پرسشتان را مطرح کنید

خانه » دسته‌بندی نشده » چرا نمیتونم کسی رو جذب کنم
0 امتیاز
Vote Con!

چرا نمیتونم کسی رو جذب کنم

تنهامخستمهیچ پسری ازمن خوشش نمیاد

سلام من دختری28 ساله هستم راستش من خیلی خسته وناامید شدم احساس میکنم آینده ای ندارم تاحالا هیچ دوست پسری نداشتم و عاشق هم نشدم ولی دوست دارم برای خودم زندگی داشته باشم احساس میکنم نمیتونم پسری رو جذب کنم اولش فکر کردم مشکل از قیافه یا اخلاقمه ولی به گفته اطرافیانم قیافه بدی ندارم نه زشت هستم نه خوشگل همیشه بهم میگن قیافه نازی داری قدم کوتاهه وظریفم وبه همین دلیل آدمی نیستم که توچشم باشه و درمورد اخلاقم هم تقریبا زود باهمه جور میشم وبا اطرافیانم خیلی شادو شلوغم (ولی یه اخلاقی که دارم تازمانی که کسی ازم نظر نخواد نظری نمیدم )تقریبا درعین شادبودن به سنگ صبورهم معروفم (چه دختر چه پسر)همیشه سعی کردم سرکار ویا بیرون سرو سنگین باشم نمیگم مذهبی هستم ولی سعی کردم نمازمو مرتب بخونم ازنظر ظاهر هم زیاد اهل قرو فر نیستم بعضی موقع ها حجاب میکنم بعضی موقع ها نه (باتوجه به شرایط تیپ میزنم)
زندگی راحتی ندارم وتمام عمرم درحال تلاشم اولش درس والان که کارمند هستم (توی کارم هم باتوجه به توانایی هام بیشتر کارهای شرکت بامنه ولی حقوق خیلی کمی دارم )خیلی از خونوادم سرکوفت میشنوم واحساس میکنم سربارم بعضی موقع ها میگم کاش منم میتونستم دوست پسر داشته باشم که لااقل دلم نسوزه بگم شاید دارم تاوان اشتباهاتمومیدم چند مورد برام پیش اومده توی خیابون ولی نمیتونم با هرکسی که از راه رسید دوست بشم
احساس میکنم جذابیتی ندارم ونمیدونم چرا همش درحال در جا زدن هستم
خیلی خسته شدم همیشه دوست داشتم یک تکیه گاه داشته باشم وبه انگیزه اون زندگی کنم ولی هیچ موقع پشتیبانی نداشتم خیلی احساس تنهایی میکنم تنهایی تمام وجودمو گرفته خداهم انگار روشو ازمن برگردونده بعضی موقع ها همیگم وقتی قرارنیست زندگی خوبی داشته باشم و همیشه تنهام دیگه برای چی دارم جون میکنم وقتی که نه بدرد خودم میخورم نه کسی پس من یه اضافی ام که فقط یه جا تواین دنیا گرفته کاش توی مردن هم حق انتخاب داشتیم
کمکم کنید نمیدونم چکارکنم چرا من انقدر تنهام

توسط fariba56 دردسته‌بندی نشده · پاسخ 66 روز 21 ساعت 4 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

 

پاسخ (2)

  1. 0 votes

    روش جذب کردن دیگران

    گاهی وقت ها بهترین کار این است که آدم کلا کاری نکند.
    گاهی باید آدم شکارچی نباشد، شکار باشد.
    بازی ارتباط را که درست بچینید، نیاز چندانی به جلب توجه و بند کردن آدم های دوست داشتنی اطرافتان ندارید. شما باید:

    آپدیت باشید
    اگر نقشه تان را کشیده اید و می خواهید برای خودتان رفیق پیدا کنید، لازم است
    علاوه بر جذابیت های ظاهری به چیزهای دیگری هم توجه کنید.
    پس قبل از قرار گرفتن در موقعیت خودتان را آماده و مجهز کنید.

    آرشیو یک هفته گذشته اخبار را ببینید که اگر لازم شد از آنها استفاده کنید.
    از آن بهتر اینکه در زمینه ای که سرگرمی تان است و به آن علاقه دارید.
    اطلاعاتی جمع کنید؛ مثلا اگر به ادبیات علاقه مندید تا قبل از شورع ترم چند کتاب معروف یا جدید بخوانید،.
    راجع به نویسنده اش کمی تحقیق کنید و چندتایی از عنوان کتاب ها را به خاطر بسپارید.

