پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » مشکل ازدواج
3 امتیاز
Vote Con!

مشکل ازدواج

ازدواجمشکلات

سلام خسته نباشید
من که خسته شدم
من 21 سالمه عاشق یه دختر 17 ساله شدم و بهش گفتم و قبولم کرد
الان 7 ماهه باهمیم بدون اطلاع خونواده ها
قصدمون ازدواجه
یه داداشه بزرگتر دارم که کارو حقوق داره ولی هنوز ازدواج نکرده اونوقت من که دانشجوی ترم شش هستم اونم بیکار بی حقوق عاشق شدم
منو دختری که همدیگه رو دوس داریم بخاطر بعضی شرایط نمیتونیم همدیگه رو زیاد ببینیم
یه ماه یا دوماه یه بار همو میبینیم
خسته شدیم
لطفا کمکمون کنید

توسط amir9058 درازدواج · پاسخ 1631 روز 11 ساعت 1 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

 

پاسخ (234)

  1. 1 vote

    fatemeh2020,

    سلام ، من دختری هستم 24 ساله دانشجوی ارشد نرم افزار دارای مدرک تافل زبان انگلیسی ، یک سال زبان تدریس کردم الان هم حدود 2 سال میشه که توی یک شرکت خصوصی مسئول کامپیوتر هستم البته چون مسئول دفتر هم ندارند مسئولیت دفتر مدیر عامل هم دارم ، خواهری دارم که بعد از دو سال دوستی با کسی که دوست داشت ازدواج کرد خواهرم لیسانس داره اما همسرش با این که کار و مغازه و خونه از خودش داشت تحصیلات پایینی داشت خانواده من با زور با این ازدواج موافقت کردند حالا مشکل من اینجاست که من هم یه خاستگار دارم که تحصیلات دیپلم داره یه طلا سازی داره کارشو تازه شروع کرده هنوز هیچ چیزی از خودش نداره ولی میدونم دوستم داره حالا خانواده من بهم سرکوفت میزنن تو با این تحصیلاتت اینها خاستگارهاتن و …
    من باید چی کار کنم نمیدونم چرا با این موقعیت اجتماعی خوبی که هم من و هم خانواده من دارند البته شرایط اقتصادی ما هم خوبه چرا همچین خاستگارهایی دارم و اصلا چی کار کنم یه خاستگاری که شرایطش با من بخونه داشته باشم ؟؟؟ لطفا راهنماییم کنید.

    توسط nadi_49800 · 1409 روز 5 ساعت 54 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

  2. 1 vote

    nadi_49800,

    خب همین ترس شما و خانواده نوعی احساس رو به وجود میاره که باعث جذب این اتفاق برای شما میشه … در صورتی که اگر به چیزی که دوست دارید فکر کنید و احساس مثبتی رو برای خودتون به وجود بیارید مسلما ” میتونید تجربه خیلی بهتری داشته باشید …در این مورد باید ببینید این خواستگار به دل شما نشسته یا خیر؟ که از حرفای شما نشون داده میشه زیاد توجه شمارو جلب نکرده … دوست غزیز اینکه ایشون شمارو دوست داره شکی نیست در واقع وقتی از آقایون سوال میشه همه رو دوست دارن … پس بهتره با عقل و منطق پیش برید البته در کنار احساستون … چون شما قراره به زندگی بله بگید که تا آخر عمر باید بهش پایبند باشید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1408 روز 9 ساعت 43 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  3. 1 vote

    یعنی فقط ترس ما همچین مشکلی رو به وجود آورده ؟؟؟؟
    اگه من شیوه نگرشم نسبت به زندگی عوض بشه یعنی با دید بازتر زندگی رو ببینم همه چی تغییر میکنه ؟؟؟ خب عقل من میگه چون تو خانواده مرفه بزرگ شدم نمی تونم اول زندگیم تو مضیقه باشم ولی اینم میدونم که مثل دیگران که با یه آدم مسن پول دار ازدواج میکنن نمیتونم به این فکر کنم که همسرم اختلاف سنی بیش از 6 -7 سال با من داشته یاشه و این هم میدونم کسی که همه شرایط رو داشته باشه یعنی هم تا یه حدودی تحصیلات داشته باشه و هم وضع مالی خوبی داشته باشه نمی تونی خیلی اسون پیدا کنی من عقلم میگه اگه یه ذره عقل و شعور و عرضه داشته باشه و تحصیلات و هم توانایی تامین هزینه دو نفر رو داشته باشه نه از این ور بوم بیافته نه اون ور بوم و دستش توجیب خودش باشه نه اینکه از باباش پول توجیبی بگیره اخه خیلی از آدمها هستند که با پول پدرشون و تحصیلاتی که نمیدونم از کجاس خیلی کارها میکنند برام کافیه ولی نمیدونم حتی اگه کسی هم پیشنهاد ازدواج بده که این شرایط از دید من عقلانی رو داشته باشه میتونه یه زندگی برام بسازه که از لحاظ عاطفی هم آرامش داشته باشم منی که نمیدونم باید به احساسم تکیه کنم یا عقلم ؟؟؟

    توسط nadi_49800 · 1408 روز 5 ساعت 43 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

    • سلام پسری 20 ساله هستم..الان چندساله که عاشق یه دختر هستم ولی هیچ رابطه ای با هم نداریم. از طرفی من شرایط مناسب برای ازدواج ندارم دانشجو هستم و سربازی هم نرفتم..از یه طرف هم دختری که دوستش دارم توی سن ازدواجه و هرلحظه ممکنه واسش خاستگار بیاد. دارم دیوونه میشم..چیکار کنم به نظرتون؟

      توسط nima1844 · 918 روز 20 ساعت 52 دقیقه قبل

      • باید قبول کنید تا شرایط لازم برای ازدواج رو نداشته باشید نباید با احساسات خودتون و دیگران بازی کنید ...

        توسط مدیریت سایت · 916 روز 21 ساعت 18 دقیقه قبل

  4. 1 vote

    nadi_49800,

    دوست عزیز فکر مثبت شما احساسی رو میسازه که میتونه همون رو به سمت شما جذب کنه …دقت کنید احساس شما مهمه نه فقط فکر کردن شما … این کار دقیقا عکس موردیه که شما از هر چیز که میترسید براتون اتفاق میفته حالا شما این حس منفی رو میخوایت مثبت کنید … دقت کنید تا اتفاق افتادن این مورد زمان دخالت داره در ضمن دوست عزیز این افکار مثبت رو باید روی کاغذ بیاری هر چیزی که دوست داری در آینده بدست بیاری … بقول گاندی که میگه خودت رو طوری تغییر بده که دوست داری دنیا اونو بهت هدیه بده … پس اگر چیزی رو دردنیا دوست دارید باید خودتون رو هم در جهت رسیدن به اون تغییر بدی و این یک راز بسیار مهمه که شما میتونید با فکر و احساس کائنات رو در جهت ایجاد خواسته هاتون تغییر بدید …در مورد خواستگاری هم همینه باید به چیزی فکر کنی که ازش بتونی لذت ببری … اگر میتونی با فردی به چنین احساسی برسی پس میتونی در موردش فکر کنید وگرنه با شک و تردید نمیتونید وارد یک رابطه مشترک بشید… من این سری خیلی کلی گفتم تا چهارچوب مشخص بشه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1407 روز 9 ساعت 6 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  5. 1 vote

    ممنون از راهنمایی تون ، فقط اینکه میگین بنویس چی میخوای کائنات کمکت میکنند تفسیر همون حرفه که میگن اگه بخوای می تونی ؟؟؟ میگن اگه با آدم زیبا و خوش طینت نشست و برخواست کنی زیبا میشی ؟؟؟ یا اینکه زمان توی خیلی از کارها دخیله درسته ولی با صبر میشه اون چیزی رو داشت که همیشه می خواست ؟؟؟ خب من الان 24 سالمه بیام بجنبم میشم سی ساله برای منی که اینهمه مشغله دارم زمان خیلی زود میگذره یعنی باورتون نمیشه نمیدونم سال 93 چه جوری رفت دیگه چیزی ازش نمونده چطور میتونم صبری داشته باشم که به من لطمه نزنه چون همه هم سن و سالهای من ازدواج کردند بعضی هاشون هم بچه دارند و خواهر من 25 سالگی ازدواج کرده مادرمم 22 سالگی یه خواهر هم دارم که خیلی به همه چی ایراد میگرفت می خواست کسی باشه که همه چی تموم باشه با اینکه از لحاظ زیبایی خیلی از من و خواهرم که ازدواج کرده بزرگتره ولی تا الان که 31 سالشه مجرده من میترسم این صبر و این سخت گیری ها باعث بشه مثل اون بشم.

    توسط nadi_49800 · 1404 روز 8 ساعت 38 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

  6. 1 vote

    nadi_49800,

    دوست عزیز منظور اینه که شما از هر چیزی که بترسید براتون اتفاق میفته ..پس فکرتون و احساستون رو اگرمثبت کنید همون اتفاقی که دوست دارید برای شما خواهد افتاد … و این حس رو با نوشتن میتونید در خودتون تقویت کنید … مهم نیست در چه سطحی هستید اگر احساستون بگه که شما ماشینی میخواد کاینات برای رساندن شما به اون آرزو مهیا میشه ولی باید این حس رو همیشه داشته باشید و بهش غکر کنید … چون انسان ذاتا منفی گراست پس در هر لحظه میتونه نظر شمارو تغییر بده …سی دی های راز رو از بازار خریداری کنید و ببینید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1403 روز 9 ساعت 24 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  7. 0 votes

    سلام.پسری 23 ساله از شیراز هستم که حدود 4 سال با دختری 31 ساله از تهران آشنا شدم و قصد ازدواج داریم.اما تفاوت های زیادی داریم در مساله های سیاسی و مذهبی به طوری که اخیرا هر بحثی پیش میاد باعث ناراحتیمون میشه.لطفا راهنماییمون کنید.ممنون

    توسط treez · 1397 روز 18 ساعت 44 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب دوست عزیز تمام این موارد میتونه یک نشونه برای شما باشه ... و نشونه ای از آینده بین شما هم باشه که همین اختلافات میتونه در آینده زندگی شما رو به چالش بکشونه ... بهتره کمی با منطق و عقلتون تصمیم گیری کنید ... و وابستگی و احساسات رو برای مراحل بعدی زندگی خودتون نگه دارید ..در این مورد میتونید با مشاوران ما مشاوره تلفنی داشته باشید ... شماره ها در اول سایت موجود میباشد

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1397 روز 7 ساعت 9 دقیقه قبل

  8. 0 votes

    سلام.من دختری بیست و شش ساله هستم.مدت یکسال و نیم با یکی از همکلاسیهام در ارتباط بودم به دلیل یکسری مشکلات اشنایی خانواده ها به تعویق افتاد تا چند ماه پیش عید غدیر قرار بود برای خواستگاری بیان که از چند شب قبل بخاطر شرایطی که داشتیم دعوا میکردیم همین باعث شد که روز قبل از عید مادرم تماس بگیرن و برنامه را کنسل کردن .بعد چند روز ما باهم اختلافامونو حل کردیم و دوباره تصمیم گرفتیم به خانواده ها بگیم.الان مادر ایشون راضی هستن فقط میگن که چون ما کنسل کردیم دیگه زنگ نمیزنن و توقع دارن مادر من زنگ بزنن که الان میتونید بیایید!!!! مادر منم میگن تا مادرش زنگ نزنه اجازه نمیدن بیان.الان واقعا نمیدونیم چیکار کنیم.ممنون میشم اگه کمکمون کنید.

