پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » زمان گفتن حقیقت
1 امتیاز
Vote Con!

زمان گفتن حقیقت

زمان گفتن حقیقت

با سلام و احترام.این روزها خیلی به راهنمایی شما نیاز دارم. فکر میکنم جوابی که بهم میدین کل زندگی من رو تحت الشعاع قرار میده. من دختری 34 ساله هستم.بطور مادرزادی 7 تا از انگشتان دستم و دو سه تا از انگشتان پاهام شکل طبیعی نداشتن. در برخوردهای بعدی با من، افراد متوجه میشن. این مساله زیاد برام مهم نبود، البته گاهی پنهانش میکردم، تازمانیکه بحث ازدواج پیش اومد. الان خواستگاری دارم که هنوز ایشون رو ندیدم و فقط یکی دو بار تلفنی حرف زدیم.ایشون یکبار ازدواج کرده. کلا نمیدونم چرا تو این مساله اعتماد بنفسم رو از دست میدم با وجودیکه در جمع دوستان و آشنایان به عنوان یه آدم اجتماعی و خوش برخورد شناخته میشم. نسبت به اطرافیانم فعالترو پر جنب وجوشم. ازنظر علمی و ورزشی همیشه موفق بودم (دانشجوی دکترای دانشگاه تهران هستم). ظاهر نسبتا خوبی دارم. خانواده بسیار گرم و خوشبختی دارم. از نظر وضع مالی شرایط خوبی داشتم. در آشپزی و خانه داری بسیار توانمندم (اگر تعریف از خود نباشه)با این حال نمیدونم چرا برای گفتن این موضوع به خواستگار و پذیرشش از طرف اون دچار اضطراب میشم. مساله من اینه که نمیدونم چه زمانی باید مساله دستهامو مطرح کنم؟ جلسه خواستگاری یا الان که دارم باهاش حرف میزنم؟ چون ایشون صداقت خیلی براشون مهم هست. واقعا ازتون ممنون میشم بهم جواب بدین براتون عشق و سلامتی آرزو میکنم.

توسط گندم درازدواج · پاسخ 3086 روز 5 ساعت 58 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

 

پاسخ (13)

  1. 1 vote

    به نام خدا
    دوست عزیزم سلام ! آفرین بر این همه توانایی خانم دکتر ! آفرین بر این بانوی فعال و هنرمند! آفرین بر این همه تلاش ، در کنار این همه نعمت اعتماد به نفس نداشتن معنی ندارد. مسئله ای که عنوان کردید از نظر بنده اصلا اهمیتی ندارد و این مسائل به روحیه پذیرش و درک افراد بستگی دارد . شما با ایشان صحبت کنید و بعد از اینکه از تمامی موارد ( تحصیلات، فرهنگی ، اقتصادی ، مذهبی و…) به نتیجه مثبت رسیدید در جلسه ای حضوری و قبل از جلسه خاستگاری و در محیط بیرون از خانه این مسئله را به ایشان عنوان نمایید . این حرکت شما کاملا صادقانه و دقیقا قبل از برگزاری خاستگاری خواهد بود و اگر موردی هم باشد در ابتدا مطرح کرده اید. یادتان باشد این قضیه نباید اعتماد به نفس شما را کاهش دهد و یا اینکه در گفتن آن ترس و نگرانی داشته باشید . چون اصلا مسئله مهمی برای نگران بودن نیست. موفق باشید.

    توسط خانم م - طالبی · 3085 روز 8 ساعت 36 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    ممنون از لطفی که نسبت به من داشتین و وقتی که در اختیارم قرار دادین.

