زن در او نيست .
    ناچار مطلب را با خود زياد در ميان گذاشتند . زياد قضيه را به اطلاع‏
    پيغمبر اكرم رسانيد . پيغمبر اكرم جويبر را طلبيد . و به او فرمود :
    ” مگر در تو ميل به زن وجود ندارد ؟ ! ”
    ” از قضا اين ميل در من شديد است ” .
    ” پس چرا تا كنون نزد عروس نرفته‏ای ؟ يا رسول الله ! وقتی كه وارد آن خانه شدم و خود را در ميان آن همه‏
    نعمت ديدم ، در انديشه فرو رفتم كه خداوند به اين بنده ناقابل چه قدر
    عنايت فرموده ، حالت شكر و عبادت در من پيدا شد . لازم دانستم قبل از
    هر چيزی خدای خود را شكرانه عبادت كنم . از امشب نزد همسرم خواهم رفت‏
    ” .
    رسول خدا عين جريان را به اطلاع زياد بن لبيد رسانيد . جويبر و ذلفا با
    هم عروسی كردند و با هم به خوشی به سر می‏بردند . جهادی پيش آمد . جويبر
    با همان نشاطی كه مخصوص مردان با ايمان است زير پرچم اسلام در آن جهاد
    شركت كرد و شهيد شد . بعد از شهادت جويبر ، هيچ زنی به اندازه ذلفا
    خواستگار نداشت ، و برای هيچ زنی به اندازه ذلفا حاضر نبودند پول خرج‏
    كنند ( 1 ) .
    پاورقی :
    . 1 كافی ، جلد 5 ، صفحه . 34

    توسط میثم رشید · 3153 روز 20 ساعت 1 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  3. 0 votes

    تشکر از پاسخ شما
    چند مورد پیش اومد که خوبه که شما هم بدونید،گفتم چند روزی بهش اجازه دادم که خوب فکر کنه،بعد پیام داد که دوست دارم جوابم + هست،من قبول نکردم مادرم و خواهرم و فرستادم که برن باهاش حرف بزنن،مادر یه تهدید کوچیک کرد گفت که نکنه بخوای دو نفرشون و نگه داری هم با این باشی هم با اون نکنه یه وقت پسرم تو رو با اون ببینه یا اون و تو رو با پسر من ببینه دعوا بشه و چیزهای دیگه
    گفت اگه نمیتونی بگی به خودش بگو ما که به زور نمیخوام تو جواب+ بدی فرداش به من پیام داد گفت ی چیزی میخوام بگم فقط به کسی نگو گفتم باشه گفت نمیتون اون و فراموشش کنم تو بگو نمیخوای من نگم گفتم باشه چند روز گذشت اصلا پیام بهش ندام و چیزی نگفتم که جمعه پیام داد گفت نشستم با خواهرم صحبت کردیم به من گفت که تنها دوس داشتن خالی مهم نیس اخلاق و ایمان خانواده مهمه گفت هم مشخصات تو رو نوشتم هم برای اون دیدم تو از اون سر تری،حالا جواب دیگه مثبته اون و فراموش کردم تو رو میخوام،گفتم باشه بریم بیرون از خانوداش اجازه گرفتم رفتیم بیرون با چادر اومده بود گفت چون تو گفتی به خاطر این اومدم،چند دقیقه حرف زدیم بعد میخواست بره جشن تولد حالا به نظر شما با این جور گفتن میشه اعتماد کرد که توی چند روز بگه دیگه اون و نمیخوام تو رو میخوام لطفا راهنمایی بفرماید
    اگه لطف کنید بگید چه سوالهای ازش بپرسم ببینم به اون بلوغها رسیده یا نه مخصوصا فکر
    با تشکر

    توسط hamid68 · 3152 روز 3 ساعت 20 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  4. 0 votes

    از دیر پاسخ دادن عذر خواهی می کنم .یک ذره مشغله ام زیاد است.
    بهتر است چند مورد رادرنظر بگیرید .
    1-اینکه شما می دونید ایشون با شخصی دوست بودن ،دربالا هم عرض شد ممکن است ،شما را در آینده دچار بدبینی کند –این امر بر می گرده به خودتون وهم خانم که دنبال اینکارا نره .اما در کل دراین گونه موارد بدبینی شایع بوده.
    اما خیلی از افراد می دانستند که همسرشون قبلا با کسی دوست بوده ،بادیدن یک امری در زندگی نسبت به خانم دچار بدبینی شده است.یا بعدا فهمیدند که خانم قبل از ازدواج باکسی دوست بوده که الان نسبت به همسرش سرد شده.
    البته این مسئله را خودتون باید با خودتون حل کنید .
    2- اینکه ایشون با حرفای خواهرش این مطالب را درک کرده واینکه فهمیده دوست داشتن فقط مهم نیست.خوبه .واینکه تصمیم گرفته چادر بپوشه خوبه واینکه اون شخص را فراموش کنه خوبه.
    اما اینکه واقعا تصمیمش چقدر جدی است مهم است .خوب شاید شما که سالیان با این خانواده رفتاآمد دارید شناختی داشته باشید از خانم –که آیا روی این حرف وتصمیمش می تواند بایستد؟یانه؟
    این جا هم خودتون باید بررسی کنید وتصمیم بگیرید.
    گفتن مهم نیست –شما حرف ایشون را قبول می کنید حالا باید ببینید رفتارهایی که در گذشته داشته چطور بوده ودر طی این چند روز چطور است ؟-
    اینکه این شخص از اول چادر نپوشیده حالا به حرف شما چادر بپوشه ،باید این را بررسی کنید واقعا می تونه دیگه چادر بپوشه ؟بعد از مدتی نمی گه من نمی تونم چادر بپوشم؟
    اینکه این خانم گفته من نمی تونم اون شخص را فراموش کنم –جای تامل داره –گرچه بعدا گفته من اونو فراموش کردم –اما باید واقعا بررسی کنید وببینید که واقعا اون شخص را فراموش کرده یا نه؟
    مثلا ازش بپرسید –توای که گفتی من نمی تونم اونو فراموش کنم ،چطور شد یک دفعه فراموشش کردی ؟
    دلایلت برای اینکه تصمیم گرفتی جواب مثبت به من بدی چی بود؟
    آیا دیگه چادری می پوشی ؟
    شما به طور نامحسوس ایشون را زیر نظر داشته باشید ببینید آیا چادر می پوشه یانه؟
    اگر بعد ازاینکه از پیش شما باچادر رفته بود ،دیگه برای بیرون رفتن چادر می پوشید که هیچ.می توان امید وار بود که روی تصمیمش جدی است.
    اما اگر بعد از رفتن از پیش شما چادر نپوشیده بود –در ملاقات دیگه ای از ش بپرسید چطور به من تضمین میدی که دیگه همیشه چادر بپوشی ؟بهش بگید چطور می خواید تضمین بدید در صورتی که فقط پیش من میای چادر می پوشی .

    خوب شما اگر گذشته این خانم را بررسی کنید واینکه اصلا ایشون از پیش شما رفتند چطور هستند چادر را در آوردن یا نه ؟یا فقط پیش شما چادر پوشیدن ؟ این ها را بررسی کنید معلوم میشه.که روی حرفش می ایستد یا نه؟

    توسط میثم رشید · 3143 روز 19 ساعت 14 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است