پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » ازدواج
1 امتیاز
Vote Con!

ازدواج

ازدواج

با سلام
من دختري 29 ساله هستم
حدود 5 سال پيش با پسري كه 4 سال از خودم بزرگتر بود آشنا شديم و بعد از مدت 8 ماه آشنايي تصميم به ازدواج گرفتيم تا قبل از اينكه قضيه را با خانواده ها در ميان بگذاريم هيچ مشكلي نبود با هم تفاهم داشتيم و تقريبا با هم سرهمه چيز كنار آمده بوديم همديگه رو دوست داريم و با هم آرامش داريم ولي بعد از اينكه قضيه را با خانواده ها در ميان گذاشتيم تازه مشكلاتمان از طرف خانواده ايشان شروع شد بعد از اينكه ايشان قضيه را با مادرشان در ميان گذاشتند ايشان خواستند كه همديگر رو ببينيم بعد از اينكه حضوري همديگه رو ديديم مادر ايشان شروع كردن به بهانه تراشيدن اول ظاهر من رو بهانه كردند و گفتند كه شما از هيچ لحاظي در شان پسر من نيستيد بعد دلايل ديگري رو عنوان كردند از جمله اينكه من از هيچ لحاظي در حد خانواده آنها نيستم و …. پسر ايشان خيلي سعي كردند نظر خانواده شان را عوض كنند ولي موفق نشدند ايشان خيلي به خانواده وابسته هستند و براي پدر و مادرشان احترام خاصي قائل هستند و هر نوع اصرار و پافشاري رو بي احترامي به ايشان مي داند بعد از اين قضايا ما خيلي سعي كرديم نظرشان عوض شود از جمله اينكه چند نفر را واسطه قرار داديم از جمله خواهر و برادر ايشان رو ولي اوضاع بهتر كه نشد هيچ بدتر هم شد خيلي اذيت شديم و خيلي تحت فشار قرار گرفتيم از طرف خانواده ايشان كه ارتباطمان قطع شود موفق هم شدند براي مدت كوتاه ولي ما دورادور از احوال هم باخبر بوديم پسر ايشان بعد از اينكه نااميد شدند تصميم گرفتند براي كار و زندگي به تهران رفتند ولي تاثيري بر تصميم آنها نداشت براي من و ايشان در طول اين 5 سال موقعيت ازدواج پيش آمد ولي هيچ كدام زير بار نرفتيم هر دو خسته شديم از اين بلاتكليفي از اين انتظار از اين كه هر روز منتظر معجزه هستيم ولي هيچ معجزه اي اتفاق نمي افتد روزهاي عمرمان همين طور داره ميره و ما بجاي اينكه با هم باشيم جدا از هم و با ياس و نااميدي داريم ادامه ميديم تنها اميدمان خداست و چشم به دست او داريم ما دلسوزي نداشتيم كه ما را راهنمايي كند يا راهي پيش پايمان بگذارد از شما خواهش مي كنم كه راهي برايمان روشن كنيد ممنون.

توسط naghmeh8884 درازدواج · پاسخ 1490 روز 20 ساعت 11 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

 

پاسخ (129)

  1. 1 vote

    CLOOB

    دوست عزیز اولا” قوانین اصلا” به ضد خانوم ها نیست … و بعد اینکه شما حتی اگه حق طلاق هم نداشته باشید موقع طلاق میتونید با بذل مهریه طلاق بگیرید ولی در این مورد شما حق وکالت از مرد میگیرید تا از طرف شوهرتون خودتون رو طلاق بدید … و در این مرحله دیگه کشمکش های دادگاه رو نداره … معمولا” دخترها در مقابل یک مهریه عادلانه اینکارو میکنن ولی خصوصا” لزومی برای این کار نیست … پس بهتره به چیزای خوب در زندگی توجه کنید تا مسایل منفی

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1292 روز 12 ساعت 39 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    با سلام.
    دختری 25 ساله هستم که به مدت 7 سال در رابطه با پسری که در دانشگاه با او آشنا شدم به سر میبرم. در این مدت رابطه ما فراز و نشیب زیادی داشته است. اما همدیگر را دوست داریم و از ابتدا تصمیمان ازدواج بود. اما چون شرایط (از هر لحاظ) مهیا نبود تا الان صبر کردیم. خانواده هر دو نفرمان از این رابطه مطلع بوده اند. چند وقت پیش مادر آ. ع برای آشنایی به دیدن من و خانواده ام آمد. گویا متوجه تضاد فرهنگی شد و کمی به مخالفت پرداخت. خانواده من نیز به این تفاوت پی بردند اما بخاطر این رابطه 7 ساله قصد مخالفت کردن ندارند.
    من بسیار ناراحتم که خانواده پسر با آنکه از این 7 سال خبر دارند در این لحظه می خواهند مخالفت کنند. پسر به من می گوید که تو کمی صبر کن من آن ها راضی می کنم. ازطرفی خانواده من از این مخالفت خبری ندارند. من نمی دانم به خانواده ام بگویم؛ اگر بگویم آن ها هم شروع به مخالفت خواهند کرد و ممکن است کامل من و آ.ع همدیگر را ازدست بدهیم.
    از طرفی میترسم بعد 7 سال باز هم منتظر بمانم و آخر بی نتیجه این ازدواج سر نگیرد و احساس می کنم این فقط زندگی من خواهد بود که خراب می شود.
    چه کنم؟ کسی جز دنیای مجازی نداشتم برای مشاوره! به خانواده ام بگویم؟ صبر کنم؟

    توسط shamim.rr · 1289 روز 5 ساعت 33 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  3. 1 vote

    shamim.rr,

    خب داشتن حمایت خانواده برای ازدواجی خوب بسیار مهمه و شما باید صبور باشید تا دوستتون بتونه با توجه به شناختی که از زندگی خودش داره رضایت خانواده اش رو جلب کنه … شمام بهتره در این مورد صبر کنید تا بتونید بعد از هفت سال به نتیجه برسید ولی قدرت خودتونو باید بالا ببرید تا بتونید دراین مواقع کار درست رو انجام بدید … پس فعلا” صبر کنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1288 روز 19 ساعت 18 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  4. 1 vote

    با سلام. من دختری 27 ساله و مجرد هستم. دوسال پیش از طریق یکی از دوستان با آقایی آشنا شدم. ایشون دوسال از من بزرگترن. من خودم پزشک هستم و ایشون لیسانس مهندسی شیمی. من شهرستانی و از یه خونواده مدهبی و پدر و مادرم فرهنگی. ایشون تهرانی و از یه خونواده مدرن که امسال اومدن خواستگاری.. خونواده من با ازدواج با ایشون مخالف هستن و خونواده ایشون هم مصر به این ازدواج. دوستش دارم. پسر خوبیه با ایمان هست و مهربون و کاری. توی این دوسال هیچ وقت بهم دست نزده و میگفت نمیخوام ارزشت کم بشه. ولی یه مشکلاتی داره که باعث شده من خودمم راضی به ازدواج با ایشون نباشم و بیخیال دوست داشتنم بشم. چون شخصا عقیده دارم علاقه و دوست داشتن بیشتر وابستگی هست و با گذشت زمان از بین میره. مشکلاتی که ایشون داره: مثلا اختلال وسواسی-جبری خفیف داره. خیلی خسیس هست طوری که توی این دوسال آشناییمون یه هزار تومنی هم خرجم نکرده، درحالی که من واسش کادو زیاد خریدم و هروقت پول نیاز داشته بهش دادم. حالا علی رغم اینکه دوستش دارم نمیخوام باهاش ازدواج کنم. ولی توی این دوسال خیلی رابطمون خوب و عشقولانه بوده و اون خیلی وابسته شده. حالا نمیدونم چجوری این رابطه رو تموم کنم. میترسم ضربه بخوره. قبلا هربار بهش میگفتم میخوام کات کنم شروع میکردگریه و زاری و التماس که تنهام نزار. حالا بنظر شما چکار کنم برم؟ نرم؟ بمونم یا نه؟ چجو ی کات کنم؟

    توسط mina1987 · 1287 روز 5 ساعت 10 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

    • سلام.من دختری21ساله هستم.دانشجوی ترم آخرلیسانس.پسرهمسایه ام به مدت دوسال بهم ابراز علاقه کرد.ولی من قبول نکردم.بعدکم کم بهش علاقه پیدا کردم.اون از اول خونواده اش رو در جریان گذاشته بود.وقصدشم ازدواج بود.بعد چند ماه از اشناییمون خونواده من هم در جریان قرار گرفتن.ولی به شدت مخالفت کردن چون گفتن اون دیپلم داره تو لیسانس.هردوخونواده از هم شناخت کامل دارن.پسرخیلی خوبیه.به شدت به هم علاقه داریم.حتی بهم قول داده بعدازدواج درسشو ادامه بده من مطمئنم که میتونه.اما خونواده ام مخالف هستن.بخاطرشغلش.میگن حتما بایدرسمی باشه.یه جورایی سخت گیرن.اما من هیچ وقت تحصیلات برام ملاک نبوده.بایدچکارکنم.خیلی بهش علاقه دارم.از طرفی نمیخوام خونواده ام ازم دلگیر باشن.چکارکنم که راضی بشن؟ازدواج امر پسندیده هست.میگه بعد ازدواج هم نمیشه شرایط جور بشه؟چکار کنم که راضی بشن؟

