خیانت یاوسواس فکری!!! | مشاوره جنسی رایگان

پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » خیانت یاوسواس فکری!!!
1 امتیاز
Vote Con!

خیانت یاوسواس فکری!!!

خیانتوسواس فکری!!!

سلام.
آبان ماه عقدکردم وعاشقانه همسرمودوست دارم اماازاونجایی که همسرم خیلی اجتماعیه دخترای زیادی سعی دارن که خودشونونزدیک ایشون کنن.منم فوق العاده حساسم وخیلی وقت هااین حساسیته جفتمونوآزارمیده بااین حال سعی میکنم به روم نیارم ولی خب موفق نمیشم.
ازطرفی 1 ماه بعدازعقدمتوجه شدم همسرم دوران مجردی بادخترخاله ی یکی ازاقوام به نسبت نزدیک رابطه داشته وازاون موقع نسبت به رفت وآمدبااین خانواده دلسردشدم وهمش حس میکنم که هنوزم باهم رابطه دارن یااون خانوم فامیل آمارزندگی ماروبه دخترخالشون میده.چندشب پیش همسرم به دلیل شغلشون خونه ی اون فامیل موندن ووقتی به من گفتن منم ناخودآگاه چنان قشقرقی برپاکردم اون سرش ناپیدا.همسردلیلوپرسیدومتوجه ناراحتیم شدوکلی قسم وآیه خوردکه همه ی این هاتوهمه وبعدازعقدمون نه اون خانومودیدن ونه خواهنددید.البته بگم خودمنم هنوزاون خانوموندیدم امادخترخالشون که فامیل همسرمیشه هرازگاهی جلوی من اسم اون خانوموخواسته یاناخواسته میاره ومنم کلی اذیت میشم.
ازاون شبم رفتارهمسرم خیلی سردوبدترازهمیشه شده ومیگه ازاین به بعدهمینجوری رفتارمیکنه.
تروخداکمکم کنیدو1 راه حلی پیش پام بذاریدتازندگیم مثل قبل ،بلکه هم بهترشه.موندم دیگه چیکارکنم.(ازاونجایی که دوران عقدهستیم وهمسرم شغلشون آزاده هفته ای 1 بارهمومیبینیم؛به نظرتون کمترزنگ واس بدم تااون بیادسمتم یامثل قبل باشم؟؟؟)

توسط elimeli درازدواج · پاسخ 1573 روز 17 ساعت 14 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

 

پاسخ (23)

  1. 1 vote

    سلام دوست عزیز

    برای این‌که عزیز همسرتان باشید

    همیشه صادق باشید. صداقت شما هیچ وقت از یاد همسرتان نخواهد رفت و بی‌صداقتی نیز براحتی می‌تواند اعتماد همسرتان را از شما سلب کند و او را به شما بدبین کند و همین باعث از بین رفتن عزت شما شود.

    بر اعصاب خود مسلط باشید. از کوره در نروید . موقع عصبانیت ممکن است متوجه رفتار و گفتار خود نباشید و حرفی بزنید که همسرتان را ناراحت کند و برنجد. شاید عصبانیت تان بعد از مدتی فروکش کند و شما آن را فراموش کنید، ولی همسرتان هیچ وقت حرف‌هایی را که شما در عصبانیت به او گفته‌اید از یاد نمی‌برد. افرادی که زود عصبانی می‌شوند، برای اطرافیانشان خسته‌کننده‌اند چون در پی هر گفتار و رفتاری باید منتظر عصبانیت شما باشند و این واقعا زجر آور است که کسی دائما از دست همه عصبانی باشد و با هر چیز کوچکی از کوره در رود.

    نقاط مثبت را هم ببینید و بدبین نباشید. وقتی همیشه به ایرادهایی که همسرتان دارد فکر کنید، روز به روز بیشتر از او دور می‌شوید، اما اگر همیشه به نقاط مثبت او بیندیشید آن‌وقت هر روز بیشتر از دیروز برایتان عزیز می‌شود.

    در رفتارتان با دیگران دقت کنید. به بزرگترها احترام بگذارید و با دوستانتان زیاده‌روی نکنید و در روابطتان حساسیت‌های همسرتان را در نظر داشته باشید و او را با یک رفتار نابه‌جا در جمع نرنجانید.
    نشاط خود را حفظ کنید و همیشه خسته و افسرده نباشید. بعضی افراد همین که به همسر خود می‌رسند فکر می‌کنند باید ناله کنند و خسته باشند. شور و نشاط باعث می‌شود که همسرتان در کنار شما احساس شادی کند، اگر روزی در کنارش نباشید، جایتان خالی می‌باشد. اما اگر دائم ابراز افسردگی کنید، هر کسی در کنار شما احساس دلمردگی می‌کند.

