پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » ازدواج
1 امتیاز
Vote Con!

ازدواج

چیکار کنم عشقمو از دست ندم؟ چیکار کنم واسه خوشبخت شدن؟

سلام خسته نباشید. من دختری 26 ساله هستم .3 سال پیش با اقایی عقد کردم که بعد از 7ماه جداشدیم.درمورد خودشو زندگیو کارش همه چیزو دروغ گفته بود.خودش و خانواده بیرحمش خیلی اذیتم کردن و کتکم زدن و من ازترس اینکه خانوادم ناراحت بشن اون 7ماه فقط سکوت کردم تا اینکه کنترلمو از دست دادمو ….یه سری اتفاقای بد افتاد بعدشم من مهریمو بخشیدمو زود ازون اقا جداشدم.حالا نزدیک 1سال با پسری به اسم سعید دوستم و به همدیگه خیلی علاقه مند و وابسته هستیم.پسر خیلی خوبیه اهل کاره و بهم خیلی احترام میزاره و همیشه ازم حمایت میکنه کنارش خیلی ارومم وحس امنیت دارم.مشکلم اینجاست که اون اقای گذشتم خانوادش هنوز اذیتم میکننو پیش دوست و اشناهای دورمون میرن و از من بد میگن .و بعدشم میگن اگه من راضی بشم همه چیزو فراهم میکنن تا برگردم پیش پسرشون.ولی من از اون اقا و خانوادش متنفرم و میترسم این حرفا به گوش سعید برسه.سعیدم میخواد بیاد و باخانوادم صحبت کنه تا بیاد خواستگاریم ولی من میترسم و همیشه بهش میگم یکم دیگه صبر کنه بهانه های الکی میارم با اینکه خیلی دوسش دارم و میخوام تمام عمرم کنارش باشم ولی از ازدواج میترسم .همینکه اسم ازدواج و عقد و بشنوم تمام تنم خیس عرق میشه عصبی میشم دستام میلرزه.نمیدونم چرا اینجوری شدم.بخاطر همین سعید ازم ناراحت و میگه نمیشه که دوست بمونیم تکلیفمون باید روشن بشه.حالا ازتون میخوام کمکم کنید باید چیکار کنم؟؟؟بعضی وقتا خیال میکنم دوستم نداره یا دلش بخاطر گذشتم سوخته و باهام مونده بخاطر این موضوع خیلی باهم بحثمون شد واون هربار میگفت این فکرارو نکنم و با این حرفا جفتمونو ازار ندم.حتی یبار بخاطر این حرفا و فکرا نزدیک بود ازهم جداشیم.ولی من خیلی دوسش دارم نمیخوام از دستش بدم.راهنماییم کنید چیکار کنم با این فکرا؟؟؟چیکار کنم خوشبخت بشم و زندگیم مثه گذشتم نشه؟تمام طول روز ذهنم مشغول این چیزاست حتی شبا خوابم نمیبره وقتیم میخوابم کابوس میبینم که اون اقا و خانوادش دارن اذیتم میکننو سعیدو ازم جدا میکنن.خیلی میترسم از دستش بدم

توسط hes درازدواج · پاسخ 3181 روز 22 ساعت 6 دقیقه قبل

سوال: 2 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

 

پاسخ (3)

  1. 0 votes

    ببين عزيزم توفقط به خاطراذيت و آزاراى اونايكم حساس و عصبى شدى و ازكوچكترين حرفى ازطرف اونا ميترسى.اين آقاهم كه الان باهاش هستى اگه اينجورى پيش برى بهت بگم كه ازدستش ميدى.منظورم اينه كه همش بهش ميگى آاااااى تو منودوست نداريو دارى ترحم ميكنيوازاين حرفا.بذاركنار اين حرفارو و سريع ازدواج كن.قوى باش بابا جان.فقط اگه قوى كنى خودتو خوشبخت ميشى.اگه قوى بشى هيچ كس نميتونه هيچ كارى كنه.جلوى نامزدتم ازفرداخودتوقوى نشون بده اگه شده الكى اداى قويارودرار.يادت باشه مردااز زناى ضعيف به مرورزمان بدشون مياد.اون الان خيلى دوستت داره مطمئن باش

    توسط mehrnaz64 · 3181 روز 16 ساعت 6 دقیقه قبل

    سوال: 3 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  2. 0 votes

    باسلام

    پاسخ شما در آدرس زیر داده شد :

    مشاهده پاسخ

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 3178 روز 54 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  3. 1 vote

    HES

    اولا” برای ازدواج دوم زود اقدام کردید و باید صبر میکردید تا خاطرات گذشته از ذهن شما خارج میشد… چون شما هنوز نتونستید در این مورد ازدواج قبلی رو فراموش کنید … از طرفی وقتی چنین موقعیتی به وجود میاد و شما ترس و اضطراب دارید پس بهتره عامل این اضطراب رو از بین ببرید و در مورد گذشت هبه ایشون بگید .. و بهش وقت بدی تا با خانواده اش مشورت کنه و در این مورد تصمیم گیری کنه … نه اینکه از ترس فهمیدن گذشته و خیلی از موارد دیگه بخوای اینطوری عمل کنی … به هرحال میتونی با مشاوری مشورت کنی و ازش در این مورد دستورالعملی تقاضا کنی تا راه درست رو در این سردرگمی به شما نشون بده

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2943 روز 5 ساعت 11 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است