    توسط sara · 1389 روز 38 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب دوست عزیز خانواده ها در این مسایل دعواهای دونفره شما بی تقصیر هستند ... بهتره اول شما در رابطه با خودتون با مشاوره ازدواج به قطعیت برسید و بعد در این مورد اقدام کنید ... به هرحال اگر خانواده ها حاضر به انجام اینکار نباشند باید از واسطه ای در این رابطه استفاده کنید که مورد احترام و اعتماد خانواده باشه

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1388 روز 6 ساعت 37 دقیقه قبل

  9. 0 votes

    سلام خسته نباشید
    بنده در خانواده ای بزرگ شده ام که مدام صحبت ازدواج و تشکیل خانواده در مورد من بوده و الان من به یک دختر علاقه دارم و پدرم هم گفته اصلا از نظر خونه و هزینه زندگی ناراحت نباشم از نظر اقتضادی وضع خوبی داریم اما چون من 18 سالمه یکم نگرانم از طرفی هم خب عموما دخترها زود شوهر میکنن مخصوصا تو این دوره و زمونه ممنون میشم راهنمایی کنید بنده دقیقا چکاری انجام بدم

    توسط shahrood · 1388 روز 20 ساعت 35 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب معمولا در سنین بالاتر از 21 سالگی به بلوغ فکری و عاطفی خواهید رسید پس بهتره تا اون زمان صبر کنید ... در این مورد نظرات اون روزتون با امروزتون بسیار متفاوت خواهد بود ... پس بهتره در این مورد عجله نکنید و صبور باشید و در این مورد با مشاوره ازدواج حتما" مشورت کنید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1388 روز 6 ساعت 21 دقیقه قبل

  10. 0 votes

    با سلام
    پسری 24 ساله هستم. کارشناسی علوم اجتماعی تمام کرده ام و خود نیز سررشته ای از روان شناسی دارم.
    به علت فشارهای روانی و اجتماعی و خانوادگی و محدودیت ارتباط اجتماعی با جنس مخالف در سنین بلوغ عاشق شدم و تبعات آن عشق یکطرفه اشتباه باعث شد که در سال های بعد مجبور به جایگزینی افرادی دیگر برای التیام درد جدایی باشم.
    اکنون بعد از ده سال دقیقا ده تن را برای ازدواج انتخاب کرده ام که همگی میلی به من نداشته اند…این امر نوعی ناکامی بسیار شدید در من به بار آورده مشکل از کجاست؟
    به عرض برسانم که هیچگونه مشکل فیزیکی ظاهری مالی و… ندارم.

    توسط peymanm14 · 1388 روز 1 ساعت 55 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • هیچ مشکلی در این میان نیست ... اونا خیلی ساده تمایلی به ازدواج با سشما نداشتن و این قطعیتی برای شما ایجاد نمیکنه که نگران باشید ... دوست عزیز بهتره در نوع رفتار و صحبت های خودتون هم نگاهی داشته باشید شاید نوعی رفتار روی این انتخاب ها اثر میگذاره که نتونستید اونارو به خودتون جذب کنید ولی این موارد در زندگی هر کسی وجود داره و جای نگرانی نیست ... فقط انرژی منفی رو که از خودتون صاتع میکنید رو باید کم کنید و با دیدی مثبت ارتباط برقرار کنید تا نتیجه مثبت هم بگیرید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1387 روز 9 ساعت 55 دقیقه قبل

  11. 0 votes

    سلام اصولا ازدواج با خانم که مبتلا به بیماری ام اس هست را به صلاح میدانی اینرو از این منظر میگم که همه انسان ها حق زندگی دارن

    توسط zendagi · 1386 روز 8 ساعت 31 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

    • خب افرادی که ام اس دارن و الان دارند زندگی میکنن چطور تونستند زندگی مشترکی رو داشته باشند ...؟ به هرحال این مورد بستگی به دید طرف داره که از این فرد که ام اس داره چه انتظاراتی داشته باشه ... وگرنه این مشکلات میتونه در هر فردی اتفاق بیفته اونم با زمینه روانی نه جسمی در صورتی که درمان در مشکلات جسمی بسیار ساده تر از روانی ست

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1385 روز 22 ساعت 42 دقیقه قبل

  12. 0 votes

    سلام ببخشید من با پسری دوستم سه ساله قبلا هم گفته بودم که پدر مادرم شرط گذاشتن که خونه بخره و بنامم بزنه . بعضی وقتها ایشون میگن چرامامان بابات نمیزارن عقد کنیم من میگم باید خونه بخری و این کارهارو کنی الان بعده این همه وقت وقتی میگم خانوادم این شرایطو گذاشتن میگه چرا من خونه نمیگیرم همینجوری که هستم منو بخواه اصلا گوش نمیده که بابام این خاسته رو داره و تنها راه رسیدن همینه . چیکار کنم فکر میکنه من دنبال پولم ؟ کمک کنین .

    توسط asal20 · 1386 روز 1 ساعت 59 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

    • خب در این چندساله مشکلات رندگی باعث شده این شروط برای ازدواج ها گذاشته بشه و طرف مقابلم فکر میکنه شما برای پول این حرف رو میزنید بهتره در این مورد صریح با ایشون صحبت کنید تا تکلیف خودتون رو در زندگی بدونید ... دوست عزیز ایشون یا توانایی اجرای شرط رو دارند و یا اینکه ندارند ... پس اگر دارند بهتره تا زمانی مشخص به ایشون فرصت بدید و اگر ندارند خیلی زود کات کنید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1385 روز 22 ساعت 35 دقیقه قبل

  13. 0 votes

    سلام من پسری هستم 24 ساله با دختری به قصد ازدواج اشنا شدم که اهل مهمونی هستن و من با این موضوع مشکلی ندارم و از طرفی فک میکنن ازدواج مانع تحقق اهداف هاشون هست و از جای که من خودم اهل پیشرفت هستم از این موضوع استقبال میکنیم که میتونیم باهم کنار هم برای تحقق اهداف هم تلاش کنیم ولی با این همه ایشون فک میکنن در اینده برای زندگی مشترکمون مشکلی پیش میاد و این مشکلات که از نظر بنده مشکل جزئی هستن دردسر ساز میشه میخواستم اگه امکانش هست بنده رو راهنمایی کنید ممنون میشم

    توسط hasan123 · 1385 روز 23 ساعت 18 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • دوست عزیز راهنمایی شما یعنی شکستن سد تلقین در این خانم و اگر ایشون تمایلی به شکستن این تلقینات نداشته باشه مسلم بدونید در آینده به مشکل برخورد خواهید کرد ... چوت ایشون ازدواج رو سد راه پیشرفتش میدونه و شما هرچه قدرم که به ایشون اطمینان خاطر بدید نمیتونید اعتمادشو 100 درصدی به دست بیارید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1385 روز 22 ساعت 33 دقیقه قبل

  14. 0 votes

    سلام من دختری 26 ساله هستم مدت کمی است که با پسری 33 ساله آشنا شدم به قصد ازدواج. اما چند تا مشکل دارم. یکی اینکه به خاطر اختلاف سنیمون میترسم بعدا دچار مشکل بشیم.و ایشون یه عقد ناموفق داشتن ولی به من گفتن نامزدی بوده و با تحقیقات خودم فهمیدم عقد بوده! و مشکل آخر ایشون نظرشون اینه خانم خونه باید به حرف مرد خونه گوش بده حتی اگه دوست نداشته باشه اون کارو انجام بده! این بحثمون سره رقصیدن بود که من خیلی دوست دارم و ایشون دید بدی دارن نسبت به رقص ولی جدا از رقصیدن اینکه اینطوری مردسالارانه فکر می کنن منو می ترسونه
    لطفا راهنمایی کنید

    توسط ikani · 1382 روز 7 ساعت 36 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب ترس شما در چه موردیه ؟ هنوز که شما تصمیم قطعی نگرفتید به ایشون جواب مثبت بدید ؟ مگراینکه با احساستون تصمیم به ازدواج گرفته باشید ! به همین خاطر به شما توصیه میکنم در این موارد اشنایی خوب و منطقی فکر کنید ... و بدونید همین رفتاری که ایشون امروز داره ، در اینده هم همین رفتارو خواهد داشت و تغییری نخواهد کرد .... در این مورد میتونید با مشاوران ازدواج هم مشورت کنید تا در این مورد بیشتر به شما کمک کنن

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1381 روز 10 ساعت 4 دقیقه قبل

  15. 0 votes

    ممنون راهنماییتون باعث شد جدی و منطقی باهاشون صحبت کنم و به این نتیجه برسیم که عقایدمون متفاوته و این ازدواج اشتباس 🙂

    توسط ikani · 1381 روز 2 ساعت 30 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • نه دقیقا" و به این صراحت گفتار ! ولی تمام این موارد که خدمتتون عرض شد بستگی کامل به خودتون داره که بخوایت ایشون رو قبول کنید یا خیر ... منظور من از جدی و منطقی این بود که اگر واقعا" دلتون با ایشون نیست پس دلیلی برای ادامه دادن به این رابطه وجود نداره

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1380 روز 19 ساعت 2 دقیقه قبل