    هیچ‌گاه برای کارها و گذشت‌هایی که در زندگی کرده‌اید، سر همدیگر منت نگذارید. هر کاری کرده‌اید برای زندگی خودتان بوده و خودتان خواسته‌اید، پس بامنت آن را بی‌ارزش نکنید.

    به همدیگر احترام بگذارید. خیلی اوقات از بین رفتن عزت همسران در دید همدیگر به خاطر از بین رفتن حریم‌ها بین آنهاست. سعی کنید همیشه ادب و احترام را در قبال هم رعایت کنید تا قبح توهین و بی‌احترامی بین شما از بین نرود و همیشه همدیگر را محترم بشمارید. این مورد شامل خانواده همسرتان هم می‌شود.

    با هم به سفر بروید . از هیجان زندگی غافل نشوید و روزهای شادی را با هم بگذرانید.

    هر زنی که می‌خواهد برای همسرش عزیز بماند، باید به برخی نکات اهمیت بدهد مثل این‌که، به ظاهر خود اهمیت بدهد و همیشه لباس مناسب بپوشد. تشخیص ظاهر مناسب برای هر مکان کار سختی نیست و شما می‌توانید با توجه به حساسیت‌ها و نظرات همسرتان در این مورد، آنها را پیدا کنید.

    خوب آشپزی کنید. شاید بعضی از زن‌ها آشپزی را دوست نداشته باشند و آن را وظیفه خود ندانند، اما تقریبا بیشتر مردها از همسر خود انتظار دارند یک غذای خوب برای آنها تهیه کند.

    خانه مرتب و آرام خانه‌ای است که یک مدیر خوب آن را اداره می‌کند.
    خانه را مرتب و آرام نگه دارید. این به معنی کار کردن همیشگی شما در خانه نیست، بلکه صحبت از جو خانه است که ظاهر مرتب نیز به آرامش آن کمک می‌کند. خانه مرتب و آرام خانه‌ای است که یک مدیر خوب آن را اداره می‌کند. مثلا حواستان باشد که مایحتاج خانه تکمیل باشد، جو خانه را از تشنج به دور نگه دارید و فضای خانه را آرامش‌بخش بچینید.

    به حرف همسر خود گوش دهید. کمتر با او سرسختانه مخالفت کنید. دقت کنید که منظور ما، فراموش کردن دیدگاه‌ها و نظرات خودتان نیست بلکه ابراز آنها به نحوی است که همسر شما فکر نکند شما حرف او را زیر پا گذاشته‌اید، مخالفت‌های یکباره، اکثر مردها را عصبانی می‌کند، در حالی که وقتی به حرف آنها گوش می‌دهید لذت می‌برند. در این مورد زیاده روی هم نکنید.

    اگر در کارهای خانه از شوهرتان کمک می‌خواهید، کارهایی را که دوست دارد به او بدهید و تقسیم کار کنید. دستور ندهید و ایراد نگیرید. او را به کمک کردن تشویق کنید نه این که با رفتارتان او را از کمک کردن در خانه زده کنید

    توسط آقای ص - غفاری · 1573 روز 3 ساعت 18 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    ELIMELI,

    خب شما باید بپذیرید که با ایشون و با نوع فکر و زندگی ازادی که داشتن ازدواج کردید و این در تمام طول عمرتون اتفاق خواهدافتاد
    پس به شما در مورد حساسیتون و ادامه زندگی هشدار میدم و بهتون توصیه میکنم ، مشاوره رو فراموش نکنید …

    شاید از نظر شما اون به شما خیانت کرده ، در حالی که نوع زندگی ایشون اینطوریه و شما باید اونو بپذیرید …

    در ضمن شما با اون دعوا پل طلایی رو پشت سر ایشون خراب کردید، در حالیکه میتونستید خیلی آرام و متن به ایشون زنگ بزنید و حالشو بپرسید و با ابراز علاقه به ایشون عشقتون و انتظارتون رو برای ایشون مشخص کنید ..
    چون ایشون که نمیتونه رابطه رو به خاطر شغلش و یا هر چیزی با فامیل قطع کنه …

    پس بخاطر رفتار شما الان به خونه ایشون هم که بره دیگه شما ازش خبر دار نخواهید شد … و این مشکل رو خوده شما به وجود آوردید …

