پرسشتان را مطرح کنید

خانه » دسته‌بندی نشده » آرامش روحی
1 امتیاز
Vote Con!

آرامش روحی

آرامش روحی

سلام
خانومی هستم 29 ساله. 5سال پیش در اثر یک اشتباه از جانب خودم وارد رابطه ای شدم که فرد مقابل هم اکنون همسر فعلی من می باشد.
فوق العاده به هم علاقه داریم و ایشون هر کاری به خاطر من انجام میدن. در عین حال که دارای چهارچوب های شخصیتی زیادی هستن که من هم برای کنار ایشون موندن مجبور تغییرات زیادی در خودم شدم و البته ازشون ناراضی نیستم.
جدا از هم زندگی می کنیم و بنده خودم مشرف به مشکلاتم هستم.
بخاطر همین مشکلات ، فشار و سختی زیادی رو تحمل می کنم و تنها راه درمانشون صبر کردنه.
آدم آرومی هستم و به نظر خودم آدمی هستم که بیش از حد لزوم به درگیری هام فکر نمیکنم و وقتی بتونم کاری براش انجام بدم، انجام میدم در غیر اینصورت بهش فکر نمیکنم تا مرور زمان حلشون کنه.
اما موردی واسم بوجود اومده که تقریبا کل روزم رو بهم ریخته و اون هم خواب های بد شبانه امه.
نزدیک 4 سال یا بیشتره که شبا بدخوابم
اوایل فقط خواب های بد میدیدم
بعدش تبدیل شد به حرف زدن در خواب
مدتی بعد با چشمان باز چیزهایی رو دیدن
در طول یکسال گذشته علاوه به همه اینها شنیدن صدا، حرکت کردن در خواب، جیغ های بنفش کشیدن، صدا شنیدن و حس حضور یک مرد در اتاقم هم اضافه شده
تقریبا هرشب تاصبح درخوابم درکیرم و شبهایی هم که خبی از اینها نیست اینقدر نا ارومم که تمام شب بیدارم
جالب اینجاست کل اتفاقاتی که واسم در خواب میوفته میدونم کجام ساعت چنده و آگاهم که چه اتفاقی داره میوفته. هوشیار هستم اما نیستم. اینقدر نسبت موقعیت خودم آگاه هستم که یه وقت پدر و مادرم سراغم میان اصلا از وضعیتی که هستم تعجب نمیکنم و فاصله خوابم تا هوشیاری کاملم چند صدم ثانیه اتفاق میوفته.
پیش روانپزشک رفتم. پیش روانشناس رفتم. علاوه بر عدم اعتقادم و به اصرار دیگران پیش دعا نویسی که به قول خودشون میگن موکل داره هم رفتم.
هیچ چیز هیچ تاثیری نداره
اصلا نمیدونم چکار کنم
واقعا حالم بده و به همین علت روحیه ام فوق العاده اسیب پذیر شده و نسبت به همه چیز واکنش نشون میدم.
واقعا نمیدونم باید برای خودم چکار کنم.

توسط farahani دردسته‌بندی نشده · پاسخ 3143 روز 21 ساعت 37 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

 

پاسخ (5)