    چک کنید ببینید امسال نوبل ادبیات را کی گرفته و بعدا به موقع و به جا بپرسید:
    راستی از این نویسندهه که امسال نوبل گرفت چیزی خوندنی؟ برای احتیاط نام برنده دو سال قبل را هم حفظ کنید.
    حالا طرفتان آچمز شده و گمان می کند با یک آدم حسابی طرف است.
    یک آدم چیزخوان چیزفهم با فرهنگ که آدم دلش می خواهد رفیقش باشد و پزش را بدهد.

    زیاد حرف نزنید
    حالا گیریم سه ساعت وقت گذاشته اید و خبر خوانده اید و اسم حفظ کرده اید،.
    خیلی هم خوب، اما دلیلی ندارد همه را یک جا بریزید بیرون.
    یکهو دیدی طرف خودش آدم حسابی بود و رویتان زیادی حساب باز کرد .
    و حرف را به جاهایی برد که از آن بی خبرید و اصلا به گوشتان هم نخورده.

    آن وقت لحظه ای است که آرزو می کنید کاش دهان باز نکرده بودید.
    ضمنا بیرون ریختن اطلاعات هر چقدر هم واقعا آدم چیز بلدی باشید، شنونده را دچار تهوع می کند.
    آدم هایی که زیاد اطلاعات بیرون می ریزند آدم های پرمدعایی به نظر می رسند که فقط به دنبال یک گوشند.

    شما ممکن است از نظر آنها یک خودشیفته اساسی به حساب بیایید و غیر از آدم هایی که جرات .
    و جسارت پس زدن ندارند، کس دیگری دلیل نبیند بهتان حال بدهد و تبدیل به گوش مفت شود .
    تا شما خودتان را اثبات کنید. همین که هر از گاهی یک جمله به موقع ادا کنید تا آدم ها گمان کنند.
    یا بدانند شما هم چیز حالی تان است، کافی است. تازه اینطوری مرموزتر و مطلع تر و افتاده تر
    از آنچه هستید به نظر می رسید و جذابیت تان از آدمی که فقط چیزدان است بیشتر می شود.

    آرام و شمرده حرف بزنید
    اعتماد به نفس زیادی آدم ها را می ترساند. آدم هایی که زیاد بلند حرف می زنند.
    زیادی با اعتماد به نفس به نظر می رسند و بقیه گاهی از این همه انرژی شان می ترسند.
    آن هم در برخورد اول. آدم ها از اینکه از همان اول خودشان را ضعیف تر ببینند .
    گریزانند ضمن اینکه با صدای بلند ممکن است منبع آلودگی صوتی و پرخاشگر هم به نظر برسید.

    با تنی متوسط حرف بزنید و شمرده. این تن و این لحن، به شما قیافه آدم حسابی ها را می دهد.
    ، جوری که پدر و مادرتان شما را که ببینند باورشان نمی شود شما همان پسر/ دختری هستید.
    که هزار بار سر سفره باید به او تذکر می دادند ملچ و مولوچ راه نیندازد و در خیابان شلنگ تخته نرود.
    به هر حال مجبورید وانمود کنید. خدا را چه دیدید، شاید اینقدر در این نقش فرو رفتید که اصلا همین مدلی شدید.

    جمله تان را به سوال ختم کنید
    درست است که این روزهای اول همه ذوق و شوق دارند .
    و در اندرونشان مجلس عروسی برپاست اما معمولا همه می خواهند خودشان را آرام نشان دهند.
    و هیجانشان را بروز ندهند. راستش کمی هم می ترسند.
    باید خودتان را آماده کنید که اگر طرف فک و دهانش یخ زده بود، چکشتان را درآورید و یخش را بشکنید.

    برای به سر ذوق آوردن طرف خوب است وقتی حرفی زدید، بعد نظر او را راجع به آن مساله بپرسید.
    اینطوری حرف به بن بست نمی خورد و به هر حال طرف مجبور است لااقل دو کلمه جواب بدهد.
    و خرد خرد موتورش راه بیفتد. گیر سه پیچ ندهید اما مجبورید تا وقتی حس نکردید .
    طرف را اذیت می کنید یا بی علاقگی اش برای جواب دادن به شما برایتان روشن نشده سوال های مختلف طرح کنید.