    اینکه شما در دوران عقد هستید، پس میتونید در مورد ادامه زندگی با چنین شخصی واقعا” تصمیم بگیرید …
    در ضمن اگر زندگی و ایشون رو دوست دارید ، بهتره شما در این مورد پیش قدم بشید، چون شما به وجود آورنده این دعوا
    و سردی بودید …
    پس بهتره خودتون در این آشتی پیش قدم باشید … و برای تکرار نشدن این اتفاقات از حساسیت خودتون کم کنید

    و خیلی زود زندگی مشترک رو شروع کنید …

    درضمن برای مشاوره ، به سایت تخصصی مشاوره مراجعه فرمایید .
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1484 روز 3 ساعت 22 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  3. 1 vote

    سلام من 28 سالمه و حدود یک سال و نیم که ازدواج کردم من فارسم و شوهرم ترک است شوهر من مرد ایراد گیری ، خیلی روی غذاش حساس روی همه چیز حساس حتی گاهی که خونه مادرم میریم میگه این قاشق سنگین، یا چرا مادرت با پدرت ایگونه رفتار کرد و سریع هر رفتاری که از من می بینه به این ربط می ده که تو هم مثل مادرت هستی با اینکه من همیشه بهش میگم آره توراست میگی منم رفتار مادرم را قبول ندارم باز هم به وقتش رفتار مادرم را به رخم می کشه ، یا حتی وقتی که خواهر زاده ام را بغل می کنم خیلی خیلی ناراحت می شود و می گوید این بچه خیلی لوس و بی مزه است و چنان چش غره ای بهم میره که سعی می کنم سریع بچه رو از خودم دور کنم هر کاری که می کنم خانه داری و زنیت مادرش و وسط می کشه خوب من تازه 2 سال است ازدواج کردم چند شب پیش سر سفره سحر برنج یه کم سرد بود شروع کرد با من به بحث کردن که این چه غذایی و من ظرف دیگر غذا رو که بهتر بود جلوش گذاشتم و گفتم تو این بخور و گفت این هم به درد نخور (اون غذا رو مادرم برای سحر داده بود) اینم لنگه همون. من تعجب کردم و گفتم تو همش ایراد می گیری و دوبار گفتم اه اه ، و اون گفت که دهنت ببند (در حالی که من هیچ وقت از هیچ واژه زشتی حتی در اوج عصبانیتم هم استفاده نمی کنم) و ساکت شو و…و من هم گفتم که تو ساکت شو چرا به من میگی (من آدم حاضر جوابیم) بعد دیدم داره عصبانی میشه رفتم تو اتاق و در محکم بستم و اون اومد و گفت چه غلطی کردی و شروع کرد منو به زدن و دستم را آنچنان پیچ داد که دردش همچنان اذیتم می کنه و دست دیگمم کبود شد لبته این قضیه سابقه داشته یه بارم همچین منو زد که پایین چشمم تا چند وقت کبود بود ولی به پدرو مادرم چیزی نگفتم(نخواستم ناراحتشون کنم)اون دوست داره من همیشه باهاش موافق باشم و هرچی گفت ج ندم آخه مگه میشه حالا چند روز است که با هم قهر کردیم و او از آشپزی گرفته تا شست و شوی لباس هاش و خودش انجام میده البته قبلا یه تصادفی کرده که روی اعصابش اثر گذاشته که اینو خود خانوادشم تائید می کنند( من بعد ازدواج متوجه شدم)حالا میگید من چیکار کنم لطفا منو راهنمایی کنید با تشکر فراوان

    توسط 894624001 · 1482 روز 4 ساعت 7 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  4. 1 vote

    894624001,

    اینکه در مورد بیماریشون چیزی نگفتن رو میشه در دادگاه اثبات کرد و عقد رو فسخ نمود ولی به هرحال شما در حال زندگی هستید … پس اگه مشکلی هست بهتره به پزشک مغز و اعصاب مراجعه کنید ممکنه عارضه ای روی مغزش فشار میاره که اینطوری پرخاشگر شده … چون این مورد بسیار تجربه شده که افرادی که دچار ضربات مغزی شدن چنین رفتاری رو داشتن ، حتی شدیدتر و خشن تر …

    مشاوره آنلاین با شماره تلفن های :
    ۸۸۴۲۲۴۹۵
    ۸۸۴۷۲۸۶۴
    سایت تخصصی مشاوره
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1482 روز 41 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  5. 1 vote

