پرسشتان را مطرح کنید

خانه » ازدواج » ازدواج
1 امتیاز
Vote Con!

ازدواج

ازدواج

سلام من پسري 25 سالم كه 6 ماهه نامزد كردم البته بيشتر به اصرار خانواده ابتداي ازدواج هم دو دل بودم ولي خانوادم گفتن كه به مرور زمان علاقت بيشتر ميشه ولي اين اتفاق نيفتاده لطفا كمكم كنيد و بگيد كه چيكار بايد بكنم؟

توسط amiran درازدواج · پاسخ 1398 روز 23 ساعت 3 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

 

پاسخ (25)

  1. -1 votes

    سلام دوست عزیز

    اینکه والدین علاقه زیادی به سر و سامان گرفتن فرزندان خود دارند، قابل انکار نیست. بالطبع اصرارشان برای ازدواج هم کاملاً طبیعی است. اما گاهی ممکن است اصرار والدین از حد طبیعی خود خارج شده و حالت اجبار و زور بگیرد. یا حتی فرزندان برای خاتمه دادن به این اصرارها و رهایی از برزخی كه در خانواده دارند، تن به ازدواج با فرد مورد نظر والدینشان بدهند؛ به این امید که شاید عاقبت این ازدواج خوب باشد و محبتی که در دلشان ندارند، در طول زندگی به وجود بیاید.دیدار شدن مهر و محبت افزون‏تر، معلول یک سرى عوامل است که بعضى از آنها در دست همسر و برخى در اختیار زوج است. آنچه که در اختیار زن است، احترام و اهمیت دادن به شوهر، مهیا کردن محیط خانه براى او، همراهى با او در امور مختلف، پرهیز از بحث و مجادله‏هاى بى‏نتیجه، توجه به خواسته‏هاى جنسى شوهر و آماده ساختن خود براى او، صداقت و امانت و فداکارى و گذشت، از جمله امورى است که مراعات آن از جانب زن، مى‏تواند در جلب محبت شوهر مؤثر باشد. اسلام به منظور ایجاد علاقه و محبت بیشتر میان دو همسر، به همتایى و کفو بودن آنها سفارش کرده است. در واقع مى‏توان گفت: مرد و زن اگر از نظر شرایط اعتقادى و اقتصادى، نزدیک به هم باشند و براساس صداقت و حسن اعتماد به همدیگر، زندگى خود را آغاز کنند و در طول زندگى روزمره به آن توجه کافى داشته باشند و آن را رعایت نمایند خداوند علاقه، محبت و الفت را بین این دو همسر قرار خواهد داد. پس از انعقاد پیمان ازدواج نیز براى استحکام خانواده و استمرار آن الفت و علاقه، باید هر یک از مرد و زن به روابط میان خود توجه کافى مبذول کنند. همان طور که امام صادق (ع) توصیه‏هاى زیر را به هر یک از زن و شوهر ارائه فرموده‏اند(1) مرد در پیوند میان خود و همسرش از سه چیز بى نیاز نیست:
    1. همدلى با زن تا از این راه محبت و دلبستگى زن را به خود جلب کند.
    2. حسن خلق و متوجه کردن دل زن به سوى خویش با قیافه اى که در چشم زن خوشایند باشد.
    3. توسعه دادن در معیشت همسر.
    زن هم در ارتباط میان خود و همسر همدلش از سه خصلت بى‏نیاز نیست:
    1. خویشتندارى از هر آلودگى تا دل شوهر در اعتماد به وى در هر خوش و ناخوش مطمئن باشد.
    2. مراقب حال شوهر بودن تا اگر لغزشى از او سر زد شوهر با او مهربان باشد.
    3. اظهار عشق به شوهر با دلربایى و زیبا ساختن خویش در چشم وى.
    با استفاده از روایت فوق و دستورات دیگرى که از بزرگان به ما رسیده است مى‏توان به خوبى و به آسانى علاقه و محبت را افزایش داد.
    در این رابطه چهل نکته مفید و سازنده بیان مى‏گردد تا با عمل به آنها بتوانید در دوستى و ارتباط صمیمانه با همسرتان موفق باشید.
    راه کارهاى ایجاد محبت
    1. با مطالعه کتاب‏هاى مربوط به انتخاب همسر، آیین همسردارى، چگونگى ایجاد ارتباط با دیگران و نیز شرکت در جلسه‏هاى آموزش خانواده، دانش و مهارت خود را در این زمینه افزایش دهید.
    2. با همدلى، هم‏فکرى، همکارى و مشورت با یکدیگر درباره مسائل مختلف، میان اعضاى خانواده روابط سالم پدید آورید.
    3. هر یک از زوجین دیگرى را نزدیک‏ترین و محرم‏ترین فرد بداند و او را نیمه تن، حامى و پشتیبان خود تلقى کند.
    4. با یادگیرى مهارت‏هاى ارتباطى نظیر به حرف‏هاى یکدیگر گوش کردن، احترام به نظرها و عقاید یکدیگر و تشریک مساعى و مشورت کردن- روابط خود را بهبود بخشید.
    5. بکوشید، باایجاد کانونى گرم و صمیمى، تمام اعضاى خانواده- به ویژه زن و شوهر- مسؤولیت رسیدن به تفاهم را پذیرا شوند.
    تا که از جانب معشوق نباشد کششى کوشش عاشق بیچاره به جایى نرسد
