پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » اختلاف و عصبانیت بی دلیل همسرم
1 امتیاز
Vote Con!

اختلاف و عصبانیت بی دلیل همسرم

ازدواج

سلام من 2/5 سال هست که ازدواج کردم و الان 7 ماه است که به خونه خودمون رفتیم اوایل خوب بود ولی تقریبا 2 ماهی هست که همسرم خیلی زود ناراحت و عصبی میشه و به تمام کارهایی که انجام میدم اشکال میگیره و وقتی دلیل اشکال رو میپرسم عصبانی میشه و دعوا میکنه شده حتی از کادوهایی که براش گرفتم هم اشکال میگیره چند روز پیش گفت که سویچ ماشین رو بده به من و هر وقت من اجازه دادم ماشین رو بردار.تو تموم کارای خونه کمکش میکنم ولی دست آخر به جای تشکر اشکال میگیره و طبق معمول دعوا.تو هر کاری که فکر کنین که من انجام میدم اشکال رو میگیره و وقتی از خودم دفاع میکنم ناراحت میشه و قهر میکنه.حالا من از شما خواهش میکنم که منو راهنمایی کنید با تشکر

توسط jalal2011 درازدواج · پاسخ 2054 روز 17 ساعت 6 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

 

پاسخ (25)

  1. 1 vote

    سلام دوست عزیز
    ارتباط سالم و سازنده ميان همسران، نيازي اساسي، جهت داشتن سعادت و آرامش مطلوب در زندگي زناشويي است كه متأسفانه در روابط شما و همسرتان موانعي بر سر راه تحقّق آن وجود دارد. رفع اين موانع نظير سختگيري همسرتان تنها و تنها به خود شما و همسرتان بستگي دارد و كاملاً دو طرفه است؛ لذا خواهشمنديم توجّه داشته باشيد كه فقط شما با چنين مسائلي در رابطه با همسرتان مواجه نيستيد؛ بنابراين آن را به عنوان يك مسأله ببينيد نه مشكل لاينحل تا از انرژي رواني تان جهت مقابله مؤثّر كاسته نگردد.هيچ يك از رفتارهاي انسان بدون علّت نيست و تنها با شناخت صحيح دلايل هر رفتار است كه مي توان از بروز و ظهور آن با خبر شده و با بررسي علل آن براي حلّش اقدام كرد. چه بسا تجارب همسرتان از دوران قبل از ازدواج در منزل پدري، مشاهداتي كه از نحوه برخورد پدر و مادر خود داشته و نوع رابطه والدينش با خودش و بقيه فرزندان، كمبودها و تنگناهايي كه وجود داشته و يا دارد و … در شخصيت وي تأثير گذاشته باشد كه در هر صورت رابطه شما و وي داراي ظرفيتي است كه مي توان اميدوار بود از طريق راهكارهايي كه در ادامه بدان اشاره خواهد شد، بتوانيد در بهتر شدن اخلاق وي اقدامات مؤثّري انجام دهيد.بسيار مهم است كه از مرور رفتار و گفتار همسرتان دريابيد سخت گيري هاي همسر شما به دليل بدبيني شان نسبت به شماست يا اينكه همانگونه كه توضيح داده شد رفتارش تحت تأثير گذشته وي و نوع تربيتش است. توضيح اينكه گرچه سخت گيري در خانواده مصاديق مختلفي دارد، امّا اين صفت جزيي از منفي نگري است كه زمينه را براي رشد ساير اختلافات و ناسازگاري ها فراهم مي كند و مي توان چنين گفت كه هر اندازه انسان منفي نگر تر باشد، از زمينه موجود براي بهانه گيري، بيشتر بهره مي جويد؛ بنابراين اگر همسرتان فردي بدبين است چاره اي نخواهيد داشت جز اينكه حتي الامكان شرايطي را ايجاد كنيد كه ميزان تنش در زندگي تان كاهش يابد؛ اما چون همسر شما امكان ادامه تحصيل را قبلاً به شما داده چنين نيز تصور مي شود كه شايد مسأله چيزي ديگر باشد كه بايد در يك گفتگوي مناسب، دريافت که دلايل و منطق همسرتان براي اين سخت گيري ها چيست
    حال در این وضعیت چه راهکارهایی می تواند موثر باشد؟
    1. با صبر و تحمّل‌ و به‌ كار گرفتن‌ روش‌هاي‌ مناسب‌، سعي‌ در اصلاح‌ وضعيت‌ موجود داشته‌ باشيد. سه‌ گروه‌ از زنانند كه‌ خداوند عذاب‌ قبر را از آنان‌ برطرف‌ كرده‌ و با حضرت فاطمه‌زهرا (سلام الله عليها‌) در قيامت‌ محشور خواهند شد؛ يكي‌ از آن‌ سه‌ گروه‌ زناني‌ هستند كه ‌بر بد اخلاقي‌ همسرشان‌ صبر مي‌كنند..
    گرچه ممكن است كارهاي همسرتان حس ناخوشايندي در شما به وجود آورده باشد، ولي راه حل بهتر آن نيست كه اجازه دهيد احساسات تلخي كه از اين گونه مسائل به شما دست داده بر روابط تان با همسرتان تأثير بگذارد؛ بنابراين با پذيرش برخي از واقعيّت هاي زندگي با همسرتان و مدارا با وي كاري كنيد تا انرژي رواني شما بيهوده به هدر نرفته و دلسرد نشويد. با اين كار ظرفيّت تحمّل خود را نيز بالا خواهيد برد؛ زيرا خوب يا بد، ايشان همسر شماست. توضيح اين كه شايد هيچ چيز به اين اندازه كمكتان نكند كه بهتر است ابتدا واقعيّات شخصيّتي و زندگي همسرتان را بپذيريد تا بتوانيد متناسب با آن به دنبال راه حل باشيد؛ زيرا در اين ميان نوع و ميزان درك شما جهت ياري رساني به وي با هدف بهبود شرايط، بسيار كارساز است و كار را به جايي نمي رساند كه مثلاً بخواهيد عنوان كنيد «مرا خيلي ناراحت كرده و به فكر جدايي انداخته» . در حقيقت گرچه ممكن است تحمّل چنين رفتاري كار شاقّي به نظر برسد، امّا جا دارد به اين نكته اشاره گردد كه شايسته است بيش از آن كه اين رفتار شوهرتان را تحمّل مي نماييد، سعي كنيد آن را بپذيريد تا در فرصتي مناسب ابتكار عمل را به دست گيريد؛ توضيح اين كه اگر در برابر يك موضوع، آن را بپذيريد يا تحمل كنيد واكنش احساسي و رفتاري متفاوتي از خود بروز خواهيد داد؛ به اين معني كه وقتي وضعي را پذيرا مي‌شويد، يك يا چند ويژگي همسرتان هرچند بر خلاف ميل‌تان باشد را پذيرفته، با موضوع مسئولانه روبه‌رو شده و محترمانه و با انصاف، با همسرتان برخورد مي‌كنيد و از عملكرد او نمي‌رنجيد؛ چرا كه آن شرايط را پذيرفته‌ايد؛ در حالي‌كه وقتي موضوعي را تحمّل مي‌كنيد، از عملكرد همسرتان دلگير شده و احساس دلسردي، ضعف، درماندگي و فشار كرده و دچار تشويش و اضطراب مي‌شويد و تصور مي‌كنيد در حق شما، ظلم مي‌شود؛ به گونه اي كه ممكن است در اين شرايط، حالت دفاعي به‌ خود گرفته و براي اين‌كه ثابت كنيد حق با شماست، آگاهانه يا ناآگاهانه خود را در مسير زندگي مشترك تلخي قرار دهيد.
    4. خود را نبازيد؛ گرچه ممكن است شما در كوتاه مدّت نتوانيد تغييرات عمده اي در رفتار و توقّعات همسرتان ايجاد نماييد، اما لااقل كاري كنيد كه به مسائل دامن نزنيد.
    يكي از راه‏ هاي جلوگيري از سخت‏گيري‏هاي غير معقول، رشد فكري همسرتان است كه گفتگوي فرهنگي و اخلاقي يكي از عوامل تأثيرگذار در آن است؛ زيرا زنان برخي از عناصر را به عنوان عوامل تعصب و سخت‏گيري مي‏شناسند و حال آن كه مردان آن‏ها را سخت گيري نمي‏دانند. تشكيل جلسات مشورتي بين زن و شوهر سبب مي‏شود كه تعصبات مرد به حداقل برسد.يادتان باشد كه زيركي از آداب طلايي همسر داري است و همين نكته است كه گاهي باعث مي شود، زن از يك خواسته خود بگذرد تا در دراز مدت به نتيجه بهتري برسد