      توسط talat · 1275 روز 15 ساعت 13 دقیقه قبل

  5. 2 votes

    mina1987,

    دوست عزیز خسیس بودن یکی از اون اخلاقاییه که براش درمانی نیست و شما باید به این مورد توجه کنید و یا هر مورد دیگه ای ک هدر این مدت مشاهده کردید … به هرحال بعد از ازدواج وابستگی و محبت و علاقه به وجود میاد و هر روز هم بیشتر میشه ولی الان بهتره با عقل و منطق فکر کنید تا بتونید زندگی خوبی رو در آینده برای خودتون تجربه کنید … بهتره در این مورد با مشاورازدواج هم مشورت کنید و از اینکه میخوایت رابطه رو کات کنید اصلا” نگران نباشید ..خوب و منطقی تصمیم بگیرید و قاطع عمل کنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1286 روز 17 ساعت 26 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  6. 1 vote

    سلام ایا در خواستگاری پرسیدن سئوال در مورد مسائل جنسی درسته یا نه.من به خواستگاری رفتم .ولی با یکدیگر صحبت نداشتیم .فقط میخواستم دخترو ببینم .از نظر ظاهری خوب بود ولی یه کم هیکلش ریز نقش بود یه کم مرددم تا برای جلسه های بعدی با خونوادشون هماهنگ کنیم.

    توسط laika · 1286 روز 12 ساعت 25 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

    • سلام استاد گرامی حدود 7 سال است ازدواج کرده ام خانومم بسیار سرد مزاج است و در ارتباط جنسی کاملا منفعل است مانند اینکه اصلا ارتباط جنسی را دوست ندارد نه از ابتدا درد احساس کرده نه چیزی . آیا مشکل فیزیکی است ؟ هورمونی است؟ یا روانی؟ لطفا راهنمایی فرمائید. تشکر

      توسط davood98 · 1268 روز 3 ساعت 16 دقیقه قبل

  7. 1 vote

    laika,

    خب وقتی به دل شما نتونسته بشینه بهتره اول با خودتون کنار بیایت و بعد با خانواده و مشاوره ازدواج مشورت کنید…. چون اولین قدم در ازدواج اینه که دونفر به دل همدیگه بشینن … و وقتی این مورد در مورد شما اتفاق نیفتاده بهتره اول خوب فکر کنید و بعد اقدام بعدی رو انجام بدید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1285 روز 18 ساعت 51 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  8. 1 vote

    از نظر قیافه به دلم نشسته ولی چون زمان کمی تونستیم همدیگرو ببینیم و ایشون چادر پوشیده .و از نظر هیکلی نتونستم خوب ببینمش .تو همین زمان کم به نظر من بد نبود ولی نظر مادر و خواهرم اینه که یه کمی هیکلش ریزه چون اونا بهتر دیدنش ( قدش 155. قد من 177 .)الان نمیدونم چکار کنم(در ضمن ایا در خواستگاری میشه در مورد مسائل جنسی از فرد سئوال کرد تا ببینیم نظر ایشون چیه)ایا این سئوال اصلا درسته

    توسط laika · 1285 روز 18 ساعت 12 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

  9. 1 vote

    laika,

    خب پس بهتره در این مورد اول نظر خودتو بررسی کنید و بعد با خانواده مشورت کنید … خیلی رک میگم …. به هرحال چون خانواده با این مورد مشکل خواهند داشت و مسلما” 20سانت در رابطه زناشویی میتونه در آینده تاثیر گذار باشه پس بهتره در این مورد عجله نکنید …د رمورد مسایل جنسی در جلسات خواستگاری صلاح صحبت کنید … کمااینکه شما الان با ظاهرش با تردید رفتار میکنید و این یعنی اینکه به دل شما نتونسته بشینه … پس با خودتون صادق باشید و مسایل جنسی رو در این مرحله داخل نکنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1284 روز 17 ساعت 27 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  10. 1 vote

    laika,

    خب الحمدلله که تا 80درصد تونستید با خودتون کنار بیایت …معمولا” اگه تا 70درصد از نظر شخصیتی و اخلاقی و سطح فرهنگی بتونید به تفاهم برسید پس انتخاب خوبی بوده و بعد میتونید به مشاوره ازدواج مراجعه کنید و با تست ازدواج از انتخابتون مطمئن بشید و مراحل بعدی که حضورا” به شما خواهند گفت … ولی شما میتونید این جلسه رو هم برید و حتی جلسه بعدی رو چیزی که مهمه اینه که الان شما با دیدی باز میخوایت جلسه دوم رو شروع کنید و میدونید دنبال جواب چه سوالی هستید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1283 روز 13 ساعت 56 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  11. 1 vote

    ممنون از پاسختان

    توسط laika · 1283 روز 13 ساعت 23 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

  12. 1 vote

    سلام ۲۲ساالمه درحال تحصیل ام
    ۲ساله با پسری ۲۶ساله آشناشدم و الان ایشون کارندارن. تحصیلات هم ندارن. ولی ب شدت همدیگرو دوست داریم و اخلاقشون خوبه.
    اما شرایط پاپیش گذاشتن نداره. الان من خواستگارهایی با شرایط خوب دارم ک از نطظر شخصیتی هم مناسب هستن ولی بخاطر احساسم رد میکنم… احتمال زیاد خانوادم هم مخالف ازدواج ما باشن. بنظرشما من باید چیکارکنم؟؟؟؟ سردرگمم و حال روحیم داغونه. توروخدا کمکم کنید.

    توسط leili1992 · 1282 روز 18 ساعت 24 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  13. 1 vote

    leili1992,

    دوست عزیز داشتن استقلال مالی /داشتن کاری باثبات و مطمئن و …. برای شروع زندگی بسیار مهمه شما خودتون بهتر میدونید که این رابطه با این کیفیت راه به جایی نداره و باید قطع بشه … چون هر روزی که بگذره وابستگی شما بیشتر میشه و جداشدنتون سخت تر خواهد بود … پس بهتره برای این رابطه هرچه زودتر کاری بکنید تا تکلیفتون در زندگی مشخص باشه…

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1282 روز 15 ساعت 39 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  14. 1 vote

    ممنونم عزیزم نکته ای ک بهش اشاره کردین خیلی خیلی مهمه.
    ولی تکلیف عشق چی میشه؟؟ آیا من میتونم ازایشون جدا بشم و با کس دیگری رابطه خوبی داشته باشم..میترسم ازاین که احساسم مشکل پیداکنه و نتونم رابطه احساسی قوی با طرف مقابلم داشته باشم. از طرفی زندگی ایشون چی میشه این کار من ضربه جبران ناپذیری ب زندگیش نیست؟؟؟؟

    توسط leili1992 · 1282 روز 15 ساعت 15 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  15. 1 vote

    leili1992,

    دوست عزیز ازدواج و زندگی مشترک چیزی جز به ارامش رسیدن نیست ….از طرفی شما مسئول زندگی خودتون هستید و ازدواج شما با این فرد جز به اینکه شم او ایشون رو به سختی و اضطراب بندازه ارمغان دیگه ای نداره …. در مورد عشق باید بگم عشق یعنی اینکه حالت خوب باشه … .وقتی مشکلات مالی و کاری و درآمدی باشه شما مجال حتی لمس عشق رو هم نخواهید داشت چون هر چیزی در دنیا شرایط اولیه و نیاز خودش رو داره … بهتره کمی دور از احساسات فکر کنید و هیچوقت از سر ترحم با کسی رابطه برقرار نکنید که بدترین نوع ارتباط و ازدواجه …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1281 روز 16 ساعت 38 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  16. 1 vote

    باسلام
    من حدود 2 سال پیش با دختری آشنا شدم بعد گذشت 2سال یه هفته پیش متوجه شدم که بهم خیلی دروغ گفته و قبلا چن تا دوس پسر داشته
    و با دوس پسر اولش حتی سکس از پشت داده بهرحال من خیلی دوسش دارم و عاشقشم الانم بین دو راهی موندم ایا میتونیم باهم ازدواج کنیم؟آیا توی زندگیمون مشکلی ایجاد نمیشه اگه ازدواج کنیم؟

    توسط ruras1 · 1281 روز 4 ساعت 53 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  17. 1 vote

    ruras1,

    تمام این حرفا و خاطرات گذشته فقط و فقط به خود شما بستگی داره که بتونید باهاش کنار بیایت و درکش کنید …. وگرنه در آینده برای شما شک و تردید به وجود میاره و جز حصار ارمغان دیگه ای برای شما نخواهد داشت … پس اول از همه با خودتون باید کنار بیایت و حتی اگه شده از مشاوری هم مشورت بگیرید چون این مسایل چیزی نیست که پسر به این سادگی بخواد نادیده بگیره

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1280 روز 16 ساعت 12 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

    • شما درست میگید که کار ودرآمد در زندگی مهمه.اما من هر شرطی که گذاشتم این آقا قبول کرده.خیلی ها هستن تو زندگی مرفه هستن اما خوشبخت نیستن.من حاضرم زندگیم ساده باشه ولی شوهرم خوب باشه باهاش خوش باشم.بهم خیانت نکنه.وقتی اینقدر دوستم داره که هرشرطیگذاشتم عملی کرد.همه جا میگین باید زندگی رو سخت نگرفت.شرط های بالا نذارید.اما حالا میگیدملاکه.خیلی ها تو این دوره تحصیل کرده هستن اما از نظر من حتی بلدنیستن صحبت بکنن.این آقا درسته دیپلم داره اما طرز صحبت کردنش از صدتا تحصیل کرده هم بهتره.