  16. 0 votes

    با عرض سلام و ادب و احترام محضر اساتید عزیز
    زیاد نمیخوام سرتون رو درد بیارم، گزیده صحبت میکنم تا بنده را در جهت حل مشکلی که جدیدن گرفتارش شدم راهنمایی نمایید.
    پسری 28 ساله مجرد مهندس و بصورت حق التدریس در دانشگاه و هنرستان مشغول به کار و تدریس هستم.
    با توجه به اینکه کار دائمی و یا در ارکانی دولتی و خصوصی استخدام رسمی نیستم بخاطر این مسئله از ازدواج می ترسم و زیاد نمی خوام سراغ این مسائل بروم و دوری میکنم ولی تازگی ها خانواده ام تصمیم گرفته اند که برای بنده آستین بالا بزنن و من هم قبول کردم ولی شرطی گذاشتم که نمی خوام با دخترای فامیل (دختر عمه و دختر دایی و …..) ازدواج کنم و می خوام با خانم دکتر یا خانم معلم ازدواج کنم که اون ها قبول کردند.
    حالا برای من مشکلی پیش اومده اونم این هست که سه ماهیه که دختر عمه ام (x) (21 ساله) با من ارتباط فرافامیلی برقرار کرده است بدلیل اینکه همون دانشگاهی که بنده تدریس میکنم ایشون هم دانشجوی هستند. همون روزای اول ارتباطمون خوب بود و مثل رفتار فامیلی با هم حرف میزدیم و مشکلی نبود که دختر عمه ام (x) شروع به فرستادن شکلک و عکس های عاشقانه با نرم افزار لاین نمود و من هم بطبع خودش جواب میدادم. یه بار از من پرسید چه کسی رو دوس داری من هم گفتم که فقط پدر و مادرم و کسی دیگه تویه زندگیم نیست که یدفعه بهم گفت که پس دختر خالم (y) (دختر اونیکی عمه ام (y) که قبلا می خواستم باهاش فقط دوس بشم که بنا به اختلافات فامیلی همه چی بین ما دوتا تموم شد و ادامه ندادم) تویه زندگی تو چیکاره هست؟ من هم با دلیل برهان پاسخ دادم ولی دختر عمه ام (x) قانع نشد و در جواب بهم گفت: بجای اینکه اون روزها با دختر خالم ام (y) دوست میشدی با خود من دوست میشدی لااقل با هم الان نامزد بودیم. دیگه از اون روزی که این حرف رو بهم زد کمتر با من ارتباط داره و هرچی بهش زنگ میزنم و پیامک میدم، جوابم رو نمیده و هرزگاهی در مورد موضوعات و مسائل دانشگاه با من حرف میزنه یا پیامک میده تویه ارتباطات فامیلیمون مشکلی بینمون پیش نیومده و عادی هست یعنی قهر نیستیم. در آخر هم من مجبور شدم یه رازی رو از گذشته 8 سال پیش دختر عمه ام (x) بگم و اینکه من قبلا دوسش داشتم ولی به علت اینکه مادربزرگمون (خدا رحمتش کنه) تو رو برای یه پسر دیگه غریبه کنار گذاشته بود نتونستم حرف دلم رو بهت بزنم برای همین رفتم سراغ دختر خالت (y) که با اون هم به دلیل اینکه به پدر و مادرم فحش داده بود دو ماه بودم و فراموشش کردم و اصلا تویه زندگی من جایی نداره. ولی دختر عمه ام (x) اصرار داره که من با پسری زندگی میکنم تا به عمرش دختری رو دوس نداشته باشه و صفر کیلومتر باشه! من هم بهش میگم بجای ازدواج با پسر غریبه یا دختر غریبه بیا باهم ازدواج کنیم که حرفی بهم نمیزنه!بهش پیام میدم که میخوای بیام خواستگاریت بهم جوابی نمیده و بنده رو در آنپاس شدید قرار داده.
    حالا سوال بنده از محضر شما دوستان اینکه به ارتباط با دختر عمه ام (x) ادامه بدم و آخر سر باهاش ازدواج کنم و یا به کل فراموشش کنم و با یه دختر غریبه ازدواج کنم؟

    توسط asgar.1365 · 1374 روز 20 ساعت 26 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب بهتره مدتی رو صبر کنید تا از تب و تاب این گفتگو ها کاسته بشه ... بعد دوباره با دختر عمه مورد علاقتون بحث ازدواج و خواستگاری رو مطرح کنید ... و اگر موفق به صحبت شدید برای خودتون مدت زمانی رو برای فکر کردن و تصمیم نهایی قرار بدید ... مثلا" یک ماه و ... که بستگی به خودتون داره ... بعد از این مدت اگر جوابی دریافت نکردید مسما" دیگه به شما فکر نمیکنه که جوابی بهتون نداده ... البته میتونید از فردی معتمد مثل مادرتون که بتونه ارام از ایشون نظرش رو بپرسه استفاده کنید ... مادرها بهتر میدونن چطور نظر مثبت رو از طرف مقابلتون بدست بیارن...پس کمی صبر و صبوری کنید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1374 روز 9 ساعت 1 دقیقه قبل

  17. 0 votes

    سلام، قبلا ممنونم از راهنماییتون
    من یه پسر 28 ساله هستم . 1 سال قبل با دخترخانمی آشنا شدم از هم دانشگاهی هام که 2 سال هم از من بزرگتر هست. البته حدود 2 سال هست که فارغ اتحصیل شدم.
    یه دوستی معمولی بودیم. ولی کم کم علاقم بهش بیشتر شد. ولی خوب به ازدواج فکر نمیکردم چون میدیم که از نظر مذهبی با هم تفاوت داریم. من بیشتر و اون کمتر. یک روز ازم پرسید که تصمیمت چیه و منم راستش و بهش گفتم اونم گذاشت و رفت. حدود 2 ماه حالم خیلی بود بود و مدام خاطرات تو ذهنم مرور میشد تا این که تصمیم گرفتم از ایران برم! و رفتم .الان هم خارج از کشورم. بعد از اینکه اومدم این جا دوباره کم کم رابطه ما شروع شد ( از راه دور). به شدت بهم ابراز علاقه میکنه و میکه نمیتونه بدون من زندگی کنه! من هم دوباره بهش علاقه مند شدم. و گفت حاضر هست شرایطی که من برای ازدواج دارم رو قبول کنه. این رو هم بگم که از نظر اجتماعی فرهنگی و مالی کاملا یکسان هستیم.
    ولی اتفاقی پیش اومد که همه چیز و خراب کرد.
    زمانی که با هم بودیم در ایران اون کلا دوستای زیادی داشت و این که با پسرای زیادی در ارتباط هست من رو مقداری اذیت میکرد. و میدیم که برای یکیشون در شبکه های اجتماعی کامنت های زیاد و عاشقانه و دلتنگی و اینا میزاره و چندبار هم با هم بحث کردیم و میگفت که یک دوست معمولی هست و ارتباط خاصی ندارند. و بعد از مدتی هم دیگه اون کامنت ها رو قطع کرد.و من هم فراموش کردم و با قضیه کنار اومدم. ( در ایران هم رابطه ما دورا دور بود چون اون شهرستان بود و من تهران، این آقایی هم که بحثش هست تهران بود البته)
    در این که رابطه ای مثل دوست پسر دوست دختری ندارند مطمئنم و اونو میشناسم. ولی چند روز پیش که دیدم در اون زمانی که از هم جدا شده بودیم اون سریعا کارهای قبلیش و تکرار کرده و وقتی دوباره باهم دوست شدیم هم اونارو ادامه داده، روابط صمیمیش رو و کامنت ها …. . در یک آن ازش متنفر شدم و تمام احساسم رفت و وقتی بهش گفتم، با این که حدود یک ماه میگفت من گناهی نکردم ولی ببخشید دیگه کاری نمیکنم، من باز هم نتونستم قبولش کنم. این فکر که وقتی با منه به شخص دیگه ای هم ابراز علاقه کرده و دوسش داره ، مدام عذابم میده. دیگه خسته شدم.
    الان وضعیتم جوریه که یه لحظه دلم براش تنگ میشه و یه لحظه ازش متنفرم. در کنارش خوشحالم و لذت میبرم از بودن باهاش. ولی چیزایی که ازش تو ذهنم نمیزاره که مثل قبل بشم.
    این رو هم بگم که وقتی گفت شرایط من رو قبول میکنه به طور جدی به اردواج فکر میکردم ولی اینجوری شد.
    الان تو این برزخ گیر کردم.
    واقعا ممنون میشم اگه راهی جلوی پام بزارید و کمکم کنید.
    ممنونم.

    توسط samsam · 1372 روز 14 ساعت 52 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب به خودتون برای مدتی فرصت بدید و تمام افکار منفی رو بنویسید و بخونید و دور بریزید و با خودتون تکلیف رو روشن کنید به هر حال یک طرف این کفه معایب و مزایای ایشون باید سنگینتر باشه که راه شمارو روشن میکنه ... پس فکر کنید و با خودتون به توافق برسید ... در این مورد فقط خودتون باید بتونید به قطعیت برسید ... چون هر اتفاقی بیفته نباید زندگی رو با شک و تردید شروع کنید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1371 روز 20 ساعت 46 دقیقه قبل