    توسط آقای ص - غفاری · 2054 روز 15 ساعت 41 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    آیا من که به عنوان یک مرد بیرون از خانه کار میکنم و بعد از یک روز خسته کننده به خانه برمیگردم و به خانم خود در کارها کمک میکنم چرا باید کمک من نادیده شود یا کادویی که برای خانم خود میگیرم جز حداقل تشکر است که باز هم نادیده میگیرد؟ آیا میشود کمک کردن را کنار بگذارم تا قدر من را بیشتر بداند ؟

    توسط jalal2011 · 2051 روز 21 ساعت 45 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

    • باسلام من یک ساله ازدواج کردم 19سال دارم . قبلا باهمسرم دوست بودم خیلی دوستش داشتم والان هم عاشقش هستم اوایل زندگی مون خیلی خوب بود خوب وآروم. ولی رفته رفته همسرم توجه کمتری به من نشون داد ما توی خونه مادرشوهرم وهمراه خانواده همسرم زندگی میکنیم از لحاظ خوردوخوراک مشترک هستیم من اوایل خیلی دلم میخواست مستقل باشیم وحداقل خورد وخوراکمون روجداکنیم ولی هربار که این درخواستم روباهمسرم درمیون گذاشتم به شدت عصبانی شدو یه شربزرگ راه انداخت.همسرم این چندماه اخیر اخلاق بدتری پیداکرده اصلابه نیازهای من توجه نمیکنه. انقدرکه به خواهر کوچکترازخودش محبت میکنه به من ابرازعلاقه نمیکنه. روزانه فقط 6ساعت میادخونه وتوی اون 6ساعت اصلابامن حرف نمی زنه توشبکه های اجتماعی زیادی عضوه وقتی بهش میگم من ازاین کارات خوشم نمیاد ناراحت میشه ومیگه توبه من شک داری دیگه ازش سردشدم ناامیدشدم ازش .ولی نمیخوام بقیه زندگیم رواینجورادامه بدم میخوام تغیر ک نم .میخوام اوندعشق وعلاقه ای که قبلا به هم داشتیم روزنده کنم لطفا راهنماییم کنید چطورمیتونم از لحاظ زبانی روی همسرم تاثیر بذارم. چکارکنم که دیگه وقتی میاد خونه گوشی بازی روبذاره کنار وفقطفقط زمانی که بامنه ازموبایل استفاده نکنه؟چکارکنم که به حرفام اهمیت بده وکم تر تواینترنت باشه وباهرکسی چت کنه؟من واقعا دارم عذاب می کشم لطفاکمکم کنید؟

      توسط khaste del · 1960 روز 16 ساعت 14 دقیقه قبل

    • باسلام من یک ساله ازدواج کردم 19سال دارم . قبلا باهمسرم دوست بودم خیلی دوستش داشتم والان هم عاشقش هستم اوایل زندگی مون خیلی خوب بود خوب وآروم. ولی رفته رفته همسرم توجه کمتری به من نشون داد ما توی خونه مادرشوهرم وهمراه خانواده همسرم زندگی میکنیم از لحاظ خوردوخوراک مشترک هستیم من اوایل خیلی دلم میخواست مستقل باشیم وحداقل خورد وخوراکمون روجداکنیم ولی هربار که این درخواستم روباهمسرم درمیون گذاشتم به شدت عصبانی شدو یه شربزرگ راه انداخت.همسرم این چندماه اخیر اخلاق بدتری پیداکرده اصلابه نیازهای من توجه نمیکنه. انقدرکه به خواهر کوچکترازخودش محبت میکنه به من ابرازعلاقه نمیکنه. روزانه فقط 6ساعت میادخونه وتوی اون 6ساعت اصلابامن حرف نمی زنه توشبکه های اجتماعی زیادی عضوه وقتی بهش میگم من ازاین کارات خوشم نمیاد ناراحت میشه ومیگه توبه من شک داری دیگه ازش سردشدم ناامیدشدم ازش .ولی نمیخوام بقیه زندگیم رواینجورادامه بدم میخوام تغیر ک نم .میخوام اوندعشق وعلاقه ای که قبلا به هم داشتیم روزنده کنم لطفا راهنماییم کنید چطورمیتونم از لحاظ زبانی روی همسرم تاثیر بذارم. چکارکنم که دیگه وقتی میاد خونه گوشی بازی روبذاره کنار وفقط زمانی که بامنه ازموبایلش استفاده نکنه؟چکارکنم که به حرفام اهمیت بده وکم تر تواینترنت باشه وباهرکسی چت کنه؟من واقعا دارم عذاب می کشم لطفاکمکم کنید......