    سلام
    من دختری ۲۲ ساله هستم و مدت ۶ ماه هست که عقد کردم.همسرم رو خیلی دوست دارم و او از اقوام بوده.ما شبی که عقد کردیم همان شب با هم رابطه داشتیم و در این مدت نیز ادامه داشته اما از دوستان شنیدم که رابطه زناشویی در دوران عقد خوب نیست،آیا واقعا همینطور است؟ آیا بعدها دلزده میشود؟ لطفا جواب بدید خیلی ناراحتم

    توسط nasimsina · 1475 روز 15 ساعت 35 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  6. 1 vote

    nasimsina,

    ای بابا این چه حرفیه … شما وقتی عقد کردید از همون موقع زن و شوهر رسمی و قانونی هستید … و این ربطی به حرفای بیهوده دیگران نداره …فقط برای این مورد مهمه که خدایی نکرده قبل از عروسی باردار نشدید چون جلوه خوبی نداره عروس در شب عروسیش با اون وضع باشه …

    بیشتر از این لحاظ میگن وگرنه که مراسم عروسی فقط یک تجمل و مراسمه نه چیز دیگه ای …

    مشاوره آنلاین با شماره تلفن های :
    ۸۸۴۲۲۴۹۵
    ۸۸۴۷۲۸۶۴
    سایت تخصصی مشاوره
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1475 روز 4 ساعت 58 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  7. 1 vote

    با سلام.لطفا به منم كمك كنيد.اصلا شرايط روحي خوبي ندارم.با پسري كه دوستش داشتم در ارتباط بودم و ما خيلي با هم روابط خوبي داشتيم.اون هميشه ميگفت كه ما همو پيدا كرديم و ديگه از هم جدا نميشيم.دو ماهي با هم در ارتباط بوديم و من هر روز منتظر بودم تا به من پيشنهاد ازدواج بده.چون ميدونستم كه همچين قصديو داره.تا اينكه بعد از دو ماه به من گفت كه خيلي خوبم و تصميم نداره منو از دست بده و ه محض اينكه تكليف كارش مشخص بشه مياد خواستگاريم.همه چي جخيلي خوب پيش ميرفت تا اينكه يك روز تو فيس بوك متوجه شدم داره با يه دختر كه مال يه شهر ديگه ام بود لاس ميزنه.خيلي بهم برخوورد و در لحظه تصميم گرفت پا بذارم رو همه چيو جدا شم.هر چي بد و بيراه و فحش از دهنم دراومد نثارش كردمو و خدافظي كردم.بعد دو روز بهم پيام دادكه با اين دختر هيچ رابطه اي نداشته و هيچوقت بخاطر فحشاي من منو نميبخشه…گفت ديگه برنميگرده.خيلي بهش اصرار كردم و گفتم تو شرايط رواني مساعدي نداشتم ولي اون تصميمشو گرفته بود و گفت كه من بهش گفتم داره ازدواج ميكنم.و اون خيلي بهش برخورده.الان يك ماه ميگذره و تو اين مدت يكي دو بار دوست خيلي صميميش تو فيس بوك به من پيام داده كه به اونم گفتم ديگه نميخوام كه بمن پيام بده.چون حس كردم سعي داره بهم نزديك شه.خيلي حالم بده و همش خودمو سرزنش ميكنم كه چطور كسي رو كه اينهمه دوسش داشتم از دست دادم.نمينونم رو هيچ موضوع ديگه اي متمركز شم.امسال كنكور دكتري دارم و فكرم خسته تر از اينه كه بخوام روي درسم تمركز كنم.تو رو خدا كمكم كنيد.هيچكاري نميتنم بكنم.همش نگرانم.فك ميكنم با كي ميره با كي مياد.كارم شده گريه و گريه ….كمك كنين.تو روخدا كمك كنين.

    توسط mahisan · 1430 روز 6 ساعت 53 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  8. 2 votes

    mahisan,

    خب دوست عزیز هر انسانی در شرایط خاص میتونه رفتار شمارو بروز بده ، چون خانوما در این موارد بسیار حساس هستن ولی خب ایشون اگه برای رابطه ایکه داشتید ارزشی قایل بود میتونست شمارو ببخشه که این کاملا” به خودش مربوط میشه .. همونطوری که شما در اون لحظه اون رفتارو از خودت نشون دادید …به هرحال در این روابط دوستانه و عاطفی این مشکلات میتونه بروز کنه و شما باید برای این موارد آمادگی داشته باشید … پس بهتره صبر کنید و فکرتونو از این موضوع خارج کنید چون اگه این موضوع از این تب و تاب خارج بشه مسلما” دوباره سمت شما برمیگرده ولی شما نباید در این مورد پیشگویی کنید فقط مدتی صبور باشید و خودتونو سرزنش نکنید و توکل بخدا داشته باشید چون هر اتفاقی میتونه برای شما یک مصلحت باشه و بقول معروف خیر در چیزیه که اتفاق میفته …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1429 روز 22 ساعت 36 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  9. 1 vote