  18. 0 votes

    با سلام خدمت شما
    خسته نباشید
    خواهش مندم کمکم کنید و راهنمایی بفرمایید
    من پسری هستم 21 ساله و دانشجو ترم 4
    تقریبا 9 ماه هست که نسبت به دختر خانومی علاقه شدید پیدا کردم و خانواده من هم در جریان هستند و می دانند که ما 9 ماه هست در ارتباطیم
    علاقه ما بسیار بسیار زیاد بوده و قصد ازدواج داریم و به دلیل مشکلات بسیار رفت و آمدی و آبرومندی و … تصمیم گرفتیم خانواده ایشان را هم در جریان قرار بدیم و به نحوی مادر بنده از پدر ایشان اجازه خواستگاری گرفتن
    اما متاسفانه به دلیل اداب و رسوم غلط و بی جا در شهرستان محل سکونت ایشان ، مخالفت به عمل آمد و از ما خواستند تا فعلا چند سال صبر کنیم
    همونطور که می دانید و در کتاب هایی مانند تنظیم خانواده آمده و در جلسات مشاوره گفته می شود و این اواخر در ایران هم تبلیغ می شود ، ازدواج های دانشجویی بسیاری صورت می گیرد و حتی دولت تشویق هم می کند
    در این ازدواج ها و عقد های دانشجویی پسر و دختر دانشجو هستند و کار و درآمد ندارند … حتی پسر سربازی هم ممکنه نرفته باشد
    طبق روایات هم داریم که گفته شده از نظر شرع دختر و پسری که علاقه شدید و نیاز های جنسی شدید دارند و کماکان در مسیر گناه هستند باید ازدواج کنند و این وظیفه والدین هست
    نیاز جنسی ما روز به روز بیشتر هم میشود البته این مسئله دال بر این نیست که رابطه ما از روی هوس باشد .. بلکه در کنار عشق و علاقه ، این نیاز هم رشد کرده
    چند روز قبل ما مجبور شدیم به صورت مخفی و خیلی خطرناک در خانه ای رابطه جنسی البت بدون دخول بر قرار کنیم و با این روند احتمال می دهیم نتوانیم کنترل کنیم و تا چندی بعد به دخول هم برسیم
    در اینجا تکلیف ما چیست؟دولت و قانون فقط یادگرفتن محاکمه کنند؟مگر نه این است که می گویند پیشگیری بهتر از درمان است؟پس چرا قانون و دادگاه در چنین مواقعی از دختر و پسر حمایت نمی کند؟چرا فقط تبلیغ و شعار می دهند و اساسا کمکی نمی کنند به جوانان؟اکثر روابط نامشروع جنسی به همین دلایل و محدودیت ها هست
    شما رو به خدا قسم کمک کنید
    نگذارید ما وارد منجلاب فساد بشویم
    قانون اینطور مواقع خوب کارش را بلد هست که محاکمه و شلاق زدن رو حکم کند و سنگسار و … اما بلد نیست کاری کند قبل این اتفاق ها این دو جوان به هم برسند؟
    چه باید کرد؟
    خواهش می کنم کمکم کنید
    فکر کنید برادر کوچکتر شما از شما کمک خواسته
    متشکرم
    daria.aseman@yahoo.com

    توسط dadahamedani · 1368 روز 17 ساعت 38 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • دوست عزیز اینو به یاد داشته باشید که خداوند خرج عروسی رو طبق روایات میرسونه ولی برج و هزینه رو خودتون باید تامین کنید پس در این مورد اصلا" اشتباه نکنید که با این دلایل بخوایت برای خودتون توجیهی داشته باشید ...حرف اول در زندگی رو در مرحله نخست داشتن استقلال مالی میزنه ... چون زندگی وسایل و ابزار میخواد که با پول و درامدی مطمئن ایجاد میشه ... وقتی این مسایل برای شما هنوز ایجاد نشده پس زندگی شما دستخوش تنش و نگرانی خواهد شد ... به همین خاطره که باید بر خلاف خواست و نظر شما بگم چاره ای جز به صبر ندارید و هر خانواده ای دوست داره زندگی فرزندش در رفاه و آرامش باشه ... چون قانون در در دین و در عرف کاملا" مواضعش در مورد شما و کار و درامد و ازدواج و زندگی مشترک مشخص و روشنه ....

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1368 روز 8 ساعت 19 دقیقه قبل

  19. 0 votes

    حدود دوماهی هست با اقایی که منو منزل دوستم برای بار اول دید و منجر به ایجاد رابطه ی شدید قلبی بین ماشد درارتباطم.ازاول قصدش فقط ازدواج بود و با اطلاع مادرم این رابطه تا جایی که شناخت کلی ازهم به دست بیاریم ادامه پیدا کرد.البته با حفظ تمام خط قرمزهایی که برای خومدم داشتم.چون از خانواده ی مقیدی هستم و توقید وبند دوستی با جنس مخالف نبودم.و همین که ایشون نسبت به این اعتقاد من ارزش قائل شد ورعایت کردن خیلی برای خانواده مون باارزشه.ازهر لحاظ باهم سنخیت داریم جز یه مورد.من حدودسه سال پیش ازدواج ناموفقی داشتم که با تمام تلاشم جهت حفظ زندگیم و تعهدم نسبت به زندگی بی ارادگی همسرم مانع ادامه ی زندگی برای من شد.و حدودیه سالی هست جداشدم.این کیس من که اصلا برای خودم لکه ی ننگی نمیدونم چون سرم کاملا بالاست سر این قضیه که کاملا با بی وجدانی اینده و زندگی منو تحت تاثیر قرار داد و خواستگارم هم کاملا پذیرفته و به هیچ عنوان مشکلی با این قضیه نداره.از هر لحاظ نسبت به قبول خودش مطمئن شدم و شک ندارم اما بعد از مطرح کردن این قضیه برای خانواده شون با جبهه ی سختی مواجه شد.با اینکه خانواده ی کاملا تحصیل کرده و با فرهنگی هستن اما به هیچ عنوان حاضر نیستن قبول کنن.میگن اینکه پسرمجرد با یه خانمی که قبلا ازدواج کرده تو جامعه پذیرفته شده نیس.مردم چی میگن…اما کاش قبول کردن کسی که ناخواسته زندگیش خراب کردن و گناهی نداشته اسون تر بود. شرط من جهت ازدواج با ایشون هم صرفا رضایت خانواده ست.اما منکر این قضیه نمیشم که من هم ایشون رو خیلی دوست دارم.و قبول این رابطه اول از روی عقل و منطق شروع شد و بعد بحث علاقه و محبت.اگه کسی قبلا با همچین موردی مواجه شده ممنون میشم راهنمایی کنین.جدایی واسه هردومون غیر ممکنه و همیشه میگه من ولت نمیکنم چون واقعا بینمون عشقه.احساسی که هیچ کدوم تاحالا تجربه نکردیم.واینکه رابطه مون شاید غیر قابل باوربرای هرکسی باشه اما حتی لمس دست همدیگه هم نزاشتیم اتفاق بیفته.احساس ایشون به من خیلی شدیدتره اما مونده تو برزخ.عشق وخانواده.دعاکنین به هم برسیم…..

    توسط nice2068 · 1362 روز 6 ساعت 22 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب مسلما" داشتن حمایت خانواده برای شروع زندگی شما بسیار لازم و حیاتیه .... به هرحال شما از زندگی گذشته جداشدید و فردی مستقل هستید و میتونید زندگی تازه ای رو شروع کنید .... بهتره در این مورد به خانواده فرصت بدید ... در این مدت خانواده ایشون از اون تازگی مسئله بیرون میان و پذیرششون بیشتر میشه و بعد میتونید در این مورد تلاش کنید .... من فکر میکنم برای مدتی این مشکل حل خواهد شد ... طرف مقابلتون میتونه از خانواده خودش فردی قابل اعتماد و اطمینان رو برای ملاقات با شما بیاره تا بتونه با تشریح شخصیت شما برای خانواده پسر شناخت و اعتمادی رو در اونا ایجاد کنه .... پس در این امر باید صبور باشید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1361 روز 19 ساعت 3 دقیقه قبل

  20. 0 votes

    با سلام وقت بخیر
    مشکلی که دارم با خانمم اینه که وقتی یه مشکلی پیش میاد و مقصره صددرصد این جریان هم پدر یا مادر خانمم هستن وقتی من اعتراض میکنم که دلیل کارشون چیه اولا که ۱۰۰تا دلیل میاره که من قانع بشم هر کدومم توجیه دلیله قبلیه واز نظر من غیر منطقی و بعد از این دلایل شروع میکنه به پرخاشگری و این که بخاد منو مقصر جلوه بده…ما در مرحله نامزدی هستیم و مشکلاته زیادی واسه رسیدن به این مرحله پشت سر گذاشتیم…و الان وقتی میخام با خانمم بیرون برم میگن که چون مردم میبیننتون اجازه نداری بیای دنبالش و زیاد رفت و آمد کنید…پس نامزدی واسه چیه؟؟؟…در ضمن منو خانمم خیلی همدیگه رو دوست داریم ولی وقتی بحث خونوادش پیش میاد به کلی منو میذاره کنار و مث دشمنش با من رفتار میکنه و این خیلی عذابم میده…خودش میدونه پای همه چی وایسادم و با خیلی چیزا جنگیدم ولی با این رفتاراش خاسته یا ناخاسته جوری دبمو میشکونه که شب تا صب با دلم کلنجار میرم…چیکار کنم که منو به خونوادش نفروشه؟؟؟ممنون میشم اگه جوابمو لطف کنید و بدید.با تشکر

    توسط redstar · 1330 روز 21 ساعت 7 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 8

    • خب دوست عزیز دوره نامزدی دوره طلایی شناخته و شما در این مدت هست که بیشتر همدیگرو میشناسید ...پس بهتره برای شناخت بهتر و درست وقتی رو برای مشاوره قرار بدید تا بدونید روی چه کارهایی باید تاکید و توجه کرد ... به هر حال در مشاوره چون نفر سومی با اگاهی و تجربه کافی بین شما قرار میگیره میتونه بدون هیچ جبهه گیری در مورد روند این رابطه نظرشو بده ... در ضمن هر رفتاری که امروز مشاهده میکنید فردا هم اتفاق خواهد افتاد پس اگر فکر میکنید که روزی بتونید این رفتارهارو تعدیل بدید اشتباه میکنید ... به همین خاطر همین امروز باید به تمام این نشانه ها توجه کنید در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی داشته باشید 021-22354282

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1329 روز 8 ساعت 50 دقیقه قبل

  21. 0 votes

    سلام ، من عاشق استادم شدم که دکتری نرم افزار داره خودم هم کارشناسی ارشد نرم افزارم ، به طور غیر مستقیم بهم اشاره کرده که به من علاقه داره ولی من چیزی نگفتم نمی دونم چه طوری بهش نشون بدم که دوستش دارم درصورتی که درسی که باهاش برداشتم رو پاس کردم تموم شده و دیگه درسی هم باهاش ندارم، می دونم این دوست داشتن من الکی نیست چون من خیلی سعی میکنم مواظب رفتار و روابطم با دیگران باشم و کار غیر منطقی انجام ندم البته فکر میکنم از همین سرسختی من خوشش اومده حالا نمیدونم چه جوری بهش بفهمونم که دوستش دارم ولی نمی خوام منی که دخترم شان و منزلتم لکه دار نشه ، ضمنا من قبلا هم از شما راهنمایی خواسته بودم راجع به خواستگاری که داشتم که طلاساز بوده ، لطفا در این زمینه هم راهنمایی کنید.