      توسط khaste del · 1960 روز 16 ساعت 12 دقیقه قبل

  3. 1 vote

    jalal2011,

    جلال جان در این مورد باید بررسی کنی که چه چیزی عامل این حساسیت برای خانمت شده …
    چون قبل از این اخلاقش خوب بوده … پس بهتره در این مورد مشاوره روانشاسی با روانپزشکی رو انجام بدید …
    چون ممکنه بعلت تغییرات هورمونی باشه که در تیرویئد و یا غددجنسی و یا هیپوفیز ایجاد میشه …
    و از طرفی وقتی از این مرحله خیالتون راحت شد ، میتونید موارد روانی رو بررسی کنید که باید روانکاو در این مورد بهتون کمک بکنه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1960 روز 7 ساعت 38 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 1 vote

    khaste del,

    خانم ” khaste del ” میشه با مراجعه به مشاوره در این مورد راهنمایی گرفت ولی خود شما میدونید باید کسی خودش بخواد که تغییر کنه وگرنه تلاش به جایی نخواهد رسید … از طرفی شما بهتره همه جوره ایشون رو حمایت کنید ولی زیاد در مورد کاهاش ایراد نگیرید چون مردا به این رفتارها حساس هستن … بهتره در کنارش باشی ولی ریلکس باشی … بهتره شمام مطالعه کنید و این رفتار خودتون رو ادامه بدید ولی نه طوری که باعث ایجاد حساسیت بشه ، تا ایشون با این کنار کشیدن شما به خودش بیاد …
    از طرفی باید ببینید که چه چیزی و یا چه کسی این مشکل رو به وجود آورده … اگه رابطه خوبی با مادر شوهرت برقرار کنی میتونی روی شوهرت اثر داشه باشی پس بهتره در این مدت تمایلت رو به مادرشوهر بیشتر کنی …
    امیدوارم متوجه شده باشید که چه باید بکنید … ولی رفتارتون مصنوعی نباشه واقعا” بهش محبت کنید …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1960 روز 7 ساعت 1 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  5. 1 vote

    سلام زنی 34ساله هستم با20سال زندگی مشترک .همسرم هم 48سال سن دارد.همسرم از زمان ازدواجمان اول پنهانی بعد اشکار تریاک مصرف میکرد وگاهی هم هشیش،اما7سالی هست ک ترک کرده،10سالی هم هست ک بازنشست کرده و سراغ کاری نرفته.اما مدتیست ک از هر سوالی ک از او پرسیده میشود از جمله در رابطه با بیرون رفتن ،کجا بودن،تفره میرود و زود از کوره در میره،و دررابطه باهیچ موضوعی باکسی مشورت نمیکند و تصمیمات غلط میگیرد و درصورت نظر دادن باز عصبی میشود،همچنین داخل خونه خیلی گوشه گیر است و حوصله ی زن و بچه هایش رااصلا ندارد. احتیاج ب راهنمایی دارم، باتشکر…

    توسط 1357sara · 1933 روز 6 ساعت 15 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  6. 1 vote

    1357sara,

    خب مسلما” کسی به سن ایشون نباید بیکار باشه … چون کار جوهر مرده و وقتی اینطوری داره گذران میکنه باید بسیار عصبی و گوشه گیر بشه … اگه بتونید اونو به کاری ترغیب کنید هرچند ساده مطمئن باشید که روی رفتار و کردار ایشون اثر خواهد گذاشت … و از طرف دیگه در مورد ایشون و نه کسی دیگه رفتار تجسسی نداشته باشید چون این کارما باعث میشه که راه فرار تازه ای رو یاد بگیره و دیگه نتونید روش کنترل و نظارت داشته باشید
    مشاوره تلفنی با شماره :
    021 – 22354282

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1932 روز 13 ساعت 5 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  7. 1 vote

    با سلام و تشکر از سایت مفیدتون. دختر 29 ساله ای هستم که 7 سال پیش با پسر همکلاسیم تو دانشگاه آشنا شدم و بعد هفت سال مخالفت خانواده ام عقد کردیم. من اهل تبریز و ایشون اهل اصفهانن.اختلاف فرهنگی بین خونواده ها وجود داره ولی ما داریم میانه روی میکنیم.توقع زیادی از همسرم ندارم. همسرم خیلی خوش اخلاقه و از نظر عاطفی و احساسی چیزی برام کم نمیذاره.تنها فرق ما اینه که من خیلی عجول و استرسیم و برعکس همسرم کاملا خونسرده و این اواخر یکمم بیخیال شده.خونواده ها قرار گذاشتن چندتا تیکه از جهیزیه رو ایشون تهیه کنن.شغلشون تاسیساته و اونطور که ظاهرش نشون میده باید درآمد خوبی داشته باشن اما متاسفانه همیشه با مشکل بی پولی مواجهیم.بعد 8 ماه از عقدمون همسرم هیچ پس اندازی نداره که بتونیم مخارج عروسی رو پرداخت کنیم.من به زندگی ساده قانعم اما قبول نمیکنه.راستش تازگیا شک افتاده به دلم که نکنه همسرم سیگاری شده یا پولشو جای دیگه خرج میکنه.میدونم شاید این حسم اشتباه باشه اما از اونجاییکه ازش دورم هیچ راهی ندارم تا بتونم حقیقتو بفهمم.عصبی بودنمم باعث شده هر از چندگاهی بحث و دعوا پیش بیاد و قهر کنیم.همسرمم واسه اینکه من زود عصبی میشم دیگه مثل سابق حرفاشو بهم نمیزنه و میگه با هر دعوا بینمون یه دیوار کشیده میشه.من میخوام مثل قبل همسرم بامن احساس صمیمیت کنه و بهم نزدیک بشیم اما راهشو نمیدونم.خواهش میکنم کمکم کنین.