    در جواب هایش بگردید دنبال یک چیز تاییدی و یک چیز سوالی؛ مثلا اگر پرسیدید کجایی است.
    و با یک کلمه جواب داد، اگر نمی دانید آن شهر کجاست بپرسید که مال کدام استان است.
    و ویژگی هایش چیست. گرمسیر است، سردسیر است یا چه. البته قبلش تاکید کنید .
    که جغرافیتان ضعیف است تا طرف فکر نکند می خواهید به او بفهمانید از پشت کوه آمد.
    و معلوم نیست شهرش کجای نقشه هست! اول هر آشنایی سرشار از سوء تفاهم است .
    اما یادتان باشد اگر هی پشت سر هم سوال کنید، می شوید عین این بازجوها و به احتمال زیاد طرف پشتش را به شما می کند.

    به طرفتان حالِ بودن بدهید
    آدم ها از اینکه دیده شوند لذت می برند.
    یکی از راه های اساسی در تشویق طرف به داشتن ارتباط این است که طرف احساس کند.
    برایش احترام و ارزش قائلید و قبولش دارید. شما به او کمی از آن چیزی بدهید که دلش می خواهد.
    احترام و حس بودن. دلتان نمی آید نه؟ می خواهید فقط خودتان دیده شوید و طرف برایش مسلم شود .
    که شما از او بهترید؟ راهتان را بکشید و بروید.

    نه اینجا و نه هیچ کجای دیگر جایی ندارید.
    باید همان چیزی که دلتان می خواهد بگیرید، به دیگران بدهید.
    اما شلوغ هم نکنید و خودتان را برای اینکه طرف احساس مهم بودن بکند زیر پایش له نکنید.
    یادتان باشد کلا دور دور توهم است و آدم هایی که زود وهم برشان می دارد زیادند.

    اگر دیدی طرف قیافه گرفت و خودش را زیادی جدی گرفت می توانید پشتتان را به او بکنید و بروید!
    اگر نه، بگذارید از خودش و از عقاید و خواسته هایش بگوید. بعد هر از گاهی اسمش را در طول مکالمه صدا بزنید.
    با پسوند یا پیشوند جان یا خانم یا آقا. مثلا سارا جان یا سارا خانم.
    اگر حرف هایش خیلی چرند بود، قبل از مخالفت کردن یک جمله در حرف هایش که با آن بیشتر موافقید، پیدا کنید.
    و بگویید که این بخش از حرف هایش را قبول دارید اما …

    برای شروع

      – زبان بدنتان را رعایت کنید. بیهوده وضعیت دفاعی نگیرید یا صمیمت بیش از حد نشان ندهید.
      دست به سینه بودن و یک پا را روی پای دیگر انداختن بیانگر وضعیت دفاعی است.
      دست ها و پاهای آزاد، نشان دهنده علاقه شما به شنیدن حرف های طرف مقابل است.
      – لبخند بزنید. لبخند جهانی ترین سیگنال برقراری ارتباط است.
      – حرفی که در ابتدا می گویید خیلی مهم نیست، مهم این است که طرف مقابل تشویق به پاسخگویی شود.
      – خیلی مات صحبت های طرف مقابل نشوید.
      – یادتان باشد آدم ها اول ارتباط کلاس الکی می گذارند، این یک قانون است.
      در این شرایط کمی دل و جرات به کمک می آید.

    برای شکستن سکوت

      – با پرسیدن یک سوال شروع کنید: این طرف ها رستوران خوب سراغ دارید؟
      – از وقایع روزمره و اخبار روز حرف بزنید.
      – فعل «می بینم» استفاده کنید، مثلا: می بینم که دارید کتاب راز داوینچی می خوانید.
      – شباهت های بین خودتان را شناسایی کنید و از آنها صحبت کنید.
      – از چیزی مربوط به طرف مقابل مثل بوی عطرش یا تناسب رنگ های لباس هایش تعریف کنید.

    برای حرف زدن
    – سوال بپرسید. این سوالات می توانند حتی الکی باشند.
    – درباره خودتان صحبت کنید.
    در مورد علاقه مندی ها و اتفاقات جالب زندگی تان که فکر می کنید برای دیگران جذاب است حرف بزنید.
    این کار برای زمانی که در شروع یک گفت و گو ناگهان ذهن آدم خالی می شود قابل استفاده است.
    این کار در سه سطح انجام می شود:

    – در سطح اول، اطلاعاتی مثل شغل، آخرین مسافرت، تجربه خنده دار
    و مواردی از این قبیل را با طرف مقابل در میان می گذارید.
    – در سطح دوم و پیشرفته تر از باورها، احساسات و نیازهای گذشته
    و آینده تان مثل نظرتان درباره اوضاع روز، آرزوها، مشکلات قدیمی …
    با اوصحبت می کنید.
    – در سطح سه احساسات و نیازها و باورهایتان نسبت به طرف مقابل را بیان می کنی.
    نظرتان را در مورد طرف مقابل می گویید و خواسته تان را هم اعلام می کنید.
    اگر خواسته تان را خیلی واضح نگویید، طرف مقابل گیج می شود.