    تا لحظه اي كه جدا شديم ذره اي شك نداشتم كه دوستم داره. من هيچوقت تو اين مدت بهش بي احترامي نكردم.ولي وقتي حرفاي عاشقانه هاشو با اون دختره ديدم ديگه نتونستم خودمو كنترل كنم.بهم گفت بهش اهانت كردم اون از سر لج اينكارو ادامه ميده .دوستش بار اولي كه باهام صحبت كرد گفت كه دلش براي اون ميسوزه كه منو دوست داره و داره از دستم ميده. من بعد پيام دوسش بهش گفتم كه برگرده ولي اون زير بار نرفت و جواب منو نداد .گفت دختره هيچ ارزشي براش نداره و دختره فقط يه دوست مجازيه ،البته دختره هم همينو گفت كه فقط يه دوست مجازيه ولي فك ميكنم شايد بعد رفتن من دوسيش با اون دختر واقعي شه .الانم ديگه اصلا براش كامنت نميذاره و اون رفتارو ادامه نداده ولي …..ممنونم كه جواب منو داديد براتون دعاي خير ميكنم.كار ديگه اي از دستم بر نمياد.

    توسط mahisan · 1429 روز 10 ساعت 1 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  10. 1 vote

    سلام. در تیر 92 با همسرم عقد کردیم و در اسفند 92 هم رفتیم سر زندگیمون . بسیار همدیگه را دوست داشتیم البته مشکلاتی بود مثل اینکه قرار بود به جای عروسی بریم سفر که پدر شوهرم زد زیرش. در تیر 93 به تهران اسباب کشی کردیم(تک پسره). برای تحویل دو روزه کارها به اصفهان برگشتیم که متوجه شدم همسرم با یکی از دوست دخترهای سابقش در ارتباطه ( در حد سکس تلفنی) حتی این خانم به شوهرم گفته بود زنت را طلاق بده و من پای همه چیزت هستم. خلاصه کار کشید به دادگاه مجرمیت صادر شد. فهمیدم که شوهرم پیشنهادی از این دست به خانم های دیگری هم داده است و درواقع به نوعی بیمار است. بعد از خواهش های او و گریه هایش از او خواستم که حق طلاق و مسکن را به من بدهد تا برای زندگیم اصمینان داشته باشم و در دادگاه هم تعهد بدهد و برای درمان بیماری به روانپزشک مراجعه کند تا رضایت داده و به زندگی برگردیم. اما علارغم قولی که داد به هیچ یک عمل نکرد و منجر به صدور قرار مجرمیت شد. چطور به او بفهمانم که این حقوق را صرفا برای اطمینان می خواهم و نمی خواهم از آن ها تا زمانی که کاری علیه مصالح خانوادگی نکرده استفاده کنم چون می ترسد طلاق بگیرم. اگر این حقوق را ندهد مجبورم با همین قرار مجرمیت طلاق بگیرم آن وقت با قلب شکسته و عشقی که هنوز هست چه طور کنار بیایم؟ شوهرم هنوز هم عنوان می کند که دوستم دارد و از اشتباه خود پشیمان است.

    توسط nanaz · 1402 روز 8 ساعت 54 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  11. 1 vote

    nanaz,

    دوست عزیز در اتاق “خیانت همسرم” به پرسش شما جواب داده شد …
    http://moshavere.tribuneazad.ir/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D9%85

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1402 روز 4 ساعت 54 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  12. 1 vote

    سلام و خسته نباشید
    من قبلا هم مزاحمتون شدم تا حدودی مشکلم رفع شده
    ولی من به شوهرم شک دارم.
    چون میبینم ک یواشکی از من یک گوشی و سیم کارت داره ک در هر وقتی ک بتونه دستش میگیره و دایم در حال پیام دادنه.
    یکبار بهش گفتم گفت بعضی مسایل خصوصیه و دوس ندارم تو خبرداشته باشی
    الان دوماهه ک عقد کردیم
    همیشه تو فکر اینم ک خدای نکرده نخواد به من خیانت کنه
    و اینکه من باید چیکار کنم/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
    خیلی ممنون