    توسط l_j · 1882 روز 18 ساعت 22 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  8. 1 vote

    l_j,

    خب دیگه تجسس و حساسیت زیاد باعث میشه که طرف مقابلون راه های فرار دیگه ای رو امتحان کنه … تا بتونه در ارامش باشه … به همین خاطره که دیگه حرفای زیادی رو به شما نخواهد گفت چون از ناراحت شدن و عصبانیت شما واهمه داره … برای اینکه اوضاع به روال قبل برگرده باید خودتون با مشاوری متعهد مشورت کنید تا با تشریح مشکلات و خلق و خوتون به درمانی خوب و مطمئن برسید …
    اگر خواستی حرفی رو بزنی باید بدونی که بطور غیرمستقیم گفته بشه تا در فرد ایجاد نوعی قدرت بازدارنذگی کنه …نه بصورت مستقیم که فرد و وادار کنید تا آخرین لحظه برای دفاع از خودش هر حاشایی رو انجام بده

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1882 روز 16 ساعت 42 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  9. 1 vote

    با سلام
    دختری 26 ساله هستم یک سال است که با پسری 29 ساله عقد کرده ام او بوشهر و من شیراز زندگی می کنیم و تقریبا ماهی سه چهار روز هم دیگر را میبینیم اما هنوز نتوانستیم درست با هم ارتباط بر قرار کنیم بیشتر اوقات سر هر مسئله ای با هم دعوا و قهر میکنیم و شاید در طول یه هفته فقط یکی دو روز با هم آشتی باشیم اوایل این گونه نبودیم اما به مرور زمان اختلافات بوجود آمد.
    زمانی که من ناراحت می شوم سکوت می کند و کاری نمی کند که من را از این حالت خارج کند که این رفتار بشدت مرا آزار میدهد و عصبی می شوم.
    در طول روز هر کاری کند به من نمی گوید حتی اگر اتفاقی بیوفتد یا برای زندگی آیندمان تصمیمی بگیرد اگر هم بگوید چند روز بعدش می گوید آن هم سربسته.
    حتی اگر من کنارش باشم و پدرش تماس بگیرد به من نمیگوید که پدرش بوده.
    وقتی اعتراض می کنم می گوید از روی قصد اینگونه رفتار نمی کنم و شروع می کند به آوردن دلایل مختلف به همین دلیل دیگر خیلی به او اعتماد ندارم احساس می کنم دوس ندارد من از کارهای خانواده اش باخبر شوم.
    نمیدانم با این رفتارش چه کنم؟
    احساس می کنم من برایش اهمیت ندارم، بی ارزش هستم و دوستت دارم هایش فقط گفتاریست و در عمل کاری نمی کند که باورش کنم.

    توسط zohre esmaeil · 1873 روز 6 ساعت 37 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  10. 1 vote

    zohre esmaeil,

    خب مردان معمولا تودار هستند و رفتاراشون طوریه که دوست ندارن دیگران از کارشون سر دربیارن .. یکی از این دلایل هم اینه که واقعا” خیلی از کارهایی که برای شما و شاید خانم ها مهم هست برای آقایون از اهمیت کمی برخورداره و به همین خاطره که در موردش صحبتی به میان نمیارن …از طرفی دوری بین شما باعث این رفتارها میشه و وقتی در کنار هم قرار بگیرید به اخلاق و رفتار هم بیشتر آشنا خواهید شد .. ولی بهتره تا در دوران عقد هستید در این موارد با هم رک و روشن صحبت کنید تا حدود و مواضع برای همدیگه روشن و مشخص بشه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1872 روز 18 ساعت 7 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  11. 1 vote

    بسمه تعالی
    با سلام
    بنده به مدت 3 سال است که ازدواج کرده ام از همان ماه های ابتدایی زندگی مشترک متوجه شدم همسرم روحیه زود رنج و رفتار پرخاشگری داره ولی به امید درست شدن اوضاع به زندگی ادامه دادم (البته همسرم قبلا یک ازدواج ناموفق در حد نامزدی داشته است)ولی پس از عروسی و شروع کردن زندگی مشترک مشکلات زیاد شد همسرم به بهانه های مختلف و سر هر موضوع کوچک با من جروبحث زیاد میکنه بی جهت به همه چیز گیر میده شدیدا نسبت به قوم خویش من و حتی بعضا خودش بد بین است و فکر میکند هیچ کس او را دوست ندارد و همه دشمنش هستند خیلی زیاد حسودی میکند و این حس حسادت نسبت به دیگران را به داخل خانه نیز بست میدهد من با توجه به درآمد پائینم همیشه سعی میکنم خواسته هایش را در حد توانم تامین کنم ولی او ناسپاسی میکند الان صاحب یک فرزند دختر نیز هستیم که یک سال دارد و حتی با گریه و شیطنطهای بچه گانه دخترم نیز زود از کوره در میره و عصبانی میشه و… الان مونده ام چه کار کنم لطفا راهنمایی بفرمائید
    با سپاس

    توسط behasl · 1872 روز 17 ساعت 48 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  12. 1 vote

    behasl,

    خب دوست عزیز هر مشکلی ریشه ای داره و شما هم باید ایشون رو حضورا” به مشاوره ببرید و یا در صورت عدم همراهی خودتون مراجعه کنید تا با بیان رفتار و اخلاق ایشون راه برخورد مناسب با ایشون رو فرا بگیرد …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1871 روز 18 ساعت 19 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  13. 1 vote