    توسط مدیریت سایت · 63 روز 2 ساعت 2 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 0 votes

    مقدمه

    تا کنون از خود پرسیده اید چه عواملی باعث می شود بین دو نفر ارتباط برقرار شود و یا به عبارت دیگر، عامل به وجود آمدن جاذبه میان فردی در بین آنها چیست؟ چرا وقتی برای بار نخست، برای سکونت به محله ای وارد می شوید، پس از یک مدت، تنها با بخشی از آنها ارتباط برقرار می کنید؛ امّا تعدادی از آنها همچنان با شما غریبه می مانند؟

    چرا برخی از طلاب به خوبی توانسته اند با مخاطب خویش، ارتباط برقرار کنند؛ اما بعضی دیگر، پس از مدتها از حضور در منطقه تبلیغی، هنوز نتوانسته اند رابطه ای صمیمی با اهالی ایجاد کنند؟

    با توجه به نقش مهم جاذبه میان فردی در تبلیغ و همچنین جایگاه آن در تعالیم اسلامی، سعی خواهیم کرد عوامل پدید آمدن این جاذبه را در متون مقدس و همچنین دستاوردهای علوم تجربی، بررسی و آنها را به گونه ای بیان کنیم که برای مبلّغان محترم، کاربردی باشد.

    عامل اوّل: همجواری

    اغلب، «همجواری» گام نخست، در ایجاد جاذبه بین دو نفر محسوب می شود؛ چرا که نزدیکی مکانی، باعث ارتباط مکرّر می شود و ارتباط مکرّر، به طور معمول به جاذبه می انجامد.

    امام علی علیه السلام در همین باره می فرماید: «کُلَّمَا طَالَتِ الصُحْبَةُ تَأَکَّدَتِ الْحُرْمَةُ؛ هر چه همنشینی بیش تر به درازا کشد، حرمت استوارتر می شود.»

    ما اغلب با یک مقدار اضطراب، در مقابل یک شی ء و یا شخص جدید، واکنش نشان می دهیم؛ امّا پس از تکرار برخورد، احساس نگرانی، کاهش می یابد و شخص و شی ء جدید، برای ما آشنا به شمار می آید؛ برای مثال، احساس دوستانه ای درباره فرد غریبه ای پیدا می کنیم که در کلاس، کنار ما می نشیند؛ زیرا او را به طور مکرر می بینیم؛ اما در همین کلاس، کسی را که سه ردیف پشت سر ما نشسته است، کم تر می بینیم؛ از اینرو، آشنایی و دوستی ما گسترش نمی یابد.

    این اصل، یکی از کاربردی ترین اصول در امر تبلیغ است. اکثر تبلیغهای دینی در ایران به صورت مقطعی است؛ به گونه ای که در بخشی از آنها مانند دهه محرّم و صفر، پیش از به وجود آمدن حالت انس و صمیمیت بین مبلّغ و مخاطبانش، زمان، پایان می یابد؛ زیرا مدت اختصاص یافته برای تبلیغ در این دوره ها بسیار کم است و ایجاد جاذبه میان فردی در آن، تقریبا غیرممکن می نماید؛ اما در بخش دیگری از ایام تبلیغی، مانند ماه مبارک رمضان و تابستان، شاید فرصت بیش تری برای ایجاد انس وجود داشته باشد؛ ولی پیش از اینکه مبلّغ بتواند از جاذبه بین فردی ایجاد شده، استفاده بکند، دوره تبلیغی او تمام می شود و معلوم نیست که شخص مذکور، سال بعد هم به آن منطقه اعزام شود یا نه.

    البته فرصت مورد نیاز برای به وجود آمدن جاذبه میان فردی در اشخاص مختلف، متفاوت است. از آنجا که در بیش تر روابط بین اشخاص، واکنش اولیه در برابر یک غریبه، خنثی و یا کمی مثبت است، بنابراین، طبیعی به نظر می رسد که دید مردم در باره یک روحانی ـ در صورت نبود سابقه ذهنی ـ مثبت باشد. بنابراین، تلاش زیادی برای ایجاد جاذبه بین فردی لازم نیست. تلاش دشمنان نیز بدین شکل است که با استفاده از تبلیغات در مخاطب، ذهنیتی منفی از روحانیت به وجود آورند. مخاطب بر اثر همین تبلیغات، ذهنیت مثبت ابتدایی و آمادگی شنیدن پیام دین را از دست می دهد.