  1. 1 vote

    سلام دوست عزیز
    آرامش یک حالتی است که هر نوع شک و دو دلی و ترس و وحشت را از انسان دور نموده و انسان را در برابر حوادث ثابت قدم و درای روحی آرام و عزمی راسخ می گرداند.آرامش بزرگترین نعمت خداوند هم در این دنیا و هم در جهان آخرت می باشد.در واقع اولین نعمتی که نصیب بهشتیان می شود آرامش می باشد همان گونه که خداوند می فرماید:
    به خاطر این عقیده و عمل خداوند آنان را از شر آن روز«قیامت»نگه می دارد و آن ها را می پذیرد در حالی که غرق شادی و سرورند«1»
    خداوند مشکلات قیامت را از بهشتیان برطرف می کند و آن ها را غرق در شادی و سرور می کند،واقعا نعمت آرمش چه نعمت خوبی است!و اگر آرامش نباشد انسان از هیچ کدام از نعمت ها لذت نمی برد و اصلا تمام تلاش انسان جهت ایجاد آرامش در زندگی اش می باشد.
    سياري از ما زمان زيادي را در نگراني آينده به سر مي بريم. اگر در كل عمر خود اين زمان ها را محاسبه نماييم متوجه مي شويم از يك سال هم بيشتر شده است. محققان متوجه شده اند كه نگراني و تشويش براي آينده قسمت زيادي از فعاليت ذهني فرد را اشغال مي كند. در حاليكه اين نگراني هيچ كمكي به شما نمي كند به هيچ وجه. اگر بيشتر وقت خود را به فكر كردن درباره گذشته و نگراني درباره آينده بگذرانيد هيچگاه نخواهيد توانيست به اندازه كافي آرامش داشته باشيد. براي رسيدن به آرامش روحي و فكري واقعي بايد فقط در زمان حال از زندگي خود لذت ببريد نه افسوس گذشته را بخوريد و نه نگران آينده باشيد.رسيدن به آرامش و آسودگي خيال فقط با استراحت كردن تمام وقت در ساحل دريا بدست نمي آيد. بلكه بايد بياموزيم چگونه آرامش را بدست بياوريم. مهم نيست كه در حال كار باشيم يا استراحت مهم اين است كه بدانيم چه بكنيم. بنابراين كار هايي را كه بايد انجام شود اولويت بندي كنيد. اگر هر كاري را با برنامه و از راه صحيح انجام دهيد احساس استرس و فشار كمتري خواهيد داشت. وقتي كه مي خواهيم چند كار را با هم انجام دهيم خود را زير بار فشار زيادي قرار داده ايم. و در اين حال ايجاد آرامش بسيار سخت و دشوار است. زندگي را براي خود سخت نكنيد. براي هر كاري زمان مشخص نماييد و آنقدر به خود وقت بدهيد كه از انجام آن لذت ببريد. يك كار را تكميل نماييد و هر چه لازم است براي آن انجام دهيد. آنگاه پاداش شما لذتي است كه از انجام بي عيب و نقص آن كار نصيب شما خواهد شد.چقدر به نظر ديگران وابسته هستيد و به آن اهميت مي دهيد. وقتي كه ما نگران حرف مردم هستيم در حقيقت يك بار فكري به ذهن خود تحميل كرده ايم. و ناخودآگاه به سمتي حركت مي كنيم كه ديگران را خوشحال كنيم. و اين هم ايجاد آرامش فكري را غير ممكن مي سازد. مهم نيست كه ما چه كار مي كنيم يا چه مي گوييم هميشه عده اي هستند كه ايراد بگيرند. بنابراين بايد در خود روحيه اي را تقويت كنيم كه نه با ستايش و نه با انتقاد تحت تاثير قرار نگيريم. اين بدان معنا نيست كه ما افكاري متفاوت با ديگران داريم، بلكه فقط به اين معناست كه نمي خواهيم به ديگران اجازه دهيم با عقايد خود آرامش روحي و فكري ما را به هم بريزند. البته اين كار ساده اي نيست اما به مرور زمان مي توانيم اثر عقايد ديگران در زندگي خود را كمتر كنيم. رسيدن به آرامش زماني مقدور مي شود كه ما فكر كردن به حرف هاي مردم را متوقف كنيم.يگران را نمي شود تغيير داد، بايد خودمان را تغيير دهيم، كه البته منظور وفق دادن نيست.با يك گل بهار نمي شود. كشش لازم و انگيزه كافي براي حركت كردن ندارد در حاليكه بهار هم با اولين گل آغاز ميگردد و طولاني ترين راه هم با اولين قدم شروع مي شود.

    ********************** سوالی بود درخدمت شما هستم **************

    توسط آقای ص - غفاری · 3143 روز 19 ساعت 34 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    FARAHANI ,
    دوست عزیز در این مورد بهتره آخر شب با وضو بخوابی و قرآن بخونی و نماز رو فراموش نکنی …
    گاهی اتفاقاتی میفته که گفتنش برای دیگران بیشتر باعث تعجبشون میشه تا بخوان اونو درک بکنن …
    ولی باید این واقعیت ها رو پذیرفت …چون چیزهایی در دنیا هست که ما چون قادر به دیدنش نیستیم اونارو ممکنه انکار کنیم …
    پس در این مورد بهترین راه حل توکل بخدا و ایجاد رابطه با خالق مهربانه … البته این نشون دهنده اشفته بودن ذهن شماست پس باید چیزی رو که اونو به هم ریخته رو پیدا کنی تا بتونی ازش رها بشی و راحت بگیری …

    درضمن برای مشاوره ، به سایت تخصصی مشاوره مراجعه فرمایید .
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 3034 روز 21 ساعت 54 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  3. 1 vote

    سلام و خسته نباشید حدود 7سال پیش با شخص مورد علاقه ام زندگی رو شروع کردم وطبق قولی که داد و گفت بع از 3 سال به شهر زندگیت باز میگردیم با او رفتم و در شهر شوهرم تنها زندگی میکنم به دور از خانواده ولی دیگر نمیتوانم شوهرمم راضی به برگشت نمی شود راه حلی به من بگویید و نجاتم دهی از ای افسردگی و غمگینی نجاتم دهید.دوست ندارم در زندگیم مشکلی پیش اید و نگویید هم بمان که نمیتوانم

    توسط armsama88 · 3010 روز 2 ساعت 48 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  4. 1 vote

    armsama88,

    خب دوست عزیز چه در قانون و چه در عرف و شرع دین زن باید در محلی که شوهر زندگی میکنه ، ادامه زندگی بده ..پس در این مورد باید در قبل از ازدواج تصمیم گیری میشد و حتی در سند ازدواج قید میشد ولی الان هیچ کاری نمیشه کرد جز به اینکه شوهرتون رضایت به این خواسته شما بده … وگرنه خودتون میدونید ، اگه راضی به ادامه زندگی نباشید چه راهی رو باید طی کنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 3009 روز 22 ساعت 24 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  5. 0 votes

    با سلام
    چطوری میتونم با خانواده همسرم و خودم با قطعیت برخورد کنم که دخالت نکن تو زندگیم.
    خودم آدم خجالتی هستم . و نمیخوام دل کسی و رو بشکنم و ناراحتش کنم ولی خودم ناراحت میشم .دیگه از وضعیت خسته شدم یکم راهنماییم کنید
    با تشکر

    توسط تبریزی · 3003 روز 2 ساعت 6 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

پاسخ شما

© tribuneazad.ir 2019. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است