    6. هنگام اختلاف نظر یا سوء تفاهم، به جاى سرزنش کردن یکدیگر یا تفسیر نادرست، به شناسایى مسأله و یافتن راه حل آن بپردازید و در صورت لزوم کمک و مشاوره افراد با تجربه و متخصص را جلب کنید.
    7. براى رسیدن به امنیت روانى وعاطفى در روابط زناشویى، داشتن صداقت، پذیرش، سعه صدر، انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهید.
    8. در صورت به وجود آمدن هر گونه سوء تفاهم و سوء برداشت، در نخستین فرصت ممکن به حل و فصل آن بپردازید تا به فرآیندى مخرب و پیشرونده تبدیل نشود.
    9. به هر طریق ممکن رفتارهاى مطلوب همسرتان را مورد توجه و تأیید قرار دهید به گونه‏اى که همسرتان بفهمد برایش ارزش قائل هستید.
    10. تشویق و تأیید و بیان نکات مثبت، به طور آشکار یا در جمع باشد و تذکر نکات منفى و انتقاد، به طور محرمانه و در تنهایى صورت گیرد.
    11. براى خصوصیات و نیازمندى‏هاى یکدیگر، ارزش قائل شوید و در روابط کلامى، عاطفى، اقدام‏ها و تصمیم‏گیرى‏ها به افکار و خواسته‏هاى همسرتان توجه کنید.
    12. اگر رفتار خاصى براى شما مبهم است، ساده‏ترین راه این است که از همسرتان هدف
    و علت آن رفتار را بپرسید و با روش مسالمت‏آمیز، صمیمانه و خوش بینانه موضوع را روشن کنید.
    13. خشونت همسرتان را با خشونت پاسخ ندهید. خشونت را با سکوت پاسخ گویید و در موقعیتى مناسب درباره مسأله مورد نظر به بحث و گفت‏وگو بپردازید.
    14. بکوشید در سراسر زندگى- به خصوص در روابط بین خود و همسرتان- به جاى هر گونه پیش‏داورى یا مشاهده اشکالات و ضعف‏ها، نقاط مثبت و قوت را ببینید به عبارت دیگر، به جاى توجه به نیمه خالى لیوان، به نیمه پر آن توجه کنید.
    15. سعى کنید در برنامه ریزى براى فعالیت‏هاى اجتماعى، اوقات فراغت، دید و بازدیدهاى خانوادگى و نظایر آن، با یکدیگر مشورت کنید و از یک جانبه‏نگرى بپرهیزید.
    16. در هر فرصتى که پیش مى‏آید، با همسر و اعضاى خانواده‏تان ارتباط کلامى و عاطفى برقرار کنید. شایان ذکر است زنان از صحبت کردن با همسرشان بیش‏تر لذت مى‏برند. بنابراین، مردان باید فعالانه به سخنان همسران‏شان گوش کنند و واکنش مناسب نشان دهند.
    17. اگر هر یک از زوجین در شرایط خاصى، نمى‏تواند به سخنان همسرش گوش کند، باید صادقانه و صمیمانه این موضوع را به وى انتقال دهد و تقاضا کند صحبت کردن درباره آن موضوع را به فرصتى دیگر واگذارد.
    18. هر از چند گاهى زوجین در فضایى محرمانه، محبت‏آمیز و صمیمانه به ارزیابى رفتار و روابط یکدیگر بپردازند و از یکدیگر بپرسند، چه باید کرد تا روابطمان بهتر و بانشاطتر شود؟
    19. همیشه، در رویارویى با مسائل و مشکلات خانوادگى، خود را در وضعیت طرف مقابل قرار دهید و با قبول مسؤولیت خود و شناخت انتظارات متقابل به حل و فصل اختلافات روى آورید.
    20. در روز یا در هفته زمان مشخصى را براى گفت و گو درباره مسائل و مشکلات و به اصطلاح درد دل کردن با همسرتان اختصاص دهید.
    21. از داشتن نگرش‏هاى آرمان گرایانه و شاعرانه در مسأله ازدواج و روابط زناشویى و نیز انتظارات غیر واقع بینانه اجتناب کنید.
    22. ارتباط زوجین باید از هر گونه سوء ظن و حدس نادرست وغیر واقع بینانه به دور باشد. اگر موضوع و مسأله‏اى ذهن یکى از زوجین را به خود مشغول کرده است، باید آن را به صراحت و صادقانه مطرح کند و درستى و نادرستى اش را با همسرش مورد بررسى قرار دهد.
    23. هر یک باید زمینه‏هاى بروز سوء تفاهم‏ها و سوء ظن‏ها را از بین ببرد و از رفتارهایى که موجب بروز سوء تفاهم و سوء ظن مى‏شود، خوددارى کند.
    24. هر یک از زوجین باید بکوشد با روان‏شناسى همسرش آشنا شود، تا بداند او به چه امورى بها مى‏دهد و نظام ارزشى‏اش چگونه است. براى مثال معمولًا زن به وابسته بودن، کسب امنیت عاطفى و مورد حمایت واقع شدن اهمیت مى‏دهد و مرد مى‏خواهد مستقل و خود مختار باشد و آزادى عمل را داراى ارزش مى‏داند.
    25. زن و شوهر از مسخره کردن یکدیگر و گفتن سخنان طعنه‏آمیز و دو پهلو جداً پرهیز کنند.
    26. از رفتارهایى نظیر متلک، تحقیر، سرزنش و به رخ کشیدن یکدیگر که موجب افزایش مقاومت‏هاى روانى در طرف مقابل است، جداً باید پرهیز شود.