    توجه به این مسائل، ما را بیش تر به ضرورت شکل گیری تبلیغهای طولانی مدت، مانند: طرح هجرت و طرح روحانیان مستقر آگاه می سازد؛ زیرا در این گونه از تبلیغها، روحانی بین مردم زندگی می کند. بنابراین مواجهه او با مردم بیش تر می شود و طبق فرموده حضرت علی علیه السلام هرچه مواجهه، طولانی مدت تر باشد، پیوند به وجود آمده، محکم تر می شود.

    فارغ از مدت تبلیغ (بلندمدت یا کوتاه مدت) طلبه با یکسری رفتارهای توصیه شده در اسلام، می تواند میزان ارتباط خود را با مخاطبانش افزایش دهد؛ مانند عیادت از بیماران، سر زدن به خانواده شهدا، شرکت در مراسم مختلف، حضور در محل تجمع افراد محله (معمولاً در جوامع سنتی، مکانهایی وجود دارد که افراد، بخشی از روز را دور هم می نشینند)، عبور از محلهای پر رفت و آمد و سلام کردن به رهگذرها و مغازه دارانی که احتمالاً مقابل مغازه هایشان ایستاده اند.

    به عبارت دیگر، طلاب باید از هر فرصتی برای ایجاد مواجهه استفاده کنند و نباید هیچ فرصتی را برای این منظور از دست بدهند. این تأکیدها برای این است که عده ای از طلاب، وقتی برای تبلیغ وارد شهری می شوند، اکثر زمان حضورشان را در آن شهر، در خانه میزبان به سر می برند و فقط برای برگزاری مراسم سخنرانی و یا نماز جماعت از خانه بیرون می آیند.

    به طور معمول، تنها فرصت این افراد برای جذب مخاطب، بر سر منبر و با قدرت بیان است. البته اهل فن، به خوبی می دانند که این کار بسیار دشوار است.

    عامل دوم: ابراز عواطف مثبت هنگام برخورد

    بهترین زمان برای تبلیغ، موقعی است که عواطف مثبت در مخاطبان به وجود آمده باشد؛ چون باعث دید مثبت مخاطبان درباره ما می شود. این حالات، از دو طریق بر جاذبه میان فردی ما و مردم تأثیر می گذارند:

    الف. مخاطبان ما مایل اند که افراد و یا اموری را دوست بدارند که احساس خوشایندی در آنها به وجود می آورند و آنان را که اثر ناخوشایندی را در آنها به وجود می آورند، دوست نداشته باشند. طبق همین اصل است که یک مبلّغ با زیرکی تمام از همان آغاز ارتباط، باید نقاط قوّت مخاطب را پیدا کند و آنها را صادقانه ستایش کند. سپس باید سعی کند رفتار و گفتار او بیش ترین پاداش و کم ترین هزینه را برای مخاطب داشته باشد. البته تعریف و تحسین طنزآمیز، فریبکارانه، غیرصادقانه، ابلهانه و به طور غیرموجه مبالغه آمیز، برای آنها پاداش دهنده و باعث دوست داشتن نیست. برعکس، انتقادِ تکامل بخش و درست، ممکن است اثر بیش تری در ایجاد علاقه داشته باشد.

    باید توجه داشت که ریزبینی و انتقاد نیز از حد نگذرد.

    امام صادق علیه السلام در باره همین موضوع، این گونه می فرماید: «اَلاِْسْتِقْصاهُ فُرْقَةٌ وَالاِْنْتِقادُ عَداوَةٌ؛ باریک بینی و موشکافی مایه جدایی و خرده گیری مایه دشمنی است.»

    مبلّغ باید توجه کند که مردم، بدون عیب نیستند و اگر او بخواهد از همان ابتدای فعالیت تبلیغی، خرده گیری کند و مو را از ماست بیرون بکشد، مردم از گرد او پراکنده می شوند. او باید بداند که قرار نیست در یک زمان اندک، تمام اشکالات آنها را اصلاح کند. در واقع، وی در روزهای اوّل برای بیان این اشکالات، زمینه و وسع پیدا نکرده است. این زمینه، زمانی در او پیدا می شود که بین او و مردم، جاذبه میان فردی به وجود آمده باشد و آنها از او حرف شنوی داشته باشند؛ اما باید دقت کنیم که در این مدت به گونه ای عمل نکنیم تا مردم، برخورد ما را تأییدی برای کارهای اشتباه خویش بدانند.