    توسط zKARIMI · 1400 روز 3 ساعت 26 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 3

  13. 1 vote

    zKARIMI,

    خب دوست عزیز اگرهم بخواد واقعا” اینکارو انجام بده شما متوجه نخواهید شد … و تجسس شما باعث میشه ایشون راه های فرار دیگه ای رو برای خودش پیدا کنه … چیزی که در این مواقع بسیار مهمه خودداری و پرهیز خوده فرده وگرنه شما هرکاری هم انجام بدید نمیتونید به راز ایشون پی ببرید ..پس تا در دوران عقد هستید منطقی فکر کنید و با خودتون کنار بیایت

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1381 روز 5 ساعت 43 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  14. 1 vote

    من خودم مشكل وسواس فكري دارم فكر كنم يه جورايي از بچگي باهمً همراه تازه فهميدم يكي دوستله سعي ميكنم كنترلش كنم ولي نميشه به طرر مثال يه گوشي ايفون خريدم يع دفعه ديدم دكمش صدا ميده ناراحت شدم گفتم موبايلم خراب شده بعد دو روز خوب شد بعد از اون به بعد حساس شدم رو اسن قضيه و چون هر دفعه توجه ميكردم صداشو ميشنويدم در صورتي كه پرسيده بودم و براي چند جا وو امتحان كرده بودم صدا ميداد نميدونم چي كار كنم و فكر ميكنم بهش و اذيت ميشم يه مثالشه ملا به طرر ناخوداگاه به چيز تو ذهنم گير بدم دادم ازارم ميده:(((

    توسط noona · 1378 روز 20 ساعت 46 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  15. 1 vote

    noona,

    خب همه ما ممکنه ناخودآگاه در موقع خرید به این موارد توجه کنیم و بیشتر این توجهات به خاطر حس کمالگرایه که در ذات ما هست … همه ما دوست داریم وسیله ای که تهیه میکنیم سالم و لوکس و بدون مشکل باشه پس این مورد برای شما شاید یک مورد زودگذر باشه .. چون با گذشت مدتی شما دیگه مثل روز اول به وسیله تون حساسیت ندارید …ولی اگه واقعا” فکر میکنید به کمک نیاز دارید بهتره در این مورد با مشاروی متعهد مشورت کنید تا به شما در ترک این مشکل کمک کنه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1378 روز 4 ساعت 51 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  16. 1 vote

    salam
    namzade man khab haye jensi mibine,moshkeli nista .hameye pesara intorian .amma khabe kasayi ro mibine k man hasasam
    kheyli azyat misham .aslan nemitoonam kenar biam ba in mozoo
    b dalayeli az ham doorim
    komak konid

    توسط yalda60 · 1373 روز 20 ساعت 7 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  17. 1 vote

    yalda60,

    دوست عزیز اول از همه خواهشا” فارسی باید تایپ کنید وگرنه از پاسخگویی معذوریم … و بعد اینکه از این افکار بیهوده بیرون بیایت و به فکر زندگی و آینده خودتون باشید تا زودتری در کنار هم قرار بگیرید … مسلما” وقتی در کنار هم باشید این مسایل تموم میشه و اینطوری روی ذهنتون تاثیر نمیذاره

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1373 روز 16 ساعت 43 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  18. 1 vote