    توسط گندم · 3085 روز 3 ساعت 58 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  3. 1 vote


    گندم,

    گندم خانم در این مورد بهتره در جلسه بعد ازخواستگاری گفته بشه …چون هنوز چیزی معلوم نیست و نباید تا موضوعی جدیت نگرفته در موردش حرف زد … بعد از اون به راحتی در این مورد باهاشون حرف بزنید و بهشون بگید و برای یک مدت زمان معلوم و مشخص فرصت فکر کردن بهشون بدید تا در این مدت تکلیفت مشخص بشه

    درضمن برای مشاوره ، به سایت تخصصی مشاوره مراجعه فرمایید .
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2972 روز 9 ساعت 16 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 1 vote

    سلام من یه دختر 23 ساله هستم
    دچار مشکل تنبلی تخمدان یا همون pco هستم
    همیشه این استرس باهامه که آیا باید این مشکلو قبل از ازدواج مطرح کنم یا نه
    چون تنبلی تخمدان میتونه باعث نازایی بشه ولی قطعی نیست
    میشه راهنماییم کنید تا از این سردرگمی در بیام
    آیا باید قبل از ازدواج این مشکلُ به همسر آینده ام بگم؟
    چه زمانی بگم و چه جوری مطرحش کنم؟
    ممنون

    توسط armita93 · 2957 روز 6 ساعت 20 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  5. 1 vote

    armita93,

    دوست عزیز در این مورد خیالتون راحت باشه … چون با پیشرفت علم این بیماری قابل درمان شده .. و شما باید به یک متخصص زنان و زایمان خوب و متعهد مراجعه کنید تا با یک دوره درمانی شمارو از این فکر و خیال رها کنه و به ازدواجتون برسید و زندگی خوب و آرومی رو تجربه کنید … پس بهتره بجای نگرانی از این مورد باه درمانش بپردازید و آسوده خاطر باشید…

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2957 روز 3 ساعت 14 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

    • با سلام و خسته نباشید من دختری 24 ساله هستم که تو یه رابطه ای که قرار بود به ازدواج ختم بشه بکارتمو از دست دادم اما در نهایت بیمعرفتی پسره منو ول کرد و گفت که خانوادش میخوان با دختر فامیل ازدواج کنه. ازدواج کرده و الان من 2 ساله که به خاطر این شرایطم تمام خواستگارامو رد کردم و حتی اجازه ندادم که بیان خونمون. بالاخره عروس شدن و ازدواج ارزوی هر دختریه. میخوام بدونم یعنی تو جامعه ما هرکی بکارت نداشته باشه باید این آرزو رو به گور ببره؟ من هیچ آینده ای ندارمو هربار که عروس میبینم یا به آیندم فکر میکنم هیچی جز ناامیدی نصیبم نمیشه. حتی دلیلی واسه نفس کشیدن ندارم. میخوام بدونم باید چکار کنم؟ اگه بخوام از کسی پنهون کنمو باهاش ازدواج کنم هم اینکه انگار گولش زدم هم اینکه اگه وسط راه متوجه شه صددرصد طلاقم میده و این دردش بدتره. اگرم بخوام اول آشنایی بگم که هیچکسی این شرایطو قبول نمیکنه؟ یعنی من تا آخر عمرم باید مجرد بمونم و تقاص یه اشتباهمو پس بدم؟ اینهمه دختر که بکارت ندارن چکار میکنن پس؟ ترخدا کمکم کنید کار شب و روزم گریست. افسردگی گرفتم و در روز بیشتر از ده بار به راهههای مختلف خودکشی فکر میکنم :(