    البته این رو هم باید ذکر کنم اختلاف سنی ما 6 سال بیشتر نیست من متولد مهر 69 هستم و ایشون متولد مهر63 .a

    توسط nadi_49800 · 1313 روز 12 ساعت 8 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

    • به هرحال خواستگاری از طرف ایشون باشه خیلی بهتره ... و اگر واقعا" قصدی برای ازدواج داشته باشه حتما" با شما مطرح خواهد کرد ... پس صبور باشید . بعد اینکه اگر شما بخوایت در این مورد پیش قدم باشید حتما" نیاز به واسطه ای قابل اعتماد دارید تا بتونه خواسته شمارو مطرح کنه ... و اگر جواب منفی دریافت کرد ، لااقل شخصیت شما حفظ شده باشه ... چون تا بطور واضح نسبت به شما ابراز علاقه نکنه نمیتونیدبرای خود پیشگویی کنید ...

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1313 روز 9 ساعت 34 دقیقه قبل

  22. 0 votes

    نمیدونم شاید منظورمو درست بیان نکردم من شخصیتم طوری نیست که برم به طرف مقابلم بگم دوست دارم یا هر چی اصلا هم نمی خوام کسی رو واسطه کنم که بره باهاش حرف بزنه ، چون تا به حال کسی تو زندگیم نبوده منظورم از این حرفم اینه که تا حالا با کسی دوست نشدم و اصلا نمی دونم که چه طوری باید با یه آقا در مورد مسائل عاطفی صحبت کنم توی محیط کارم هم آقایون هستند ولی من مشکلی با ایجاد ارتباط با اونها ندارم، این که میگم غیر مستقیم حرف زده اونقدرا هم غیرمستقیم نبوده آخرین جلسه کلاسی که با ایشون داشتم به طوری که همش داشت چهره منو باز رسی میکرد گفت دوست دارم اصلا یک روز هم نمی تونم بدون تو زندگی کنم در حدی که همه فکر کنن شوخیه ولی خودش هم می دونست که شوخی نیست ، یه بار هم که من دو هفته ای سرم توی شرکت شلوغ بود آرایشگاه نرفته بودم بعدش که رفتم آرایشگاه فرداش رفتم سر کلاس تا منو دید یه حالت عصبی گرفته بود که نگو فکر کرده بود ازدواج کردم گوشیشو گرفت رفت بیرون کلاس ولی داشت میرفت بیرون یه نگاه به من انداخت منم بر حسب اتفاق اومدم موهامو درست کنم که دست چپمو دید یکهو خنده اش گرفت رفت بیرون کلاس و برگشت انگار اخلاقش عوض شده بود یکی از بچه ها اون روز بهم گفت دیدی رفت بیرون کلاس اومد چه شنگول شد ؟؟؟
    من می ترسم چیزی بگم که منظورمو درست متوجه نشن می خوام با رفتارم بهش بگم ولی نمیدونم چه جوری ؟؟؟ شاید به نظر خنده دار بیاد همه تو ذهنشون میگن تو که آدم تحصیل کرده ای شاغلی تو چرا باید تو حرف زدنت بمونی ولی من نمیدونم ترسم از چیه؟؟؟

    توسط nadi_49800 · 1312 روز 11 ساعت 13 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

    • در ابتدا توصیه می کنیم کمی صبر کنید تا شاید پسر مورد نظرتان، خودش پیش قدم شود... اما اگر این اتفاق نیفتاد، از یک واسطه بخواهید نظر طرف مقابل را درباره شما به گونه ای غیر مستقیم بپرسد... اگر دسترسی به چنین فردی ندارید، با خودافشایی منطقی و متعادل، درباره ویژگی های خود، توانایی هایتان و روحیاتتان صحبت کنید تا او بهتر شما را بشناسد... در نهایت به شکلی خیلی ظریف به او نشان دهید آمادگی زندگی مشترک را دارید... مدبرانه از ویژگی های مثبت آن پسر که در طول رابطه مشاهده کرده اید، یاد کنید و خاطرات مشترک قابل اعتماد جهت آینده سازی را به علاوه زوایای خاص بودن مرد را به او نشان دهید... چرا که این، یک مسیر امن و بالغانه است. در لفافه بگویید که فکر می کنید شباهت های زیادتان امکان ادامه رابطه در فازهای دیگر را فراهم می کند... در این حالت اگر طرف مقابل نفهمید و درک نکرد، بهتر است او را رها کنید و باقی عمر خود را به پای چنین فردی هدر ندهید... در صریح ترین حالت ممکن می توانید به پسر مورد نظرتان بگویید: «اینکه می گویم اجبار نیست، اما من تو را دوست دارم و در کنارت احساس خوشبختی می کنم و با وجود خواستگارهایی که دارم، خود را در کنار تو خوشبخت می بینم و...» به این نحو با رعایت حیا، ارزش و منزلت دختر نیز حفظ می شود... اگر پسر منظور شما را درک کرد اما صراحتا گفت که انگیزه ای برای ازدواج ندارد یا انتخابش شما نیستید، یا حتی خواست دوستی داشته باشید بدون ازدواج، رابطه با او را برای همیشه قطع کنید... عشق، دلیری می آورد و این علامت صدق عشق است! لازم است دختر نظام ارزشی اش را چک کند و مطمئن باشد خوشبختی که محصول قاطعیت و حسابگری های صحیح باشد، به مراتب مهم تر از خوشحالی و سرخوشی عاشقانه ای خواهد بود که موقت و وابسته به شرایط است؛ این یعنی مدیریت عشق... عشق مهم است، اتفاق زیبایی است اما همیشه برای ازدواج نیاز به عاشق بودن نیست. در ازدواج پای یک قرارداد اجتماعی، تعهد و... در میان است... ما باید قبل از انتخاب همسر، حسابگری جدی داشته باشیم و نسبت ها را در نظر بگیریم. الزاما هر ازدواجی خوب نیست و هر طلاقی بد نیست؛ عنصری که باعث خوب یا بد شدن است کیستی و مسئولیت پذیری شماست. همسری را انتخاب کنید که مانع تلاش شما نشود و کسی باشد که در کنارش طعم واقعی عشق و خوشبختی را بچشید.

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1312 روز 7 ساعت 36 دقیقه قبل

  23. 0 votes

    سلام .خسته نباشید
    من قبلانم در مورد مشکلم تو سایت گفته بودم .یبار دیگه میگم
    من بستو چهار پنج سالمه داخل دانشگاه از ی دختری خوشم اومد .رفتم باهاش صحبت کردم و از اولم بهش گفتم نیتم ازدواجه .اون دفعهای اول قبول نکرد و بهم گفت ی مشکلاتی دارم .من بخیال نشدم و بازم بهش پیشنهاد دادم بلاخره قبول کرد و باهم تقریبا دوست شدیم ولی با رعایتو کنترل شده.چند وقت گذشت و ما هر وقت باهم کلاس داشتیم صحبت میکردیم که باهم بیشتر آشنا بشیم .من تو اون چند وقت بیشتر ازش خوش اومده بود چون اون خیلی به معیارای من برای انتخاب همسر نزدیک بود .اونم از من خوشش اومده بود .چند وقت ب این روال گذشت که ی روز ی تلفن بهش شد دیدم رفت دور از من صحبت کرد .دیدم داره با لحن بدو دعا صحبت میکنه .بهش شک کردم وقتی اومد ازش سوال کردم گفتم قضیه چی بود .اون لحظه خیلی ناراحت بود .بعد بهش گفتم ی پسر بود پشته خط .گفت آره .خیلی عصبیو ناراحت بودم .گفتم بهش بهم توضیح بده ماجرا چیه .بعد خودش گفت که میخواستم قضیه بهت بگم .بعد شروع کرد به تعریف کردن .گفت من با ی پسری چند ساله دوستم “به قول خودش هشت ساله ولی با عقل جور در نمیاد چون الان بیستو دو سالشه یعنی از دوازده سالگی فک کنم دروغ میگه یا داره بزرگش میکنه ی چیزم نگفتم من قبلا ی دوست داشتم که اونم به قصد ازدواج بود ولی مشکلات خانوادگی پیش اومد و قسمت نشد چون فامیل بود ..و من این قضیرو دفعه اول که با این دختر صحبت کردم گفتم بهش اونم ناراحت شد کلا هر وقت می رفتم سمت خونه اون دختر قبلی خیلی ناراحت میشد .چون فامیله مراسمی چیزی باشه مجبوریم بریم “ادامه صحبتاشو بگم آره گفت من دوستم وچند وقته واقعا خسته شدم و فکر میکنم نمیتونم باهاش خوشبخت بهشم و ازداوج کنم و میخوام تموم کنم . بهش گفتم چرا الان باهاش تموم نکردی گفت مادرم از ماجرا خبر داره و نمیزاره باهاش تموم کنم و میگه باید باهمین پسره ازدواج کنی . و میگه مادرم از پسره خوشش میاد میگه پسره خوبیه .یعنی مادرش مخالفه که با اون پسره تموم کنه ولی خودش دیگه راضی نیست و پسررو نمیخواد .
    من خیلی خیلی داغون شدم اصلا دوست نداشتم اینجوری بشه .چون واقعا بهش علاقه پیدا کرده بودم و خیلی دوست داشتم همسرم بشه ولی این شرایط داشت دیونم میکرد .خواستم تموم کنم نزاشت گفت من الان بهت علاقه پیدا کردم منو تو شرایط تنهام نزار بهم کمک کن …ازم کمک خواست .خدایشم من خودم دوست نداشتم تموم کنم

    .بزارید ی کم از دختره بگم .اون تو دانشگاه چادریه و ی چهره جذابو خوبی داره نیمگم خیلی خوشگله ولی خوبه.و من قبلش ک بهش پیشنهاد بدم زیر نظر داشتم . تو دانشگاه ازش چیزی ندیدم .حتی ی بار رفتم دنبالش تا خونشون باز حرکت بعدی ازش ندیدم .خودش گفته بیرون دانشگاه بعضی وقتا چادریه ویعضی وقتا با مانتو البته مانتوهای بدم نمیپوشه .کلا حجابش در حد متوسط خوبه .کلا بهم حس اعتمادو خوبی میده
    خودم چهرم خوبه ب قول بچها جذابم .اهل هیچ چیزم نیستم .خیلیم غیرتیم که بزرگترین عذابیم که میکشم بخاطر غیرتمه”اون قسم خورده که هیچ چیزه بدی بینشون نبوده” خیلی وظیفه شناسو کاریم و برای ی آینده خوب تلاش میکنم .ببخشید از خودم تعریف کردم من ی بنده ناچیزه خدام
    شرمنده زیاد شد سوالو متنم میخوام کامل توضیح داده باشم که از ماجرام آگاه باشید