    ب. ارزیابی از یک فرد خنثی، در زمانی که عواطف مثبت او برانگیخته شده با زمانی که عواطف منفی برانگیخته شده فرق دارد. بهترین زمان برای اثرگذاری، زمانی است که در افراد، عواطف مثبت برانگیخته شده است. دقت کنید که این قانون در باره افرادی صادق است که دید موجود نسبت به آنها دید خنثی است.

    بنابراین اگر نظر مخاطبان ما در باره روحانیت و یا شخص مبلّغ، منفی باشد، حتی حضور در مجالس شادی و عروسی آنها هم باعث نمی شود که جاذبه میان فردی بین مبلّغ و آنان پدید آید. تنها راه موجود در این موارد، این است که از روش اوّل استفاده کنیم؛ یعنی سعی کنیم که باعث به وجود آمدن عواطف مثبت در آنها بشویم. در ادامه به تعدادی از این روشها اشاره می کنیم که باعث پدید آمدن عواطف مثبت می شود:

    1. شیوه آغاز گفتگو: نوع جملاتی که با آن سخن خود را شروع می کنیم، در ایجاد واکنش عاطفی مثبت مؤثر است. طبق آزمایش کانینگهام (1989 م)، افرادی که در آغاز سخن از گفتار مستقیم و صریح استفاده می کردند، بیش تر موفق بوده و در درجه پایین تر، افرادی قرار گرفته اند که از جملات خنثی در آغاز گفتار استفاده می کردند. در نهایت، افرادی که شروع سخنانشان، همراه مزاح بود، در پایین ترین درجه قرار گرفته اند.

    با بررسی در احادیث، به نظر می رسد، اسلام با جزم و قطعیت، مزاح را رد نمی کند؛ بلکه بنا به فرموده امام علی علیه السلام «اَعْقَلُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ جِدَّهُ هَزْلَهُ؛ خردمندترین مردم، کسی است که جدی بودنش بر مسخرگی اش چیره باشد.» گویا منظور حضرت، این است که به صورت شخصی مسخره شناخته نشویم. شاید اینجا هم، چون طرف مقابل، هیچ شناختی از ما ندارد، شروع سخن با هزلگویی، ما را سبک جلوه دهد و همین موضوع، مانع ایجاد جاذبه میان فردی می شود.

    2. گشاده رویی: حرکات غیرکلامی چهره، به ویژه صورت شادِ همراه با لبخند در هنگام ملاقات با دوستان، تأثیری عمیق تر از زبان دارد و به طرف مقابل چنین القا می کند که دوستت دارم و یا از دیدارت خرسندم. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «اَلْبَشَاشَةُ حَبَالَةُ الْمَوَدَّةِ؛ گشاده رویی، دام دوستی است.»

    3. وفاداری: امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: «سَبَبُ الاِْئْتِلافِ الْوَفاءُ؛ وفاداری، سبب [انس و] الفت است.»

    4. اعلام دوستی: اگر به مردم اعلام کنید که دوستشان دارید، احساس محبت آنها به شما نیز برانگیخته می شود. امام صادق علیه السلام فرموده است: «هر گاه کسی را دوست داشتی، او را از آن آگاه ساز که این کار، دوستی میان شما را پایدارتر می کند.»

    5. هدیه دادن: هدیه، سمبل عاطفه و محبت است و باعث افزایش محبت افراد به یکدیگر می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «تَهادُوا فَاِنَّ الْهِدْیَةَ تَضْعَفُ الْحُبَّ؛ به یکدیگر هدیه بدهید؛ زیرا هدیه، دوستی را افزایش می دهد.» شاید این گزاره در نظر اوّل، بار مالی سنگینی داشته باشد؛ ولی یک مبلّغ با حداقل هزینه می تواند به همه هدیه بدهد؛ برای مثال با یک شیشه عطر، می تواند لباس افراد زیادی را خوشبو کند و از جمله این موارد، شکلات و سایر تنقلات ارزان قیمت است.