      توسط talat · 1271 روز 10 ساعت 25 دقیقه قبل

    • mamnoon.ka javab dadin.bazam soal meporsam.

      توسط talat · 1270 روز 15 ساعت 14 دقیقه قبل

    • راستش یه مشکل دیگه هم هست.من یه خواهر بزرگ تر هم دارم که اختلاف سنیمون کمه.خونواده پسر دوس دارن گه زودتر بیان خواستگری.وتحت فشار قرار میدن.راستش من هم دوس دارم زودتر ازدواج کنم.دوس ندارم دیگه رابطه ام بیشتر طول بکشه.همش استرس ونگرانی.اما یه ترسی دارم.خواهرم با ازدواج من مشکلی نداره.اما من نمیخوام زودتر از اون ازدواج کنم چون اینطوری احساس میکنم غرورش شکسته میشه میشه.خواهرم خیلی خواستگار داره خیلی هم از من بهتره.اما هنوز شخص موردعلاقه اش روپیدا نکرده.من نمیدونم بایدچکار کنم.خسته شدم از این وضعیت.دوس دارم زودتر تکلیف زندگیم مشخص بشه.

      توسط talat · 1269 روز 8 ساعت 31 دقیقه قبل

    • مممنون.از راهنماییهاتون.من و خواهرام با همدیگه خیلی خوبیم.برامون دعا کنید.به امید و توکل برخدا مشکلات حل بشه.

      توسط talat · 1267 روز 8 ساعت 22 دقیقه قبل

    • سلام.من یه کمکی دیگر در مورد خودم میخواستم.من خیلی زودرنجم.خیلی زودگریه ام میگیره.یا قهرمیکنم.میترسم فردا توزندگیم هم باعث مشکل بشه.چکار کنم .که زودرنج نباشم.پسری که دوستش دارم از این موضوع دلگیره.میگه نباید اینطوری باشی.ولی صبر وتحملم زیاده.تو رفاه بزرگ نشدم.من خودم بچه کشاورزم.سختی کشیدم.ولی بچه اخریم.شاید بخاطر همین باشه.باید چکار کنم که نسبت به حرف ناراحت نشم.

      توسط talat · 1266 روز 10 ساعت 51 دقیقه قبل

    • سلام.میخواستم بگم خونواده پسر فشار آوردن که بیان خواستگاری.چون حال روحی وجسمی پسرشون بخاطر من خوب نیست.فکروخیال داره اذیتش میکنه.من نمیدونم باید چکار کنم.از طرفی خونواده ام مخالفن.از طرفی دوستش دارم.نمیدونم چطوری باید با خونواده ام صحبت کنم.چون همیشه گریه ام میگیره.کمکم کنید.

      توسط talat · 1258 روز 6 ساعت 10 دقیقه قبل

      • خب دوست عزیز بهتره حالا که به این سطح رسیده با خانواده صحبت کنید تا شاید اجازه ای برای خواستگاری بدن ... در مورد زودرنجی خودتون هم باید با مشاوره کردن اونو حل کنید ... چون در هر سطحی میتونه برای شما بد باشه ... امیدوارم خانواده لااقل قبول کنن که ایشون به خواستگاری بیان وگرنه کسی قدرت نداره اونارو تغییر بده

        توسط مدیریت سایت - محمدی · 1257 روز 17 ساعت 53 دقیقه قبل

    • سلام.میخواستم بپرسم چطور میشه فرق بین عشق وهوس رو فهمید؟

      توسط talat · 1252 روز 10 ساعت 59 دقیقه قبل

      • عشق و شهوت به عنوان دو مقوله نسبتاً مشابه به شمار می روند. شهوت صرفاً یک امر طبیعی و ذاتی به شمار می رود که برای جذب جنس مخالف به یکدیگر در وجود انسان ها قرار داده شده است. می توان گفت که بدون وجود شهوت انتظار نمی رود که هیچ گونه عشق و یا محبتی میان زن و مرد شکوفا گردد. شکی نیست که این حس در تمام افراد وجود دارد و تنها راهی است که می تواند به جدایی میان جنس مونث و مذکر پل بزند. از سوی دیگر یکی از فاکتورهایی که وجود آدمی را شریف و اصیل می سازد، عشق است. عشق یکی از عالی ترین صفات انسانی که به واسطه آن افراد سعی می کنند “بهتر” باشند. انسان ها شاید تنها به دلیل شهوترانی و زیاده خواهی با یکدیگر درگیری ایجاد می کنند؛ اما برای تشکیل خانواده و زندگی مشترک تنها یک دلیل وجود دارد و آن هم چیزی نیست جز عشق. **** شهوت است اگر: فقط به ظاهر و اندام او توجه داشته باشید. حتی قبل از اینکه اسم او را پرسیده باشید، در حال خیال بافی هستید که او بدون لباس چگونه است. یااینکه اگر با او رابطه جنسی برقرار کنید چه احساسی به شما دست خواهد داد. اهمیت نمی دهید که او چه می گوید همیشه در حال بهانه آوردن هستید تا به نحوی قرارهای ملاقات خود را با کنسل کنید، مگر اینکه این قرار منجر به قراری رابطه جنسی شود. اگر از شما بخواهد تا کاری برایش انجام دهید، بهانه می آورید و می گویید بیش از اندازه سرتان شلوغ است. اما اگر در کنار شما باشد و با او *** نداشته باشید این امر ناراحتتان می کند و در ذهن خود، خودتان را در حال برقراری رابطه جنسی با خانم های دیگری تجسم می کنید. فقط می خواهید برای *** او را ببینید. برایتان اهمیتی ندارد که به هیچ وجه با او تماس تلفنی نداشته باشید. از این گذشته اصلاً برایتان مهم نیست که جواب زنگ تلفن او را فوراً بدهید و حتی اگر برای چندین روز هم با او صحبت نکنید، مشکلی نخواهید داشت و ترجیح می دهید هر موقع که دو مرتبه از نظر جنسی تحریک شدید او را ملاقات کنید. برای شهوترانی با او تماس می گیرید پس از اینکه همراه دوستانتان تعطیلات خوبی را پشت سر گذاشتید، یکمرتبه یاد او می کنید و با او تماس می گیرید تا در کنار هم نوشیدنی میل کنید. بعد از *** او را ترک می کنید. پس از این اینکه کارتان تمام شد، به دنبال ساده ترین راهی می گردید که بتوانید محل را تر ک کنید. هیچ نوازشی وجود ندارد، صبح زود برایش صبحانه تهیه نمی کنید، فقط خیلی راحت می گویید: “من باید بروم” این عشق است، عزیزم. . عشق است اگر: کششی بین شما وجود داشته باشد. برای مدتهای طولانی با هم صحبت می کنید و هر ساعت مانند یک دقیقه برایتان میگذرد. گاهی اوقات آنقدر غرق در حرف زدن می شوید که متوجه گذشت زمان نمیشوید. احساس می کنید او زیباست حتی اگر او را بدون هیچ گونه آرایش، در حالیکه موهایش را پشت سرش بسته و مشغول تمیز کردن دست شویی است، ببینید باز هم تصور می کنید که در نظرتان زیباست. دوست دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید تنها چیزی که می خواهید این است که با او باشید، چه *** داشته باشید چه نداشته باشید. حتی اگر به شما بگوید که برای برقراری رابطه جنسی نیاز به سپری شدن مدت زمان بیشتری است، باز هم اهمیتی نمی دهید و قبول می کنید. آینده خود را با او تجسم می کنید حس غریبی در شما ایجاد می شود و فکر می کنید که بدون وجود او قادر به ادامه زندگی نخواهید بود. به خانواده و دوستان خود اطلاع می دهید که قصد ازدواج با او را دارید و خودتان نیز به تشکیل خانواده با او فکر می کنید. او را به خانواده خود معرفی می کنید این موضوع که خانواده تان او رابپذیرد، برایتان اهمیت پیدا می کند و ترجیح می دهید که با تمام اطرافیانتان ارتباط مناسبی برقرار کند. او را در تمام برنامه های خود شریک می دانید چه با دوستان مذکر خود بیرون بروید و چه حیوان خانگی خود را برای قدم زدن به پارک ببرید، در همه حال دوست دارید که او در کنارتان باشد. حتی اگر او آنجا هم نباشد، باز یادش از ذهنتان بیرون نمی رود و به دنبال فرصتی می گردید تا یک تلفن کوتاه به او بزنید و بگویید: “دلم برایت تنگ شده”. البته حتماً لازم نیست که دوستانتان متوجه شوند شما یک چنین کاری انجام داده اید. رمانتیک تر می شوید یک مرتبه می بینید که به گوش دادن به موسیقی های عاشقانه و آرام تمایل بیشتری پیدا کرده اید. برای او گل و یادداشت های عاشقانه می فرستید و ترتیب صرف غذاهای رمانتیک در نور شمع را می دهید. همیشه طرف او را می گیرید هر زمان که کسی در مورد او انتقاد می کند، شما سریعاً اقدام به دفاع از او می کنید. در مجامع عمومی همیشه خود را موافق با نظریات او نشان می دهید، حتی اگر در پشت درهای بسته با او مخالف باشید. او باعث می شود انسان بهتری باشید او شما را به چالش وا میدارد و تشویقتان می کند. با دیدن او شاد می شوید و حاضرید برای خوشحال کردنش هر کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید.