    خلاصه من با یان شرایط که اون الان یکی تو زندگیش هست باهاش موندم “چون خودمم گذشته با کسی بودم و اشتباه کردم حاضر شدم ببخشمش و کمکش کنم .فکر کردم که نامردیه وقته اون بهم علاقه پیدا کرده تنهاش بزارم و میترسیدم که اگه تنهاش بزارم نامردی کردم که شاید آینده جزاشو ببینم ”
    و گفتم باهاش توم کن اونم ازم فرصت خواست چون مادرش پشته پسرس نمیتونه ی دفعه باهاش تموم کنه .منم بهش فرصت دادم
    بعد چند وقت به مادرم گفتم که از ی دختره خوشم میاد و مادرم اومد و یبار رفت دنبالش و مادرم از دختره خوشش اومد وقتی رفته بود دنبال دختره دیده بود که دختره خیلی تو خیابون سرو سنگینه .کلا مادرم خوشش اومد ولی به مادرم قضیه اون پسررو نگفتم
    سوال اصلیم اینه بالا ماجرارو توضیح دام
    من الان با این شرایط خیلی فکرم درگیره که کاری دارم میکنم درسته؟؟؟ من خیلی فکرم درگیره که میتونم بهش اعتماد کنم ؟؟؟؟
    دارم خیلی عذاب میکشم که یکی تو زندگیش هست و حتی این چند وقته باهاش زیاد بداخلاقی میکنم
    بنظرتون به مادرم ماجرارو بگم ؟؟؟؟؟
    آیا این دختر قابل اعتماد هست ؟؟؟؟؟ من خودم خدا شاهده نیتم خیره
    آیا من میتونم آینده خوبی باهاش داشته باشم؟؟؟؟
    همش میترسم این رابطه گذشتش مشکل ساز بشه .بخاطر رابطه قبلش مشکل تو زندگیم درست بشه
    من به خودم اعتماد دارم ولی هنوز به اون کامل اعتماد ندارم ولی بهم حس خوبو اعتماد میده
    مادرم میگه من بیام با دختره حرف بزنم و شماره مادرشو بگیرم و با نادره دختره حرف بزنم که بعد دانشگاه اگه خانوادها قبول کردن ازداوج کنید “قضیه رو نمیدونها اشتباه فکر نکنید”
    به نظرتون مادرم با مادره دختره صحبت کنه در مورد ما کاره درستیه
    دختره میترسه ک مادرش از رابطه منو اون بدونه
    ازتون خواهش میکنم یه راه درست بهم پیشنهاد کنید که من چیکار کنم ؟؟؟از آینده میترسم که ازداوج موفقی نداشته باشم خدایی نکرده. چون من بچه طلاقم هستم و مادر پدرم جدا از هم زندگی میکنم و جفتشون ازداوچ دوباره کردن میترسم من زندگیم ب طلاق ختم بشه
    ازتون ی راهنمایی و کمک میخوام
    معذرت میخوام ک طولانی شد

    توسط شهاب محمدی · 1281 روز 10 ساعت 2 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

    • اولا" هیچ کسی نمیدونه در آینده چه زندگی خواهد داشت ولی با مشاوره میتونید به سطحی از این اطمینان برسید ... شما دایم در مورد ترستون از اعتماد و آینده میگید و این خودش مانع دیدن شاخص هایی برای شناخت بیشتره ... چیزی که بسیار مهمه اینه که این خانم اگر تمایلی به پسر فامیلشون نداره پس چرا کات نمیکنه ؟ شاید ایشون هم در حال بررسی و انتخاب بین شما و ایشونه و شما باید چنین فرصتی رو بهش بدید ...به همین خاطر بحث مشاوره رو برای شما مطرح کردم اونم حضوری و دو نفره ... شما باید به این دختر فرصت بدید تا فکر کنه و موضوع رو از این دوگانگی بیرون بیاره و تکلیف شمارو مشخص کنه ... هر چند در صورت کات کردن رابطه قبلی و خواستگاری شما از ایشون با مخالفت خانواده دختر مواجه بشید پس نباید تا به سطحی خاص و رسمی رسید خودتون رو وابسته کنید اول تکلیف روابط قبلی رو روشن کنید بعد برای ازدواج خودتون قدم دوم رو بردارید در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی داشته باشید 021-22354282 021-88422495

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1280 روز 9 ساعت 34 دقیقه قبل

  24. 0 votes

    سلام. مدت هاست يه مساله منو خيلي زجر ميده، من ٢٤ سالمه و شخصيتم جوريه كه تقريبا ميتونم بگم اصلا شجاعت ندارم و كلا آدمي هستم كه خيلي از آينده ميترسم، خيلي مي ترسم باعث ناراحتي يا مشكل كسي بشم و بعد اتفاقي براي طرفم بيفته ديگه خودمو نبخشم. دوسال پيش با يه دختر بصورت اينترنتي دوست شدم و قصدمون ازواج بود جوري كه نهايتا دو سال قرار بود صبر كنيم، بعد يكسال وضعيت مالي و مشكلات خانوادگيم به حدي زياد و وخيم شد كه اصلا نميتونم به ازواج با اون و هيچكس ديگه فكر كنم و خيلي بخوام خوشبين باشم شايد ٨ سال ديگه بتونم و اونم تازه شايد و اين براي دوستم قابل تحمل نيست و احساس مي كنم بدتر اونو بدبخت مي كنم و ميترسم اگر بخوام اونو باز اميدوارش كنم و اون با توجه به شرايط و موقعيت و چهره اي كه داره خيلي راحت ميتونه خوشبخت بشه و از جوونيش لذت ببره، يكسال تلاش كردم از هم دور بشيم ولي اون دختر خيلي حساسيه و ميفهمم داره اذيت ميشه، ديشب هم بعد از دوماه پيام داد كه كاش هيچوقت باهات آشنا نشده بودم دارم زجر ميكشم، من قصد بد نداشتم اما واقعا نشد و نميخوام بدبختش كنم، نميخوام بيشتر اذيت بشه و جوونيش خراب بشه، اونم يه عيبي كه داره اينه كه هيچ جوري درك نمي كنه كه با شرايط الان من ممكنه واقعا بدبخت بشه و جوونيش از بين ميره، اصلا تلاش نمي كنه براي خودش كه راه خوبي رو پيدا كنه و بنظرم خيلي احساسيه تا منطقي ، اگر مثلا بهش بگم بيا فرار كنيم ميگه باشه، انگار اصلا متوجه واقعيت هاي زندگي نيست، همشم ميگه من بدشانسم مثل دختراي ديگه شانس ندارم. عذاب وجدان دارم از اينكه باهاش دوست شدم و وابستش كردم و الان نميتونم براش آينده اي بسازم خجالت ميكشم و نگران آيندشم، واقعا اگر شرايط ازدواج داشتم بهتر از اون نبود برام ولي ترجيح ميدم با اين شرايطم شر نرسونم تا اينكه بخاطر يه سري احتمالات دلمو به دريا بزنم و اون رو بدبخت كنم .چكار كنم؟

    توسط HH57 · 1262 روز 14 ساعت 46 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • دوست عزیز بهتره شما که واقعیت رو میدونید منطقی برخورد کنید ... با تمام سختی رودررو رابطه رو کات کنید شاید سخت باشه ولی اینطوری میتونید تکلیف هر دو طرف رو روشن کنید ... ولی قطع رابطه شما باید کامل و قاطع باشه و بعد از مدتی از تب و تاب شما کاسته میشه ...بهتره در این مورد با مشاوری مجرب مشورت حضوری و دو نفره داشته باشید تا بتونید با راهکارها و راهنمایی هایی که دریافت میکنید میزان آسیب روحی رو به حداقل برسونید ... در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-22354282 021-88422495

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1261 روز 20 ساعت 8 دقیقه قبل

  25. 0 votes

    سلام دختری 25 ساله هستم کارشناسی ارشد نرم افزار و دارای مدرک تافل زبان انگلیسی و مسئول انفورماتیک شرکت خصوصی کسی به من ابراز علاقه کرده که حدودا 20 شاید هم کمی بیشتر فاصله سنی با من داره تا به حال ازدواج نکرده فلوشیپ قرنیه هست و پزشک من( طی جراحی لازک که داشتم با ایشان اشنا شدم) شرایط ایشان تقریبا بد نیست ولی حدودا چند ماه از سال امریکا میروند برای کارهای تحقیقاتی و … البته من شناخت چندانی نسبت به ایشان ندارم ولی ایشان تقریبا با خانواده من آشنا هستند می دانم فاصله سنی زیاد مشکلات زیادی را در زندگی ایجاد میکنه ولی نمی دونم باید چه رفتاری توی مراجعه های بعدی از خودم نشون بدم با توجه به اینکه پزشک من هستند و باید برای ماه آبان هم برای چک کردن چشم هام دوباره به ایشان مراجعه کنم چه برخوردی باید داشته باشم ؟ البته ایشون به طور غیرمستقیم بهمن ابراز علاقه کردند ولی من هیچ حرفی راجع به اون موضوع که جوابم چیه و … نزدم و اینکه ایشون خیلی تلاش میکنند که منو بیشتر بشناسند (از لحاظ اخلاق و …) با این حال من یه راهنمایی می خواهم اینکه برخوردم چطور باید باشه البته من قبلا هم از شما راهنمایی گرفته بودم الان هم با توجه به صحبت هایی که قبلا کرده بودم الان هم لطفا راهنمایم کنید…

    توسط nadi_49800 · 1096 روز 6 ساعت 21 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

    • راستش با شرایطی که شما دارید بهتره خیلی عادی و معمولی برخورد کنید تا دوره درمان شما تموم بشه ... به هر حال اختلاف سنی شما بالاست ولی اینطور که متوجه شدیم شما هم بی علاقه به ایشون نیستید ... ولی باید به مشکلات آینده اش هم فکر کنید وقتی که شما در اوج نیازهای جنسی هستید و ایشون در حال طی کردن دوره افول خودش ... پس بهتره تا پایان دوره درمان به ایشون چیزی نگید و خیلی عادی برخورد کنید