    توسط آقای ص - غفاری · 1398 روز 22 ساعت 45 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  2. 1 vote

    AMIRAN,

    خب دوست عزیز چیکار میخواید بکنید شما در دوران طلایی نامزدی هستید و این دوران برای شناخت بیشتر بین دختر و پسره ..
    پس اگه نمیتونید با ایشون رابطه عاطفی برقرار کنید خیلی صریح میگم از ازدواج منصرف بشید …

    و زندگی خودتون و این دخترو به شکست سوق ندید … چون این حرفا که روزی به هم عادت میکنید ، مربوط به نوع انسان عاقل و ذی شعور نیست و شما قراره یک عمر در کنار ایشون با عشق زندگی کنید …

    خب وقتی دلبستگی نباشه ، چطور میخوایت به هم انس بگیرید … ولی اینو بگم که عادت میکنید ولی هیچوقت انس نخواهید گرفت

    که این حالت برآزنده شما که انسان هستید نیست ….

    چون اگه مشاوره برید … یکی از فاکتورهای ازدواج موفق اینه که به دل همدیگه بشینید ، یعنی اینکه وقتی ازش دوری حسابی برای دیدنش بی تابی کنی و وقتی در کنارشی آرامش داشته باشی…

    پس بهتره در این مورد حتما” مشاوره کنید و واقع بین باشد و زندگی خودتون رو بر روی خواست دیگران بنا نکنید …

    چون شما قراره یک عمر با هم باشید و اینو هم بدونید که انسان فقط یک بار زندگی میکنه ، نه بیشتر

    درضمن برای مشاوره ، به سایت تخصصی مشاوره مراجعه فرمایید .
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1309 روز 5 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

    • سلام من دختری24ساله هستم عاشق یکی از چسرای کلاسمون در دانشگاه هستم البته حدود 3ماه باهم ارتباط به صورت کاملا شرعی و زیر نظر مامانم داشتیم تا اینکه یکی از اقوام دوستم اومد خواستگاریم.من عاشق همکلاسیم هستم و این موضوع رو که خواستگار اومده و شاید ازدواج کنم روهم برای اینکه متوجه بشه اگه میخواد بامن ازدواج کنه بیاد خواستگاری گفتم.ولی با وجود اینکه قبلا ابراز علاقه میکرد فقط گفت مطمین هستم که همسرآیندع ات خوشبخت ترین مرد دنیاس به نظرتون من چیکار کنم چون واقعا دوستش دارم ودرضمن علاقه ای هم به خواستگارم ندارم واینکه خواستگارم شرایطش عالیه لطفا کمکم کنید

      توسط artnus · 1245 روز 13 ساعت 34 دقیقه قبل

      • خب دیگه دوست عزیز ایشون فرکانسای صاتع شده از مغز شمارو دریافت نکرده و یه جورایی خودشو از این رابطه بیرون کشیده تا سد راه شما نباشه ... پس بهترین راه حل اینه که اگه واقعا" قصد ازدواج دارید ، با ایشون خیلی صریح و روشن صحبت کنید تا تکلیفتون در این میان کاملا" روشن باشه ... وگرنه اینطوری در لفافه حرف زدن راه به جایی نخواهید برد ... اگرهم واسطه ای هست کهبین شما قرار بگیره که خیلی بهتر از اینه که بخوایت خودتون پیش قدم بشید ...