        توسط مدیریت سایت - محمدی · 1251 روز 16 ساعت 2 دقیقه قبل

    • خوب خدا روشکر.با خوندن مطالب شما فهمیدم که واقعا عاشقش هستم.و اون هم همه مواردی که گفتید رو دارد..قبل از این هم میدونستم که عشقش پاکه.و از رو شهوت نیست.با خوندن مطالب شما مطمئن شدم.و هر روز بیشتر دعا میکنم تا همه چی جور بشه.کنارش زندگی کنم.

      توسط talat · 1251 روز 14 ساعت 3 دقیقه قبل

    • سلام.من آخرین بار یه سوال پرسیدم.الان نمیدونم جوابش تو کدوم قسمت هست.

      توسط talat · 1244 روز 14 ساعت 5 دقیقه قبل

      • دوست عزیز میتونید برای دیدن سوال اولتون به این آدرس مراجعه کنید http://moshavere.tribuneazad.ir/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-39/comment-page-2/#comment-2721

        توسط مدیریت سایت - محمدی · 1243 روز 19 ساعت قبل

    • سلام.من با خونواده ام صحبت کردم.قبول کردن که خونواده اش به خواستگاری بیان.تصمیم گرفتم که بزرگترها با هم صحبت کنن بهتره.از طرفی یه خواستگار دیگه هم دارم.که موقعیتش یکم از این کسی که دوستش دارم بهنره.7بار تا حالا خواستگاری کرده من قبول نکردم.همه میگن قبول کن.اما من میگم که نمیتونم دل کسی رو بشکنم.یعنی واقعا این درسته وقتی کس بهتر پیدا شد یکدفعه همه چی فراموش کنی و باهاش ازدواج کنید؟این دل شکستن نیست.کسی که چند سال از زندگیشو صرف تو میکنه.واقعا درسته؟

      توسط talat · 1237 روز 10 ساعت 29 دقیقه قبل

      • دوست عزیز تا وقتی که رابطه شما رسمی نشده و قول و قراری بین خانواده ها به وجود نیومده شما میتونید به هر کسی جواب مثبت بدید ... اینکه نمیتونید به کسی فکر کنید به این خاطره که خودتون رو شدیدا" وابسته کردید و به همین خاطر جلوی فکر کردن به بقیه رو گرفته ... به هرحال برای زندگی خوب داشتن فاکتورهای زیادی لازمه که باید خواستگارتون داشته باشه ...پس فعلا" صبر کنید تا خانواده ها همدیگرو ببینن و بیشتر آشنا بشن بعد از نتیجه این جلسات میتونید به موارد دیگه بپردازید ... فعلا" صبور باشید

        توسط مدیریت سایت - محمدی · 1236 روز 17 ساعت 11 دقیقه قبل

  18. 1 vote

    TALAT

    دوست عزیز داشتن حمایت خانواده در ازدواجی موفق بسیار مهمه …در غیر اینصورت مخالفتشون میتونه روی زندگی شما اثرگذار باشه … پس بهترین رفتاری که در این مواقع میتونید داشته باشید صبر کردنه …تا خانواده با شرایط آشنا بشه و بتونه اعتماد کنه … به هرحال هیچ خانواده ای بد فرزندانش رو نمیخواد و خانواده شما خیلی از مصالح رو براساس تجربه بیان میکنن …پس بهتره بهشون اعتماد کنید …چون اختلاف سطح فکری و اجتماعی در آینده بسیار تاثیرگذار خواهد بود ..از طرفی مشکلات مالی و استقلال مالی و درآمدی هم بسیار با اهمیته و دوست عزیز اینو به یاد داشته باشید که این مشکلات اگه تا به امروز حل نشده ..پس بعد از ازدواج هم ممکنه حل نشه و زندگی شما رو به چالش بکشه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1274 روز 14 ساعت 4 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  19. 1 vote

    سلام در مورد پوزیشنهای آمیزش که توضیح داده بودیدن خوندم خوب متوجه نشدم آیا پوزیشنارو با عکس میشه به ایمیلم بفرستید.

    توسط laika · 1274 روز 12 ساعت 14 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

  20. 1 vote

    laika,

    دوست عزیز امکان ارسال خصوصی وجود نداره .. شما میتونید به کتابهای راهنمای زناشویی و یا با جستجو در اینترنت پوزیشن های مختلف رو ببینید ….
    تاجاییکه یادم هست در حال انجام خواستگاری بودید … امیدوارم تونسته باشید انخاب خوبی رو انجام بدید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1273 روز 19 ساعت 30 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  21. 1 vote

    سلام من 5 ماه نامزد کردم بعد دو ماه فهمیدم خانم قبل من با کس دیگه دوست بوده و بعد نامزدی هم باهاهش اتباط داشته و مشکلات ما از همون جاشروع شد مدام بهانه میگیره و میگه من تو رو با اون مقایسه می کنم و این حرفا الان چن وقته با هم ارتباط نداریم و واقعا نمی دونم چکار کنم لطفا اگه کسی تجربه داره راهنمایی کنه . درضمن وقتی میگم میخوا ازت جدا بشم میگه خودمو می کشم چون دوست دارم .

    توسط kia62 · 1271 روز 12 ساعت 58 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  22. 1 vote

    kia62,

    پس بهتره در این مورد و در وقتی مناسب با ایشون صحبت کنید و حدود و مرزهای قرمز خودتون رو مشخص کنید .. در این مورد باید حضورا” با مشاوران ازدواج مشورت کنید و با ایشون حتما” در این مورد اتمام حجت کنید … به هرحال دوره نامزدی برای شناخت بیشتر زوج از همدیگه است …پس در همین ابتدا تمام حرفای خودتون رو به ایشون بزنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1271 روز 10 ساعت 37 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  23. 1 vote

    شما درست میگید که کار ودرآمد در زندگی مهمه.اما من هر شرطی که گذاشتم این آقا قبول کرده.خیلی ها هستن تو زندگی مرفه هستن اما خوشبخت نیستن.من حاضرم زندگیم ساده باشه ولی شوهرم خوب باشه باهاش خوش باشم.بهم خیانت نکنه.وقتی اینقدر دوستم داره که هرشرطیگذاشتم عملی کرد.همه جا میگین باید زندگی رو سخت نگرفت.شرط های بالا نذارید.اما حالا میگیدملاکه.خیلی ها تو این دوره تحصیل کرده هستن اما از نظر من حتی بلدنیستن صحبت بکنن.این آقا درسته دیپلم داره اما طرز صحبت کردنش از صدتا تحصیل کرده هم بهتره.
    بعد اختلاف سطحی نداریم.

    توسط talat · 1271 روز 10 ساعت 22 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  24. 1 vote

    talat,

    خب خداروشکر که به این سطح فکری رسیدید و ایشون رو پسندیدید… پس وقتی از نظر عاطفی و فکری تونستید رابطه برقرار کنید …پس نباید مشکلی باشه … ولی قبل از اون هر دو نفرتون با مشاوره ازدواج مشورت کنید و تست ازدواج رو انجام بدید … و بعد از اون اگر مشکلی نبود توکل بخدا کنید و زندگی رو شروع کنید …. به هرحال وظیفه ماست که مشکلات رو برای دوستان تشریح کنیم تا بتونن خارج از دایره احساسات تصمیم گیری کنن …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1270 روز 18 ساعت 21 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  25. 1 vote

    TALAT

    خب بهتره اگه شرایط شما مهیاست شما اول ازدواج کنید و این رسم قدیمی و بسیار بی مورد رو که باید اول دختر بزرگ ازدواج کنه رو نادیده بگیرید … شما که ازدواج کنید ایشون هم میتونه در سر وقت و فرصت شریک زندگیشو انتخاب کنه … امیدوارم کسی در خانواده انتظار نداشته باشه خواهرتون برای زود ازدواج کردن یکی از خواستگارارو همینجوری انتخاب کنه … پس اول در این مورد با خواهرتون مشورت کنید و بعد این موضوع رو در خانواده مطرح کنید .. اینک هاول به خواهرتون باید بگید اینه که بتونید پشت و همراه هم در این مورد بشید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1268 روز 4 ساعت 23 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  26. 1 vote

    DAVOOD98

    خب دراین مواردی که گفتید میتونه منشا جسمی و یا روانی داشته باشه … که باید توسط مشاوران روانشناس بررسی بشه … در ضمن شاید شما روش های تحریک و رسوندن به مرحله برانگیختگی رو نمیدونید که روانشناس در این مورد رفتاری به شما کمک خواهد کرد …اگر همسر شما بتونه به مرز ارگاسم و لذت شدید جنسی برسه ممکنه این تجربه در رفتار سردش تاثیرگذار باشه ….