    مدیریت سایت – محمدی,

    بارها و بارها راجع بهش صحبت کردیم اما بی فایده بوده وقتی دیگه هیچ جوابی نداره که بده میگه من واقعا دوست دارم و عاشقتم و از اینجور حرفا.
    ما چندتا مشکل دیگه هم داریم:
    اون خیلی خیلی به خانوادش اهمیت میده با وجود اینکه من و اعضای خانوادش هیچ مشکلی با هم نداریم بارها و بارها بهم گوشزد می کنه که بهشون زنگ بزنم با وجود اینکه میدونه من و پدر و مادرش تقریبا هر دو روز یکبار با هم تلفنی حرف میزنیم. اگر پدرش یه سرماخوردگی خیلی ساده داشته باشه و خیلی هم حالش بد نباشه واسه من خیلی بزرگش میکنه و میگه خیلی حال بابام بده. وقتی هم بهش می گم چرا اینطوری رفتار می کنی جوابی نداره اصلا دلیل این رفتارشو نمی فهمم.
    خیلی به حرف باباشه اگر بعد از یک ماه بیاد شیراز دیدن من و فقط یک روز پیشم باشه و باباش زنگ بزنه بگه داداشت عصر نرفته مغازه (علاوه بر کار دولتی یه مغازه هم دارن که عصرا تا شب خودشون داخلش کار می کنن) و بیا فرداش حتی اگر من نخوام هم میره بوشهر و میگه کار داریم کسی نیست تو مغازه. حتی سر تالار عروسی خانوادش می گفتن تالار خارج از شهر نه اما من تالاری که پسند کرده بودم خارج از شهر بود و سر این قضیه چون می خواست منو قانع کنه و به حرف خانوادش گوش کنه حدود سه هفته با هم دعوا کردیم.
    همش بهونه میاره که من هم باید برم اداره هم عصرا تا آخر شب برم مغازه بعضی وقتا دو ماهی یه بار هم نمی یاد شیراز بعد هی مرتب اس میده که دلم برات تنگ شده دارم از دوریت می میرم از این حرفا بعدم باباش زنگ می زنه که ما دلمون برات تنگ شده ماها که همه مون می ریم اداره و بچه ها هم که شبا و روزای تعطیل باید برن مغازه تو که دیگه دانشگاه نمی ری و فقط پایان نامه داری بیا بوشهر خلاصه منم که چون استاد راهنمای پایان نامه مو بوشهر برداشتم به راحتی منو می کشونن بوشهر اما اگر پسرش یه روز بیاد شیراز میگه مغازه کار داره و برش می گردونه بوشهر این موضوع خیلی داره عذابم می ده احساس می کنم دارن ازم سوء استفاده می کنن.
    وقتی میرم بوشهر بخاطر کارش فقط شبا می تونیم بریم بیرون بیشتر اوقات داداشش زنگ میزنه میپرسه دقیقا کجایی نمی خوای تشریف بیاری مغازه این تلفنا خیلی عصبیم می کنه و باعث میشن با هم دعوامون بشه اونم میگه داداشم منظوری نداره چون تنها تو مغازس یا گرسنه شه می خواد ببینه کی میرم که بره خونه شام بخوره.
    من دوسش دارم ولی احساس میکنم نمی تونم بوشهر باهاش زندگی کنم چون می ترسم این رفتارای خانوادش حتی بعد از عروسی هم رو زندگیمون تاثیر بذاره و همش با هم دعوامون بشه.
    اون همش خانوادشو و کارشونو توجیح می کنه.
    ما با هم رابطه جنسی نداریم چون خانوادم سنتی هستن و اجازه نمیدن ما حتی شبا پیش هم بخوابیم اما خانواده اون اینطوری نیستن تو این مدت فقط سه بار پیش اومد که من شب خونشون بخوابم و بدون اینکه خانوادم بفهمن ما پیش هم خوابیدیم اما رابطه نداشتیم ولی خوب کلا وقتی که میرم خونشون خانوادش سعی می کنن که ما با هم تنها باشیم چه ظهر وقت استراحت چه شب موقع خواب که پسرشون بتونه با من رابطه داشته باشه البته نمی دونن که ما فقط با هم معاشقه می کنیم. ولی خوب من با همین معاشقه و در اختیار گذاشتن فقط بالا تنم براش سعی می کنم تا حدودی نیازشو برطرف کنم اونم اعتراضی به این شرایط نداره و خودش هم می گه می خوام بعد عروسی با هم رابطه جنسی داشته باشیم. اما خونه پدرم حتی ظهر موقع استراحت هم فقط تو سالن می تونیم با هم تنها باشیم اونم بعضی اوقات بخاطر همین تو خونه پدرم خیلی نمی تونیم با هم معاشقه داشته باشیم چون من همش می ترسم که کسی ببینه یا بفهمه. گفتم شاید بخاطر اینه که نمیاد شیراز چند بار بهش گفتم اما میگه اینطور نیست شرایط کاری اجازه نمیده.
    اما من از این همه فاصله خسته شدم فکر می کنم خودش داره واسه دیدن من و شیراز اومدن کم کاری می کنه و اینا همش بهانه س.

    توسط zohre esmaeil · 1871 روز 5 ساعت 6 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  14. 1 vote

    zohre esmaeil,

    خب امروزه شرایط زندگی بسیار مشکله و ایشون هم خارج از این دایره نیست … به همین خاطره که واقعا” از نظر وقت و زمان کم میاره و شما باید در این مورد خوب ایشون رو بپذیرید و برای خودتون این موضوع رو حل کنید … چون ممکنه در آینده باز در این موارد به مشکل برخورد کنید … پس بهتره در این بازه زمانی برای خودتون حلش کنید … به هرحال وقتی در کنار هم قرار بگیرید و این فاصله از بین بره این مشکلات هم کم رنگتر خواهد شد … پس بهتره یه خورده ریلکستر برخورد کنید … چون خانواده بدی به نظر نمیاد که بخوان از شما سوء استفاده کنن … فقط شما باید بتونید شرایط رو طوری که هست درک کنید … چون به هرحال شما الان اونقدر که به این خانواده و شوهرتون تعلق دارید به خانواده خودت تعلق نداری و باید از همین الان این موارد رو برای خودت حل و فصل کنید … چون همه این مشکلات رو دارن و هنر در اینه که بتونید باهاشون کنار بیای و راه حلی برای اون پیدا کنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1859 روز 17 ساعت 56 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  15. 1 vote

    sسلام وخسته نباشیدتروخداکمکم کنین دارم زندگیموتباه میکنم 19 سالمه یک بارطلاق گرفتم درسن 18 سالگی ضربه روحی خیلی شدیدی بهم واردشد علت طلاق بی ادبی وکارنکردن نامزدم البته من هنگام نامزدی طلاق گرفتم ودخترباکره بودم بعداز طلاق شش ماه بعدباپسرعممنامزدشدم الان هفت ماهه نامزدیم خواهرش اصلا نمیخاست برادرش بامن ازدواج کنه بعلت طلاق من ولی خودش منوخیلی دوست داره وبخاطرمن جلوی روی خونوادش ایستاد روزخاستگاری خواهرش زهرمارم کرد روزخریدلباس هم همینطور از اونجاییکه همسرم ادم خوبیه نمیخاست بین ما کدورت باشه روزجشن ی دعواراه انداخت خلاصه تواین هفت ماه همیشه بحث منوهمسرم بخاطرخواهرش بوده همسرمن تک فرزند ودوخواهرداره یکی 31 سالشه ومجرد بزرگره هم ازدواج کرده وصاحب فرزند مادرش تا الان حتی برای من یک روسری هم نخریده ومنم خیلی ناراحتم وهمش روزگارشوهرموتلخ کردم بخاطراین کارا تروخدا کمکم کنین مادرش چون میدونی ازدرگوشی صحبت کردن متنفرم همش باپسرش درگوشی حرف میزنه همش کنارشوهرمن میشینه انگارنامزدشه چیکارکنم دارم دیونه میشم

    توسط divaneee · 1828 روز 13 ساعت 13 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  16. 1 vote

    divaneee,

    خب بهتره به شما بگم هیچ کاری نباید انجام بدید و بهتره بیخیال باشید … چون میدونن شما از چه کاری ناراحت میشید و خریدار چه رفتاری هستید اینطوری عمل میکنن ولی اگر بیخیال باشید مسلم بدونید تمام این حساسیت ها از بین میره … و سعی کنید کاری نکنید که شوهرتون رو تحت فشار بذارید و اگر خیلی ناراحت شدید اول بنویسید و چندبار بخونید و بعد پاره کنید و دور بریزید وگرنه تا با شرایط جدیدی که برای پسرشون پیش اومده اشنا نشن این رفتار ادامه داره … ولی بعد از آرام شدن اوضاع باید بتونید به مادرشوهرتون نزدیک بشید و محبت کنید تا خیالش از اینکه شما میتونید پسرش رو خوشبخت کنید راحت بشه و اونوقت رفتارش کاملا” به نفع شما تغییر میکنه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1827 روز 17 ساعت 52 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  17. 0 votes