      توسط مدیریت سایت · 1092 روز 18 ساعت 15 دقیقه قبل

  26. 0 votes

    داییم چند ماه پیش یه خانواده ای رو به ما معرفی کردند که پسرشون دکتری برق و قدرت دارند و هیئت علمی دانشگاهی توی یه شهر دیگه هستند و وضعیت مالی بسیار مناسبی دارند و متولد 63 هستند فاصله سنی ما حدود 6 سال هستش از زمان معارفه یکی از اقوامشان فوت کرد و حدودا تا 40 ام هیچ اقدامی نکردند بعد از اون هم پدر و مادرم برای 10 روز سفر کربلا مشرف شدند فردای روزی که برگشتند داییم به ما اطلاع دادند خانواده قصد دارند که یه جلسه معارفه کوتاه با ما داشته باشند یه بار پدر و مادر فرد معرفی شده اومدن خونمون و منو دیدن بعد چند روز هم خودش همراه خانواده اش اومدند و با هم صحبت کردیم سه شنبه هفته پیش بود که با هم صحبت کردیم تقریبا عقایدمون با هممیخوند از لحاظ فرهنگی هم همین طور با توجه به اینکه من ترم آخر کارشناسی ارشد نرم افزا رهستم والان هم زمان امتحاناتم هستش و البته اینکه دایی پسره هم از بیماری بزرگی رنج میبره آنها خیلی اصرار داشتند که هر چه زودتر اقداماتی انجام بشه اما از وقتی که ما با هم صحبت کردیم حدود 4 روز میگذره و هیچ حرف و سخنی به میان نیومده و حتی به رابط ما گه دایی ام بوده هم حرفی نزدند با توجه به اینکه من الان زمان امتحاناتم هست و خیلی درگیری ذهنی برام ایجاد شده و از این طرف هم ذهنم درگیره نمیدونم آخرش چی میشه فقط میخوام راهنماییم کنین که چه جوری تمرکز کنم که اگر این قضیه ازدواج به هر دلیل منتفی شد من ضرری از لحاظ روحی و درسی نکنم و اینکه چرا اینها که اتیششون انقدر تند بود یکهو خبری ازشون نیست ….

    توسط nadi_49800 · 1020 روز 21 ساعت 47 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

    • دوست عزیز نگران چی موضوعی هستید ؟ یا نظرشون با شما موافقه و یا موافق نیست ... پس در این مورد کار خاصی از کسی ساخته نیست جز به اینکه صبر کنید و زمان بگذره بهتره ذهنتون رو از این فکر خالی کنید ... و گرنه نباید انتظار داشته باشید فصل امتحانات خوبی رو سپری کنید ... بعد از اون میتونه مشکلات و مسایل مختلفی برای هر کسی پیش بیاد شما نباید اینقدر زود وابسته بشید چون بعد از هر خواستگاری باید دوره ای 9 ماهه رو برای نامزدی بگذرونید تا از هم شناخت کامل پیدا کنید چون پای یک عمر زندگی در میانه ... پس اگر قصد ازدواج دارید بهتره در هر مرحله ای قدرت گفتن و شنیدن " نه " مقدس رو داشته باشید در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید دفتر قیطریه: ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه دفتر سعادت آباد: ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه دفتر شریعتی: ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      توسط مدیریت سایت · 1020 روز 5 ساعت 7 دقیقه قبل

  27. 0 votes

    سلام
    تو. رو خدا الان بهم حواب بدین کمک کنید
    نمیخوام تو کانال بزارین با خودتون کار دارم

    توسط hamed_krj · 900 روز 6 ساعت 10 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-22354282 021-22689558

      توسط مدیریت سایت · 898 روز 12 ساعت 27 دقیقه قبل

  28. 0 votes

    بنده دختری 26 ساله هستم و دانشجوی دکتری
    حدود یک سال است با پسری آشنا شدم ، به هم علاقه داریم ولی اصلا شرایط ازدواج نداره و در دوشهر جدا زندگی میکنیم
    میخوام ببینم آینده ای داره باهاش بودن
    وقتی منو به کسی معرفی نکرده،
    از حسش به کسی نگفته،
    دوستاشو نمیشناسم،
    نمیشناسن منو،
    ق.ول ازدواج نداده،
    کمی از رابطه و اینها هم بین ما مطرح شده
    خوشحال میشم کمک کنین به بنده
    باید ترکش کنم؟

    توسط zahra sade · 874 روز 7 ساعت 22 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • باعث تعجبه از شمایی که در این حد تحصیلات هستید و دل به کسی بستید که هیچ شناختی ازش ندارید در یک کلام این رابطه و ازدواج مردوده و نتیجه ای در برنخواهد داشت امیدوارم منطقی و عاقلانه تصمیم گیری کنید

      توسط مدیریت سایت · 873 روز 23 ساعت 12 دقیقه قبل

  29. 0 votes

    من نگفتم ایشون رو نمیشناسم فقط حرفم اینه که از قصد اصلیش بی خبرم چطور میشه به این پی برد
    از طرفی با اینکه از کمکتون ممنونم اما به نظرم باید بدونین بنده تو چه شرایطی هستم وبعد در موردم قضاوت کنین.
    به هر حال ممنون

    توسط zahra sade · 873 روز 9 ساعت 33 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  30. 0 votes

    سلام وقتتون بخیر،من به تازگی با اقایی اشنا شدم که یکبار ازدواج کرده و طلاق گرفته و یک فرزند هم داره به نظر شما با توجه به علاقه من و ایشون به هم ازدواج ما صحیحه یا نه ؟با تو جه به این که من مجردم

    توسط Mersad135 · 868 روز 2 ساعت 32 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • معمولا" در اوایل چنین حرفهایی در مورد علاقه و دوست داشتن زده میشه ولی وقتی وارد زندگی میشن مشکلات خودشون رو نشون میدن بهتره در این مورد حتما" مشاوره کنید در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید دفتر قیطریه: ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه دفتر سعادت آباد: ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه دفتر شریعتی: ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      توسط مدیریت سایت · 866 روز 22 ساعت 18 دقیقه قبل

  31. 0 votes

    با عرض سلام و احترام.
    تمنا میکنم کمکم کنید.
    من دختری هستم19ساله و در سن 14 سالگی وارد یک رابطه علطفی با یک پسر نوجوان که او تقریبا3 سال از خودم بزرگتر بود شدم و تا یک سال پیش باهم ارتباط داشتیم.البته با توجه شرایط خانوادگی من این ارتباطات بیشتربه صورت پیامکی و تلفنی بودند و بعضی اوقات هم حضوری با هم دیدار میکردیم.لازم به ذکر که من به فقط ارتباطم عاطفی بود و هیچ ارتباط جنسی و جسمی با هم نداشتیم البته طرفم یکبار که حضوری یکدیگر را دیدم درخواست دست دادن با هم را مطرح کردن که مثلا سلام میکنیم با هم دست بدهیم اما من مخالفت کردم و او هم پذیرفت.
    شروع این رابطه از طرف ایشان و اصرارهای بسیار بسیار زیاد اون بود.من به شدت مخالف بودم اما اون با پیله کردن هاش و با خواهش های فوق العاده زیادش سعی در برقراری رابطه با من داشت.من انواع توهین ها و انواع بی محلی ها را کردم ولی اون باز دست بردار نبود و با تعقیب کردن من و اومدن در مدرسه و انواع و اقسام کارها بالاخره با جواب مثبت من روبرو شد.رابطه ما هیمن طور ادامه داشت و روز به روز عمیق تر میشد.چون من اصلا دختر اهل بی بند و باری نبودم به همین خاطر مبنای رابطه مون رو بر ازدواج گذاشتیم که مثلا هروقت رفت سرکار بیاد جلو و به هم برسیم.توی این مدت انواع هدیه ها رو برام خرید و من هم البته براش خریدم.
    هروز من به اون و اون به وابسته تر می شدیم.من در اون یک عشق آتشین و یک جنون می دیدم به طوری که رفتارهاش اصلا عادی نبود و حتی حرف از جدایی باعث سر زدن رفتارهای کاملا غیر منطقی از اون می شد.
    در طول این 4 سال یا 3 سال و خرده ایی که با هم رابطه داشتیم چند بار به اصطلاح برای مدت کوتاهی قهر و یا تصمیم به جدایی میگرفتیم اما با اصرارهای بسیار زیاد اون و البته وابستگی من دوباره رابطمون شروع می شد.
    لازم به ذکره که من در طول رابطه اون وقت هایی که حس میکردم دوسش دارم و واقعا به چشم همسر آینده ام نگاش میکردم اما در همون لحظات باز هم از این رابطه پشیمون بودم و کاملا احساس پشیمونی می کردم اما متاسفانه وارد یک رابطه ایی شده بودم که نمی تونستم قطعش کنم.
    در طول این مدت خانواده من اصلا اطلاعی نداشتن اما خانواده اون با خبر بودن.مخصوصا مادرش که حتی یک بار مادرش رو ملاقات کردم.طرف من متاسفانه بچه مامانی بود و همش از خانواده اش میگفت.
    این رو هم بگم که خانوادش به خانواده من نمی خورن و با هم تفاوت زیادی دارند.
    این رابطه احساسی ما همین طور ادامه داشت و من به شدت وابسته شده ام الان. همیشه کنار خودم میبینمش.صداش توی گوشمه حتی موقع خواب کاملا احساس میکنم داخل اتاقم وجود داره.
    تا همین پارسال که مادرم و برادرم از قضییه با خبر شدن و برخورد بسیار بدی با من کردن مخصوصا برادر بزرگم. حتی مادرم با مادرش صحبت تند کرده بود و گفته بود که به پسرتون بگید دیگه طرف دختر ما نیاید.
    از آن موقع تا الان دیگه من و اون با هم ارتباط نداریم. اما فکر و یادش من رو خیلی آزار میده.
    3ماه پیش پسرخاله ام به من پیشنهاد ازدواج میدهد. حقیقتش من قبل از اینکه وارد رابطه با اون پسر بشم به پسرخاله ام علاق داشتم اما چون ایشون پسر با حیا و نجیبی بود هیچوقت به من نشانه ایی نشان نداد که او هم به من علاقه دارد و من فکر میکردم او به من بی علاقه است و از فکرش بیرون آمدم تا اینکه وارد آن رابطه شدم.
    پسرخاله ام خیلی پسر فهمیده و با اخلاق و با شعوری هست و من واقعا دوسش دارم اما نمی تونم به ازدواج با اون فکر کنم چون وابسته به یکی دیگه هستم.این نکته رو هم بگم که من واقعا میدونم و به این نتیجه رسیدم که ازدواج با اون پسر باعث تباه شدن آیندم میشه و هیچ امیدی به خوشبختیم وجود نداره اما متاسفانه از لحاظ روحی وابسته شدم .
    در ضمن پسرخاله ام از رابطه ام خبر داره و ما کاملا از درون هم باخبریم و اون میدونه که نوع رابطه ام چگونه بوده و میدونه که الان وابسته به گذشته شدم برای همین واقعا کمکم میکنه تا از بحران در بیام.بارها نصیحتم کرده و واقعا حرفاش کاملا حق بوده و درست و وقت از مشاور برام گرفته و همیشه به من محبت میکنه تا به قول خودش من فکر نکنم فقط یکی می تونه محبت بهت کنه و خلاصه به خدا همه جوره عین یه رفیق باهام بوده و من همه درد دل هام رو باهاش میکنم.
    من می دونم که اگه با پسرخاله ام ازدواج کنم خوشبخت میشم چون ما در اکثر موارد مهم با هم هم عقیده هستیم و از لحاظ اجتماعی و فرهنگی خیلی بهم میخوریم.
    الان پسرخاله ام اصرار دارد که من هرچه زودتر با رفتن پیش مشاور بهبودی پیدا کنم. پیشنهاد نامزدی هم به من می دهد و میگه که اگه نامزد کنیم زودتر می تونی از این بحران روحی خلاص بشی اما من نمیتونم به خدا.
    پسرخاله ام میگه من صبر میکنم تا حالت خوب بشه.
    خانواده هامون هم با ازدواج من و اون هیچ مشکلی ندارن و کاملا موافقن.
    حالا با این وصف نیاز به راهنمایی شما دارم.
    آیا اگر من با اون پسر ازدواج کنم امیدی به خوشبختی هست؟
    آیا اون پسر بعد از ازدواج سرد نمیشه؟
    آیا بلایی سر خودش نمیاره؟
    مهم ترین سوالم اینه که واقعا اون عاشقه یا هیجان نوجوانی داره؟گرچه که خودم میدونم اما می خوام از زبان شما بشنوم و مطمئن بشم.
    آیا من می تونم عاشق پسرخاله ام بشم و خوشبختش کنم؟
    توروخدا کمکم کنید که بتونم از این بحران رهایی پیدا کنم.