        توسط مدیریت سایت - محمدی · 1245 روز 4 ساعت 18 دقیقه قبل

  3. 1 vote

    با سلام
    من مدت 3 سال عاشق دختری بودم به اسم پرستو براش میمردم تا چندی پیش متوجه شدم که حدود نه ماه پرستو با یک نفر دیگه همزمان با من رابطه داشته حتی رابطه سکسی
    باور کردنش برام سخت بود اما وقتی آن پسره که با پرستو بود عکساش و بهم نشون داد داشتم میمردم از اینکه چطور یه دختر با احساس و پاکی من همچین کاری کرده
    قرار بود برم خواستگاریش اما وقتی فهمید که من متوجه شدم و از شانس خوبش یه خواستگار پولدار براش آمد و با آن نامزد کرد
    حدود شش ماه افسردگی شدید گرفتم من واقعا عاشقش بودم
    بعد شش ماه تصمیم گرفتم که برم با دوست صمیمی پرستو به اسم سمیرا دوست بشم که دل پرستو بسوزه چون واقعا در حقم نامردی کرده بود
    حدود 5 ماه الان با دوست صمیمی پرستو دوستم اما هیچ احساسی بهش پیدا نکردم در عوض آن دختره واقعا عاشقم شده نمی دونم چیکار کنم چطوری بهش بگم هیچ حسی بهش ندارم دوست ندارم در حق کسی نامردی کنم
    ترو خدا کمکم کنید

    توسط hamid_rr2000 · 1304 روز 17 ساعت 55 دقیقه قبل

    سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 6

  4. 1 vote

    سلام من دختری هستم 25 ساله دو ماه است با آقایی که چهارسال پیش خواستگارم بود نامزد کردیم من خیلی به ایشان علاقمندم و ایشون هم علاقه دارند اما ایشون از خانواده من از رفتارشون ناراحتند و تمایلی به رفت و امد ندارند چون ایشون تک پسر هستند همیشه دوس داشتند پدرزنشان خیلی با ایشون خوب و صمیمی باشد ولی پدر من ادم خیلی صمیمی نیس ولی خوب بی احترامی هم نکرده بهرحال قضیه اینه و ایشون بمن گفته که بعد از ازدواج من خیلی منزل پدرت نمیام خودت برو ولی من نه خ کم میام …حالا من نگران از اینکه ایا با ایشون ادامه بدم یا نه و ترس از اینده دارم …ممنون میشم کمکم کنید

    توسط soshiologist · 1302 روز 18 ساعت 44 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  5. 1 vote

    soshiologist,

    دوست عزیز خیلی از این موارد به رفتار خود شما مربوط میشه… و میتونید اونو به طرف خودتون و خانوادتون جذب کنید ولی اینم در نظر بگیرید که خیلی از آقایون بعد از ازدواج تغییر نخواهند کرد و اگر این مورد رو نمیتونید قبول کنید پس حتما” مشاوره کنید …

    مشاوره آنلاین با شماره تلفن های :
    ۸۸۴۲۲۴۹۵
    ۸۸۴۷۲۸۶۴
    سایت تخصصی مشاوره
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1302 روز 9 ساعت 32 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

    • آخه پدرم پتهانی چیزایی به نامزدم میگه که خیلی من بخاطر اینا ناراحتم مثلا بهش پیام میده که زیاد بیرون نمونید یا لزوم نداره اینقد بیرون باشید و دخترمو خونه خودتون نبر و ...که نامزدم بمن نمیگه چون میدونه من خیلی ناراحت میشم .خوب ما دوس داریم کنار هم باشیم تو این دوران اما پدرم خیلی با اینکارا اذیتمون میکنه . و اصرار داره ما زود ازدواج کنیم در صورتیکه نامزد من نیاز به زمان داره و این عجله زندگی مارو خراب میکنه ..آخه تو این اوضاع اقتصادی یکم باید به جوونا زمان داد ...چی بگم آخاون مشکل نامزدم که خیلی نمیخاد رفت و آمد کنه من بهش حق میدم و مشکلی ندارم چون بعضی اوقات خواهرا و دامادا و حتی پدرم بهش تیکه میپرونن و کنایه میزنن و من حتی به خونوادم گفتپ این قضیرو ولی خوب ...حال قضیه اینه الان شما فک میکنید کاری از من برمیاد انجام بدم ؟؟؟ یه قضیه دیگه اینکه من تو خونوادمون وبین چندخواهرم تقریبا بیشتر اهل مراعات و پذهبی تر هستم از لحاظ پوشش و ...ولی خوب خواهرای من آزاد و راحتن .نامزد من هم آدم معتقد و متدینیه بنظر شما این قضیه مشکل پیدا میکنه در آینده؟