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1267 روز 19 ساعت 2 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  27. 1 vote

    سلام.من یه دختر 20 ساله هستم و یه خواستگار دارم که شرایطش خوبه و خانوادمم اونو تایید کردن.مشکلی که دارم از سالی که پیش دانشگاهی بودم به خاطر این که زود وابسته میشدم تصمیم گرفتم به کسی دل نبندم.تا الان که کاملا بی احساس شدم و نسبت به هیچکسی احساسی ندارم حتی پدر و مادرم..و اینکه خواستگارم ازم جواب میخواد و من واقعا نمیدونم میتونم اونو دوست داشته باشم یا نه و همش به خاطر اینکه سردم ازم گله میکنه..الان حدود یه ماه و نیمه با این اقا رفت وامد دارم

    توسط ghazalj · 1266 روز 12 ساعت 49 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  28. 2 votes

    ghazalj,

    خب بهترین توصیه ما به شما مراجعه حضوری به مشاوران روانشناخته تا بتونید این مشکل رو حل کنید … نگران نباشید شما این حس رو در خودتون دارید و میتونید اونو در خودتون با کمک مشاوره روانشناسی دوباره روشن کنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1265 روز 18 ساعت 51 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  29. 1 vote

    TALAT

    فوراً خودتان را مشغول چیزی کنید که همه یا بخشی از مغزتان را درگیر می‌کند. تمیزکاری یک نمونه بسیار عالی است، یا حتی غرق کردن خودتان در کارهای دفتری. هر کار دستی و مکانیکی برای این منظور خوب است. وقتی کارتان تمام شد، خواهید دید که عصبانیتتان برطرف شده است. ..

    به خرید نروید. وقتی عصبانی هستید بیشتر خرج می‌کنید و چیزهایی می‌خرید که در حالا عادی نخواهید خرید. خرید کردن هم مثل نوشیدن یا خوردن یک مکانیزم برای کنار آمدن با مشکل است، فراری موقتی که در درازمدت حالتان را بدتر هم خواهد کرد. …

    به یک آشنای نزدیک مثل دوست، خواهر، برادر و … زنگ بزنید. هر کسی که به او اعتماد دارید و می‌توانید درمورد مشکلاتتان با او حرف بزنید. همراه او به یک کافه یا پیاده‌روی بروید…

    سعی کنید به موسیقی گوش دهید که واقعاً از آن لذت می‌برید…

    موقعیت را تغییر دهید. بیرون بروید، برای پیاده‌روی یا رانندگی، هر چیزی که شما را از آن موقعیت بیرون ببرد….

    همه چیز به رویکرد و نگرش شما بستگی دارد، رویکردتان را تغییر دهید و مطمئن باشید روزتان تغییر خواهد کرد….

    یک تا دو دقیقه یک نوع ورزش انجام دهید…

    بنویسید چه چیزی اذیتتان می‌کند. وقتی چیزی را روی کاغد می‌برید، راحت‌تر می‌توانید تصمیم بگیرید که در آن موقعیت چه باید بکنید. خیلی وقت‌ها وقتی چیزی را روی کاغذ می‌بینید دیگر به اندازه قبل بد به نظر نمی‌رسد….

    و علت اینکه دوستتون در این مورد از شما ناراحته به خاطر اینه که آقایون همیشه عواقب کارهای خودشون رو خودشون میپذیرن و به همین خاطر میدونن که شما مسئول عواقب این حساس بودنتون هستید … گاهی بیخیالی برای شما بسیار مفیده و میتونه از این احساسات رها بشید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1265 روز 17 ساعت 45 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  30. 1 vote

    سلام آیا ازدواج با خانم حدود دوسال بزرگتر از مرد رو مناسب میدانید خانم از نظر خانواده و اخلاق و چهره مشکلی ندارن

    توسط zendagi · 1260 روز 21 ساعت 32 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  31. 1 vote

    با سلام آیا صحیح میدانید من با خانمی که هنوز به لحاظ ظاهری ندیدمش خواستگاری کرده و بعد اولین ملاقاتومون رو تو یک محیط عمومی بزارم چون فکر میکنم هنوز درست نیست که برای اولین بار اونم برای دیدن و صحبت کوتاه با خانواده به خونشون بریم

    توسط mehman · 1260 روز 21 ساعت 23 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  32. 1 vote

    zendagi,

    خب اختلاف سن یکی از مواردیه که باید در ازدواج بهش توجه کرد ولی خب اگر در تمام موارد مشکلی ندارید میتونید از این دوسال چشم پوشی کنید … البته مشاوره ازدواج هم بسیار مهمه که باید حضورا” مراجعه کنید

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1260 روز 17 ساعت 8 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  33. 1 vote

    mehman,

    بله میتونید اینکارو انجام بدید و ببینید واقعا” به دل هم میشینید و بعد اقدام کنید … چون مهمه دو نفر در نگاه اول به دل هم بشینن و بعد فکر کنن و تصمیم بگیرن

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1260 روز 17 ساعت 6 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  34. 1 vote

    ازدواج با خانمی که ممکنه شیفت شب سرکار باشه رو به نظرتون دارای چه ایراداتی هست و مواردی مشابه که دچار مشکل شده باشن رو دیدید

    توسط mehman · 1260 روز 14 ساعت 26 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

    • مسلما" هر کاری که خلاف طبیعت بدن انسان باشه میتونه برای بدن فرد خطرناک باشه ...به هرحال کسایکه در این حالت بسر میبرن و به طور دایم هست میتونن در معرض بیماریهای از جمله ناراحتی کبد و دیابت و .. قرار بگیرن .. پس اول باید دید که این شخص در چه برنامه زمانی میخواد در این شیفت شب باشه به هر حال اگر تعدا کم باشه میتونید این اثرات رو در روزهای بعد جبران کنید...مثل ورزش در روز و داشتن رژیم غذایی سالم

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1259 روز 17 ساعت 55 دقیقه قبل

  35. 1 vote

    سلام.من میخوام ازدواج کنم ومیخواستم بدونم که به مشاور ازدواج بگم قبلا با کسی سکس داشتم؟یا به همسرم بای بگویم؟مال خیلی وقت پیش هستش وتوبه کردم ودیگه انجام ندادم.ممنون

    توسط mp · 1259 روز 17 ساعت 25 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  36. 1 vote