    6. پرسیدن از نام و حال: افراد به نام خود علاقه ویژه ای دارند و پرسیدن از نام و نشان آنها و به زبان آوردن آن، احساس خوشایندی در ایشان ایجاد می کند و به دوستیها استحکام می بخشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اِذا آخی الرَّجُلَ فَلْیَسْأَلْهُ عَنْ اِسْمِهِ وَ اِسْمِ اَبیهِ وَ مِمَّنْ هُوَ فَاِنَّهُ اَوْصَلَ لِلْمَوَدَّةِ؛ هرگاه، شخصی پیش تو آید، از نام او و نام پدرش و اینکه او کیست بپرس که این کار به محبت، استواری می بخشد.»

    7. سلام کردن: سلام، نوعی اعلام محبت، دوستی و اظهار مهر و آشتی در آغاز گفتگو است که معمولاً با حالت عاطفی خوشایند، توأم است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «وارد بهشت نخواهید شد، مگر آنکه ایمان بیاورید و ایمان نخواهید آورد، مگر آنکه یکدیگر را دوست بدارید. آیا شما را به چیزی راهنمایی کنم که اگر انجامش دهید، محبوب یکدیگر خواهید شد؟ سلام کردن را میان خودتان آشکار کنید.»

    8. دست دادن: فشردن دست، هنگام رویارویی سبب رفع کینه ها و زمینه ساز ازدیاد محبت است. دست دادن از نشانه های کامل بودن دوستی است.

    9. معانقه: امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «اِنَّ مِنْ تَمامِ التَّحیَّةِ لِلْمُقیمِ الْمُصافَحَةُ، وَ تَمامِ التَّسْلیمِ عَلَی الْمُسافِرِ الْمُعانِقَةُ؛ تحیت کامل به شخص مقیم با دست دادن به اوست و سلام کامل برای آنکه از سفر آمده به معانقه کردن با اوست.»

    پس در بدو ورود به محلّ تبلیغ، معانقه کردن، یکی از کاربردی ترین روشها برای ایجاد جاذبه میان فردی است.

    10. فروتنی: امام علی علیه السلام می فرماید: ثَمَرَةُ التَّوَاضُعِ الْمَحَبَّةَ؛ ثمره فروتنی، دوستی است.»

    عامل سوم: ویژگیهای ظاهری

    هنگامی که برای نخستین بار، شخصی را می بینیم و او را دوست داریم یا نداریم، معنایش این است که واکنش ما بر شواهدی ظاهری مبتنی است که در باره آن شخص مشاهده کردیم. این شواهد به مرور زمان به وجود می آید.

    شواهد ظاهری تأثیرگذار بر واکنش افراد، متفاوت است. در ادامه به بخشی از آنها اشاره می کنیم:

    ـ اگر انسان، کسی را ببیند که شبیه فرد مورد علاقه اش است، ناخودآگاه او را دوست خواهد داشت. تفاوتهایی بین این شخص جدید با آن فرد آشنا وجود دارد؛ ولی ارزیابی فعلی انسان، تحت تأثیر این تداعی خواهد بود؛ برای مثال، ساختن شخصیتهای تلویزیونی جذاب در کسوت روحانی، می تواند در مردم نسبت به طلاب، جذابیت ایجاد کند.

    البته این اصل در باره آن روحانی هم صدق می کند که پیش از شما در آن منطقه، مشغول تبلیغ بوده است؛ یعنی اگر او فردی محبوب بوده است، شما هم در همان برخورد اوّل، محبوب جلوه می کنید و اگر او محبوب نبوده است، به طور قطع، مردم در شروع کار به شما هم به دیده تردید خواهند نگریست.

    ـ یافته های پژوهشی نشان داده است که افراد تمایل دارند مردان و زنان زیبا را بیش از دیگران، دارای صفات ذیل بدانند: موقر، جالب، اجتماعی، مستقل، متنفذ، مهیج، دوست داشتنی، سازش یافته، دارای مهارتهای اجتماعی و موفق.

    در تحقیقات دیگری که لانگ لویس و همکارانش (1991 م) انجام دادند، دریافتند که کودکان، بزرگسالانِ زیبا را بدون توجه به جنس و سن آنان بر افراد غیرزیبا ترجیح می دهند.

    روحانی هم باید ظاهری مناسب و قابل قبول داشته باشد و از ژولیدگی بپرهیزد. حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام فرموده است: «اَلتَّجَمُّل مِنْ اَخْلاَقِ الْمُؤْمِنِین؛ خودآرایی از اخلاق مؤمنان است.» البته مبلّغ باید دقت کند که از این رفتار او اشرافیت برداشت نشود.