      توسط soshiologist · 1299 روز 21 ساعت قبل

  6. 1 vote

    hamid_rr2000,

    خب بهتون تبریک میگم که برای تلافی به خیانت پرستو در حق یکی دیکه خیانت کردید … به هرحال شما که میدونستید طعم خیات چطوره چطور قبولکردید کسی رو به خودتون علاقه مند کنید که هیچ احساسی بهش ندارید ؟!!!
    متاسفانه در خیانت همینطوره و فرد برای تلافی خیانت طرف مقابلش ، با کسی رابطه برقرار میکنه و دانسته و ندانسته خودش ادامه دهنده چرخه خیانت میشه و این چرخه همچنان برای گرفتن انتقام از فرد مقابل میچرخه …
    خب شما تونستید 6ماه افسردگی رو پست سر بگذارید ولی این دختر با این همه وابستگی ضربه سختی رو خواهد خورد …
    به هرحال هرچه زودتر این رابطه تموم بشه به نفع هر دو نفرتونه چون شما قصدی برای ادامه ندارید و فقط قصدتون انتقام بوده که میشه گفت موفق هم شدید ولی از فرد دیگری …

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1302 روز 4 ساعت 50 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  7. 1 vote

    سلام و وقتتون بخیر!

    من ۳۲ سالمه و ۹ ماه که از همسرم جدا شدم. یه دختر ۵ ساله هم دارم.

    الان ۲ ماه که با یه خانمی عقد کردم. که الان خیلی‌ پشیمونم، بدجوری. مشاوره هم رفتن

    گفتن که به نکته مثبت بیشتر نگاه کن. اما انقدر دارم می‌ریزم توی خودم که دارم داغون میشم. این مساله باعث شده از لحاظه روحی‌ به شدت صدمه ببینم.

    باعث شده که اعصابم بهم بریزه و مشکله معده پیدا کردم. واقعا دارم بد آسیب میبینم و به کسی‌ هم چیزی نمیتونم بگم. به زودی عروسی‌ می‌کنم و نمیدونم باید چیکار کنم.

    پدرم هم مریض و ناراحتی‌ براش اصلا خوب نیست. فقط بخاطر دیگران و پدرم دارم ادامه میدم اما واقعا حال خوبی‌ ندارم. چه تصمیمی باید بگیرم؟ بخاطر دیگران ادامه بدم !؟ خواهش می‌کنم کمکم کنید!!

    توسط Iman_21 · 1287 روز 8 ساعت 59 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  8. 2 votes


    Iman_21,

    ایمان جان اولا خیلی زود برای ازدواج اقدام کردید و این حال شما گواه حرف ماست … بهتره در زندگی در راهی قدم بردارید که آرامش رو براتون به ارمغان بیاره نه اینکه دایم بخوایت با استرس و نگرانی دست و پنچه نرم کنید … در این مورد من رک و راست بهتون میگم که اگه میتونید تا مدتی صبر کنید تا از این حالت بیرون بیایت خی اینکارو بکنید و در این مورد با خانم جدیدتون صحبت کنید تا کمکتون کنه خاطرات گذشته رو زودتر فراموش کنید … در غیر اینصورت بهتره از خیر این ازدواج بگذرید چون در در آینده به مشکل برخورد میکنید …پس خیلی راحت از این زندگی پراسترس رها بشید … چون شما بیشتر از هر چیزی به آرامش نیاز دارید … وگرنه چه مزیتی در این ازدواج هست که شمتا نسبت به اون حس خوبی ندارید

    مشاوره آنلاین با شماره تلفن های :
    ۸۸۴۲۲۴۹۵
    ۸۸۴۷۲۸۶۴
    http://www.moshaver.co

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1287 روز 4 ساعت 47 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  9. 1 vote

    مدیریت سایت – محمدی,

    مدیریت سایت – محمدی,

    سلام خیلی‌ ممنون از راهنماییتون،

    فقط من واقعا نگران حال پدرم هستم، چون ایشون مدتیه شمی درمانی میشن

    و استرس و ناراحتی‌ براشون خوب نیست. واقعا نمیدونم چجوری باید برم بهشون حالمو بگم.

    اگه یه راهی‌ بگید، ازتون ممنون میشم.