    سلام
    29 سالمه
    ا ساله با دختری 22 ساله عقد کردم
    زنم بعده این مدت ، هنوز به پدر ومادرم میگه حاج آقا و حاج خانوم
    انصافاً هم مادر و پدرم خیلی باهاش مهربونن و هواشو دارن
    من از اینکه زنم به پدر و مادرم نمیگه مامان و بابا ، خیلی اذیت میشم؛ چون احساس می کنم بهشون برمیخوره و ناراحت میشن. البته تابحال حتی 1بار از این موضوع گلایه نکردن ولی خود من ناراحت میشم و خجالت میکشم.
    اوایل میگفت هنوز عادت ندارم، چند وقت بگذره بهشون میگم مامان و بابا.
    بعده چند وقت گفت تو پدر و مادرم بگو مامان و بابا ، تا منم بگم.
    ولی آخرین بار که باز در این مورد صحبت کردیم، گفت من نمیتونم بهشون بگم مامان و بابا.
    چون احساس نزدیکی نمیکنم بهشون.
    از طرف دیگه وقتی میریم خونه ما ، معمولاً همون طور میشینه، و هیچ کمکی نمیکنه.
    نهایتاً 2 تا ظرف از سر سفره ببره بزاره تو سینک و بعد میاد میشینه.
    اون وقت مادرم بنده خدا باید ظرفارو بشوره و جمع و جور کنه.
    هر چند خود منم همیشه تو جمع کردن کمک میکنم ولی خیلی از مادرم خجالت میکشم که زنم بشینه و مادرم ظرف بشوره.
    من نمیگم همیشه زنم ظرفارو بشوره و جمع کنه، ولی انتظار دارم خیلی بیشتر از اینا کمک کنه به مادری که نزدیکه 30 سال زحمتمو کشیده.
    وقتی ازش میخوام بیشتر کمک کنه میگه وظیفه من نیست، من مهمونم.
    بهش میگم به خاطر من داری کمک میکنی به مادرم؛ ولی باز فایده ای نداره و …
    معمولاً هم آخرش جر و بحث و دعوامون میشه و مثل بچه ها قهر میکنه.
    حالا نمیدونم چطور برخورد کنم باهاش!!!
    وقتی این برخوردارو ازش میبینم به اینکه منو دوست داره شک میکنم، چون حاضر نیست به خاطر من به مادرم کمک کنه و بهشون بگه مامان و بابا.
    معمولا هم تو جروبحثمون از طلاق و جدایی حرف میزنه؛ نه اینکه از طلاق بترسم، ولی اون عاقل و منطقی هستم که تو این جور مواقع خودم رو کنترل کنم.
    ولی بار آخری که بحث کردیم واقعاً چند لحظه تصمیم گرفتم از هم جدا بشیم و لی بعد از چند ساعت به شیطون لعنت فرستادم و بیخیال شدم.
    هر چند خودشم بعد آشتیمون قبول میکنه بچه بازی درآورده و الکی قهر کرده ولی باز تکرار میکنه.
    تعریف از خود نباشه مرد مهربونی هستم و تا حالا هم تا حد ممکن کوتاه اومدم ولی نمیتونم خیلی این وضع رو تحمل کنم.
    کمکم کنید

    توسط motefaker · 1812 روز 14 ساعت 33 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب گاهی مهربونی فرد طوری دیگه تلقی میشه ... هرچند در دعوا نباید در مورد طلاق و جدایی به این صراحت صحبت بشه ... به هرحال در این مورد چاره ای صحبت کردن ندارید و باید برای خودتون در دعوا و در زندگی حدودی رو مشخص کنید ... در مورد این که به پدر و مادر شما چی بگه اینقدر حساسیت نشون ندید ... بیشتر بر روی مسایلی تاکید کنید که آرامش زندگیتون بهش وابسته است .... به اینکه روزی اونقدر تحملتون سر بیاد که نتونید مثل قبل آشتی کنید و زندگی ریتم دیگه ای رو به خودش بگیره

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1811 روز 16 ساعت 42 دقیقه قبل

  18. 0 votes

    با عرض سلام و خسته نباشید
    من یک مشکلی با خانومم داشتم در رابطه با سکس
    من بعضی اوقات مطرح میکنم که مثلا امشب سکس داشته باشیم
    ولی اون از این حرف ناراحت میشه و من هم توضیح دادم بهش که بخاطر فلان چیز میگم ولی تا حدود زیادی قبول نمیکنه.
    2 شب پیش همین مطرح شد و در ادامه به من گفت که تو خیلی چیزها حرف حرف توئه. من هم گفتم اتفاقا برای تو هم همینطوره . گفت یکیش و بگو اول گفتم نه ولی دوباره گفت گفتم باشه. مثلا من بعضی اوقات خسته ام تو میگی بریم خونه مامانمینا میگم باشه و تقریبا نشده که بگم نه ولی بعضی اوقات شده که تو به هر دلیلی بگی نه و همون شب حرف من و بد برداشت کرد. اینطوری برداشت کرد که من از خونوادش بدم میاد و مجبورا میرم اونجا و دیگه با من حرف نمیزنه و حتی موقع خواب هم میره تو یکی از اتاق خوابها بدون من میخوابه و میگه همینی که هست. اگه میخوای که همینه اگه نه تمومش کنیم.ولی من هیچ موقع این تو ذهنم نیومده که خدایی نکرده از هم جدا بشیم. و واقعا من منظورم این نبوده چون واقعا خونوادش و دوست دارم ولی اون قبول نمیکنه که منظورم من اون نبوده.
    لطفا راهنماییم کنید.
    ممنون

    توسط gmaileman · 1805 روز 19 ساعت 14 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب پس بهتره مدتی رو بهم مهلت بدید تا از این حالت بیرون بیایت و از این تب و تاب بیرون بیایت مسلما" عصبانیت ایشون فروکش خواهد کرد و اونوقت میتونید دوباره با هم در این مورد صحبت کنید و برای مسایلی از این دست در زندگی خودتون برنامه و قرارو مداری رو بذارید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1805 روز 14 ساعت 55 دقیقه قبل