    با سلام من دختری 28 ساله مدته 6 ماه با پسری آشنا شدم رابطه ای سالم داریم اما من با ایشون خیلی مشکل دارم،30 سالشه بقصد ازدواج باهمیم پسره خیلی ساده و روراستی بنظر میاد اما بازم با این حال درست نمیتونم تشخیص بدم که واقعا چطوریه چون بعضی از رفتاراش واسم خیلی عجیبه و تو شناختش گاهی میمونم
    اولا بگم که اون بیکاره وقتشو با باشگاهو کلاسای متفرقه میگذرونه بعد از ظهراشم در اختیار منه ،لیسانس معماری داره و مامنش بهش گفته باید بری آمریکا زندگی کنی و اونم میگه قصدم همینه زیاد راجعبه ازدواج بامن حرف نمیزنه همیشه من درموردش حرف میزنم اونم با خونسردی یه جوابی میدهو میگه تو با من میای آمریکا،درستم باید بخونی و ازاین چیزا من فوق دیپلممو موفق نشدم بگیرم اما دارم تلاش میکنم که دوباره شروع کنم بگذریم، خلاصه این هرچی داره از خونوادش داره یه پسره و یه دختر اما از رفتاراش بگم ،نمیدونم واقعا چطور توصیفش کنم خودم چون تنهامو خونوادم اهل رفت امد نیستن خیلی بهش عادت کردم 8 سال پیش هم یه ضربه روحی از دوسپسرم خوردم که آثار بدبینیش هنوز یکم مونده ازش و حالا بعد از اینهمه سال که با این رابطه رو شروع کردم نمیدونم که احساس آراکش کنم یا خطر واسم خرج میکنه وقتی هم اعصابم ازش خورد میشه کلی هم بدو بیراه بهش میگم اولش کلی باهام بحث میکنه در نهایت ساکت میشه چون همش مبحثم سر اینه که بهش بگم تو مقصری و اونم بگه چشم ،گاهی خیلی لجم میگیره با اینکه من اونو بخاطر نوع حرف زدنش یا کاراش حرصم کیگیره و دلم کیخواد اون لحظه هیچی نشنومو بگه چشم
    از نوع حرف زدنش بعضی وقتا یا همیشه بگم ،احساس میکنم که با یه پسره خنگه دستوپاچلفتی طرفم وقتیم که زیر بار نمیره دیگه بدتر،من خیلیارو دیدم اما این با پسرای دیگه فرق میکنه نمیتونم تشخیص بدم واقعا خنگه یا خودشو میزنه به خنگی یا مثلا عمدا یحرفی میزنه که من بریزم بهم خودش که خیلی ادعاش کیشه به خواهرشم یبار گفتم گفت خودشو میزنه شاید به اون راه اما کلا سادگیو خنگیم داره جدا از ادعاهاش ،کلا اهل خونوادست و تفریحاتش با خونوادشه فقط اهل نماز اصلا تعصبی و غیرتیم نیس اما کافیه قهر کنم باهاش روانی میشه اونقدر زنگ میزنه تا بلاخاره من خسته شمو جواب بدم یا کلی بحث میکنیم که من متنفرم از این بحثایی ک انگار یاسین تو گوش خر میخونیو اون حرفه خودشو قبول داره اووووف
    نمیدونم مشکلمو چطور بگم هرچی به ذهنم میادو میگم تورو خدا کمکم کنید واسه آیندم اینم میدونم که نمیذاره ازش جدا شم با اینکه حرصم میدهو بهش میگم اما اون خونسرده میگم اگه یروز دیگه پیدام نتونی بکنی چی میگه نفرینت میکنم واز ایناس که اگه کات کنم میاد درخونمون آبروریزی میکنن با مامانو باباش چون پشتشن انگار پسرشونو خوب میشناسن سابقه هم داشتن واسه یکی دیگه ،از خونواده منم که فقط مامانم میدونه.
    حالا دکتر من چکار کنم هم میترسم از شکست هم عادت کردم هم از گیجو پرت بازیاشو اینکه تو باغ نیست خسته شدم، خیلی هم تنهام از اینکه هم بعد از این همه وقت دوباره شکست بخورم دیگه طاقت نمیارم با اینکه خستم کرده ،کی مقصره من بهش گیرای الکی میدم یا اون نمونش مثلا امشب پی ام داده بود من برم آب بخورم !!! منم کلی اعصابم ریخت بهم بهش توپیدمو قهر کردمو انداختمش ی ساعت تو بلک لیستم که ای پی امت شوخی بود یا جدی گفتی، اینجا من نمیفهمم مثلا اینجور پی امارو واسه چی میده یا با خودش چ فکری میکنه که میگه پاک گیج شدم با این بعدم که میگه خوب تازه غذا خوردم سنگین شدم گفتم برم آب بخورم اینم جوابش:( تورو خدا کمک لطفا

    توسط sana_123 · 1259 روز 14 ساعت 38 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  37. 1 vote

    mp,

    خب میتونید هر حرفی داشتید رو به مشاوران بزنید ولی بهتره در این مورد با نامزدتون صحبتی نکنید چون این صداقت نوعی صداقت مسموم به حساب میاد و تاریخ مصرفش برای زمان حال به سر اومده و شما با گفتن این مطلب نه تنها کاری از پیش نمیبرید بلکه شرایط شک و تردید را در همسرتون ایجاد کردید … البته امیدوارم از این کار دست کشیده باشید و رفتار پر خطری در گذشته نداشته باشید … به همین خاطر بهتره برای اثبات صداقت خودتون به جای گفتن این حرف از خودتون ازمایش خون برای HIV بگیرید تا هم خیالتون از بابت صداقت راحت شده باشه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1258 روز 19 ساعت 6 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  38. 1 vote

    sana_123,

    خب ایشون فردی شوخ طبع هست و شما خیلی خیلی حساس هستید … در صورتی که مسیج دادن برای آب خوردن فقط یک طنز برای شادی اون لحظه است و شما نباید اینقدر حساسیت و نگرانی نشون بدید …ولی یک طرف ماجرا رابطه شما با ایشونه که اگر واقعا میخوایت تکلیفتون در زندگی مشخص بشه باید تا وقتی مشخص فرصت بدید تا به شما در مورد اینده تضمینی بده … یا به خواستگاری شما بیاد و یا تصمیم واقعا تصمیم قاطعی در زندگیتون بگیرید … چون شما خودتون از این وضع ناراحت هستید … چون دوست عزیز هر روزی که میگذره شما وابسته تر میشید و اگر ایشون نتونه کاری انجام بده واقعا ” ضربه اش رو شما دریافت خواهید کرد

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1258 روز 18 ساعت 52 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  39. 0 votes

    سلام ایا ازدواج با کسی که 15 سال باهاش اختلاف سن داری درسته.با تشکر

    توسط laika · 1256 روز 18 ساعت 17 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

    • دوست عزیز اختلاف سن در ازدواج بسیار مهمه ولی افرادی هستند که با این اختلاف دارند زندگی میکنن ولی دوست خوب در این مورد باید برای اینکه انتخابی درست رو داشته باشید حتما " با مشاوران ازدواج در این مورد مشورت کنید تا بتونید با انجام تست و راهنمایی چشم انداز آینده خودتون رو ببینید ...

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1255 روز 15 ساعت 23 دقیقه قبل

  40. 0 votes

    با سلام.دختری 26 ساله هستم.حدود 3 ماه است که یکی از همکارانم به خواستگاری من اومدن.من از لحاظ ظاهری دختری امروزی هستم اما کاملا حد خود را رعایت میکنم.این آقا بسیار متدین بوده ولی من را با همان ظاهر آراسته پسند کرده اند اما پس از مدتی از من خواستند تا حجابم را رعایت کنم و من با کمال میل پذیرفتم.اما الان از من می خوان چادر سر کنم و این کمی برای من مشکل است.با توجه به اینکه خانواده ی هر دو طرف متدین اند با این وجود من 26 سال به این شیوه زندگی کردم.از طرفی هم تمام شرایطمان محیاست،ایشون خانواده ی خیلی خوبی دارند،تنها مشکل سر پوشیدن چادر است،خیلی سختمه…دقیقا
    میان دو راهی قرار گرفتم .
    آیا اگر من این کار را انجام بدم این موقتی خواهد بود؟نکنه نتونم برای همیشه چادر سر کنم و به این دلیل به مشکل بر بخوریم.خواهش می کنم راهنماییم کنید مممنون

    توسط mona... · 1255 روز 15 ساعت 21 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب دوست عزیز ایشون شمارو همونطور که پذیرفته باید بر همان فرم هم مقید باشه ... بهتره در این مورد اگر مشکلی دارید با ایشون صحبت کنید ... و از همین اول زندگی تمام حد و حدود خودتون رو مشخص کنید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1254 روز 14 ساعت 47 دقیقه قبل

  41. 0 votes

    به آدرسی که گفتید سر زدم ولی همشون سوال های قبلی من بود.من پرسیده بودم که حرف از بیخیال شدن میزنن.اون سوالم نمیدونم جوابش کجاست.

    توسط talat · 1243 روز 18 ساعت 45 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

    • خب تمام پاسخ ها در ادامه همون سوال اولیتون اومده بیشتر دقت کنید میتونید پیداش کنید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1243 روز 17 ساعت 1 دقیقه قبل

  42. 0 votes

    سلام، مدت یک سال است که با دختر خانمی در چهارچوب عفت دوست هستم، از نظر من ایشون تمام شرایط برای ازدواج رو به نحو احسن دارند سطح مالی و فرهنگی خانواده ها هم در یک سطح هست، فقط مشکلی که هست اختلاف سن زیادمونه من 28 سال دارم و ایشون 18 سال اما اصلأ مثل دخترای هجده ساله الان نیست، خیلی با فهم و معقول هستند و در حقیقت سطح فکریشون بالاتر از سنشون هست! میخواستم بپرسم این اختلاف سن ممکن هست باعث ایجاد مشکلی بینمون بشه در صورت ازدواج؟ البته به این زودی به دنبال ازدواج نیستیم حداقل تا دو سال دیگه!! سپاس

    توسط amir hosein · 1236 روز 13 ساعت 26 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • دوست عزیز در این مورد میتونید با مشاوره ازدواج مشورت کنید تا بهتربدونید شرایط در چه مرحله ای هست ... ولی اگر تمام شرایط و تفاهامات رو دارید برای زندگی مشکلی نخواهید داشت ... خیلی از افراد با این شرایط زندگی خوبی دارند ...بیشتر این اختلاف سن برای بزرگتر بودن زن گفته میشه که شرایط خودش رو داره ... پس نگران نباشید و مشاوره ازدواج مراجعه کنید تا با خیال راحت ازدواج کرده باشید http://forum.moshaver.co/f116/%D8%A2%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9-6827/#post36658