    توسط Iman_21 · 1287 روز 3 ساعت 3 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

  10. 1 vote

    سلام
    من یک دختره 26 ساله هستم . کسی رو حدود 1ساله که خیلی خیلی دوست دارم . اما نمیدونم باید چیکار کنم. چند تا موضوع هست اول اینکه ایشون یک بار ازدواج کرده و دوم اینکه تفاوت سنی ما نسبتاً زیاده حدوده 14 یا 15 سال بزرگترن. اما من واقعاً علاقمندم بهشون. از طرفی استاد من هم هستن. چندین بار شرایطی پیش اومد و متوجه شدم که منو دوست داره اما بعد از این همه مدت هیچ حرفی در این مورد نزده. منم همیشه رفتارم سعی کردم عادی باشه اما دفعات آخری که می دیدمشون با نگاهم و با رفتارم متوجهشون کردم که دوسشون دارم. و پیش خودم فک میکردم که اگر کسی کسی رو دوست داشته باشه حتما بهش میگه. اما وقتی اتفاقی نیفتاد با خودم فک کردم حتما بخاطر موقعیتشون نمیخاد بگه. منم از این می ترسم که خانوادم مخالفت کنن. برای همین با اینکه چندبار تصمیم گرفتم مستقیما در مورد احساسم به ایشون بگم این ترس نذاشته. و از طرفی هم نمیتونم با این احساس که هرلحظه و هر ثانیه با منه چیکار کنم. خیلی سعی کردم فراموش کنم اما نمیشه. همش تو فکرمه. الانم تصمیم گرفتم لااقل تکلیفمو با خودم معلوم کنم: اینکه اگر میشه برای رسیدن به کسی که دوسش دارم تو این شرایط کاری کنم واقعاً یه کاری کنم و اگر نه سعی کنم که این احساسمو از بین ببرم هرچند میدونم نشدنیه. میدونید من عاشق کسی شدم که شاید بخاطر موقعیتش و یا ترس از اینکه مبادا شکست بخوره و این ازدواج سر نگیره پا پیش نمیدازه، از طرفی خودمم نمیدونم کار درست چیه. لطفا کمکم کنید از این بلاتکلیفی و سردرگمی بیرون بیام.

    توسط reihaneh · 1260 روز 18 ساعت 5 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  11. 3 votes

    reihaneh,

    خب دوست عزیز در این مورد شاید این فقط یک تصور باشه که شما برای خودتون ساختید … ولی اگه کششی باشه و ایشون هم به شما علاقه داشته باشه حتما” در این مورد با شما صحبتی میکرد… از طرفی اختلاف سنی زیاد بین شما میتونه در آینده روی زندگی شما اثر بگذاره و اونو به چالش نزدیک کنه و اون رواب جنسیه که وقتی شما در اوج هستید ، ایشون در حال اوفول هستن و در این مورد میتونه برای شما گذروندنش سخت باشه .. و خانواده شما در این مورد مسلماگ مخالفت خواهند کرد … پس بهتره با مشاور ازدواج مشورت کنید تا در این مورد بیشتر راهنماییتون کنه و از این سرگردونی و تردید خارجتون کنه

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1259 روز 23 ساعت 27 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  12. 1 vote

    سلام
    دختری 18 ساله هستم که 1 ماهه با یکی از اقوام که 24 سالشه عقد کردیم. ایشون یه رفتاری داره که من اصلا دوست ندارم و همین جلوی ابراز علاقمو میگیره. این که وقتی با همیم گاهی بچگونه حرف میزنه بهش گفتم دوست ندارم ولی میگه من دوست دارم مامانم باشی خودمو برات لوس کنم من ازین کارش خیلی بدم میاد چی کار کنم؟

    توسط jalili · 1187 روز 1 ساعت 8 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 1

  13. 1 vote

    jalili,

    خب خوشبختانه و یا متاسفانه کودک درون ایشون بسیار فعاله و چاره ای هم نیست … ولی میتونید با مشاوری در این مورد مشورت کنید … به هرحال با توجه به نوع رفتارو شخصیت ایشون تجویزهای رفتاری خواهند داشت … چون تغییر اخلاق مردان بسیار سخته و گاهی باید گفت غیرممکن … ولی در صورتی که تغییر کننترل شده ای نباشه به تندخویی و جدی شدن بسیار زیاد ایشون منجر خواهد شد

    توسط مدیریت سایت - محمدی · 1186 روز 3 ساعت 46 دقیقه قبل

    اطلاعاتی در دسترس نیست

  14. 0 votes

    سلام. دختری هستم 28 ساله که در حال حاضر خواستگاری دارم که همه شرایط خوب برای ازدواج رو داره اما هنوز به دل من ننشسته خود پسر من رو پسندیده و خیلی دوستم داره میخوام بدونم با نامزد شدن محبت ما بیشتر میشه یا نه خونواده ی پسر همه من را پسندیدن و نشون هم گرفتن واسم.بعضی وقتا ازش خوشم میاد و میخوام باهاش باشم بعضی وقتا حسی ندارم

    توسط asemane abi · 650 روز 5 ساعت 41 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • وقتی چنین حسی دارید دلیلی برای ادامه وجود نداره .. این حس اگر امروز به وجود نیاد در آینده هم به وجود نمیاد و در آینده شما فقط به هم عادت میکنید پس خوب و منطقی فکر کنید