  19. 0 votes

    سلام من 25 سال سن دارم و 4 ساله که ازدواج کرده ام 2 فرزند نیز دارم . شوهرم بسیار پرخاشگر است و در باره کوچکترین مساله ای عصبانی شده و تا حد جنون دیوانه وار مرا کتک می زند . به نظر خودم باید به روانشناس مراجعه کند اما جرات مطرح کردن این موضوع را ندارم خیلی وقتها به طلاق فکر می کنم اما به خاطر بچه ها یم تحمل میکنم . هیچ کس را ندارم که حتی با او درد دل کنم تمام دوستان نزدیکم با من قطع رابطه کرده اند چون متوجه شده بودند که شوهرم به خاطر ارتباط با انها مرا ازار و اذیت می کند . تمام خانواده ام به خاطر زندگی من شوهرم و بی احترامی های او را تحمل می کنند و این خود باعث شده شوهرم فکر کند خیلی ابهت دارد و همه از او حساب می برند همین دیشب به خاطر یه مساله بسیار کوچک و پیش پا افتاده تا سر حد مرگ مرا کتک زد با کمربند سیاه و کبودم کرد البته همیشه بعد از اینکه مرا کتک می زند عصبانیتش فرو کش می کند و مرا در اغوش می گیرد و می خوابد واما تا زمانی که مرا کتک نزند مرا زجر کش می کند هر فحشی که بلد باشد نثار من و خانواده ام می کند و مرا تهدید به مرگ میکند به طوری که از ترس جرات خوابیدن ندارم نزدیک صبح مرا کتک می زند و بعد می خوابد . خیلی وقتها می گوید برو طلاق بگیر تو تحصل کرده ای کارمندی به من احتیاجی نداری چرا این زندگی رو تحمل می کنی میگه تو خیلی پستی که از من کتک می خوری و بازم این زندگی رو ترک نمی کنی .من به خاطر خانواده ام به خاطر پدرم و به خاطر بچه هام تحمل میکنم . اما اون درک این مطلب براش سخته . حتی در هنگامیکه در خانه نیست دست زدن به کامپیوتر ٰ جئاب دادن ایفون رو ممنوع کرده الان هم دارم با ترس و لرز فراروان این مطالب و می نویسم واقعا دیگه نمی دونم چیکار کنم بیشتر نگران بچه هام هستم هنوز کوچیکن و درکی از دعوا و مشاجره ندارن ولی وقتی فهمیده شن روی روحیه و اخلاق و رفتارشون تاثیر میذاره . نمیدونم طلاق بگیرم یا تحمل کنم . میترسم روزی در اوج عصبانیت همسرم بلایی سرم بیاد وکشته شم اون موقع بچه هام نه مادر دارند و نه پدر . اگرم طلاق بگیرم شوهرم بچه ها رو به من نمیده و این رفتاری که با من داره با بچه هامم داره و زندگی اونام تباه میشه واقعا دیگه هیچزی به ذهنم نمی رسه خیلی وقتا به فرار با بچه هام فکر میکنم اما من یه زن تنها با 2 تا بچه چیکار می تونم بکنم . ….. در بیرون از منزل و در برخورد با دیگرا اینقدر خوش اخلاق و گشاده رو هست که خودش همیشه میگه اگه تو بری پیش دیگران ازمن بد گویی کنی هیچ کس حرفتو باور نمی کنه . تو رو خدا کمک کنید جز شما به هیچ کس دیگه ای دسترسی ندارم برای مشاوره .