    با سلام من 29سالمه
    از معیارهای انتخاب همسر برای من همیشه بزرگتر بودن سن همسرم از خودم بوده و با این معیار و سایر معیارهای ایده ال از نظر خودم با خانمی 4 سال بزرگتر از خودم آشنا و در سن 23 سالگی ازدواج کردم؛از همون اول پایه زندگی رو بر مبنای صداقت و راستگویی گذاشتم و در مورد گذشته ام کامل با ایشون صحبت کردم که نکنه بعدا از زبون کسی چیزی بشنوه و دلگیر یا شکاک بشه و اینکه از همون اول خواسته های خودم رو از همسرم برای ایشون کامل شرح دادم که ندونسته و ناخواسته وارد زندگیم نشه و بعدا خواسته های من مشکل ساز زندگیم نشن
    برای مثال :من میل جنسی زیاد دارم و به قول معروف سیر نشدنی و دوست دارم تا حد معقول سکس داشته باشم ؛دوست دارم تو خونه وقتی تنها هستیم همسرم آرایش شده و با لباس سکسی تو خونه بگرده ؛موهاش بلند باشه کوتاه نکنه و رنگشون رو من انتخاب کنم ؛ از من خجالت نکشه و با هم صمیمی صمیمی باشیم ؛ در گفتن نیازهامون چه مادی معنوی جنسی بدون پرده و رک باشیم یا شاید خیلی خنده دار ولی واقعا برای من بزرگه که حتی تو خونه خودمون دوتایی حموم بریم و …..
    تا زمان نامزدی و عقد همیشه بهونه ازدواج و خونه جدایی بود ولی بعد اینکه ما وارد خونه خودمون شدیم قول و قرارها کم رنگ شدنو بعضیها نادیده ؛ همون اوایل چند باری روابط و برخوردها به مشاجره کشیده شد ولی من متاسفانه از حقم گذشتم و رو خواسته هام پا گذاشتم چون دوستش داشتم
    اوج مشکل من تقریبا از سه سال پیش شروع شد زمانی که خواهر ایشون برای زندگی به خارج از کشور رفتن و راه ارتباط ما اینترنت و فیسبوک شد
    یه روز خیلی اتفاقی فهمیدم که خانمم به اسم خواهرش که در جواب سوالم که با کی چت میکنی میگه خواهرم با آقایی در حال چت کردنه
    برام غیر معقول و سنگین بود ؛تو زندگی حداقل تو عشق و علاقه و وابستگی براش کم نذاشته بودم و با دیدن یه همچین صحنه ایی حسابی دعوامون شد ایشون رو با کلیه وسایلش به خونه مادرش فرستادم و تصمیم به طلاق گرفتم
    در این بازه زمانی که تقریبا 2ماه به طول کشید با رایزنی بستگان خودم از ترس مهریه ایشون و زندان افتادن من و بستگان ایشون که اشتباه میکنی و اون طوری که تو میگی نبوده و اینکه قلبا همسرم رو خیلی دوست دارم به خونه برگشت .بعداز گذشت چندروز فهمیدم که به صورت اسمس با پسرعموی من که رفت و امد به خونه من داره و دوست برادر ایشون هم هست و در طول این زمان که ما مشکل داشتیم رابط و پیغام بر بین دو خانواده اس در ارتباطه
    مجدد روابط بین ما متشنج شد من سیمکارت و گوشی رو شکستم مشاجره در گرفت ولی با خودم فکر کردم شاید در این مورد هم من مقصر اصلی هستم و نمی بایست به کسی اعتماد کنم یا وارد زندگیم کنم ؛ با پسر عموم قطع رابطه کردم خط و گوشی خانمم رو هم کلا عوض کردم و تاکید کردم شماره اش رو فقط مادرش و خواهرش داشته باشه
    به مرور رابطه مون بهتر و یکی دو سال مشکلی نداشتیم و شاید علت این بود که من بواسطه شغلم ” مهندس عمران ” اقماری کار و زندگی میکنم ، با حضور گوشی های اندروید و اپلیکیشنهای مختلف راه ارتباط همسرم با خواهرش از این طریق شده و اینکه چند وقته که من در شهر خودم هستم و مدام در کنار هم هستیم من مجدد به ایشون مشکوک شدم ؛ گوشی ایشون رو چک کردم از طرف یکی از دوستانش مدام برای ایشون پیغام میاد که یه جورایی نیمه مطمئن هستم که این شماره با اسمه اون دوستش هست و شخصه دیگه اس ؛ شماره رو برداشتم گاها از بیرون زنگ میزنم ولی طرف جواب نمیده و شک من بر طرف نمیشه
    با توجه به اینکه الان همسرم در بستر بیماری و در منزل مادرشون هستن از این اوضاع حال و روز خوشی ندارم دیگه نمیتونم به ایشون اعتماد کنم فضای بین ما از طرف من سنگین شده خودش هنوز نمیدونه من پیغام ها و گوشیش رو یواشکی چک میکنم و همچنین احساس میکنم اگر واقعا دوستش نباشه دیگه نمیتونم فرصت مجدد در اختیارش بذارم و قطعا رو همه چی پا میذارم و جدا میشم
    مردد شدم به اینکه وقتی حالش بهتر شد خیلی بی پرده و راحت بشینم و با ایشون در مورد طلاق توافقی صحبت کنم یا اینکه تا در بستر بیماری هست و نمیتونه مثله دوبار قبل؛ از خودش دفاع یا شواهد رو انکار کنه به دادگاه خانواده شکایت کنم اونجا همه چی مشخص میشه
    خواهش میکنم شما که از خارج گود به وضعیت واقف شدید و مثله من شاید احساسی یا غیر منطقی با موضوع برخورد نمیکنید راهنمایی بفرمایید تا من لااقل تصمیم منطقی و درست بگیرم
    متشکرم