    نکته دیگری که باید دقت شود این است که میزان زیبایی لباس و آراستگی ظاهر باید متناسب با محلّ تبلیغ و ظاهر مردم آنجا باشد. طبیعی است که در زندگی روستایی که خاک مزرعه بر لباس ساکنان آن نشسته است، یک طلبه با لباس سفید و اتوکشیده، فردی بیکار یا شخصی که زندگی راحتی دارد، جلوه می کند. فراموش نکنید که این زیبایی ظاهر برای جذب مخاطبان است و نباید باعث ایجاد سوء تفاهم نسبت به شما شود.

    دقت کنید رنگ و طرح لباسِ خود و خانواده تان، با سنتهای محلی مغایر نباشد؛ برای مثال، رنگ خاصی از لباس، مخصوص عزا باشد و شما آن رنگ را در جشن آنها بپوشید و یا در مناطقی که زنها روبند استفاده می کنند، معمولاً رنگ روبندها، معنا و مفهومی برای خودش دارد.

    ـ آن دسته از علایم رفتاری که از خودمان نشان می دهیم نیز می تواند در دوست داشتن و یا نداشتن اثر بگذارد. طرز راه رفتن، یکی از این علایم رفتاری است. افراد به کسی که در شیوه راه رفتنش، جوان و شاداب است، مثبت تر از کسی که مسن به نظر می آید واکنش نشان می دهند؛ بدون آنکه جنس و یا سنّ واقعی فرد را در نظر بگیرند.

    نباید راه رفتن مبلّغ به گونه ای باشد که از آن غرور و تکبر برداشت شود. همچنین، خمیده راه رفتن هم جلوه خوبی از او به نمایش نمی گذارد.

    در واقع، مشابهت در افکار، باورها و نگرشها به سبب برانگیختن عواطف مثبت یا احساس تأیید و بالا رفتن عزّت نفس، باعث جاذبه و دوستی می شود در این خصوص امام علیه السلام می فرماید: «اَلنُّفُوسُ اَشْکَالٌ فَمَا تَشَاکَلَ مِنْهَا اتَّفَقَ وَالنَّاسُ اِلَی اَشْکَالِهِمْ اَمْیَلُ؛ جانها را شکلهایی است، پس آنان که هم شکل یکدیگرند با هم موافقت خواهند کرد و مردم به هم شکلان خود گرایش بیش تری دارند.»

    طلبه ای را در نظر بگیرید که می خواهد یک عده جوان را جذب کند؛ ولی در بسیاری از امور با آنها اختلاف نظر دارد؛ مثلاً طرفداری کردن از یک تیم فوتبال خاص و این حرص و جوش زدن پای تلویزیون را یک کار بیهوده اعلام کند، نگاه کردن به فیلمهای سینمایی را چون اکثر بازیگران آنها حجاب خوبی ندارند، حرام بداند و با فرقِ سر باز کردن مخالف باشد. از سوی دیگر عقیده داشته باشد که همسایگان مسجد باید نمازشان را در مسجد به جماعت بخوانند.

    فکر می کنید با توجه به مطالب ذکرشده، چنین مبلّغی چقدر شانس دارد که این گونه جوانها را جذب کند. شاید وی با استفاده از بقیه فاکتورهای ایجاد جاذبه، چند ماهی این جوانها را گرد خود جمع کند؛ ولی در نهایت، این مشابهت در نگرشها است که حرف اوّل را می زند. به یقین، در عرض چند ماه نمی توانیم همه عقاید اشتباه آنها را اصلاح کنیم. بنابراین مجبور هستیم با یک دسته از نگرشهای اشتباه او همراه شویم، به این شرط که مشکل شرعی نداشته باشد؛ یعنی فقط باید با نگرشهایی مخالفت کنیم که مشکل شرعی دارد.

    روحانی باید بداند که مشکل اصلی مخاطب، مدل مویش نیست. بنابراین برای حلّ مشکلات اصلی مخاطبش، لازم است که تا می تواند اشتراکهای نگرشی اش را با وی بالا ببرد و در این راه، تنها خط قرمز را امور حرام بداند. البته دقت داشته باشیم که علاوه بر خط قرمزهای اسلامی، یک خطوطی را هم عرف، برای طلاب به وجود آورده است که شکستن آنها باعث از دست دادن مخاطبان سنتی خواهد شد. در اینجاست که مبلّغ باید ارزش چیزی را که از دست می دهد و چیزی را که به دست می آورد، با هم بسنجد

    توسط مشاور · 18 روز 20 ساعت 43 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

© tribuneazad.ir 2013. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است