    توسط ZAH · 1264 روز 14 ساعت 31 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • همه ما حق داریم خشمگین شویم اما مهم این است که چگونه خشم مان را ابراز کنیم. خشم می تواند یک رنجش و ناراحتی جزیی یا در نوع حاد آن، واکنشی فیزیکی و خارج از عرف باشد. واکنش افراد مختلف در مقابل احساس خشم متفاوت است. برخی افراد خشم خود را فرو می خورند و نمی خواهند کسی متوجه شود که آن ها تا چه حد عصبانی و ناراحت هستند. آن ها به شدت رفتار خود را کنترل می کنند و هیچ نشانه ای از عصبانیت از خودشان بروز نمی دهند. برخی افراد نیز هنگام احساس خشم، رفتارهای پرخاشگرانه ای از خود نشان می دهند. با صدای بلند فریاد می زنند، ناسزا می گویند، دیگران را کتک می زنند، آن ها را مسخره می کنند، به صحبت دیگران گوش نمی کنند و حقوق دیگران را نادیده می گیرند. برخی دیگر زمان احساس خشم آرام ولی محکم صحبت می کنند و سخن دیگران را قطع نمی کنند، همچنین احساسات خود را شفاف و محترمانه بیان می کنند آن هم بدون این که حقوق دیگران را نادیده بگیرند. به این رفتارها، رفتارهای جرات مندانه می گویند. فرد با کمک رفتار جرات مندانه می تواند بدون پرخاشگری، بددهنی و خودخوری به دیگران نشان دهد که عصبانی و ناراحت شده است. درادامه راهکارهایی برای مدیریت خشم و پرخاشگری می آید. ناکامی اصلی ترین دلیل پرخاشگری یکی از مهم ترین علل اصلی پرخاشگری، ناکامی در تامین نیازهاست. فرد زمانی که نیازهایش از جمله نیاز به محبت، توجه یا احترام برآورده نشود، احساس ناکامی می کند و این ناکامی زمینه ساز بروز پرخاشگری می شود. چند راهکار برای رفتار با همسر پرخاشگر _ به رفتارهای درست همسرتان هر چند ناچیز و اندک باشد توجه و احساس خوب خود را در مورد رفتارهایش بیان کنید. _ هرگز مقابله به مثل نکنید و به بددهنی های وی پاسخ ندهید زیرا این رفتار موجب تشدید رفتار همسرتان می شود. _ زمانی که همسرتان در وضعیت روحی مناسبی قرار دارد، درباره تاثیرات منفی بددهنی بر احساس و رفتار شما و زندگی مشترک تان صحبت کنید. _ در صورتی که همسرتان دوستان ناباب و بد دهنی دارد، سعی کنید ارتباط او را با آن ها به روش های مختلف و با تدبیر، کمتر و در نهایت قطع کنید و همزمان ارتباط خود را با بستگان و دوستانی که رفتارهای مناسب وبهتری دارند، افزایش دهید. _ به خودتان مسلط باشید. بسیاری از جر و بحث ها و مشکلات بین زوجین، به دلیل تسلط نداشتن آن ها بر هیجانات به وجود می آید. گاهی اوقات زوجین با واکنش نامناسب از جمله (بی اعتنایی و بی توجهی، پرخاشگری و خشونت) ناخواسته به رفتارهای اشتباه یکدیگر دامن می زنند و متاسفانه چرخه معیوبی را ایجاد می کنند به این معنا که رفتارهای منفی همسر باعث خشم و عصبانیت زوج یا زوجه می شود و رفتار خشمگین زوج یا زوجه باعث افزایش رفتارهای منفی همسرش خواهد شد. دقت کنید در این چرخه معیوب گرفتار نشوید. توصیه هایی به همسران پرخاشگر در ادامه راهکارهایی برای مدیریت خشم به همسران پرخاشگر ارائه می شود: _ موقعیت را ترک کنید زمانی که فکر می کنید در صورت ادامه بحث دیگر نمی توانید خشم خود را کنترل کنید ادامه صحبت تان را به زمان دیگری موکول کنید، با این کار به خود و همسرتان فرصت می دهید تا از عصبانیت و خشم فاصله بگیرید و رفتار مناسب تری داشته باشید. برای این منظور می توانید به همسرتان بگویید: «الان شرایط روحی مناسبی نداریم، ممکن است حرف هایی بزنیم که بعدا هر 2 پشیمان شویم. بهتر است در شرایط بهتری با یکدیگر صحبت کنیم» یا این که «من الان عصبانی ام، بعدا در مورد این موضوع صحبت خواهیم کرد.» _ احساس منفی خود را بیان کنید نکته مهم این است اگر ناراحتی خود را به زبان نیاورید کسی نمی داند که شما چه احساسی دارید. به جای نمایش خشم و پرخاشگری (به طور مثال اخم کردن، سخن نگفتن، داد و فریاد زدن، فحاشی و بددهنی) با استفاده از کلمات مناسب احساس خود را بیان کنید. در زبان فارسی واژه های گوناگون و متنوعی برای بیان احساسات و افکار وجود دارد. مثلا بیان کنید «زمانی که به حرف های من توجه نمی کنی، ناراحت می شوم». با بیان احساسات خود، زمینه مناسبی را برای حل مشکلی که چنین احساساتی را به وجود آورده است، فراهم می کنید. _ مراقب کلام خود باشید تحقیر، توهین، تهدید، سرزنش و پرخاشگری نکنید. دقت کنید اگر صدای تان بلندتر از همسرتان باشد یا به تندی و با پرخاشگری با وی صحبت می کنید کمی مکث کنید تا آرام شوید. دشنام و ناسزا بحث را به مشاجره تبدیل می کند. همچنین گاهی می توانید موضوع بحث را تغییر دهید. برای مثال فرض کنید در خلال بحث به جای پاسخ «نه» از ناسزا استفاده شود. از این لحظه به بعد خواهید دید که موضوع بحث هر چه باشد، به رد و بدل دشنام میان دو فرد تبدیل می شود. _ به پیامد رفتار خود فکر کنید فحاشی و بددهنی از اعتبار و احترام شما می کاهد، روابط شما را با دیگران به خطر می اندازد، موجب آزار دیگران می شود و مهم ترین پیامد آن این است که شرایط را بحرانی تر و سخت تر می کند. _ خود را آرام کنید تکنیک هایی مانند تنفس عمیق، شست و شوی دست و صورت، نوشیدن آب و پیاده روی در کاهش خشم و عصبانیت موثر است. _ مسائل و مشکلات خود را حل کنید به این موضوع فکر کنید که آیا فحاشی و بددهنی به حل مشکل شما کمکی خواهد کرد؟ فحاشی نه تنها به حل مشکل کمکی نمی کند بلکه به تیره شدن روابط بین شما و اطرافیانتان می انجامد. بدین منظور نخست مشکل خود را به طور دقیق تعریف و سپس راه حل هایی برای آن انتخاب کنید، آن گاه نکات مثبت و منفی هر راه حل را بررسی و در پایان بهترین راه حل را انتخاب کنید. _ از عذرخواهی نترسید اگر متوجه شدید رفتار شما باعث ناراحتی و عصبانیت همسرتان شده است، عذرخواهی کنید. این موضوع برای ترمیم رابطه و کاهش اثرات زیانبار پرخاشگری ضروری است. در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید دفتر شریعتی: ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      توسط مدیریت سایت · 1262 روز 18 ساعت 20 دقیقه قبل

  20. 0 votes

    استرس باعث عصبانیت میشود!

    چگونه از استرس خود بکاهیم؟

    1-هر موقع که صبح بیدار میشید 15 تا 20 دقیقه زودتر
    بیدار بشین تا خیالتون راحت باشه به موقع به کارتون میرسین.

    2-با هر سن و سال و سطح هوشی که هستین انچه باید
    انجام بدین رو بنویسین.

    3-از همه چیزهای مهمی که داری یک کپی تهیه کنید،
    کلید،مدارک مهم و (البته به غیر از همسر)

    4-اماده ترافیک و تو صف بودن رو داشته باشین هم
    بدلیل وقتی که از دست میره هم به دلیل گرفتاریهای
    عصبی.

    5-هر موقع 25 درصد از کارهایی که کردین به نتیجه
    رسید از کارتون راضی باشین،ما تو دنیایی هستیم که
    یک چهارم از از کارمونو به ما نمیدن.

    6-از قبل چیزهایی که واسه اینده میخواید رو اماده کنید
    مثلا تا اونجایی که میشه میز صبحانه فردارو امشب
    بچینید.

    7-به خودتون و دیگران بی اعتنا و دروغگو نباشین
    مثلا وقتی دندونتون کمی درد میکنه درمانش کنید
    نگید وقت دارم و بعدا انجامش میدم.

    8-هیچ چیز رو به تاخیر نیندازین،حتی 5 درصد،
    10درصدشو انجام بدین و یا همشو.

    9-اگه چیزی به خوبی کار نمیکنه خیلی زود تعمیرش
    کنید و یا تعویض،مثلا قفل در خونه بد باز میشه،
    در اولین فرصت درستش کنید.

    10-با ساعت کار کنید،به عنوان مثال ساعت ده
    ساعت نگاه کنید تو ذهنتون 20 دقیقه که گذشت
    ببینیت گذر زمان رو چقدر حس کردین این تمرین رو
    ادامه بدین ت تا به مرور متوجه گذر زمان رو بشین.

    11-هر چه میتونید اب،میوه،سبزیجات رو جایگزین
    قهوه و چای و…کنید.

    12-همیشه راه دومی رو در نظر داشته باشین
    مثلا اگه قراره پولی رو از دوستتون قرض کنید
    کس دیگه ای رو هم تو ذهنتون داشته باشید.

    توسط مدیریت سایت · 997 روز 17 ساعت 18 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است