      توسط samane69 · 2950 روز 14 ساعت 52 دقیقه قبل

  6. 1 vote

    با سلام و احترام
    من یک پسر 32 ساله هستم و 4 ساله که ازدواج کردم. مدرک دکتری دارم و استاد دانشگاهم. زمان عقد سال آخر دکتری بودم. آدم مذهبی نیستم ولی نماز و روزه سر وقت می خونم و با هیچ دختری قبل و بعد از ازدواج رابطه نداشتم (فقط آهنگ گوش میدم). کمی غیرتی هستم و برام مهم بود که زنم چادری باشه. متاسفانه از یک خانواده شمالی که بیش از 45 سال در قن زندگی کرده اند زن گرفتم و ازدواجم کاملا سنتی بود. زمان خواستگاری تمامی شرایط را گفتم و جالب اینکه آنها هم ادعا کردد که پدر دختر بسیار غیرتی است بطوریکه نگذاشته همسرم برای ادامه تحصیل از شهر قم خارج شود! الان یک مزاحم تلفنی داشتم که ادعا کرد زنم قبل از ازدواج جلوی فامیل بدون روسری میگشته و جالب اینکه زنم هم موضوع را تایید کرد. الان یک هفته است که خواب و خوراک ندارم و دارم دیوونه میشم. به زنم گفتم موضوع را به کسی نگه ولی دیدم جزئیات بحث بین خودمون را به مادر زنم پیامک زده. احساس میکنم چیزی برای پنهانی کاری در این خانواده هست. روز جمعه با پدر زن و مادر زن و برادر زنم راجع به این موضوع حرف زدم و وقتی گفتم که چرا به من نگفتند که زنم بی حجاب بوده، جواب دادن که چیز مهمی نبوده و کاری نکرده و پاک بوده!!
    جالب اینه که 10 دقیقه بعد از عقد زنم گفت ما بین خودمون با روسری میگردیم که من نارارحت شدم و بحث را اینطور تمام کرد که دیگه چادر سر میکنه (یعنی می دونستن که موضوع برای من اهمیت داره)
    الان به زنم بدبین شدم و دل چرکینم بطوریکه اصلا دلم نمی خواد هیچ رابطه ای باهاش داشته باشم. همش میگه من توبه کردم. زندگیم داره از هم میپاشه و محبت و صمیمیت از زندگیم رفته. آنقدر این موضوع برام مهمه که روزی 2 تا قرص قلب و فشار دارم می خورم در حالیکه ورزشکار حرفه ای هستم. تو را خدا راهنماییم کنید. هنوز زنم را نفرساتدم بره چون توی این چند سال باهاش مشکل نداشتم ولی دروغگوییش باعث شده اعتماد بهش نکنم.

    توسط r_alizadeh2005 · 2944 روز 8 ساعت 9 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

    • من حس شماو بدبینی شمارو نسبت به دادن اخبار به مادرزنتون درک می کنم. همسر من هم در مورد من این جوری فکر می کنه، ولی من بیشتر چیزارو به مادرم نمی گم و اون بدبینانه فکر می کنه، طوری که شخصیت منو جلوی خونوادش این جوری نشون داده و اونام یه همچین فکری در مورد من می کنند.این فکرا رو از خودتون دور کنید حتی فرضا بگه ، خب مادرشه. من قبل ازدواجم راحت تر بودم از نظر حجاب ولی بعدش به خاطر همسرم حجابم بیشتر شد و الانم مثل قدیم نیستم. شوهر من حتی فکر می کنه من دوست پسر داشتم. این رو بدونید که یک زن بعد ازدواج تحت تاثیر مردش قرار می گیره. مخصوصا اگر مردش بتونه به زیبائی اون رو مدیریت کنه و قاطی نکنه. مردا اوایل ازدواج می خوان با این کارا زنشونو مدیریت کنن و بیشتر خشم خودشونو تخلیه کنن ولی نمی دونن این راهش نیست.من زنی رو می شناسم که با وجود این که با مردای متعدد بود بعد ازدواجش شدیدا عوض شد و الانم خیلی خوشبختن.من بعد ازدواج فهمیدم همسرم سیگاریه و این دروغگوییش داغونم کرد. اما بعدش به فکر چاره افتادم. همسر شما ولی کارشو ادامه نداده که شما این قدر ناراحتی. ما آدما تو زندگیمون یه ایده آلایی داریم که اگر از اونا کوتاه بیایم زندگیمون شیرین میشه. زنها تشنه بخشش و توجه و محبت مردشونن.فراموش کنید و به چشم گناهکار نگاهش نکنید.