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1235 روز 17 ساعت 56 دقیقه قبل

  43. 0 votes

    سلام من به خواستگاری یه دختر رفتم تو دو جلسه باهاش صحبت کردم تا 60 در صد فکر کنم از نظر فکری و بقیه مسائل با هم مشکلی نداریم. من از ایشون سئوالات زیادی پرسیدم مثلا گفتم موقعی که از دست کسی یا برادر یا خواهرت ناراحت میشی چه کار میکنی .گفت با صحبت نکردن باهاشون نشون میدم که از دستشون ناراحتم یه گوشه میرم تنها میشینم .ووقتی با کسی به مشکل بر بخورم سعی میکنم اگه مشکلی هست همون موقع حل و فصلش کنم با صحبت کردن و گفتگوو طولان نشه.در جلسه دوم ازش خواستم در مورد خصوصیاتش بگه .یکی از حرفاش که منو تو شک و دو دلی انداخت این بود که گفت خیلی استرس داره و زیاد هم اینطوریه . (در کل دختر آروم ومنطقی بود) نظر شما چیه ؟

    توسط laika · 1231 روز 18 ساعت 13 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 4

    • خب این که استرس داره دلیلی برای نگرانی شما نیست ... شما میتونید در این مورد با مشاوره رفتن و انجام تست این مورد رو شاسایی و حل و فصل کنید ... هر چند در این زندگی امروزه و مستقل شدن خانواده ها و کم شدن روابط فامیلی و خانوادگی این استرس و اضطراب ها در برخوردهای اجتماعی دیده میشه ..پس زیاد نگران این مورد نباشید

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1231 روز 17 ساعت 15 دقیقه قبل

  44. 0 votes

    با سلام و خسته نباشی خدمت شما. من دختری 27 ساله هستم ک تا ب این سن هیچ خاستگار جدی نداشتم.از لحاظ زندگی و کاری و ظاهری شرایط خوبی دارم ولی نمیدونم دلیل نداشتن موقعیت ازدواجم چیه ک خیلی باعث رنجم میشه. خواهرم 4 سال ازم کوچکتره و یکسال پیش ازدواج کرده خاستگارهای زیادی هم داشته ولی متاسفانه من چنین شرایطی نداشتم.تا بحال چند رابطه دوستی هم داشتم ولی هروقت ک حرف ازدواج ب میان میومد متوجه میشدم ک طرف مقابلم نسبت ب این قضیه بی میله و حتی رابطه دوستیمون بهم خورده. ک این قضیه باعث شده نسبت ب جنس مخالف دلسرد بشم. واقعا هرچی ب رفتارم وطرز برخوردم توجه میکنم و حتی طرز پوششم هم مناسبه ولی بازم نمیدونم دلیل نداشتن خاستگار چیه. این قضیه باعث شده تا افراد فامیل ی جور دیگه نگام کنن و این خیلی خیلی اذیتم میکنه چون تاحالا دختری تا ب این سن تو خانوادمون مجرد نبوده. خواهش میکنم یکم راهنماییم کنین. خیلی دلم میخاد مستقل باشم و ی خانواد داشته باشم ولی متاسفانه این قضیه داره برام تبدیل ب ی حسرت میشه.لطفا راهنماییم کنین.

    توسط soratiabi · 1223 روز 9 ساعت قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • خب این مشکل خیلی از جوونای امروز جامعه ماست و شما تنها نیستید که نگران شدید ... بهتره در این مورد حساب کارو با خودتون معلوم کنید اگر قرار باشه به اینکه خواستگار ندارید و ... فکر کنید مسلم بدونید هیچوقت به چیزی که میخوایت نخواهید رسید چون همیشه در حال انرژی منفی دادن به اطراف خودتون و کائنات هستید ... و چه بخوایت و چه نخوایت این انرژی منفی رو هم به دیگران منتقل خواهید کرد ... دوست عزیز اینو بدونید ازدواج نکردن از داشتن یک زندگی مشترک پراز نگرانی و استرس خیلی بهتره ... پس اول قدر موقعیت خودتون رو بدونید و شاکر باشید ... بعد توکل به خدا کنید و از خدا بخوایت که همراه خوبی برای زندگی مشترک برای شما فراهم کنه .... شما میتونید یک دختر مجرد شاد و خوشحال باشید یا میتونید یک دختر ناراحت و نگران باشید ... در هر دو حالت فرقی برای شما نمیکنه ولی خروجی کار بسیار بسیار مهم خواهد بود

      توسط مدیریت سایت - محمدی · 1223 روز 6 ساعت 53 دقیقه قبل

  45. 0 votes

    سلام..من 27 سالمه دانشجویه سال آخر کارشناسی ارشد عمران.در حال حاضر کار ساخت وساز دارم و درآمد نسبتا خوبی دارم.
    من مدتیست خواسگاری میرم.ساله گذشته از دختر خانمی خوشم اومد ک مادرشون موافق نبودن و بعد از یسال که رابطه با ایشون درحد تلفن و شبکه های اجتماعی بود جدا شدیم(ایشون بسیار زیبا و قد بلند بودن.زیبایی ایشون زبانزد بود).از عید چند جایی خواسگاری رفتم.یه مورد بود ک خواهرم فقط تماس گرفتن بخاطر اختلاف سنی موافقت نکردند.سری بعد ک خواهرم تماس گرفته بودن پدرشون گفتند که بعد از امتحانای ترم تشریف بیارید.اما چون فاصله زمانی زیادی افتاده بود فراموش شد.اما بعده چند وقت اون خانم به من پیام داد و با گذاشتن عکس نظره منو جلب کرد.در صورتیکه در ابتدا عکسای بدون فیلتر بدون آرایش ایشون نظر منو جلب نکرده بود.
    خلاصه من سه هفته پیش به خواسگاری ایشون رفتم .در جلسه اول خیلی جا خوردم.اما خواهرم خیلی موافق بود.جلسه دوم خواسگاری ایشون بیشتر ب خودش رسیده بود ک منم جذب شدم تا حدودی و مادرمم بود.چون مسن بود مادرم جلسه اول نیومدن.
    قرار شده بود جلسه سوم زن بردارم و خواهر دیگرم هم برن و ببینن ایشون و خانوادشونو .اما مادرشون گفتند ک یک بزرگتر بیارین.ی مرد.که من داداشمو بردم.و تو اون جلسه کاغذی اوردند و مهریه وتاریخ نامدی و عقد و خرید صحبت کردند که من خیلی عرق کردم و تو یگ عمل انجام شده قرار گرفتم.خیلی ترسیدم اما چیزی نتونستم بگم.
    فرای اون شب برادرم و خواهرم خواستن ک خصوصی با من حرف بزنن.و در اون جلسه بمن گفتند ک این خانوم هم سنش کمه هم ملاکای زیبایی ک شما میخاستیو نداره(موی بور-چشم های رنگی-اندام لاغر)و ما حسه خوبی نداریم.از طرفی خوده منم خیلی خوشحال نبودم و فقط تو فکر فرو رفتم.و الان تا حدودی دیگه میترسم از ازدواج .اما خانواده ها اومدن تاریخ عقد مشخص کردن.اما هنوز اتفاقی نیفتاده.من دیگه نمیخام ازدواج کنم.نمدونم الان باید چیکار کنم.
    اون دختر خانم هم 19 سالشه و ب دوتا از دوستاش گفته.ب فامیلاشون گفتن.و خیلی ضربه میخورن.نمتونم مدیریت کنم و چی بگم ک خانوادشون ناراحت نشن یا ضربه ی کمتری بخورن…لطفا کمکم کنید

    توسط mrzp · 991 روز 15 ساعت 41 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • بهتره در این مورد با دقت بیشتری پیش برید ... شما اول باید ملاک و انتظاری که از ازدواج میخوایت داشته باشید رو مشخص کنید ... تا اینطور نه خودتون و نه دختری رو سرگردون نکنید ... به شما هشدار میدم این کار رو بکنید چون میتونه شما رو دچار وسواس فکری کنه و در برخورد با هر موضوعی شمارو به شک و تردید بندازه ولی در مورد این دختر چون نتونستید باهاش رابطه عاطفی برقرار کنید بهتره رابطه رو بطور مستقیم و محترمانه خودتون کات کنید ... و از گفتن کلمات کلیشه ای مثل اینکه من مناسب شما نیستم و ... خودداری کنید ... خیلی روشن بگید که نتونستید با این خواستگاری ارتباط عاطفی برقرار کنید

      توسط مدیریت سایت · 987 روز 19 ساعت 27 دقیقه قبل

  46. 0 votes

    با سلام. پسری 33 ساله هستم که مدت 7سال است با دختری دوست هستم.این خانم از اول قصد ازدواج با من داشت ولی با اینکه دوستش دارم و مشکل اخلاقی وخانوادگی نداره ولی با همسر ایده آلم که تو افکارمه تفاوت داره وقصد ازدواج باهاش نداشتم.این اواخر باهاش نزدیکی داشتم که باعث شد ناخواسته پرده بکارتش پاره بشه.به دکتر هم که مراجعه کردیم پارگی رو تشخیص داد.من الان بهش میگم بریم ترمیم کنیم ولی اون شدیدا مخالفه وحال روحیش خیلی بده واصرارش به ازدواج با من چند برابر شده. واقعا نمیدونم چیکار کنم؟خواهش میکنم راهنماییم کنید.