      توسط مدیریت سایت · 649 روز 16 ساعت 47 دقیقه قبل

  15. 0 votes

    سلام
    36 سلمه و مدت 6 ماه هست که با آقایی آشنا شدم که هدفش رو ازدواج مطرح کرد و گفت پس از آشنایی اولیه برای رسمی کردن رابطه با خانواده هامون صحبت میکنیم.
    تو این مدت همیشه رومانتیک رفتار میکرده ولی از اونجا که تا دیروقت کار میکرده شبها همو خونه من میدیدیم که تنها زندگی میکنم و طبیعتا رابطه هم داشتیم.
    چند وقتی هست که باهاش برای روشن شدن تکلیف رابطه م پرسیدم ولی اون میگه یکم دیگه صبر کنیم و تو فامیلشون زوجهایی بودن که بعد از 3 یا 4 سال ازدواج کردند. این قضیه منو ناراحت کرده و از اونجایی که سنم بالاست نمیدونم صبرم تو این رابطه جایزه یا این آقا قصد خیری داره یا نه؟با اینکه هر بار برای جدایی حرف زدم گفته نه و با مشاور مشکل رو حل میکنیم.. ولی من هنوز از هدفش کاملا مطمعن نیستم.. چطوری قصدش رو متوجه بشم؟
    ممنون میشم پاسخم رو زود بدین

    توسط ashena · 650 روز 4 ساعت 56 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • پس برای جواب دادن بهش تا زمانی مشخص فرصت بدید و اگر جوابی نگرفتید بهتره فکر دیگه ای برای زندگیتون بکنید و اینقدر هم نگران سنتون نباشید ...

      توسط مدیریت سایت · 649 روز 16 ساعت 44 دقیقه قبل

  16. 0 votes

    سلام روزتون بخیر من وقتی با خواستگارم میریم بیرون برای شناخت بیشتر بهش حس خاصی ندارم اما وقتی میام خونه دلم براش تنگ میشه ازتون مشاوره میخوام من احساس میکنم خودم به راهنمایی احتیاج دارم چون هرکس بیاد خواستگاریم بهش حس خاصی ندارم خونواده هامون همدیگرو کاملا پسندیدن و واسه خونواده ی من خیلی جای سواله که من نخوام قبول کنم چون همه فاکتورهای لازم واسه ازدواج رو داره من خیلی از این وضعیتم ناراحتم ..احساس میکنم دچار یه مشکلی روحی شدم انگار.مامانم میگه بعدا از جواب منفی دادن بهش خیلی پشیمون میشم.احساس میکنم که لب یه پرتگاه واستادم و هیچکس نیس که دستمو بگیره هم میترسم از بله گفتن پشیمون بشم هم میترسم از نه گفتن پشیمون بشم
    asemane abi,

    توسط asemane abi · 647 روز 8 ساعت 17 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