    توسط ma.ah · 847 روز 9 ساعت 40 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • سن کم شما برای ازدواج میتونه یکی از دلایلی باشه که امروز شما با تردید در مورد ازدواج فکر میکنید اینکه پسری که در موردش حرف میزنید چه اتفاقی براش میفته و یا اینکه چه کاری انجام میده؟ رو کسی نمیدونه مهم اینه که شما امروز برای زندگیتون قراره چه تصمیمی بگیرید چون به اندازه کافی هم خودتون و هم ایشون رو و هم پسرخالتونو سرگردان کردید به همین خاطر با مشاوره ای حضوری تصمیم گیری درست رو انجام بدید ... شما به پسرخالتون علاقه دارید و دوست دارید کسی به شما این اطمینان رو بده ولی در نهایت شما باید تصمیم نهایی رو بگیرید پس خواهشا" بعد از این همه احساسی رفتار کردن علاوه بر مشاوره کمی هم واقعبینانه فکر کنید در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-22354282

      توسط مدیریت سایت · 846 روز 22 ساعت 28 دقیقه قبل

  32. 0 votes

    با سلام و خسته نباشید.دختری هستم 29 ساله.کارشناس ارشد نرم افزار.مدت 4 سال هست که با آقایی آشنا شدم که 26 ساله هستن و کارشناس نرم افزار.ولی ازلحاظ عقلی از من بزرگتر و عاقل تر هستن.تو این 4 سال همدیگرو خیلی خوب شناختیم و تصمیم گرفتیم ک ازدواج کنیم.اما چون فک میکردیم از لحاظ مالی و از لحاظ سنی ممکنه مشکل دار بشیم چند بار خواستیم ک به این تصمیم پایان بدیم ولی نتونستیم.حتی 2-3 ماه طول میکشید ولی باز هم بهم رجوع میکردیم.
    پیش مشاور رفتیم و تست شخصیت شناسی دادیم و گفتن که مشکل آن چنانی بهم نمیزنین.فقط خانواده ها موافق باشن حتما.خانواده ها هم موافقن.
    حالا میخواستم بدونم ک نظر شما با این ازدواج چیه؟آیا ازدواج با پسری که سن شناسنامه ایش 3 سال کوچیکتره مشکل سازه؟با توجه به اینکه از لحاظ شخصیتی بزرگتر از سنشه.
    ممنون.

    توسط farnazzand · 832 روز 2 ساعت 29 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • این اختلاف فقط به درک دو طرف بستگی داره ... اینکه گفته میشه نباید این اختلاف باشه به این خاطره که زن با زایمان افتاده تر میشه و شاید در روابط جنسی دچار افت بشه که چون بزرگتر از پسره میتونه نمود زیادی نشون بده ... و گرنه افرادی رو میتونید پیدا کنید که با این اختلاف زندگی خوبی دارن ... پس در نهایت تصمیم خود شما بسیار مهمه

      توسط مدیریت سایت · 829 روز 5 ساعت 10 دقیقه قبل

  33. 0 votes

    سلام خسته نباشید من 18 سالمه تو سنی هستم که خواستگار میاین و میرن اما من میترسم نمیتونم تصمیم بگیریم دوس دارم درسمو بخونم اما خانواده ام دوس ندارن برم دانشگاه میگن من بچه ام و ساده ام میگن گول میخورم منم برای فرار از این موضوع تصمیم گرفتم ازدواج کنم با کسی که منو درک کنه و بزاره درس بخونم ولی تو این زمونه هیچ کس نیست که با درس خوندن من موافق باشه واقعا خسته شدم نمیدونم باید چکار کنم از جدایی خانواده میترسم با اینکه 18 سال دارم اما رفتارم مثل بچه هاست و زود کنترل خودمو از دست میدم همش میگن بچه ام خب خودم قبول دارم که بیشتر رفتارم مثل بچه هاست و احترام بزرگتر از خودمو نمیدونم ولی وقتی ناراحتم اینجوری هستم اما اونا اصلا منو درک نمیکنن اونا که میدونن وقتی من عصبیم باهام حرف نزنن یا اصلا سربه سرم نزاره.کمکم کنید باید چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

    توسط marzieh32 · 831 روز 22 ساعت 4 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • سن شما برای ازدواج کمه و بین 21 تا 25 سالگی فرد به بلوغ عاطفی میرسه .. . پس در این مورد بهتره کمی صبر کنید تا بتونید همراه مناسبی رو برای یک عمر زندگی پیدا کنید

      توسط مدیریت سایت · 829 روز 7 ساعت 6 دقیقه قبل

  34. 0 votes

    سلام.من دختری 22ساله هستم.تک دختر 2برادر بزرگ تر.خانواده کاملا مذهبی و معتقدی دارم.

    با پسری اشنا شدم 28ساله.اوایل دوستیمون خودشو خوب نشون داد و منم طی رفتارای مهربون و حالت تکیه گاه بودنش بهش دل بستم.یه مسافرت رفتیم باهم..که این باعث شد من واقعا عاشقش بشم و باهاش در مورد ازدواج حرف بزنم.میگفت منم ب تو علاقه دارم و ب فکر ازدواجم اما من مشکلات زیادی دارم ک نمیتونم الان به ازدواج فکر کنم.

    برگشتیم تهران .بعد ی هفته بهم گفت که قبلا یه ازدواج ناموفق داشته و نزدیک ب 7 8ماهه تموم شده.کاملا شکه شدم.گریه کردم اما ب خودم قبولوندم که دوسش دارم و برام مهم نیست و پذیرفتم

    باز بعد از چند روز گفت من یه پسر 3 4ساله دارم .و ی دخترم تا ،2ماه دیگ بدنیا میاد….

    من واقعا دوسش دارم….

    واقعا الان شرایطو قبول کردم.

    اما به این فکر میکنم که 1.پدرم اجازه نده،2اصن پدرم اجازه بده من فردا با ترس اون دوتا بچه چه کنم.چون یبار که ازش پرسیدم مجبور به انتخاب بین من و بچه ها باشی چه میکنی گفت بچه هام و انتخاب میکنم…… واقعا نیاز ب کمک و راهنمایی دارم.

    اینم اضافه کنم.خود شخصیت و اخلاق و رفتار و خانواده اقا پسر طبق علاقه و تمایلات پدر من هست.یعنی یک مرد نصبتا معتقد و مذهبی هست…..

    لطفا راهنماییم کنید

    توسط marigolden · 794 روز 14 ساعت 9 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • بهتره خودتون رو با عبارت مرد معتقد و مذهبی سرکار نگذارید چون ایشون اگر واقعا" فردی معتقد بود روش دیگه ای رو برای ورود به زندگی شما در پیش میگرفت به هر حال اگر قصدی برای ازدواج داره بهتره اقدام کنه تا شما و ایشون تکلیفتون رو بدونید ... فقط برای اطمینان خاطر خودتون مدت 9 ماه رو نامزد باشید و حتما" از اینکه همسرش رو طلاق داده باخبر بشید .... چون ممکنه موضوع چیز دیگه ای باشه در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-88422495

      توسط مدیریت سایت · 794 روز 6 ساعت 31 دقیقه قبل

  35. 0 votes

    سلام .
    من دختری 20 ساله هستم . شخصی به خواستگاریم اومده که شرایطش از همه نظر خوبه ،فقط یه چیزی هست که نمیدونم اسمشم مشکل بذارم یا نه . راستش یه چند ماهی میشه که پدرم ورشکست شده میترسم با ازدواجم خانوادم از نظر مالی خیلی اذیت شن ، آیا رد کردن این خواستگار کار درستیه؟؟

    توسط 13260mrk · 793 روز 3 ساعت 57 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • مسلما" ازدواج هزینه و خرجهایی داره و شما تازه بین 21 تا 25 سالگی به بلوغ عاطفی میرسید پس خوب در این مورد فکر کنید ... در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-88472864

      توسط مدیریت سایت · 790 روز 4 ساعت 11 دقیقه قبل

  36. 0 votes

    شما خیلی زیاد فکر نکنید ترس پدرتان بروز رسانی کنید یعنی میتوانی به کمک مشاوره وروانشناسی باپدرت منطقی صحبت کنند.
    وتوان ازدواج مهم است چون که پدرتون از نظرفعالیت وتغییر اخلاقی برخورد رفتار جدید تری به عنوان میدهد

    توسط مدیریت سایت · 731 روز 4 ساعت 49 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

© tribuneazad.ir 2013. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است