      توسط samire · 2908 روز 12 ساعت 10 دقیقه قبل

  7. 1 vote

    r_alizadeh2005,

    دوست عزیز این موضوع و هضم اون به خود شما مربوط میشه …ولی اگه عاقلانه بخوای بگی نباید در روند طبیعی زندگی شما اختلالی ایجاد بشه … چون برای قضاوت کردن ملاک عمل زمان حال افراده و شما در مورد خیلی احساسی رفتار کردید … چون خانم شما از زنهای پیامبر بالاتر نبوده که تا قبل از ازدواج به رسول خدا حجاب نداشتن و بعد خداوند حکم به حجابشون داد … ولی خب این مشکلات ارمغان جوامعی سنتی و مذهبیه که ایرانم جزئ همین دسته قرار داره…. و ما قصد نداریم شمارو مجبور به پذیرش دیدگاهی کنیم … هرچند این نوع رفتار شما و تجسس شما که خداوند بندگانشو ازش منع کرده برازنده شما نیست … پس بهتره با مشاوری حضوری مشورت کنید و به جای قرص خوردن بیهوده مشورت کنید و قاطع رفتار کنید …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2944 روز 6 ساعت 29 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  8. 1 vote

    من با گذشته زنم زیاد مشکل ندارم و فراموشش کردم ولی مشکل من بلور خیالمه که ترک خورده. زنم و خانواده اش پایه زندگی من را بر اساس دروغ گذاشتن و اعتمادم را به شدت بهشون از دست دادم.توی خانه خودم احساس نا امنی می کنم چون مطمئنم هر چی بگم زنم میگذاره کف دست مادر زنم. این حس را چطور می تونم از خودم دور کنم؟

    توسط r_alizadeh2005 · 2943 روز 13 ساعت 30 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  9. 1 vote

    r_alizadeh2005,

    خب این حس در درون شما ریشه دونده و شمارو در زندگی مردد و شکاک کرده .. شما باید حضورا” با مشاور مشورت کنید … گاهی فکر کردن و تلقینات برای انسان سدی میسازه که عبور از اون بسیار مشکل خواهد بود … بهتره تمام ذهنیت و نگرانی و پراکندگی ذهنی خودتو روی کاغذ بیاری و بعد از چندباز خوندن اونارو پاره کنی و دور بریزی … در ضمن همیشه فکرای مثبت رو به خودت تلقین کن تا اثر مثبتی روی ذهن شما داشته باشه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 2907 روز 12 ساعت 35 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  10. 0 votes

    با سلام
    امیدوارم هر چه سریعتر پاسخی به من بدین و در مورد مشتوره ای که میخوام کمکم کنین
    من در مورد ازدواجم به مشکل برخوردم.با سلام
    امیدوارم هر چه سریعتر پاسخی به من بدین و در مورد مشتوره ای که میخوام کمکم کنین
    من در مورد ازدواجم به مشکل برخوردم،تا حالا خواستگاران زیادی داشتم و بدون هیچ گونه صحبتی فقط جواب منفی دادم،با توجه به بیماری خاصی که دارم که البته خوشبختانه قابل کنترله و هیچ خطری برای کسی نداره (نه مسری نه برای بچه دار شدن مشکلی داره نه هیچ مانع دیگه)نمی تونم به خواستگارانم موضوع رو بگم (هر چند تو این چند سال فقط به دو موردشون گفتم که اونام قبول نکردن)چون از اونجا که شهرستان کوچیکه و زود خبرا منتشر میشه و معضلات دیگه و اینکه خواستگاری سنتی اکثر اوقات موضوع رو که مطرح کنی طرف به احتمال خیلی زیاد قبول نمی کنه و یه نوع ریسکه،البته من تا حالا شرایط روحی خودمم خوب نبوده و برای رد کردنشون بی تاثیر نبوده
    تازگیا با خواستگار درخواستشو مطرح کرده ولی من فعلا دست نگه داشتم و جوابی د=ندادم تا بلکه راه درستتری با کمک شما پیدا کنم،
    من اگه موضوع رو بگم یه جور مشکلاتی هست اگرم مطرح نکنم باز یه مشکلاتی،فکر کردم که به طرفم موضوع رو نگم و بعدا یه جورایی مطرحش کنم ولی بازم میترسم
    لطفا یه راه درست پیش پام بذارید که منم بتونم با راه درست به خواستگارم جواب مثبت بدم
    بی صبرانه چون فوریه منتظر پاسختون هستم
    با تشکر

    توسط senatoor · 2235 روز 10 ساعت قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • در این مورد سریعا" با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-22354282

      توسط مدیریت سایت · 2232 روز 7 ساعت 50 دقیقه قبل

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است