  17. 0 votes

    سلام خسته نباشید،من درخانواده مذهبی ای بزرگ شدم،یکی از اشناها حدود چند سال عاشق من بودن،من بعد از چند سال فهمیدم منم علاقه زیادی بهشون دارم ما چند سال باهم بودیم،طی این سالعا مسئله رو با خانواده درجریان گذاشتیم خانولده پسر موافقت کردن ولی گفتن باید سرکار باشی تا جلو بریم،چون دختر رو بهمون نمیدن،خانواده من هم گفتن اگر سرکار درست وحسابی رفت قبول،اما با تلاشای فراوان طرفم سرکار نرف چون مشغول تحصیلم بود،هر بار دنبال کار میرفت اخرش ناموفق بود…….کم کم خانواده من از دست رابطع من خسته شدن ،وشاکی وشروع به مخالفت کردن………و من به صورت مخفیانه با این اقا در ارتباط بودم ،رابطه ما خیلی صمیمی شد،وجوری که خیلی باهم راحت شدیم وارتباطمون از حد معمول گذشت،برای همین تلاشمون رو برای رسبدن به هم بیشتر کردیم ،تا اینکه یکی از اقوام با شرایط تمام وکمال به خواستگاری من اومدن من یک سال تمام به این اقا نه میگفتم ،چند بار به گوششون رسیدن نه من ولی اقا که عاشق شده بود عقب نرفت…..وخانواده ام بعد سعی کردن بگن ما دخترو راضی میکنیم وفرصت بدین،بعد از یک سال به صورت جدی تری جلو اومدن،من هم به پسری که دوست داشتم گفتم ،خانوادش هم چون دیدن پسرشون خیلی حالش خرابه ازلحاظ روحی اومدن خواستگاری ،خانواده ام با وجود اصرار شدید من نه گفتن ،و گفتن دفه بعد با بی احترامی نه میگیم ،وحتی خودتم بکشی به این اقا نمیدیمیت،من هم کاملا حالم خراب بود،جلسات خواستگاریم با خواستگار سمجم شروع شد،…….و خانوادم به اصرار که حرف بزن یا بزار بیان شاید علاقه مند شدی،منم با این حربه که میان ونه میگم قبول کردم ونه هم گفتم ولی خانواده ام گفتن چون به خاطر اون پسره هستی اصلا قبول نمیکنیم،حرفتو واز طرف خواستگارم پافشاری ،خانوادم دعوا،وپسری که دوست داشتم هم التماس،تمام اقولم اومدن باهام حرف زدن ،وگفتن ما اصلا به اون پسر نمیدیمیت ،و تلاش میکردن بوای راضی کردنم به پسر اقوامم،با گریه نامزد کردیم…………….الان در شرلیط روحی بسیار بدی به سر میبرم……..نه راه برگشت دارم نه جلو رفتن……هنوز عاشق پسر قبلی هستم واون هم در شرایط روحی بدی قرار گرفتن،نامزدم هم ادم بسیار خوبیه ،واز جریان کاملا باخبره،چون میدونست علت نه من علاقه به فرد دیگریه ولی بازم اصرار به نامزدی با من داشت،کارم شده گریه وفکر کردن به مرگ،…..خانوادمم گفتن اگر پسر قبلی رو میخوای کاملا باید با ما قطع رابطه کنی وخودت بری ازدواج کنی و همین الان از خونه برو…….نه میتونم فکر وخیال طرف قبلیمو از ذهنم بیرون کنم وعلاقه مند به نامزدم بشم…..وترس از اینم دارم …..که نامزدیمو بهم بزنم وبرم با طرف قبلی،سر دوراهی موندم……میگم کاشکی مخالفت نمیکردن تا میرفتم با طرف قبلی…….واینکه نامزدم حاضر نیست من از دست بده اصلا …….ونمیدونم چطور میشه جلو فامیل وخانوادم وایسم………نامزدم هم سعی در جلب محبت منه تمام تلاششو میکنه……..خواهش میکنم منو کمک کنید

    توسط jodi3 · 620 روز 2 ساعت 54 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • بهتره تا زندگی مشترک رو شروع نکردید حتما" مشاوره و تصمیم قاطعی بگیرید در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید دفتر قیطریه: ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه دفتر سعادت آباد: ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه دفتر شریعتی: ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      توسط مدیریت سایت · 619 روز 6 ساعت 13 دقیقه قبل

  18. 0 votes

    ضمن عرض سلام و خسته نباشید
    خواهر من 28 سالشه و حدود 6 ماه پیش با پسری آشنا شد و خانواده این پسر برای معارفه و خواستگاری دو هفته پیش تشریف آوردن در جلسه معارفه مطرح شد که پسر قراره به صورت دانشجویی اگر با ویزاش موافقت بشودبه نروژ برود در جلسه خواستگاری کارهای پسره درست شده بود و خانواده پسر در این جلسه گفتند باید فعلا نشون بگذاریم تا پسرمون بروند و همچنین از مادر من پرسیده بودند که آیا پول برای رفتن دخترتون دارید مادرم هم گفته بود فعلا نه ولی جور می کنیم خلاصه خواهرم روز بعد خواستگاری به پسر گفت بهتره عقد کنیم و با نشون من نمیتونم بذارم تو بری یک کشور دیگر پسره هم به مادرش گفته و مادرش لج کرده و حتی یکروز قبل از رفتن پسرشون به مادر من زنگ زدن و گفتند پسر ما فعلا شرایطشو نداره و مارو حلال کنید حالا ما موندیم با علاقه خواهرمون نسبت به این پسر ولی هنوز باهم در ارتباط هستند شما چه راه حلی پیشنهاد می دهید چرا یکدفعه در عرض یک هفته همچی جور دیگه ای شد؟ خواهر من باید رابطشو با این پسر قطع کنه؟
    ممنون از وقتی که گذاشتید

    توسط rozh · 552 روز 5 ساعت 21 دقیقه قبل

    سوال: 0 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 0

    • دوست عزیز کسی از اینده خبر نداره ولی چنین رابطه ای که هیچ قول و قراری در اون نیست میتونه بعد از چند سال هم به هم بخوره و کسی که ضرر کرده خواهر شماست دلیلی وجود نداره برای یک خواستگاری ساده که هیچ قول و قراری محکم برای اون نبوده خواهر شما اینجور وابسته بشه ... در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید 021-88422495

      توسط مدیریت سایت · 552 روز 14 دقیقه قبل

© tribuneazad.ir 2013. All rights reserved. تمام حقوق برای تریبون آزاد محفوظ است انتشار با ذکر منبع مجاز است