    توسط saeed2066 · 1370 روز 15 ساعت 7 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  19. 1 vote

    saeed2066,

    بهتره همون گزینه اول رو در پیش بگیرید … یعنی بعد از اینکه حالشون خوب شد … با ایشون در وقتی مناسب صحبت کنید و این موضوع رو برای همیشه بین خودتون و ایشون حل کنید … وگرنه در دادگاه خانواده به این مسایل اس ام اس اهمیتی نمیدن و در اونجا بحث مهریه /نفقه و … مطرحه و طلاق … پس بهتره در این مورد عجله نکنید و سنجیده رفتار کنید …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1370 روز 20 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  20. 1 vote

    سلام، ضمن تشکر از پاسخ مشاورین محترم و دوستان عزیز
    بنده پسر هستم. با یک دختر بسیار خوب و با نجابت دوس شدم. قصدمون هم ازدواجه، ولی من بخاطر وسواس فکری ک دارم. چند بار ب این دختر تهمت بی خود زدم و بهش گفتم از من پنهون کاری کردی، وقتی فهمیدم تهمتم اشتباه بوده ازش عذر خواهی کردم، اما ۶ باری تا الان این اتفاق افتاده. و بدجوری دلشو شکستم. ک دیگه حاضر نیست با هم باشیم. حالا میخام ببینم چطوری باید از شر وسواس فکری خارج شم. و چطوری میتونم از دل اون دختر دربیارم
    ی دنیا ممنونم

    توسط omid. ahmadi · 1341 روز 1 ساعت 38 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  21. 1 vote

    omid. ahmadi,

    خب در حال حاضر درمان این وسواس فکری مهمتر از مورد دومیه …شما باید با مشاوران روانشناخت مشورت کنید تا با رفتار درمانی شمارو درمان کنند … بهتره درمورد دختر وقتی کار درمانو شورع کردید تماس بگیرید تا ایشون هم در این راه درمان به شما کمک بکنن

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1340 روز 5 ساعت 59 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  22. 0 votes

    سلام
    متاسفم از اینکه بعد از حدود ۵ سال رابطه دیگه به جایی رسیدیم که شاید هر لحظه در حال تخریب هم باشيم. خانواده هامون خسته و آسیب دیده شدن. بدتر از این خودمون نه راه جدا شدن داریم و دلبستگی هامون به راحتی قابله گذشتن و فراموش شد نه، نه کنار هم احساس امنیت و آرامشی مونده برامون. درست از لحظه ای که دور میشیم و هر کدوم به خونه هامون ميريم جنگ روانی شروع ميشه. شک و تهمت منو تبدیل به یه کبریت کرده که با هر جرقه روشن میشم و ميسوزونم. هر روز دارم متهم میشم به کارایی که هرگز نکردم حتی اگه تنها بودم هم حاضر نمی شدم تن به این کارها بدم . خسته شدم از هر لحظه شنیدن چیزایی که وجود نداره هر برخوردی کردم دروغگو خطاب شدم هر چقدر جنگیدم صبوری کردم توضیح دادم حتی مدرک و دلیل خواستم فایدش چیزی نبود جز متهم شدم به انکار و بدکاره بودن و ترسو بودنم. و این به همینجا خطم نمی شد رابطه ای که هر روز از اول شروع میشد هر بار تصمیم گرفتم جدا شم یا با تهدید یا با میل خودم از روی دلتنگی و…. بهم برگشتیم . من پیش خانواده خودم و خانواده پسری که روزی با عشق باهاش قرار گذاشتم خراب شدم و اون هم همینطور . نمیدونم باید چطوری خودمو ثابت کنم حتی بارها بهباین فکر کردم که ميکشمش مطمئنم اونم همینطور. کنار هم همه چی خوبه ولی فاصله حتی اگه اندازه یک شب و خوابیدن تا صبح باشه ما رو ويرون میکنه. من احساس ميکنم با یک نفر که چند شخصیت داره باید تغییر کنم. باور نداره هیچ کدوم از ذهنياتش درباره من واقعی نیست حتی به نظرم خنده دار و غیر قابل باز گو کرد نه.

    توسط pichak · 763 روز 12 ساعت 4 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-22354282

      توسط مدیریت سایت · 761 روز 6 ساعت 1 دقیقه قبل

© tribuneazad.ir 2013. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است