    توسط 68626862 · 731 روز 11 ساعت قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • وقتی چنین حسی دارید بهتره رابطه رو کات کنید و بیشتر از این با احساسات شخص دیگری بازی نکنید ... شما معیارتون مشخصه و باید براساس اون انتخاب کنید

      توسط مدیریت سایت · 727 روز 5 ساعت 49 دقیقه قبل

  47. 0 votes

    بکارت

    سلام دوست عزیز اولا اینکه بعد 7 سال بگی دوستت ندارم و تو شرایطی که من خواهان آن برای ازدواج هستم را نداری خیلی دیر و بی انصافی است و شما که نظر آن خانم را می دانستید که ایشان به شما علاقه مند هستن پس باید اجازه نمی دادید این همه مدت این رابطه ادامه برقرار کند و بد از آن با این خانم رابطه برقرار کرده اید و بکارت ایشان از بین رفته است و مطمین باشید که اگر هم عمل کنن باز این مشکل و مورد با ایشان گریبانگیر هست . درست است که میگویید ایشان موارد دلخواه شما را برای ازدواج ندارند ولی حتمنا دارای شرایطی بوده اند که این دوستی برای 7 سال ادامه پیدا کرده هست و از کجا معلوم اگر با جدایی از ایشان و پیدا کردن فرد دیگر ،تمام خصوصصیات مورد نظر شمار را داشته باشد و این هم ممکن است که شاید شرایط باب میل شما را داشته باشد ولی ممکن است شراط و خصوصیات دوست دختر فعلیان را نداشته باشد چرا که هیچ کس بی عیب نیست و بعتر است تنها به فکر جدایی و رهایی خودتان نباشید چون شما یک عملی را انجام داده اید و باید پای اقدام خود بمانید و آن دختر واقعا گناه دارد .
    بله درست است که در بالا عنوان شده با توجه به شرایط جدا شوید که کمتر شما اذیت شوید ولی تکلیف آن خانم دختر که در حال حاضر اصلا شرایط روحی و فکری مناسبی ندارند چه میشود.

    توسط neda1364 · 703 روز 15 ساعت 5 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  48. 0 votes

    با سلام
    من 25 سالمه و حدود 4 سال پسری رو میشناختم توی این 4 سال همیشه واسم در حد یه دوست بوده تا اینکه بعد از مدتی بهش علاقه پیدا کردم و رابطمون جدی شد همون اوایل نشستیم با هم صحبت کردیم و ایشون گفتن که قصدشون ار این رابطه ازدواج و همیشه توی برنامه ریزی هایی که واسه اینده اش داشت من هم بودم و یه روز هم حتی میخواست من و به خوانوادش معرفی کنه که به خاطره شرایطی من قبول نکردم. با هم خیلی خوب بودیم و خیلی هم همدیگه رو دوست داشتیم و همیشه ایشون بیشتر از من بهم احترام میزاشت و بهم محبت میکرد و ابراز علاقه میکرد … در هفته 3 بار همدیگه رو میدیدیم و توی رابطمون بوسیدن و بغل کردن هم بود ( ما کلا خانواده خیلی مذهبی نیستیم ) از نظر خودم هم چون دوست داشتنم نسبت بهش واقعی بود مشکلی نمیدیدم و این رابطه افراطی نبود چون من کلا با هیچ پسری جز این اقا دست هم نمیدم بعد یه مدتی خواصتم ایشون رو امتحان کنم . باهاش تماس گرفتم و رفتم که باهاش جدی صحبت کنم و بهش گفتم چند وقته حس خوبی ندارم و به حس خودم و حس تو به خودم شک دارم ایشون کلی با من صحبت کردن و اخرش ایشون گفتن که یه چند وقتی از هم دور باشیم تا احساسم نسبت بهش برگرده ( من فقط میخواستم امتحانش کنم و پیش خودم گفتم اگه دوسم داشته باشه قبول نمیکنه که از هم دور شیم اما دقیقا بر عکس تصور من شد
    بعد از چند روز من باهاش تماس گرفتم اما گفت تو چند روز وقت خواصتی که فک کنی منم همین اندازه وقت میخوام
    بعد از یه مدت که من تماس میگرفتم که بیاد با هم صحبت کنیم و اون قبول نمیکرد بهم اس ام اس داد که من دچار بلاتکلیفی شدم و نمیدونم باید چیکار کنم و همش میام خونه میخوابم و از این حرفا ( ایشون سربازن) دیگه یه چند ماهی بود که از هم بیخبر بودیم تا اینکه من یه اس ام اس دادم که یاد گذشته افتادم و بعد از این پیام ایشون هم چندباری با من تماس گرفتن و گفتن که همدیگه رو ببینیم. وقتی ازش پرسیدم دلیل این همه بی خبری چی بود گفت که دلیلش هم خودتی هم خودم و گفت که نمیدونم باید چی کار کنم و اصلا نمیدونم که چی می خوام همین یه بار دیگه هم باهاش تماس گرفتم که بیاد با هم صحبت کنیم گفت باشه و خودش تماس میگیره که یه روز همدیگه رو ببینیم اما دیگه تماسی از ایشون دریافت نکردم چند وقت پیش هم توی اینستا روی یکی از پستام لایک گذاشته که من نمیدونم اصلا دلیل این کار چیه !!!!!!
    حالا میگید من چی کار کنم؟
    ایا اگه منتظر بمونم که سربازیش تموم شه چیزی تغیر میکنه یا نه باید دل بکنم ازش؟
    ایا اون هم همنقدر که من بهش فکر میکنم به من فکر میکنه یا این رابطه واسش تموم شدس؟
    در ضمن خانواده من در جریان رابطم با این اقا بودن

    توسط shamim · 643 روز 4 ساعت 28 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • هر رابطه ای در این سطح معلقه و نمیتونید قاطع در موردش صحبت کنید ... اینکه قرار باشه صبر کنید به خودتون بستگی داره ولی بدونید ممکنه بعد از دوسال هیچ اتفاقی نیفته ... پس میبینید همه نظرات به تصمیم شما ختم میشه و این شما هستید که با شناختی که دارید باید تصمیم گیری کنید ... هر چند ما هیچ وقت از چنین روابطی انتظار معجزه نداشتیم

      توسط مدیریت سایت · 641 روز 15 ساعت 58 دقیقه قبل

    • امکان داره این متن رو حذف کنید از سایتتون؟

      توسط shamim · 639 روز 18 ساعت 29 دقیقه قبل

  49. 0 votes

    سلام.دختر 20ساله ای هستم.چند ماهه ک از طریق نت با پسری ک زندگیمو عوض کرد اشنا شدم.اینم بگم ک ما قصدمون دوستی و این چیزا تو نت نبود.رفته رفته از هم خوشمون اومد.اونم چون پسر خوب و با کمالاتی بود بحث ازدواجو پیش کشید و با خانوادش صحبت کرد…اونا بخاطر راه دور (300کیلومتر)و نداشتن شناخت کافی باهاش مخالفت کردن…و خانواده منم همینطور…مخالفن بخاطر راه ارتباطیمون.ولی شما بگین…این دلیل قانع کننده ای نیست…بالاخره امروز عصر تکنولوژیه و اونا هم میخوان باهامون اشنا شن…اگه اونموقع ک شناختن و از نظرشون به هم نمیخوردیم بعد نظر بدن…نمیدونم چجوری حتی یذره نظرشونو جلب کنم.اون پسره واقعا از هرلحاظ خوبه و دوسم داره.میدونم باهاش خوشبخت میشم…ولی خانواده ها….کمکمون کنین عشقمون از رو عقله…:(((

    توسط Ablalu · 631 روز 16 ساعت 20 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • اگر این اشنایی و ارتباط بصورت مجازی باقی بمونه مشکلی هم وجود نداره وحرف شما درسته ولی دوست عزیز زندگی واقعی جدای زندگی مجازیست و شما باید از هم شناخت پیدا کنید و گرنه به خیل عظیم مراجعین دادگاه ها اضافه خواهید شد پس تا خانواده ها از هم شناخت کامل و کافی نداشته باشند و نتونن به هم اعتماد کنن رابطه شما بیشتر شبیه شوخیه و شما وقت و موقعیت های خودتون رو برای یک رابطه عاطفی بی سرانجام به هدر میدید سن شما گویای این واقعیت هست که بسیار احساسی در این مورد برخورد میکنید در صورتی که زندگی مشترک چیزی غیراز تصورات امروز شماست

      توسط مدیریت سایت · 630 روز 17 ساعت 28 دقیقه قبل

© tribuneazad.ir 2013. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است